حقوق خبر
ریچارد کارلسون

100 کلید موفقیت در کار (2)

شخص کنترل کننده تنش بسیار زیادی دارد، زیرا او نه تنها مجبور است نگران انتخاب ها و رفتار خود باشد، بلکه اصرار می ورزد که دیگران نیز دارای طرز تفکرات و رفتارهای معینی باشند. با آنکه گهگاهی می توانیم دیگری را تحت تاثیر خود قرار دهیم، قطعاً نمی توانیم او را وادار کنیم که به طریقی معین عمل کند. برای کسی که می خواهد همه چیز را تحت کنترل خود داشته باشد، این بسیار مستأصل کننده است


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

100 کلید موفقیت در کار

زیاد کنترل‌کننده نباشید

وقتی راجع به کنترل کردن صحبت می کنم، منظورم تلاش های بیمارگونه برای کنترل رفتارهای دیگران، نیاز به نظارت بر محیط، اصرار بر اینکه امور« فقط این طور» باشند تا احساس امنیت کنید و این حالت است که وقتی سایر مردم باب میل شما رفتار نکنند، بی حرکت، تدافعی و مضطرب می شوید. کنترل کننده بودن یعنی اینکه ذهن شما درگیر اعمال دیگران و تاثیرات آن اعمال بر شما می باشد. افرادی که کنترل می کنند، هنگامی که رفتارهای دیگران مطابق انتظاراتشان نباشد از آن کوهی می سازند.

مشاهدات زیادی از افراد کنترل کننده داشته ام، به خصوص این دو مورد: اول اینکه تعداد آنان بسیار زیاد است. به دلایلی، به نظر می رسد تمایلی عمومی به کنترل کننده بودن، ایجاد تنش بسیار بالا هم برای شخص کنترل کننده و هم برای شخص کنترل شونده است. اگر زندگی مسالمت آمیزتر می خواهید، ضروری است که زیاد کنترل کننده نباشید.

یکی از افراطی ترین نمونه های رفتاری کنترل کننده که شنیده ام مربوط می شود به – تعجب خواهید کرد- گیره های کاغذی! در یک دفتر وکالت، یک وکیل درجه یک تمایل داشت که بعضی امور به طرقی معین انجام شوند، نه فقط موارد اصلی بلکه همچنین موارد بسیار جزئی. این شخص دوست داشت که به جای گیره های کاغذی نقره ای رنگی که شرکت تهیه کرده بود، از گیره های کاغذی مسی رنگ استفاده شود(چه چیز می توانست مهمتر از این باشد؟) بنابراین از منشی اش خواست هر هفته، برای شخص او مقداری گیره های مسی رنگ بخرد (و حتی هزینه های آن را پرداخت نمی کرد). اگر کاغذی با گیره کاغذی از نوعی دیگر روی میز او قرار می گرفت، از عصبانیت منفجر می شد. بمرور زمان در آن دفتر به سلطان گیره کاغذی شناخته شد.

احتمالاً تعجبی نداشت که این شخص همیشه از کارش عقب بود، و کار ارباب رجوع هایش لطمه می دید. تمام زمانی که صرف عصبانیت بابت مسائل جزئی می شد از سرعت کارش می کاست. گیره های کاغذی فقط یک جنبه از رفتار کنترل کننده ی او بودند. او برای هر چیزی قوانین و قواعدی داشت، از نحوه ی آماده کردن قهوه اش (در یک فنجان و نعلبکی چینی مخصوص)، تا ترتیب معرفی او در ملاقات ها. عاقبت رفتار سلطه گرانه ی او رابطه ی بسیاری از ارباب رجوع هایش را با او قطع کرد، و از دفتر وکالت جوابش کردند.

این مثالی بسیار غیرمعمول و افراطی است و با وجود اینکه اگر رفتار خود را بررسی کنید، شاید عرصه هایی را بیابید که می کوشید آنها را تحت کنترل درآورید و بیهوده یا صرفاً احمقانه هستند، شما را تشویق می کنم آن را بررسی کنید.

شخص کنترل کننده تنش بسیار زیادی دارد، زیرا او نه تنها مجبور است نگران انتخاب ها و رفتار خود باشد، بلکه اصرار می ورزد که دیگران نیز دارای طرز تفکرات و رفتارهای معینی باشند. با آنکه گهگاهی می توانیم دیگری را تحت تاثیر خود قرار دهیم، قطعاً نمی توانیم او را وادار کنیم که به طریقی معین عمل کند. برای کسی که می خواهد همه چیز را تحت کنترل خود داشته باشد، این بسیار مستأصل کننده است.

آنچه به فرد کنترل کننده آسیب می رساند، چیزی است که در درون او روی می دهد: احساسات و عواطف. به نظر می رسد عنصر اصلی این است که فرد تمایل ندارد اجازه دهد افراد به طور کامل خودشان باشند، و نمی خواهد به آنان مجال دهد که همانی که هستند باشند، نمی خواهد به این حقیقت که مردم متفاوت می اندیشند احترام بگذارد. در واقع شخص کنترل کننده باطناً نمی خواهد دیگران خودشان باشند، بلکه در عوض تصوری را که از آنان دارد می خواهد، ولی دیگران تصویری از خواسته ی ما نیستند. آنان همان هستند که هستند. بنابراین اگر در دام یک تصور خیالی گیر کرده اید، بیشتر اوقات احساس درماندگی و ناتوانی خواهید کرد. شخص کنترل کننده فرض می کند که می داند چه چیز بهترین است.

تنها راه کنترل کننده نبودن، توجه به مزایای این کار است. شما باید متوجه شوید که اگر لازم باشد، همچنان می توانید راهتان را ادامه دهید، در حالیکه زیاد از خود مایه نخواهید گذاشت. به عبارت دیگر، نتیجه زیاد به نحو ی زیستن، تفکر یا رفتار دیگران وابسته نیست. معنایش اتخاذ روشی بسیار کم تنش تر در زندگی است. اگر بتوانید این حقیقت را در نظر بگیرید که سایر مردم به زندگی به گونه ای متفاوت با روش شما می نگرند، با کشمکش های درونی بسیار کمتری مواجه خواهید شد.

به علاوه هر چه کمتر کنترل کننده باشید، خیلی جذاب تر خواهید بود. چنانچه دست از کنترل کردن بکشید، مردم بیشتر تمایل می یابند شما را یاری بخشند و شاهد موفقیت شما باشند. وقتی مردم احساس کنند آن طور که هستند پذیرفته شده اند نه بر مبنای آنچه شما می خواهید، طوری شما را تحسین می کنند و به شما احترام می گذارند که در عمرتان ندیده باشید.

بیشتر بخوانید:

100 کلید موفقیت در کار (1)

100 کلید موفقیت در کار (3)

100 کلید موفقیت در کار (4)

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

منبع: 100 کلید موفقیت در کار - ریچارد کارلسون

پایگاه خبری حقوق نیوز - گزیده کتاب

 

 



+ 0
مخالفم - 0

 

سرخط خبرها: