حقوق خبر
میخائیل گورباچف (Mikhail Gorbachev)

اندیشه سیاسی میخائیل گورباچف (قسمت چهارم)

بنا به اعتقاد گورباچف، مفهوم پرسترویکا تاثیر بیشتر و مستقیم تر مردم در روند اخذ تصمیمات سیاسی بود. به علاوه مردم باید نفوذ بیشتری در امور مربوط به خود می یافتند. او به کمک این جمله ی کلیشه ای توضیح می داد که دهقانان خود تشخیص می دهند بهترین شکل رهبری و سازمان خدماتی مورد نیازشان چیست؟


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

اندیشه سیاسی میخائیل گورباچف

قالب ریزی مجدد سیاست و اقتصاد در جامعه شوروی بخش اصلیِ برنامه ی او را تشکیل می داد. اقتصاد، در نوزدهمین کنفرانس حزب کمونیست عرصه تعیین کننده ی زندگی تلقی شده و همزمان مطرح شده بود که اصلاح نظام سیاسی شوروی مسئله اصلی مان است. هر دوی این گفته ها با تئوری مارکسیسم سنتی مطابقت دارد. اقتصاد به مفهوم شیوه ی تولید و تقسیم و توزیع ضروریات زندگی، زیربنا را تشکیل می دهد اما تنها از طریق سیاست است که می توان مناسبات حاکم بر این زیربنا را تغییر اساسی داد.

علاقه و اشتیاق برای ایجاد رفرم در عرصه ی سیاست بیشتر و آشکارتر از عرصه های دیگر بود و نیز در همین عرصه بود که نتایجِ چشمگیرِ اصلاحات، فرصت بروز یافتند.

سیستم سیاسی شوروی از دو دستگاه دیوانسالارِ موازیِ هم یعنی حزب و دولت ساخته شده بود. بنا به برداشت رایج، حزب کمونیست باید تعیین سیاست و ایدئولوژی را به عهده می گرفت، در حالی که دولت، همراه با تمامی نهادهای محلی خود، قدرت اجرایی، قانونگذاری و قضایی را در دست داشت.

گورباچف قدرت انحصاری حزب کمونیست را به طور جدی زیر سوال نبرد. او و پیروانش بر این امر تاکید می کردند که شوروی باید سیستمی تک حزبی باقی بماند؛ در عین حال اظهار می داشتند که انتخاب تمامی مقامات حزبی باید بر اساس رای مخفی صورت گیرد، و اگر شهروندان حق انتخاب میان احزاب متفاوت را ندارند باید حق انتخاب نامزدهای متفاوت با گرایشات و ایده آل های متفاوت را داشته باشند. مدتی که شخص منتخب می توانست در مقام خود باقی بماند نیز محدود شد و این با توجه به سنت رایج در شوروی تغییر بزرگی بود.

همزمان باید رابطه‌ی میان دولت و حزب تغییر می کرد. حزب بنا به برنامه ای که مکرراً اعلام می شد باید پیشتاز و پیشرو می بود، برنامه های درازمدت را طرح ریزی می کرد، راه پیشرفت را نشان می داد و الهم بخش ابتکارات جدید می بود. گورباچف معتقد بود که روند انحطاط در دوره ی حکومت استالین با دخالت هر چه بیشتر حزب در امور جزیی آغاز شده بوده است. به این نحو هم ابتکارات توده ای و هم ابتکارات اعضای حزب که دارای بینش روشن بودند، سرکوب می شد. دولت و حزب بدل به توده ای از افراد کند ذهن و بی کنش شده بود.

گورباچف در برنامه ی خود نه تنها بر گلاسنوست و پرسترویکا بلکه بر برقراری دموکراسی نیز تاکید می کرد. اما کوشش برای یافتن تعریف مشخصی از دموکراسی در آثار او بیهوده است. وی اذعان می داشت که پرسترویکا انقلاب از بالا است. یعنی دگرگونی ای که توسط نخبگان صاحب قدرت صورت گرفته است، اما همزمان اظهار می داشت که این دگرگونی نمی تواند بدون حمایت توده ای به موفقیت دست یابد. او این گفته ی مارکس را بدون آن که به نام او اشاره کند، تکرار می کرد که انسان ها تاریخ خود را می سازند. ولی جمله را ادامه نمی داد که ...اما این کار را تحت شرایطی معین انجام می دهند.

در اروپای غربی و امریکا منظور از دموکراسی – حداقل میان سیاستمداران و در علوم سیاسی – نظام سیاسی کاملاً معینی است با انتخابات آزاد و همگانی، پیروی از رأی اکثریت در نهادهای حکومتی، آزادی بیان و عقیده و یک رشته حقوق واگذارناپذیر دیگر. اما به نظر می رسد منظور گورباچف از دموکراسی، بیشتر دموکراسی مستقیم بوده است. بنا به این درک، دموکراسی کامل تنها هنگامی برقرار می شود که کلیه ی انسان ها بر تصمیماتی که به امور زندگی شان مربوط می شود تاثیر مستقیم داشته باشند. در این صورت منظور گورباچف از دموکراسی، دموکراسیِ بنگاه های اقتصادی بود که مفهوم آن انتخاب روسای یک بنگاه اقتصادی توسط کارگران و کارکنان آن است. گورباچف ایده ی دموکراسی مستقیم را که ریشه در سنت رادیکال قدیم دارد به روسو و انقلاب فرانسه بر می گردد، با نظریه سانترالیسم دموکراتیک لنین پیوند زد. سخنی از کنار گذاشتن سانترالیسم دموکراتیک در میان نبود، بلکه گفته می شد که این نظریه را باید احیا کرد و تکامل داد. گورباچف اظهار می داشت که این نظریه کژ و کوژ شده و بدل به سانترالیسم بوروکراتیک گردیده است.

بنا به اعتقاد گورباچف، مفهوم پرسترویکا تاثیر بیشتر و مستقیم تر مردم در روند اخذ تصمیمات سیاسی بود. به علاوه مردم باید نفوذ بیشتری در امور مربوط به خود می یافتند. او به کمک این جمله ی کلیشه ای توضیح می داد که دهقانان خود تشخیص می دهند بهترین شکل رهبری و سازمان خدماتی مورد نیازشان چیست؟

گرچه پرسترویکا بنا به تعریف فوق انقلاب از بالا بود اما گورباچف اعتقاد داشت که اصلاحات اقتصادی به طور الزامی باید از پیرامون یعنی از تک تک شرکت های اقتصادی آغاز شود. پیش از این پیشرفت و موفقیت یک شرکت تنها به این نحو پاداش داده می شد که هدف تولید در برنامه پنج ساله افزایش داده می شد. در حقیقت تنبلی و بی تفاوتی به طور غیر مستقیم تشویق می شد. اکنون پیشرفت و ابتکار ترغیب شده و به آن الویت داده می شد. باید از تضییع بی حد و حصر منابع جلوگیری شده و تکنیک به طور گسترده ای مُدرن می شد. شوروی در زمینه ی تکنولوژی به نحو فاجعه باری از اروپای غربی، ژاپن و آمریکا عقب مانده بود. (در این مورد بخشی از تکنولوژی فضایی و نظامی استثنا بود) گورباچف پیوسته از نوسازی رادیکال در این عرصه سخن می گفت. پیشرفت علوم طبیعی و تکنولوژی باید در الویت قرار می گرفت. هنگامی که وی با سیاستمداران کشورهای سرمایه داری مذاکره می کرد مبادله ی تکنیک در رأس برنامه اش قرار داشت. گورباچف اعتقاد داشت نظم نوین اقتصادی، کمبود فاجعه بار کالای مصرفی در شوروی را بهبود خواهد بخشید.

در واقعیت هیچ یک از موارد این پروژه عظیم نوسازی اقتصادی تحقق نیافت. در دوران حکومت گورباچف پیوسته وضعیت اقتصاد شوروی بدتر شد. تولید کاهش، کمبود کالا افزایش، و بازار سیاه بورس گسترش یافت. محبوبیت او در شوروی به نحو شدیدی کاهش می یافت، همزمان در خارج کشور به خاطر تلاش های موفقیت آمیزش در کاهش تشنج سیاسی میان شرق و غرب و به خاطر این که به کشورهای اروپای شرقی اجازه داد بود راه خویش را بر گزینند و در حقیقت خود را از بند شوروی رها کنند، ارج و منزلت بیشتری کسب می کرد.

بیشتر بخوانید:

اندیشه سیاسی میخائیل گورباچف (قسمت اول)

اندیشه سیاسی میخائیل گورباچف (قسمت دوم)

 اندیشه سیاسی میخائیل گورباچف (قسمت سوم)

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

منبع: تاریخ عقاید سیاسی از افلاطون تا هابرماس

پایگاه خبری حقوق نیوز – اندیشمندان جهان



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: