حقوق خبر
فاشیسم (fascism)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت دوم)

جالب ترین و فنی ترین مفهوم از مفاهیم شش گانه، همانا خِرد ستیزی یا بهتر بگوئیم، خردگریزی است؛ زیرا از زمان ارسطو، انسانها را خردگرا و تفاوت او را با حیوان در همین اصل دانسته اند. اگرچه هزاره قرون وسطی، کلیسا خلاف آنرا تبلیغ می کرد، یعنی اگرچه انسان را موجودی ذی‌شعور بر می شمرد لیکن رستگاری او را در پیروی از آموزه های کلیسای روم و دوری از تعقل و اثبات عقلی می دانست


 

ساختار فاشیسم

ساختار و استخوان بندی فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم بر شش مفهوم که از داخل به هم پیوند خورده و ساختمانی واحد را می سازند، استوار می باشد.

مفاهیم شش‌گانه عبارتند از:

خِردستیزی

داروینیسم اجتماعی

ملت گرایی

دولت فراگیر

اصل رهبری

نژادپرستی که بیشتر در ناسیونال سوسیالیسم جای دارد.

فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم بر مفاهیم شش‌گانه بالا بنیاد گذارده شده اند، که به صورت یک کل قابل مطالعه می باشد و چنانچه هریک از مفاهیم مزبور را بطور جداگانه ای در جای دیگر منظور نمائیم، تاثیر خود را از دست خواهد داد.

خردستیزی

جالب ترین و فنی ترین مفهوم از مفاهیم شش گانه، همانا خِرد ستیزی یا بهتر بگوئیم، خردگریزی است؛ زیرا از زمان ارسطو، انسانها را خردگرا و تفاوت او را با حیوان در همین اصل دانسته اند. اگرچه هزاره قرون وسطی، کلیسا خلاف آنرا تبلیغ می کرد، یعنی اگرچه انسان را موجودی ذی‌شعور بر می شمرد لیکن رستگاری او را در پیروی از آموزه های کلیسای روم و دوری از تعقل و اثبات عقلی می دانست.

اواخر قرون وسطی مجدداً عقل گرایی شروع می شود و جالب اینکه زمانی که اصل دین و پالایش آن از تعصبات زائد توسط مارتین لوتر آلمانی انجام می گیرد، دوباره عقل گرایی و استدلال با سئوال مواجه می شود، زیرا او عقیده داشت که اصولاً مذهب یک حالت تصوف و اسرارآمیز دارد و نمی توان آنرا فقط با معیارهای عقلی محک زده و اثبات نمود، بلکه با اشراق و چشم دل باید آنرا دید.

به هر حال آموزش‌های طولانی کلیسا و حتی بعضی از متفکران آزادیخواه چون روسو، شاید این تاثیر را در انسان غربی به جای گذارده که دوری از استدلالات عقلی، خیلی هم دور از انصاف نباشد.

بیشتر بخوانید:

فاشیسم و سینما 1

فاشیسم و سینما 2

فاشیسم و سینما 3

فاشیسم و سینما 4

فاشیسم و سینما 5

فاشیسم و سینما(قسمت پایانی)

فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم نیز پایه آموزش های خود را بر اصل نابخردی توده ها و استدلالاتی بر اساس خردگریزی بنا نهادند. در همین رابطه است که دور اندیشی های رهبر خردمند و خطاناپذیر سعادت فرد و جامعه را تضمین می کند.

بدین ترتیب فاشیسم به نقش خرد در مسائل بشری بی اعتماد بوده و بیشتر به عناصر عاطفی، احساسی و غیرعقلی تاکید می ورزد و به همین جهت این جنبش یا نحله فکری قبل از اینکه یک نهضت روشنفکرانه باشد، بیشتر ارتجاعی و جزمی است.

در نتیجه، رژیم های فاشیستی تابوهای تقدیس شده و خواسته های منع شده را به عنوان کمال مطلوب فرد و جامعه در اذهان عمومی نشر داده و سمبل سازی می نمایند. این تابو در زمان آلمان هیتلری نژاد پاک آلمانی – آریایی و ایتالیای موسولینی ملت سرافراز رومی – ایتالیایی و اگر احیاناً و به زحمت ژاپن آن زمان را هم بخواهیم در این چارچوب مطرح نمائیم، باید این تابو را امپراتور دانست که ضمن مقدس بودن این عوامل، به هیچ وجه انتقاد یا وجود کمبود در آنان نباید در مخیله شهروند فاشیست بگنجد.

فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم بر اساس تعلیمات هگل بر این فرض استوارند که افراد انسانی جزیی از یک کل یعنی ملتی خاص هستند. البته هر فردی جزیی از یک ملت خاص یا جامعه ی مدنی خود می باشد، ولی مقصود فاشیسم از جزیی از کل بودن انسانها به مراتب عمیق تر از آن است که هر فرد را عضوی از جامعه مدنی یا کشوری معلوم بدانیم. به عبارت دیگر مقصود این است که هر فرد انسان، متاثر از دیده ها و تجربه های خود از جامعه ای است که به آن تعلق دارد. فرد از محدوده ی خانواده و آموزش های آن وارد محدوده ای بزرگتر یعنی جامعه ی مدنی می شود، در این رابطه فرد در اعتقادهای معینی با دیگر افراد جامعه شریک شده و ناخودآگاه با گذشته، حال و آینده ی جامعه خود اشتراکات زیادی را پیدا می کند. به کلان بهتر، سنت ها و آموزش های جامعه و ایده آلهای آینده ی او را به گونه ای سطحی ولی متعصب به جامعه و حکومت بار می اورد که شناخت آگاهانه ی آن تقریباً غیرممکن است. زیرا نیرویی غیرقابل لمس در ماوراء طبیعت انسان وجود دارد که پیروان فاشیسم آنرا اراده می نامند و معتقدند که این نیروی اراده بدون هدف و برنامه ریزی خاص، دائماً و به طور مستمر و تا بی نهایت در حال ساختن و ویران کردن هستند و به همین جهت به راحتی می توان احساسات توده را دامن زده و در رابطه با تشویش های معین به حرکت واداشت. در همین رابطه است که نظریه هایی مربوط به نژاد، خون، سرزمین و ملت مطرح می شود که از زوایای خوف‌پذیر و وحشت‌آفرین آدمی سرچشمه گرفته و احساسات او را به شدت تحریک می کند. این عوامل، غرور انسانهای آرزومند به عظمت و شکوه گذشته را به ویژه اگر جریحه دار شده باشد، به شدت متاثر کرده و آنها را آماده می سازد تا از هر روند خلاف امیال خود، نفرت داشته باشند، پس خویشتن داری کرده و با ناامیدی، امید به آینده می بندند. بنابراین به آسانی تحت تاثیر کسانی قرار می گیرند که این نفرت ها، ترس ها و ناامیدی ها را شناسایی کرده و با تبلیغات روانشناسانه، مرحمی بر غرور شکسته شده و رانده شده آنان از جامعه گذارده و حتی به آنها دامن زده و کینه آنان را از اعماق وجودشان به سطح و حیطه عمل می آورند.

فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم از این روش که بر اساس خردگریزی استوار می باشد و به شدت از احساسات سرچشمه می گیرد، در حقیقت پست ترین سطوح از نیازهای انسانی بویژه زمانی که ناامید و پر کینه می باشند(مانند بیکاران، جنگجویان پس از جنگ و رانده‌شدگان از جامعه به هر عنوانی) شناسایی نموده و اساس جنبش و بهره‌وری خود را بر آن استوار می نماید. رودلف هس معاون زمان قدرتمندی هیتلر با او در زندان لاندسبرگ در جنوب باواریا آشنا شد، مانند خود او پر کینه از گذشته و حال ولی مملو از آرزوهای بزرگ در آینده بود و به همین جهت با اشتیاق زیاد به تحریر کتاب نبرد من که هیتلر دیکته می کرد، پرداخت.

بیشتر بخوانید:

فاشیسم و ساختار آن(قسمت اول)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت سوم)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت چهارم)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت پنجم)

فاشیسم و ساختار آن(قسمت ششم)

منبع: اندیشه سیاسی غرب در قرن بیستم - دکتر ملک یحیی صلاحی

پایگاه خبری حقوق نیوز



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: