حقوق خبر
یورگن هابرماس (Jürgen Habermas)

یورگن هابرماس مهمترین وارث مکتب چپ نو (2)

هابرماس مرکز ثقل رهیافت‌های علوم اجتماعی را منافع انسانی می داند که با شرایط زمان و مکان همواره در حال تغییر و تحول است. یعنی انسان همواره با تاریخ و فرهنگ جامعه خود در ارتباط است و مشکل اصلی از آن جا ناشی می شود که امروزه انسانها عقل خود را در گرو سلطه ی علم اثباتی قرار می دهند


 

هابرماس مرکز ثقل رهیافت‌های علوم اجتماعی را منافع انسانی می داند که با شرایط زمان و مکان همواره در حال تغییر و تحول است. یعنی انسان همواره با تاریخ و فرهنگ جامعه خود در ارتباط است و مشکل اصلی از آن جا ناشی می شود که امروزه انسانها عقل خود را در گرو سلطه ی علم اثباتی قرار می دهند. حتی وقتی کانت سعی در فرموله کردن سوالاتی که فراسوی منطق تئوری شناخت بودند، ابتدا با آگاهی و سپس به کمک شکل و قالب خاص مربوط به خود، نتیجه گیری می کرد. به همین جهت او معتقد بود برای شناخت عقلی باید وضعیتی مستقل و بی طرف در برابر علم گرفت. ولی هابرماس برخلاف کانت عقیده دارد ذهن انسان بر اساس مقوله های اجتماعی شکل می گیرد و بر اساس تجربه تکامل می یابد. پس بدین ترتیب علم الاجتماع با علم طبیعی که خارج از حیطه ی سلیقه ی انسان قرار دارد، تفاوت اساسی پیدا می کند، چون علوم طبیعی که به کمک مشاهده و آزمایش و نهایتاً استدلال حاصل می شود از نظر هابرماس در علم الاجتماع کارآیی ندارد، زیرا علم الاجتماع توسط شخص و جامعه ابداع و شناخته می شود و بد و خوب آن توسط شخص و در رابطه با سلیقه های شخصی تعیین می گردد و به همین جهت از بنیاد با علم طبیعی و روش اثباتی تفاوت دارد.

هابرماس همراه با دیگر اعضاء مکتب فرانکفورت عقیده دارد که انسان چیزهایی را علاقه دارد شناسایی نماید که برایش سود داشته باشد. کار ابزاری است که انسان را به اهداف خود می رساند. انسان با کار قادر است محیط خود را تغییر دهد. اگرچه هابرماس در این رابطه با مارکس که تمامی اهداف انسان را بوسیله کار ممکن می داند، کاملاً هم عقیده نیست، زیرا او عقیده دارد که انسان فقط بخشی از طبیعت را می تواند بوسیله کار با نیازهای خود تطبیق دهد، همان قسمت که هابرماس آنرا کار ابزاری می نامد.

در حالیکه انسانها نیاز به ارتباط با یکدیگر دارند تا معرفت و دانش بشری گسترش یابد و این امر فقط توسط زبان یعنی توانایی گفتمان و استفاده هایی که انسان بوسیله نشانه ها برای برقراری ارتباط بین انسانها لازم است، ممکن خواهد شد. کار، علاقه فنی را بوجود می آورد و علاقه فنی به شناخت و نظارت بر فرایندهای طبیعی و استفاده از آن که به نفع بشر است دست می یابد. هابرماس این روند را علوم تجربی – تحلیلی می نامد که همان عقل ابزاری است. او جایگاه این نوع دانش و عقل ابزاری را به نوعی در حیات انسانها می پذیرد، اگرچه نظریه پردازان اولیه ی مکتب فرانکفورت به آن اهمیتی نمی دادند.

همکاری انسانها تنها بوسیله ابزار زبان ممکن خواهد بود که کنش ها و واکنش های یکدیگر را درک کنند. ولی سرمایه‌داری متأخر و بویژه جوامع فراصنعتی امروزی این عرصه کنش و واکنش ها را مورد تهاجم جدی قرار داده است و انسانها را به برده ی کالا تبدیل نموده و بدین ترتیب انسانها خود تبدیل به ابزار نظام سرمایه داری شده اند.

هابرماس علاقه های انسانی را با واسطه مخصوص به خود مورد شناسایی و ارزیابی قرار می دهد. واسطه ها از نظر او حوزهایی هستند که این علاقه ها در آنها عمل می کنند. برای مثال ریشه ی علاقه فنی در کار است و به همین جهت نمی توان عقل ابزاری را ناقص یا غلط قلمداد کرد، بلکه مشکل اصلی در جوامع مدرن این است که عقل را بر دانش و معرفت ترجیح داده و اولویت می دهند. علاقه تغییر در محیط بوسیله واسطه زبان ممکن خواهد بود که این خود باعث علم هرمنوتیک یعنی علمِ تفسیر می شود، پس تمامی مسائل و روندهای به تصویر کشیده شده را می توان هرمنوتیک دانست.

در پایان دوباره یادآور می شود که اساس تفکر هابرماس بر این پایه مستحکم است که نقد شناخت بنیادی فقط از راه تئوری اجتماعی ممکن خواهد بود و نه تئوری علوم طبیعی. به کلام دیگر او نه تنها روش اطلاع‌یابی را در مذاکره اثبات‌گرایان رد می کند، بلکه روند مباحثات سیاسی عملی را نیز می پذیرد و بر عکس خواهان نوعی گفتمان درباره ی نیازهای طبیعیِ انسانی و اجتماعی در محیط است.

بیشتر بخوانید:

یورگن هابرماس مهمترین وارث مکتب چپ نو (1)

 

هربرت مارکوزه و انسان تک ساحتی

اندیشمندان مکتب فرانکفورت - ماکس هورکهایمر Max Horkheimer

تئودور آدورنو 1 Theodor Adorno

تئودور آدورنو 2 Theodor Adorno

تئودور آدورنو 3 Theodor Adorno

تئودور آدورنو 4 Theodor Adorno

تئودور آدورنو 5 Theodor Adorno

 

منبع: اندیشه های سیاسی غرب در قرن بیستم - دکتر ملک یحیی صلاحی

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: