حقوق خبر

یادگیری زبان تازه ی عشق (قسمت دوم)

در حالی که همگی در برقراری ارتباط موفقیت آمیز افکار و خواسته های خویش با جنس مخالف نا امید و عاجز هستیم، موفقیت مقالاتی از این دست، گواه آشکاری است که اکثر ما را برای کشف راه های جدید و نیکوتر برقراری ارتباط و درک یکدیگر امیدوار می کند. پس همراه ما باشید.


 

چرا مردان ناراضی هستند؟!

مردان امروزی احساس کم ارزشی، شکست و قدر ناشناختگی می کنند. آن ها مانند زنان کار سختی را تجربه می کنند که ازدواج دو نفره ایجاب می کند.

سال ها قبل، زمانی که مرد نزد همسر خانه دارش بر می گشت، زن به راحتی نشان می داد که چقدر قدردان زحمات و فداکاری های همسرش است و خوشحال بود که از وی مراقبت می کند چرا که تحت فشار نبود و در عوض تقاضای اندکی هم داشت. اکنون، نا گهان، خانه به عنوان محل آسایش مرد تحت محاصره است.

بسیاری از مردان به سختی پدرانشان و حتی سخت تر کار می کنند، اما نمی توانند تنها فرد حامی خانواده باشند وقتی مرد همسرش را ناراضی و غمگین می بیند، حس عدم اعتماد به نفس بالا به عنوان تنها نان آور، باعث می شود عمیقا ( و گاهی نا خود آگاه) احساس شکست کند.

هدف اولیه ی مرد

زمانی که مردی عاشق زنی می شود، هدف اولیه اش شاد کردن زن است. در سراسر تاریخ، مردان در برابر دنیای رقابتی و خصمانه ی کار طاقت می آورند، چرا که در انتهای روز، زنان از تلاش و کوشش آن ها قدردانی می کردند. به معنای واقعی، رضایت همسرش پاداشی بود که به کار مرد ارزش می داد.

امروزه، چون زنان زیاد کار می کنند، اغلب و به شکلی آشکار احساس نارضایتی می کنند. اکنون در پایان روز، هم زن و هم مرد به دنبال عشق و قدرشناسی هستند. زن با خودش می گوید: « من هم به سختی او کار می کنم، چرا وظیفه ی من است که از او قدردانی کنم؟» خستگی مانع می شود زن همسرش را طوری از لحاظ عاطفی حمایت کند که مرد می پندارد سزاوارش است.

از نظر مرد، عدم خشنودی زن به معنای شکست وی است. مرد از خودش می پرسد: « چرا باید بیش از این نگران باشم؟ در حال حاضر بابت آنچه انجام می دهم، از من قدردانی نمی شود.» زنان و مردان به شدت تاثیرات مضر این خصیصه ی نسبتا جدید را نادیده می گیرند.

چه چیزی زنان را شاد می کند؟!

سال ها قبل، زمانی که اکثر زنان، خانه دارهای تمام وقت بودند، یک زن از حمایت سایر زنان در طول روز لذت می برد، می توانست وظایف اش را تقسیم کند و با صحبت کردن استراحت کند، در حالی که روح همکاری، و نه رقابت در بین شان بود. او وقت آزاد زیادی داشت تا به خانه، باغ و رابطه اش زیبایی ببخشد.

این کارهای روزانه باعث می شد وی روح زنانه و عشق را در قلب خود بپروراند. رابطه دوستانه ی وی به حضورش معنا می بخشید و از او در برابر بحران های گریز ناپذیر حمایت می کرد.

از زنان انتظار نمی رفت بار اضافی برقراری روابط را به دوش بکشند و خانواده را تامین کنند. مردان از اینکه نان آور بودند، شاد بودند و می توانستند تنها تامین کننده باشند، در حالی که روابط عاشقانه را خلق می کردند و در دوام آن می کوشیدند، همسران شان را آزاد می گذاشتند تا کارهای شان را انجام دهند. در نیروی کار رقابتی و سخت کوش مردانه ی امروز، تاکید روی برقراری ارتباط به شدت از بین رفته است و زنان مجبور هستند این کار را بدون حمایت در پرورش و محیط زنانه انجام دهند.

مردان بدلی

زنی در همایش من احساساتش را این گونه بیان کرد: « احساس من مانند یک مرد است.نیروی کار زن، الگوی زن موفق را ندارد. نمی دانم چگونه می توان از یک زن انتظار داشت قوی، جسور و در عین حال یک زن باشد. من نمی دانم چه کسی هستم.»

زمانی که زنان روزهای خود را با تقلید از الگوهای مرد سنتی سپری می کنند، زن ماندن بسیار سخت می شود. کار کردن از روی جدول زمانی برنامه ریزی شده، تصمیم گیری اولیه بر اساس امور ضروری و نه احساسات افراد، دستور دادن هنگامی که وقتی برای مشارکت در تصمیم گیری نیست، محاسبه ی حرکات راهبردی برای حمایت از خودش در برابر حمله، ایجاد همبستگی فقط بر اساس درصد سود خالص و نه بر پایه ی دوستی، سرمایه گذاری وقت و انرژی برای منفعت شخصی به جای نفع دیگران، تمامی این موارد در تضعیف روحیه ی زنانه مشارکت می کنند.

زنان در محل کار و در خانه

زنان نسبت به مردان بسیار بیشتر تحت تاثیر فشار روانی شغلی هستند، زیرا فشارهای کار خارج از خانه مسئولیت شان را دو چندان کرده است. آن ها سر کار به اندازه ی مردان کار می کنند، اما وقتی به خانه می رسند، غریزه غلبه می کند و انعطاف پذیر می شوند.

برای یک زن سخت است به خانه بیاید و مشکلات روز را فراموش و به راحتی استراحت کند در حالی که برنامه ریزی وی می گوید: « بیشتر بپز، تمیز کن، دوست بدار، مشارکت کن، پرورش بده، بخشنده تر باش، بیشتر کار انجام بده.»

تصور کنید. کارهایی که تمام روز یک زن را اشغال می کند باید در عرض چند ساعت انجام شوند. زن علاوه بر تامین مخارج زندگی، حتی وقت، حمایت، یا انرژی کافی برای ارضای امیال طبیعی اش برای یک خانه ی زیبا و آرام ، یک خانواده ی عاشق، هماهنگ و سالم ندارد. او از انجام این همه مسئولیت احساس شکست می کند.

خواه این غرایز زیستی باشند یا با نظاره و الگوبرداری از مادر حین رشد ایجاد شده باشند، می توانند بسیار قوی باشند. اغلب اوقات این فشارها زمانی افزایش می یابند که زن قصد دارد صاحب فرزند شود. این احساسات و فشارها که توسط خود فرد ایجاد می شوند، بر اساس واقعیت های فیزیکی امروز هستند که مادران ما در تلاش های خویش برای ایجاد خانه و خانواده تجربه نکرده اند. نه تنها زنان باید روش های نوین غلبه بر مشکلات را بیاموزند، بلکه مردان هم باید شیوه های نوین حمایت از همسران شان را یاد بگیرند.

مردان در محل کار و در خانه

در سراسر تاریخ، مردان می توانستند فشارهای روحی دنیای بیرون را تحمل کنند زیرا در بازگشت به خانه با همسری حامی و عاشق روبه رو می شدند. مرد تمام روز کار می کرد، اما عصرها به استراحت و بازی می پرداخت یا در انتظار عشق و محبت بود. کاری که نباید می کرد کار مداوم بود تا رضایت همسرش را جلب کند.

وقتی زن امروزی احساساتش را برای انجام کار بیشتر بیان می کند، معمولا مرد آن را به منزله ی کار ناکافی یا دستور کار بیشتر، نوعی سرزنش قلمداد می نماید. هیچ یک از پیام ها با طبع وی سازگار نیست که به او بگویند:« بسیار خب، تو در خانه هستی. استراحت کن و از پاداش تلاشت لذت ببر.»

ادامه دارد...
 

تهیه کننده: شیوا ترابی

اسرار ماندگاری عشق - دکتر جان گری/ ترجمه معصومه آمدی

پایگاه خبری حقوق نیوز

 

بیشتر بخوانید:

یادگیری زبان تازه ی عشق (قسمت اول)



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: