حقوق خبر

عشق از دیدگاه دانشمندان روان شناسی 2

گرچه عشق یکی از بزرگترین (و شاید مهم­ترین) احساسات بشری است، این احساس تنها چند دهه است که موضوع مباحث علمی شده است. عشق یکی از سازه های روان شناختی است که توصیف آن دشوار و از دیرباز مورد توجه شاعران و نویسندگان بوده است. در واقع نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن یکی از اساسی ترین نیاز های انسان از کودکی تا پیری است.

 عشق از دیدگاه دانشمندان روان شناسی2
 

عشق از دیدگاه بالبی

یکی از نظریه های با نفود در خصوص روابط صمیمی (intimate relationships) و عاشقانه، نظریه دلبستگی (attachment theory) است. بالبی معتقد است که ماهیت رابطه صمیمی اول (مادر- نوزاد)، ماهیت روابط صمیمی یک فرد را در سراسر زندگی تعیین می کند. به طور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. این کودک که مراقب خود را که معمولا مادر اوست، چگونه می جوید و به او می چسبد، موید وجود دلبستگی میان آن هاست. نظریه دلبستگی بر این باور است که دلبستگی پیوندی جهان شمول است و در تمام انسان ها وجود دارد. بالبی معتقد است که یک شخص برای رشد سالم نیاز به پیوند عاطفی دارد و احساس امنیت در کودک پایه ای برای سلامت روانی وی می باشد.

به نظر بالبی رابطه ناایمن موجب بی اعتمادی، حساس بودن و نارضایتی هیجانی در روابط عاشقانه می شود. اهمیت سبک های دلبستگی و تاثیر آن در دوران بزرگسالی در تعاملات بین فردی، امروزه به عنوان یکی از اصلی ترین و گسترده ترین موضوعات پژوهشی تبدیل گشته است.
در بزرگسالی نیز سه سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا مشخص شده است. طرفداران این نظریه معتقد اند به احتمال زیاد سبک دلبستگی کودک تا بزرگسالی ادامه دارد و در روابط بزرگسالی فرد منعکس می گردد. روابط دلبستگی نقش بسیار مهمی در احساس امنیت ما دارند. برای کودکان این رابطه ابتدا با والدین برقرار می شود، در بزرگسالی دلبستگی با جنس مخالف برقرار می گردد. بنابراین سبک دلبستگی، روابط عاطفی و عاشقانه را تحت تاثیر قرار می دهد.

بالبی معتقد است که گره های هیجانی متقابل که به نزدیکی مادر و کودک منجر می شود، نخستین تجلیات دلبستگی محسوب می شوند. دلبستگی نگهدارنده، نزدیکی متقابل بین دو فرد در تمام مراحل زندگی است. هیجان نقطه مرکزی دلبستگی است و کیفیت روابط مادر-کودک در دوران کودکی در تحول الگوهای عملی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و روابط نزدیک و صمیمانه در بزرگسالی نیز تحت تاثیر همین الگوهای عملی قرار می گیرد. بنابراین افراد مختلفی که سبک های دلبستگی متفاوتی دارند تجارب مختلفی را در روابط عاشقانه تجربه می کنند.
به طور کلی همانطور که دلبستگی ایمن برای نوزادان و کودکان حائز اهمیت است و منجر به اجتماعی شدن و سازگاری (compatibility) خوب در نوجوانی می شود، در بزرگسالی نیز بین دلبستگی ایمن و روابط با دیگران ارتباط وجود دارد. این موضوع را می توان با جنبه هایی از تعامل در رابطه در نظر گرفت. از جمله: رضایت از رابطه، مراقبت کردن از همدیگر و الگو های تعارضی و ارتباطی.

 

عشق از دیدگاه بالبی
 

عشق از دیدگاه یالوم

یالوم که یک روان درمانگر وجودی است، معتقد است عشق نوعی از خود بی خودی وسواس گونه (obsessior) و ذهنیتی افسون شده است که تمامی زندگی فرد را در تصرف خود در می آورد. معمولا تجربه چنین حالتی باشکوه است. به عقیده ی او انسان بیشتر دلباخته ی اشتیاق(enthusiasm) خویش است تا آنچه اشتیاقش را برانگیخته است. ولی در مواقعی شیدایی و از خود بی خودی، بیش از آنکه لذت بیافریند، پریشانی می آورد. عاشق، صورتی خیالی و شاعرانه به معشوق می دهد، ذهنش درگیر وسوسه ی او می شود، اما اگر عشق تنها یک ویژگی حقیقی داشته باشد، این است که هرگز نمی ماند، ناپایداری بخشی از ماهیت شیدایی عشق است. از نظر یالوم وسواس عشق، اغلب به نوعی توجه فرد را از افکار دردناک تر دور می کند.

از نظر یالوم تجربه ی تنهایی اگزیستانسیال، مانند هر نوع ملال، وضعیت ذهنی بسیار ناخوشایندی پدید می آورد و به مدت طولانی برای فرد قابل تحمل نیست. از نظر وی هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنهاییم، ولی می توانیم در تنهایی یکدیگرشریک شویم همانطور که عشق درد تنهایی را جبران می کند. بوبر می گوید: یک رابطه ی خوب و صمیمی، بر دیواره های سر به فلک کشیده ی تنهایی آدمی رخنه می کند، بر قانون بی چون و چرای آن فائق می شود و بر فراز مغاک وحشت انگیز عالم، از وجود خود به وجود دیگری پل می زند.

رابطه در بهترین شرایط، افرادی را شامل می شود که به شیوه ای عاری از نیاز با هم ارتباط دارند. عشق بالغانه یا رشد یافته علاوه بر بخشیدن، سایر اجزای اساسی را نیز داراست:توجه، پاسخ گویی، احترام و درک. دوست داشتن یعنی توجه فعال به زندگی و رشد دیگری.فرد باید پاسخگوی نیاز های دیگری (چه جسمانی، چه روانی) باشد. فرد باید به یگانگی و منحصر به فرد بودن آن دیگری احترام بگذارد، او را همان طور که هست ببیند و به وی کمک کند تا رشد کند و راه خویش را بیابد، آن هم فقط به خاطر خودش، نه با هدف خدمت به او.

از نظر یالوم عشق نوعی منش است. خیلی پیش می آید که به اشتباه، پیوند انحصاری با یک انسان را دلیل شدت و اصالت عشق فرض می کنیم. ولی چنین عشقی به اصطلاح فروم، عشق نمادین یا خود پرستی بیش از اندازه است و در فقدان توجه و علاقه ی دیگران، محکوم به فروپاشی در درون خویش است. در عوض عشق عاری از نیاز، شیوه ی فرد برای ارتباط با دنیاست.

افرادی که از تنهایی(loneliness) وحشت دارند معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند. آن ها نیازمند حضور دیگران اند تا هستی خود را به اثبات برسانند؛ آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آن که می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند، این ها در پی روابط جنسی متعدد که کاریکاتور یک رابطه ی اصیل است،هستند.

خلاصه این که فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی است،مأیوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه، چیزی نیست که او بخواهد بلکه از سر ناچاری چنین می کند؛ و رابطه ی حاصل از چنین شرایطی برای ادامه ی بقاست نه برای دست یابی به رشد و تکامل. طنز تلخ ماجرا اینجاست، آنان که مأیوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه ی اصیل اند، درست همان هایی هستند که کمتر از هرکسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.

 

عشق از دیدگاه یالوم
 

 

بیشتر بخوانید:

عشق از دیدگاه دانشمندان روان شناسی 1

 

 

 

گردآورنده : محمدی

پایگاه خبری حقوق نیوز

 

 

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: