حقوق خبر

راز سر به مُهر قدرت / اندرومتیوس (قسمت پایانی)

هر زمان که برای انجام کاری، تصمیم جدی بگیرید؛ وسایل لازم خود به خود فراهم می شود. شاید ما چنین موقعیت هایی را اتفاق بنامیم یا به تلاقی زمان تعبیر کنیم، ولی با نگاهی دقیق متوجه می شویم که این جریان زیبا همواره و به صورت منظم در زندگی ما روی می دهد.


 

راز سر به مُـهر قدرت

« هنگامی که کمانداری، بی هدف تیری را پرتاپ می کند، از تمام قدرت و مهارتش بهره می برد. 
اگر هدف تیر، سکه ای طلا باشد رعشه بر اندامش خواهد افتاد 
و زمانی که سخن از پاداش به میان آید، دست و دلش خواهد لرزید و بیشتر مراقب خواهد بود.
در این حال او بیشتر به جایزه و برنده شدن می اندیشد تا به پرتاپ تیر و این نیاز به برنده شدن
همان چیزی است که قدرت او را می خشکاند...! »

چانگ تزو
 

اگر تا به حال گلف یا فوتبال بازی کرده باشید، حتما می دانید که ورزش، فراتر از یک بازی است و حتما تا به حال فهمیده اید که چرا ما آدم بزرگ ها از هر حرفه ای که باشیم - حسابدار، راننده کامیون، جراح مغز، مهندس و ... - گاهی راکت و توپ به دست می گیریم و آخر هفته های مان را چه در گرما و چه در زیر شرشر باران به بازی در زمین بدمینتون، گلف، اسکی یا پشت میز تنیس می گذرانیم.

شما می توانید در زمین ورزش وقتی که مشغول دویدن و ضربه زدن به یک توپ کوچک هستید، خیلی از قوانین مهم زندگی را به خود بیاموزید. ورزش، بیش از آن که تنها سرگرمی و تفریح باشد، جنبه ی آموزشی دارد و نکات بسیار جالبی را در مورد قدرت شخصی مان به ما می آموزد. برخی از نکاتی که می توان از ورزش آموخت:

در اکنون زندگی کنید!

شما می توانید تمام مدت متفکر و نگران باشید. اما یادتان باشد تنها زمانی بهترین ضربه ها را به توپ می زنید و یا توپی را وارد دروازه می کنید که نگران امتیاز نباشید. هر چقدر که کمتر به برد و باخت فکر کنید و کمتر نگران این که دیگران در مورد شما چه فکری می کنند، باشید، موفق تر عمل خواهید کرد.

اجبار هرگز چاره ساز نیست!

قدرت واقعی زمانی به سراغ شما می آید که آرام باشید. نفس عمیقی بکشید، آرام شوید و ضربه ی نهایی و قدرتمندی به توپ بزنید و ... گُل!!! شما زمانی در نهایت قدرتمندی خواهید بود که سعی در اثبات قدرت خود به دیگران نداشته باشید! این اصل در جنبه های مختلف زندگی کارایی دارد.

خونسردی خود را حفظ کنید.

عصبانی شدن هیچ سودی ندارد. آیا تا به حال یک بازیکن گلف عصبانی دیده اید؟ نتیجه ی خشم و عصبانیت یک بوکسور یا راننده ی ماشین های مسابقه را چطور؟ عاقبت آن ها یک بدن آش و لاش است. والدین و معلم ها نیز در صورت عصبانی شدن به همین سرانجام می رسند، به علاوه ی اینکه خسته و بی جان نیز می شوند.

از رقیب متنفر نباشید، بلکه کارایی و توانایی های خود را بالا ببرید.

احساس تنفر و بیزاری، حسی است که تمام نیرو و انرژی شما را می خشکاند و ذهن تان را از چیزی که قصد رسیدن به آن را دارید، منحرف می کند.

اگر فکر کنید روزگار با شما کج افتاده، همین گونه خواهد شد.

مقصر دانستن دیگران هیچ فایده ای به حال شما ندارد. اگر روزی پیش خود به این نتیجه برسید که همه ی کاینات از داور و کمک داور گرفته تا جهت باد و زمین و توپ، دست به دست هم داده اند تا زندگی شما را خراب کنند، این اتفاق خواهد افتاد و شما خانه خراب خواهید شد. ورزشکاران موفق هم مثل تمام آدم های شایسته و مارآمد تمام مسئولیت ها را خود می پذیرند و هیچگاه مادر یا مادرزنشان را مقصر نمی دانند!

موفقیت های خارق العاده، حاصل تعهد و مسئولیت پذیری فوق العاده است.

تماشاچیان معمولی پذیرفته اند که مثلا اگر مایکل جردن یا استفی گراف آدم های موفقی هستند تنها به این دلیل است که با استعداد و هوش بیشتری به دنیا آمده اند حال آن که بسیاری از انسان ها، مستعد متولد می شوند، اما تنها تعداد اندکی به موفقیت های چشمگیر می رسند. با نگاهی دقیق و موشکافانه به این نتیجه خواهیم رسید که ستاره های موفق همواره بیش از این که از دیگران توقع داشته باشند، از خود انتظار دارند و خود را متعهد کرده اند.

چه در بازی و چه در زندگی تنها به آن چه می خواهید، بیندیشید. 

هرگاه به چیزهایی فکر کنید که نمیخواهید اتفاق بیفتد - مثل یک شوت به بیرون زمین، باخت در یک شرط بندی یا یک مچ گیری بی مقدمه و ... - حتما اتفاق می افتد! چرا؟ ذهن شما بر اساس تصاویر عمل می کند. وقتی در بازی والیبال به خود می گویید: « مواظب باش توپ به تور نخوره!» در واقع تصویری از برخورد توپ به تور را در ذهن خود خلق می کنید، یا مثلا زمانی که می گویید:« نمیخوام فلان اتفاق بیفتد!» تصویری از همان اتفاق ناخوشایند را به ذهن تان داده اید و از اینجا به بعد ذهن بر اساس همان تصویری که در خود دارد شروع به کار می کند - توپ شما به خارج زمین می رود، شرط بندی را می بازید، مچ تان را می گیرند و ... .


 

ترس، نه تنها در ورزش، بلکه در یک مصاحبه کاری، در مدت برگزاری سخنرانی های شما یا انجام دادن هر کار دیگر، مثل یک بیماری مهلک و کشنده است. وقتی بر ترس های تان متمرکز شوید و تصویر فجایع و بدبختی ها را در ذهن تان بیافرینید، آنگاه به صورت مستقیم در حال حرکت به سوی آن فجایع خواهید بود. پس تنها به چیزهایی که میخواهید و دوست دارید، بیندیشید.

تمام بچه ها چه آن ها که کوچکند و چه آن هاکه بزرگ شده اند - باید فرصتی برای بازی و مسابقات ورزشی داشته باشند، نه به خاطر جام ها و جایزه ها، بلکه به خاطر درس هایی که می توانند بیاموزند. کمترین نکته ای که می توان از مسابقات ورزشی آموخت این است که « مهم نیست از کجا شروع می کنی، مهم این است که چگونه بازی را به پایان می بری»

چرا شما نه؟

« وقتی بچه بودم خیال می کردم آدم های بزرگ مثل کاردینال ها، اسقف ها، ژنرال ها،
سیاستمداران و تاجران واقعا می دانند که در این دنیا چه می گذرد. خب حالا من هـم
آدم بزرگی شده ام و پا، جای پای آن ها گذاشته ام و تازه می فهمم که آن ها هـم
نمی فهمیدند.»

دیوید ماهونی
 

وقتی بچه بودم هر روز به خانه ی دوست خانوادگی مان، زرنرها، میرفتم. آن ها همواره در یخچال شان پپسی کولا داشتند، مامان می گفت به خاطر این است که آن ها ثروتمندند. ( ما توی خانه ی خودمان، آب میخوردیم.) بنابراین من گمان می کردم که هر کس در خانه اش پپسی کولا داشته باشد، واقعا « به همه جا رسیده» . بعدها ما روزی چندتا پپسی کولا خریدیم و توی یخچال گذاشتیم و تنها آن زمان بود که من متوجه شدم با پپسی کولا کسی نمی تواند ستاره شود!

من و تنها من تا مدت ها فکر می کردم که هر کسی که کت و شلوار بپوشد و کراوات بزند، حتما کسی است و « آدم مهمی شده است» پدرم تنها در مراسم عزا و تشیع جنازه کت و شلوار می پوشید و به نظر من این کافی نبود. بعدها کم کم بر من معلوم شد که پوشیدن کت و شلوار و بستن کراوات از شما یک نابغه نمی سازد.

زمانی که دوازده ساله بودم، دوست داشتم نخست وزیر استرالیا بشوم. پیش خود خیال می کردم « نخست وزیر حتما از همه چی سر در می آره»

پیش از آنکه شروع به نوشتن کتاب کنم، تصور می کردم که نویسنده ها حتما در مورد همه چیز اطلاعات دارند و عقل کل هستند.

شاید شما نیز بارها چنین تصوراتی داشته اید، این که حتما آدم های دانا و خبره ای وجود دارند که جواب همه پرسش های دنیا را بلدند. چنین آدم هایی وجود ندارند! افراد موفق، آدم های فوق العاده ای نیستند. همه ی آن ها یک مغز دارند و بیست و چهار ساعت وقت در روز و معمولا دارای دو پا و دو دست هستند. آن ها مهارت ها و توانایی های خود را بسط داده اند و نظم بخشیده اند سپس به بازار جهانی ارائه کرده اند. شما نیز می توانید نظم و توانایی و تخصص خود را گسترش دهید و آن ها را به جهان عرضه نمایید.

هیچ کس با مجوز ویژه ای برای موفقیت متولد نشده است. خداوند هرگز روی تکه ای ابر فرود نمی آید تا به شما بگوید:« حالا نوبت موفقیت توست!» خداوند به شما نگفته و نمی گوید که از عهده ی انجام فلان کار بر می آیید یا فلان کار را نمی توانید انجام دهید. این تصمیم و انتخاب خود شماست!

زمانی که شاگرد آماده است ...

«هرگاه شاگرد آماده باشد، آموزگار ظهور پیدا می کند.»

وقتی که شما برای تغییر زندگی یا رسیدن به هدفی، کاملا متعهد می شوید، آنگاه وسایل کمکی یکی یکی از راه می رسند تا شما را یاری دهند. آدم های مهربان، دوستانی که کتاب های شان را به شما قرض می دهند، آگهی های تبلیغاتی برای کاری که به شدت دنبالش بودید و ... شما خود را در بهترین زمان و مناسب ترین مکان و مسیر می بینید ... .

آیا منظور من این است که شما آگاهی و حساسیت بیش تری نسبت به فرصت ها پیدا می کنید یا این که فرصت ها خود به خود به سمت شما کشیده می شوند؟ هر دو!

نوزده اکتبر 1983 را هرگز فراموش نمی کنم. آن روز من تصمیم گرفتم که هر اتفاقی که بیفتد و شرایط هر گونه که پیش برود، سعی کنم هر روز شادتر از دیروز باشم و از آن به بعد زندگیم با آنچه که 25 سال پیش داشتم متفاوت باشد. دقیقا سه روز بعد، بدون هیچ دلیل خاصی، به یک برنامه رادیویی که حتی یک بار هم پایش ننشسته بودم دعوت شدم و کمی بعد هم در یک سمینار شرکت کردم. حضور در آن سمینار به نقطه عطف زندگی من تبدیل شد و همه چیز از همان جا آغاز شد.

تجربه ی من مورد جدیدی نیست، حتی می توانم بگویم از معمولی هم، معمولی تر است و کلید آن پیمانی بود که من با خود بستم. متعهد شدم به معنای تنها آرزوی چیزی را داشتن نیست، بلکه تصمیم عمیقی است که شما در درونتان می گیرید تا به هر قیمتی به خواسته ی قلبی تان برسید.

هر زمان که برای انجام کاری، تصمیم جدی بگیرید، وسایل لازم خود به خود فراهم می شود. شاید ما چنین موقعیت هایی را اتفاق بنامیم یا به تلاقی زمان تعبیر کنیم، ولی با نگاهی دقیق متوجه می شویم که این جریان زیبا همواره و به صورت منظم در زندگی ما روی می دهد.

 

تهیه کننده: شیوا ترابی

آخرین راز شاد زیستن - اندرومتیوس

پایگاه خبری حقوق نیوز

 

بیشتر بخوانید:

راز سر به مُهر قدرت / اندرومتیوس (قسمت اول)

راز سر به مُهر قدرت / اندرومتیوس (قسمت دوم)



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: