حقوق خبر
فاشیسم (fascism)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت اول)

نام فاشیسم توسط موسولینی از کلمه فاشیو سمبل لژیونرهای رومی که از یک دسته ترکه چوب که تبری را در خود محکم داشت و هنگام جنگ همراه سپاه حمل می شد، انتخاب شده بود. نطفه این فکر در سال 1917 همراه با روند تکامل و پیروزی کمونیسم در روسیه در ذهن موسولینی شکل گرفت و نهایتاً در سال 1922 توسط او به بار نشست

فاشیسم و ساختار آن
 

حقوق نیوز - نام فاشیسم توسط موسولینی از کلمه فاشیو سمبل لژیونرهای رومی که از یک دسته ترکه چوب که تبری را در خود محکم داشت و هنگام جنگ همراه سپاه حمل می شد، انتخاب شده بود. نطفه این فکر در سال 1917 همراه با روند تکامل و پیروزی کمونیسم در روسیه در ذهن موسولینی شکل گرفت و نهایتاً در سال 1922 توسط او به بار نشست.

قبل از مطرح کردن این اندیشه و نظام باید به این مسأله توجه داشت که اولاً فاشیسم و تفکر فاشیستی وسیع تر از آن است که فقط به دوران حکومت موسولینی در ایتالیا یعنی بین سالهای 45- 1922 و یا حکومت هیتلر بین سالهای 45- 1933 محدود شود. ولی این نظام فقط در آلمان هیتلری و ایتالیای دوران موسولینی به نوعی واقعیت دوران ساز، نمود پیدا کرد. پس الگوی فاشیستی و ساخت این دو رژیم را باید متوجه این دو حکومت نمائیم.

بیشتر بخوانید:

فاشیسم و ادبیات 1

فاشیسم و ادبیات 2

فاشیسم و ادبیات 3

فاشیسم و ادبیات 4

فاشیسم و ادبیات 5

فاشیسم و ادبیات(قسمت پایانی)

فاشیسم از درون تضادهای جامعه ی اواخر قرن نوزدهم و بویژه اوایل قرن بیستم میلادی و بنا بر ضرورت آن زمان اروپا یعنی عدم کارآیی لیبرالیسم از یک طرف و رشد کمونیسم و وحشتی که سرمایه داری از آن داشت، به عنوان یک جنبش و دولت فراگیر که بتواند ضعف های لیبرالیسم و خطرات کمونیسم را برطرف نماید در ایتالیا و سپس آلمان جایگاه اصلی پیدا کرد. از طرف دیگر چون این جنبش از هر نظریه یا مکتبی (از قدیم تا جدید) که در جهت توجیه اهداف خود ضروری می دانسته، استفاده برده، پس می توان آنرا به نوعی یک نظریه التقاطی نیز دانست.

به عبارت دیگر اگر مکاتب سیاسی شناخته شده در طول زمان به پالایش خود پرداخته و سعی نموده اند تا به انتقادات و کمبودها پاسخ دهند، مکتب فاشیسم فاقد چنین مشخصاتی است و همواره در برابر تضادهای درونی خود، سکوت اختیار کرده و سعی نموده با حالتی اسرارآمیز و تصوف با خردستیزی مخصوص به خود از کنار انتقادات و کمبودهای خویش بگذرد.

فاشیسم در حقیقت تولد نظام و قاعده ای بود که بعد از تحولات جنگ جهانی اول و پس از سال 1919 در مقابل رشد فزاینده ی نظام سوسیالیستی، جایگاهی مناسب یافت.

در همین رابطه «ارنست نولته» مورخ ماربورگی، آلمان فاشیسم را به عنوان شاخه ی افراطی دستگاه توتالیتاریسم و به عنوان یک معضل اروپایی اوایل قرن بیستم یا بهتر بگوئیم پدیده ی بین دو جنگ یعنی حادثه قرن بیستم می داند. او می گوید:

مهمترین عامل شکل گیری فاشیسم، انقلاب بلشویکی است، که تهدیدی برای نظام لیبرال جهان غرب به حساب می آمد. نظام لیبرال نوعی از زندگی اجتماعی و سیاسی است که در آن نه تنها می توان هیأت حاکمه را مورد انتقاد شدید قرار داد، بلکه اصولاً می توان تمام وضعیت حیات اجتماعی را به زیر سئوال برد، در حالیکه این مطلب از نظر مقامات دولتی نیز کاملاً قابل فهم بوده و معمولاً موثر هم واقع می شود.

او عقیده دارد که ضعف های نظام لیبرال و هرج و مرج اقتصادی که در بطن آن نهفته است و انقلاب روسیه از یک طرف و بحرانهای اقتصادی و سیاسی ناشی از جنگ جهانی اول، پایه های نظام فاشیسم را مستحکم نموده و جاذبه های کاذب خود را به عنوان تنها چاره ی مشکلات موجود ارائه کرد.

این نظام موفق شد به سرعت از حمایت طبقه ی ثروتمند سنتی نیز برخوردار شده و خود را به عنوان نجات دهنده نظام لیبرال بورژوازی در برابر تهدیدات کمونیسم روسی که خطری جدی برای نظام لیبرال سرمایه داری محسوب می شد، معرفی نماید.

نکته جالب اینجا است که فاشیسم پس از بدست آوردن قدرت، نه تنها جنبش های سوسیالیستی، کمونیستی و تا حدودی مذهبی را سرکوب کرد، بلکه نظام لیبرال – دموکراسی اروپایی را نیز به عنوان افیون بی نظمی از میان برداشت.

با مقایسه بین دو شاخه ی توتالیتاریسم یعنی کمونیسم و فاشیسم، باید گفت در حالیکه کمونیسم در جوامع فقیر و توسعه نیافته جایگاه اصلی خود را پیدا می کرد و سپس سعی در در گسترش به دیگر نقاط جهان داشت، در مقابل نظام فاشیسم در وحله ی نخست در کشورهای نسبتاً صنعتی و غنی تر شکل گرفته و بر خلاف همزاد خود، علاقه ای به گسترش از نظر ایدئولوژی و جذب دیگر ملل در خود نداشت.

از نظر تاریخی، در حالیکه کمونیسم در جوامع غیردموکراتیک و غیرصنعتی جایگاه پیدا نمود، فاشیسم در جوامعی که بطور سطحی با دموکراسی آشنا شده و از نظر تکنولوژی پیشرفت های سریعی نموده بودند، مستقر شد. زیرا حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی که در نظامهای لیبرال معمولاً غیرقابل پیش بینی است، با خشونت، سریع تر رفع خواهد شد. و باز باید توجه داشت که جنبش های فاشیستی ابتدا از بحرانهایی که خرده‌بورژوازی و عناصر روستایی کوچک را تهدید می کرد، سود جسته است. در ایتالیا از سال 1919 این مطلب مورد توجه و تجزیه و تحلیل قرار گرفته بود، زیرا خرده‌بورژوازی از نظر روانی و ذهنی اگرچه میل گسترش به سوی کلان بورژوازی دارد، ولی از تمایلات پرولتاریایی بویژه در دوران بحران های اقتصادی و خطراتی که او را تهدید می کند، بی تاثیر نیست. در سال 1923 «لوئیجی سالراتورِلی» در یکی از نشریات «ناسیونال فاشیسم» فاشیسم ایتالیا را به عنوان «مبارزه طبقاتی خرده بورژوازی» ترسیم نمود.

بیشتر بخوانید:

فاشیسم و ساختار آن(قسمت دوم)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت سوم)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت چهارم)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت پنجم)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت ششم)

فاشیسم و سینما 1

فاشیسم و سینما 2

فاشیسم و سینما 3

فاشیسم و سینما 4

فاشیسم و سینما 5

فاشیسم و سینما(قسمت پایانی)

 

منبع: اندیشه سیاسی غرب در قرن بیستم - دکتر ملک یحیی صلاحی

پایگاه خبری حقوق نیوز



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: