حقوق خبر
فرهنگ سیاسی ایران

بنیان فرهنگ سیاسی ایران پس از اسلام (قسمت دوم)

گفتمان شیعی- صوفی به‌ عنوان گفتمان‌ مسلط‌ جامعه‌ی ایران پس از هجوم مغول شکل‌ گرفت‌ و آن‌گاه از دل آن قیام‌ها، جنبش‌ها و حـرکت‌های سـیاسی-اجتماعی مـتفاوتی رویید، که گرچه هریک‌ بسته‌ به پیش‌زمینه‌ی باورها، اعتقادات، علایق، سلایق و فرهنگ جغرافیای‌ خاص‌ آن مـنطقه، جنبه‌ای‌ از‌ گفتمان‌ راتقویت نمودند و عناصری از آن‌ را‌ برجسته ساختند و بعضا مواردی به آن افزودند و یا حتی جنبه‌هایی از‌ آن‌ را مسکوت گذاشتند، با این حـال، همگی ریـشه‌ در هـمان گفتمان واحد‌ داشتند و‌ به منظور برجسته‌سازی خویش و حاشیه‌رانی‌ رقیب سنی مـذهب خـود، قد علم نمودند

پایگاه خبری حقوق نیوز

بنیان فرهنگ سیاسی ایران پس از اسلام

بیش از سه قرن پس از ورود اسلام به ایران و تا پیش از ظهور حکومت قدرتمند و شیعی مذهب صفویه، آل بویه نخستین حکومت قدرتمند شیعی در ایران بود. اگرچه دولت های شیعی دیگری همچون علویان طبرستان نیز ایجاد شدند، اما به هیچ عنوان اهمیت سیاسی و اجتماعی حکومت آل بویه را نداشتند. آل بـویه توانستند حکومتی مستقل و شیعی تأسیس نمایند که بیش از یک قرن به عنوان مبلغ و مروج فرهنگ شیعی امامیه تداوم پیدا‌ کند‌. بنابراین‌ برای اولین بار یکی از‌ سلسله‌ های‌ اسـلامی ایـران با مذهب تشیع، بین النهرین را تحت سلطه خود درآورد و پس از سه قرن، آزادی مذهبی را به شیعیان‌ هدیه‌ نمود‌. آن چه آل بویه را در تاریخ ایران‌ و اسلام‌ مشهور و محبوب نمود، حمایت آنان از شیعیان امامیه و تلاش در جـهت تـرویج و تـوسعه ی فرهنگ شیعی بود، کاری کـه تـا‌ آن روزگار‌ و حتی تا قرن های بعد هم انجام نشد. با تأسیس این حکومت شیعی مستقل و اشغال بغداد توسط آنها، دستگاه خلافت تحت سیطره آل بویه درآمد، اگرچه خلیفه حفظ شد، اما شیعیان توانستند پس از بیش از سه قرن فشار و سرکوب آزادانه به انجام مراسم مذهبی و برگزاری آیین های خود بپردازند. اما این حکومت به دنبال قدرت گرفتن قبایل ترک نژاد در ایران و حمایت و پشتیبانی خلیفه از آنها، پس از حدود یک قرن سقوط کرد.

غزنویان اولین حکومت ترک نژادی بود که در ایران به قدرت رسیدند. پادشاهان غزنوى در اصل، غلامان ترك‌نژادى‌ بودند‌ كه به مرور زمـان بـه دسـتگاه‌ حكومت سامانيان راه يافتند‌ و به‌ سبب خدماتی كه انجام دادند، بـه مـناصب بالای حكومتى همچون فرماندهی سپاه و حاجبی (رئیس تشریفات دربار) دست يافتند. آنان پس از آن‌كه از‌ طرف‌ سامانيان به حكومت غزنه رسيدند‌، توانستند‌ در‌ اواخر عهد سامانيان‌ و دوران تـزلزل آنها حكومت مستقلى‌ تشكيل‌ دهند و سرانجام به فرمانروايى بخش های مهمی از ايران نائل شوند. آنان نسبت به پیروان مذهب شیعه بسیار سختگیر بودند. سلطان محمود پس از تسخیر ری، با شیعیان به خشونت و قساوت رفتار کرد، اما فرمانروایان غزنوی و به ویژه سلطان محمود، روابط دوستانه ای با دستگاه خلافت عباسی برقرار کردند و خود را تابع و مطیع خلیفه ی بغداد خواندند.آنان بخشی از غنایم جنگی هندوستان را به عنوان هدایا و عطایا به بغداد می فرستادند.خلفای عباسی نیز با دادن لوا، منشور، لقب و خلعت، سلاطین غزنوی را تأیید و پشتیبانی می کردند.

حکومت سلجوقیان نیز از قبایل ترکی تشکیل شده بود که با غلبه بر غزنویان توانستند حکومت قدرتمندی در ایران تأسیس کنند. آنان همچنین با تصرف بغداد به حکومت آل بویه در آنجا خاتمه دادند. حکومت سلجوقیان بر ایران و عراق، در تاریخ تشیع واجد اهمیت است، چون پس از یکصد و سیزده سال حاکمیت خاندان شیعی مذهب آل بویه، حاکمیت سیاسی بدست خاندانی افتاد که با گرایش دینی شیعیان ناسازگار بودند، و توان نظامی خود را در اختیار خلفاي عباسی گذاشتند. سلجوقیان پس از تسلط بر ایران، براي کسب مشروعیت سیاسی از جانب خلیفه عباسی و کسب مقبولیت در میان مردم ایران، در جهت احیاي قدرت ضعیف شده خلیفه و مذهب تسنن اقدام کردند.

بـا از بين رفتن دولت شيعی آل بويه و روي‌ کار‌ آمدن‌ پادشاهان سنی سلجوقی و ميدان داری رقيبان آل بويه‌ در‌ بغداد، سخت گيری ها بر شيعيان بيش تر شد. پادشاهان اوليه اين دولت همچون سلطان طغرل، آلب ارسلان و ملک‌ شاه‌، تـحت‌ تـأثير جـو سنی گری حاکم بر مـاوراء‌النهر و خـراسان و هـم چنين‌ وزيران سني مانند کندري و نظام الملک، به سخت گيري بر ضد شيعيان پرداختند. اما از نیمه ی دوم حکومت سلجوقیان، شیعیان به وضعیت بهتری نسبت به سابق دست یافتند. در این دوران شیعیان امامیه موفق شدند، به عنوان کارگزاران دیوانی سلجوقیان به بالاترین مناصب دست یابند. در این دوره شیعیان امامیه به فکر تأسیس حکومت نبودند و هیچ گونه حرکت ضد دولتی نداشتند. آنان با حفظ ارتباط با فقها و حل و فصل مسأئل مالی و قضایی خود با آنها، در سطح حکومت خواهی بیشتر در انتظار ظهور و طلوع دولت حضرت مهدي (ع) بودند. از اینرو، براي حفظ موقعیت جامعه شیعه و نیز دفاع از حقوق مظلومان، از طریق نفوذ در دستگاه اداري، تسلط نسبی خود را بر اوضاع حفظ می کردند. آنها معتقد بودند، که تا زمان غیبت امام زمان (ع) هر حکومتی جور محسوب می شود.

یکی از تحولاتی که در دوره ی سلجوقیان در حوزه ی سیاسی اتفاق افتاد، احیای مجدد نظریه فره ایزدی بود، که با ورود اسلام به ایران برای چهار صد سال به فراموشی سپرده شده بود. خواجه نظام الملک مهمترین فردی است که در کتاب سیاستنامه نظريه شاه آرماني ايرانشهري را برای مشروعیت بخشیدن به حکومت سلجوقیان مطرح می کند.

خواجه که در راس مدیریت اجرایی یک نظام قدرتمند ایستاده و از نظر مشروعیت سیاسی، گذشته از تایید خلافت ، نیازمند باوری ایرانی است، تا مدعیان داخلی را در برابر سلطه ی ترکان سلجوقی خاموش کرده، عوام را به حاکمیت موجود دلگرم نموده و از سوی دیگر موجودیت سلطنت قدرتمند سلجوقی را در برابر خلافت عباسی توجیه کند، به میراث دیر پای، ریشه دار و {نسبتا} مقدس شهریار فرهمند متوسل شده و زیرکانه به احیای آن پرداخته است . او با بهره گیری از این اندیشه ی کهن ، شکل گیری نهاد پادشاهی را چنین توصیف می کند:

{نخستین جمله ی فصل اول کتاب :} ایزد تعالی در هر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنر های پادشاهانه و ستوده آراسته گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان را بدو بازبندد و در فساد و آشوب و فتنه را بدو بسته گرداند و هیبت و حشمت او اندر دل ها و چشم خلایق بگستراند تا مردم اندر عمل او روزگار می گذرانند و آمن همی باشند و بقای دولت همی خواهند.

مهمترين مشخصه ی انديشه هاي سياسي نظام الملك تلاش وی براي برقراری ارتباط ميان خلافت اسلامی با نظريه فرّی ایزدی در دوران قبل از اسلام است.

بیشتر بخوانید:

خواجه نظام الملک؛ آمیزش شاه باستانی ایرانی با شریعت اسلامی (قسمت اول)

خواجه نظام الملک؛ آمیزش شاه باستانی ایرانی با شریعت اسلامی (قسمت دوم)

خواجه نظام الملك همانند آل برمك و آل سهل كه تلاش مي نمودند دستگاه خلافت را به سنت هاي ايران باستان نزديك نمايند. وي نيز تلاش مي نمود تا ايدئولوژي جديدي را براي خلافت ترسيم نمايد كه بر اساس آن شريعت و خلافت مبتني بر آن را به شكل نظام اجتماعي ايران قبل از اسلام همسو نمايد. وي در اين رابطه پادشاه عادل را داراي فرّه ايزدي مي داند وي مي نويسد:

چون پادشاه را فرّ ايزدي باشد و علم با آن يار باشد سعادت دو جهان بيابد.

خواجه نظام الملك نظر بر آن داشت تا سلطان را برگزيده خداوند بداند نه برگزيده خليفه و به همين جهت شاه را داراي فرّ الهي مي داند و مي نويسد:

چون پادشاه را فرّ الهي باشد و مملكت باشد و علم با آن يار باشد سعادت دو جهان بيابد از بر آن كه هيچ كاري بي علم نكنند و به جهل رضا ندهد و پادشاهياني كه دانا بودند بنگر كه نام ايشان درجهان چگونه بزرگ است و كارهاي بزرگ كردند تا به قيامت نام ايشان به نيكي مي برند چون فريدون و نوشيروان عادل و عمربن عبدالعزيز.

در پادشاهي آرمانی خواجه نظام الملك، خرد ايرانی و سنت اسلامی به هم پيوند مي خورند چنانكه شاه از نظر وي داراي آميزه اي است از ميراث ايران باستان و آموزه هاي اسلامي. خواجه در سي سال وزارت خويش تلاش نمود تا با آميختن سنت اسلامي و خرد ايراني به تركان سلجوقي راه و رسم ملكداري بياموزد. وي در باب وظيفه پادشاه نسبت به دين و نيز حمايت از آن توجه خاص دارد وي از اين جهت همان انديشه و ضرورت وحدت دين و دولت ساساني را مورد توجه قرار مي دهد. مقوله وحدت دين و دولت در واقع تنها ابتكار ساسانيان بود كه پيش از آن مطرح نشده بود در بندهش آمده است:

اردشير بابكان به پيدايي آمد شاهي را از نو آراست، دين مزدينان رواج بخشيد و آيينهای بسيار آراست.

نظام الملك كه متأثر از اين انديشه است مي گويد:

نيكوترين چيزي كه پادشاه را بايد دين درست است زيرا پادشاهي و دين همچون دو برادرند هرگه كه در مملكت اضطرابي پديد آيد در دين نيز خلل آيد، بددينان و مفسدان پديد آيند، و هرگه كه كار دين با خلل باشد مملكت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند و پادشاه را بی شكوه و رنج دل دارند و بدعت آشكار شود و خوارج زور آرند.

پس از سلجوقیان، خوارزمشاهیان در ایران به حکومت رسیدند. آنها که از کارگزاران حکومت سلجوقی بودند، از نظر رسم و شیوه ی کشورداری تفاوت چندانی با غزنویان و سلجوقیان نداشتند. خوارزمشاهیان در حمله ی مغولان به ایران سقوط کردند. خلافت عباسیان نیز با تسخیر بغداد توسط مغولان و کشته شدن آخرین خلیفه ی عباسی پایان یافت.

حمله مغولان علیرغم خسارات سنگینی که برای ایرانیان به بار آورد، چهار پیامد مهم داشت که در جهت گیری رویدادهای بعدی در تاریخ ایران عمیقاً مؤثر بودند.

1-خلیفه‌های عـباسی قـدرت سـیاسی را بـا قـدرت مـذهبی تواما در اختیار داشتند.قدرت مذهبی،تکیه‌گاه نیرومند قدرت سیاسی و ستون اصلی نگه‌دارنده‌ آن‌قدرت‌ بود. با‌ سرنگونی دودمان عباسیان، قدرت مذهبی زمامدار از هم پاشیده‌ شد‌ و قدرت سیاسی از پشتیبانی نیروی مقتدری محروم گـردید.تنهاشدن قدرت سیاسی،برای گروههایی از ایرانیان که از کشته‌شدن یزد گرد‌ سوم‌ آخرین‌ پادشاه ساسانی در 31 هـ.(651 م)و تسلط عرب بر ایران، به‌ویژه‌ پس از کشته شدن ابو مسلم در تلاش به‌دست‌آوردن استقلال و رهـایی‌ از‌ تـسلط بیگانگان بودند، شرایط مناسبی به وجود آورد تا آزادی دیرینشان‌ را‌ تحقق بخشند. در واقع سقوط خلافت عباسی باعث شد تا انگیزه ی دیرینه ی ایرانیان برای ایجاد حکومت های مستقل که فارغ از نیاز به کسب مشروعیت از هر نیروی خارجی به ویژه خلیفه ی عباسی باشند، تقویت گردد.

2-شهر بغداد از زمان بنای آن در 145 هجری، قرن ها یکی از مهمترین مراکز گسترش زبان و فرهنگ عربی بود و مورد توجه بسیاری از اندیشمندان قرار داشت. اما با ویرانی شهر بغداد در طی حمله ی مغول ها به آن، این شهر اعتبار سیاسی و فرهنگی اش را از دست داد و هرگز به وضع گذشته‌اش بازنگشت. این امر زمینه را برای رونق و شکوفایی شهرهای ایران فراهم کرد و سبب شکل گیری جنبش های سیاسی و اجتماعی در میان ایرانیان شد و احساس استقلال را در میان آنها تقویت کرد.

3- یکی از پیامد های حمله ی مغول ها، ایجاد فضای باز مذهبی بود. مغولان پیرو کیش‌ شمنی‌ و‌ از‌ تعصب مذهبی به دور بودند. آنان در آغاز فرمانروایی بر ایران، به دیـنهای مـرسوم آن زمـان، از جمله‌ دین اسلام و فرقه‌های آن توجهی نداشتند. در دوران مغولان، باوجود سختگیریهای گاهگاهی مدارای مذهبی‌ حاکم بر فـضای فـرهنگی‌ ایران‌ بود. چنین فضایی موجب شد که شیعیان، به‌ویژه به علت وجود خواجه نصیرالدین تـوسی کـه عـلاوه‌بر منجم و ریاضی‌دان‌بودن از عالمان برجسته شیعه بود و موقعیت ممتازی در دربار هلاکوخان مغول داشت از‌ آزادی نسبی در بـیان عـقیده‌های مذهبی برخوردار شوند و مذهب شیعه را ترویج کنند. با گرویدن تدریجی فرمانروایان مغول به اسلام، اگرچه مذهب تسنن همچنان مذهب رسمی بود، اما مذهب شیعه نیز با توجه به آزادی نسبی مذهبی توانست پایگاه اجتماعی محکمی در جامعه به دست آورند و افراد بیشتری را جذب نماید و حتی حکومتهای مستقل شیعه مانند سـربداران در‌ خـراسان، مرعشیان‌ در مازندران و سـادات‌کیا در بـخش شـرقی گیلان به مرکزیت لاهـیجان تشکیل دهد.

4- دوره ی ایلخانان مغول و تیموریان دوره رشد جنبش های سیاسی و اجتماعی با مرکزیت اعتقادات شیعی و صوفیانه است که برخی حتی به برپایی حکومت هایی نیز منجر شد که از جمله ی آنها می توان به سربداران خراسان، مرعشیان مازندران، مشعشیان خوزستان و لرستان، کیانیان گیلان، قراقویونلوها در آذربایجان، عراق و فارس اشاره کرد که جملگی شیعی و برآمده از جنبش های صوفیانه و شیعی بودند.

عدم تعصب مذهبی مغول ها و تسامح آنها در برابر ادیان دیگر از یکسو و وضعیت اسفبار ایران پس از حمله ی مغول ها زمینه را برای افزایش گرایش به تصوف به دنبال داشت. مغولان که خود به آیین شمنی اعتقاد داشتند، اولویت خاصی برای دیگر ادیان قائل نبودند و هیچ محدودیتی برای آنها ایجاد نمی کردند که این امر زمینه را برای تبادل آرا میان اندیشمندان و ادیان مختلف فراهم کرد. البته اوضاع مصیبت بار مردم نیز از جمله عوامل گرایش اقشار مختلف به آموزه های صوفیان شد. آشفته‌ بازار فکری و روحی و رنجدیدگی و مصیبت‌زدگی مردم، تبدیل شدن خانقاه‌ها به جزایر آرامی‌ که در آموزه‌های تصوف محل شفای روحـی بـیماران و تسکین آلام آنان به شـمار مـی‌رفت، کنار آمدن با شرایط موجود برای مردمی که هستی خود را بر باد رفته می‌دیدند، و دوری از‌ جنگ‌ و خشونت و کثرت فقر و تزلزل زندگی، که بیش از هر چیز حاصل تیرهای نامریی مغول، یعنی ایجاد رعب و وحشت بـه شـمار می‌آمد و پیامدی ی‌ جز روحیهء انفعال، سرخوردگی و ناامیدی نداشت، از جملهء‌ عوامل‌ تأثیرگذار در رغبت وگرایش گروههای مختلف به متصوفه گریدد.( اشراقی و جدیدی ص38) اما گذشته از دلایل اجتماعی گسترش تصوف، از نظر سیاسی صوفیان به دلیل تشابه میان آیین شمنیِ مغولان و آموزه های صوفیان و همچنین نزدیکی پیر صوفی با مقام قامان در آیین شمنی، موضع سیاسی مناسبی را در برابر مغولان اتخاذ کردند که این امر سبب تقویت پایگاه سیاسی و اجتماعی آنها گردید. این امر تا بدانجا پیش رفت که شیوخ و پیران صوفیه را تبدیل به پادشاهان بی تاج و تختی نمود، پادشاهان بی‌تاج و تختی که‌ نه‌ تنها‌ دارای قدرت معنوی، بلکه با در اختیار گرفتن امـلاک موقوفه خانقاه‌ها و صدقات‌ و نذور‌ و هدایا و حتی مساعدت‌های حکمرانان و سلاطین وقت،وجههء قابل قبولی را در جامعه‌ و لاجرم‌ در نزد قدرتهای حاکم زمان به دست آورد.

این تغییر وضعیت‌ باعث‌ شد‌ تا اگر شیوخ در گذشته نقش اولیـا و مـردان خدا را داشتند، اکنون به قدرتمندان‌ جدیدی‌ تبدیل شوند که با انجام کرامات، جایگاه ویژه‌ای در باورهای مردمی که به شدّت‌ تحت‌ تأثیر‌ خلاء مشروعیّت معنوی قرار داشتند پیدا نمایند. بدین ترتیب شیوخ صوفیه بـیش از پیـش قدرت‌ و نفوذ و اعتبار کسب نمودند.اعتقاد قلبی مریدان به شیوخ و برتر شمردن‌ آنها‌ از‌ انسانهای عادی به همراه کراماتی که برای آنان قائل می‌شدند به تدریج نوعی تقدیس و به‌ دنبال‌ آن اطـاعت کـورکورانه را گسترش داد که در تبدیل شدن شیوخ و خانقاه‌هایشان‌ به کانون‌های نیرومند اجتماعی تأثیر فوق العاده داشت.

یکی از پیامدهای رواج اندیشه های صوفیانه در ایران همگرایی مذهب تشیع با آموزه های صوفیانه بود که این قرابت و نزدیکی موجبات سیاسی شدن تصوف را فراهم آورد. در واقع روند صعودی دخالت جریان‌ تصوّف در حوزهء سیاست در این دوران، از مـهم‌ترین دگرگونی ها در تاریخ تصوّف می باشد.

علیرغم اینکه تشیع و تصوف به دلیل تفاوت و تعارض هایی که در اصول و اعتقادات داشتند، تا پیش از این زمان با یکدیگر در جدال و خصومت بودند، که این امر نیز نگرش های مختلف سیاسی و اجتماعی متفاوتی را میان این دو بوجود آورده بود، اما از این زمان به علما و اندیشمندان شیعی و متصوفه رویه ی مسالمت آمیزتری در پیش گرفتند تا نزدیکی پیشتری میان آنها ایجاد شود. در این میان اندیشمندی به نام سید حیدر آملی به دنبال ایجاد گفتمانی شیعی- صوفی و یکی کردن این دو آیین با یکدیگر بود، به گونه ای که هر کدام تداعی کننده ی دیگری باشد. به تدریج گفتمان شیعی – صوفی از چنان نفوذ و قدرتی برخوردار گردید که قیام های مهمی همچون سربداران، مرعشیان و مشعشعیان را سبب شد.

به واقع، گفتمان شیعی- صوفی به‌ عنوان گفتمان‌ مسلط‌ جامعه‌ی ایران پس از هجوم مغول شکل‌ گرفت‌ و آن‌گاه از دل آن قیام‌ها، جنبش‌ها و حـرکت‌های سـیاسی-اجتماعی مـتفاوتی رویید، که گرچه هریک‌ بسته‌ به پیش‌زمینه‌ی باورها، اعتقادات، علایق، سلایق و فرهنگ جغرافیای‌ خاص‌ آن مـنطقه، جنبه‌ای‌ از‌ گفتمان‌ راتقویت نمودند و عناصری از آن‌ را‌ برجسته ساختند و بعضا مواردی به آن افزودند و یا حتی جنبه‌هایی از‌ آن‌ را مسکوت گذاشتند، با این حـال، همگی ریـشه‌ در هـمان گفتمان واحد‌ داشتند و‌ به منظور برجسته‌سازی خویش و حاشیه‌رانی‌ رقیب سنی مـذهب خـود، قد علم نمودند. حکومت ایلخانان توسط سربداران که دارای گرایش های شیعی – صوفی بودند، به پایان رسید و با قدرت گرفتن تیموریان، سربداران توسط آنها سقوط کردند. در این دوران به دلیل توجه و علاقه ی تیموریان، تصوف و اندیشه های صوفیانه افزایش بی سابقه ای یافت، اما این افزایش بیش از آنکه کیفی باشد، کمی بود، لذا تصوف عمق و ژرفای خود را از دست داد و بیشتر درگیر ظواهر گردید و از باطن غفلت کرد. همچنین در این دوران شیعیان نیز از آزادی قابل توجهی برای فعالیت برخوردار بودند و روند همگرایی آنها با تصوف بیش از پیش ادامه یافت.

علیرغم توجه به اندیشه های صوفیانه در دوران تیموریان، ظاهرا بدبینی امیران نسبت به اغراض دنیوی به مشایخ صوفیه از روزگـار تـیمور آغاز می‌شود.تشکیل حکومت صوفیان سربداران در سبزوار خـراسان در‌ بـدبینی‌ تـیمور نـسبت‌ به اغـراض حکومت‌خواهی‌ صوفیان‌ بـی‌تأثیر نـبود. تیمور خود به حکومت سربداران پایان‌ داد، اگرچه خود در جوانی دست ارادت به مرشدی به نام شیخ شمس الدّیـن داده بـود و در سـرزمین‌های متصرّفه نیز همواره به دیدار مشایخ و خـانقاهها‌ مـی‌رفت و بـا اخـلاف‌ شیخ صـفی الدیـن اردبیلی رابطه‌ای نیکو داشت. اما تیمور نسبت به صوفی پرداعیه‌ای مانند شاه نعمت اللّه ولی نظر مساعد نداشت. ظاهرا چشم داشت او و فرزندش را نسبت‌ به‌ حکومت دریافته‌ بود، از این‌رو به نعمت اللّه‌ گفت:دو پادشـاه در یک شهر نمی‌گنجد. تیمور با چند جنبش حکومت‌خواه رویاروی‌بود. در خراسان سربداران و در آذبایجان فضل ‌‌اللّه‌ حروفی و در مازندران مرعشیان در پوشـش تـصوّف و عرفان حکومت می‌کردند. پس از مرگ تیمور صوفیان زمینه ی مناسبی را برای پیگیری اهداف سیاسی خود یافتند که سرانجام منجر به قدرت گرفتن صوفیان صفویه که از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی بودند، گردید. صوفیان صفویه از همگرایی تشیع و تصوف و ترکیب آن با اندیشه ی سیاسی فره ایزدی، بیشترین بهره بردند و موفق به تأسیس سلطنتی شدند که شعار تصوف و تشیع داشت.

حکومت صفویه نخستین حکومتی بود که پس از ورود اعراب به ایران توانست این کشور را یکپارچه سازد.تا پیش شکل گیری صفویه ایران کشوری بود که از نظر سیاسی به شکلی ملوک الطوایفی اداره می شد و در هرگوشه ای از آن حاکمیتی مستقل فرمانروایی می کرد.

اندیشه های صوفیانه، مذهب تشیع و اندیشه ی سیاسی فره ایزدی از جمله مهمترین پایه های نظری حکومت صفویان به شمار می آید. بنیان‌گذاران دولت مـرشد-شاهی صـفوی توانستند از‌ اخوّت‌ و برابری اهل خانقاه در مسلک تصوّف و نیز‌ از‌ برپایی جامعهء آرمانی و مهدویّت در مذهب تشیع به خوبی استفاده نموده و با تلفیق این دو با اندیشهء«فرّه‌ ایزدی»دولت‌ نسبتا‌ دیرپای خود را پایه‌گذاری نمایند. کـارکردهای فـوق بـا سه رکن«طریقت»،«شریعت»،و«سلطنت»از‌ عوامل مهم در تـکوین و مـشروعیت دولت صـفوی بود.در یک نگاه دیگر می‌توان این عوامل را تحت عنوان‌ چهارگونه«ساختار»در‌ نظر‌ گرفت:«ساختار اندیشه‌ای»که ناشی از بهره‌گیری صفویان از دو جریان فکری«تصوف»و«تشیّع»بود.«ساختار سیاسی»که‌ در‌ واقع بـاز سـازی و نـوسازی سلطنت ایرانی بود و در عصر مورد نظر از آن با‌ عـناوین«نظام‌ شـاهی»و‌ «سلطنت شیعی»یاد می‌شود. موارد سوم و چهارم نیز در محدودهء«ساختار حکومتی»و «ساختار سرزمینی»خلاصه‌ می‌شود.مورد‌ سوّم‌ را صفویان با پدید آوردن نظام متمرکز و دیوانسالاری خـاتمه دادنـد.آخرین سـاختار مختص سرزمینی‌ بود‌ که‌ بدون عنصر مکان، مفهوم حقیقی نـمی‌یافت چرا که برای هویت مستقل داشتن و تمایز‌ و ثبات،چنین معنانی باید تحقق می‌یافت.

صفویان با سرکوب تمامی مدعیان حکومت، توانستند اولین حکومت واحد و یکپارچه را پس از حمله ی اعراب به ایران در این کشور بوجود آورند و اسماعیل اول به عنوان مرشد کامل و اولین پادشاه صفویه که نسب اش به امامان شیعه می رسد و به این ترتیب برگزیده و منصوب از جانب خدا است، برگزیده شد. به این ترتیب تمامی عناصر تصوف، تشیع و فره ایزدی در عناوین شاهان صفوی مشهود است.

در جامعه سنتی و دینی صفوی, فهم و تفسیر تمام پدیده ها از جانب منابعی که دین را تفسیر می کردند و از طریق پارادایم دینی صورت می گرفت. در این دوران دو منبع متفاوت تفسیر دین و دو مرکز تولید فرهنگ وجود داشت. این دو مرکز که تولید کننده فرهنگ سیاسی, ایدئولوژی سیاسی و سازنده مشروعیت نظام صفوی بودند عبارتند از:

نهاد تصوف با تقسیرهای طریقت گرایانه و نهاد روحانیت با تفسیرهای شریعت گرایانه. از نکات بسیار مهمی که در عصر صفوی باید به آن توجه کرد گسترش مذهب شیعه و پیرو آن فرهنگ سیاسی شیعی است. پس به قدرت رسیدن صفویان به تدریج همگرایی سیاسی تشیع و تصوف به نفع تشیع کاهش یافت. قدرت گرفتن بیش از اندازه ی صوفیان و نفوذ شدید آنها در دربار صفویه و انسجام و هماهنگی و تشکیلات مـنسجم آنـان، موجب شد تا پادشاهان صفوی از قدرت‌ صوفیان‌ بیمناک شده و تدریجا از نفوذ آنها بکاهند. شاهان صفوی بمنظور کاهش نفوذ سیاسی و اجتماعی صوفیان به تقویت و گسترش تشیع پرداختند و با حمایت از علما و فقهای شیعه داخل کشور و دعوت از علمای شیعه خارج برای محدود کردن قدرت صوفیان بهره ببرند.

با روی کار آمدن شاه اسماعیل و تاسیس حکومت صفوی که با اعلام رسمی مذهب شیعه همراه بود، به تدریج پیروان شیعه در کشور بیش از پیش گسترش یافت. رشد شیعه در جامعه صفوی با تقویت دو نهاد مفسر دین یعنی تصوف و روحانیت همراه بود. البته میزان نفوذ آن دو نهاد در شکل دهی فرهنگ سیاسی در طول دوران صفوی در مقایسه با یکدیگر یکسان نبود و با فراز و نشیب همراه بود. در اوایل حکومت صفوی و تا زمان شاه عباس، قدرت نهادهای تصوف و گرایش های طریقتی بیش از نهاد روحانیت بود و پس از شاه عباس کفه این برتری به سمت روحانیت چرخید.

در آستانه ی ظهور صفویه ایران از همگنی و وحدت به ویژه ی در حوزه ی مذهبی برخوردار نبود. بخش هایی از سرزمین ایران دارای مذهب حنفی و بخش هایی شافعی مذهب بودند، حدود یک سوم نیز شیعه بوده اند، در قسمت هایی نیز دراویش و فرقه های متصوفه میدان دار بوده اند، علاوه بر این ها اقلیت یهودی، زرتشتی و ارمنی هم بخشی از جامعه را تشکیل داده بودند. گفتنی است تفرق و تنوع ملوک الطوایفی گسترده در ایران آن روزگار، امکان شکل گیری وحدت مذهبی در سراسر سرزمین های ایرانی را غیر ممکن کرده بود.

این تکثر مذهبی چالشی جدی در برابر سیاست مذهبی – سیاسی یکپارچه ی صفویان ایجاد می کرد، لذا فرایند یکپارچگی سیاسی و رسمی کردن تشیع در ایران روندی خشونت آمیز و همراه با قهر و خونریزی بود. این خشونت از یکسو به منظور غلبه بر گروه های سیاسی رقیب و از سوی دیگر برای تسریع روند یکپارچگی مذهبی مورد استفاده قرار گرفت. شاه اسماعیل به منظور گسترش تشیع در ایران سیاست مذهبی خشنی را در پیش گرفت. حسن روملو در احسن التواریخ آورده است که شاه اسماعیل، وارد هر شهری شد، مذهب شیعه را تحمیل کرد و به کشتار سنیانی پرداخت که به ترک مذهب خود یا مهم تر از آن، دشنام دادن به مقدسات مذهبی خود حاضر نمی شدند. او در همه ی شهرها به ویژه در قزوین، تبریز، اصفهان، کازرون و هرات، تعداد زیادی سنیان را کشت. مأموران وی نیز در کشتار سنیان از وی پیروی کردند.

استقرار دولت شیعی صفوی با فراهم کردن زمینه های سیاسی و اجتماعی موجب رشد فقه سیاسی شیعه و توجه به نظریه های سیاسی و حکومت می شود؛ فرصتی که برای شیعیان دوره های گذشته فراهم نشد. در دوره های پیشین با توجه به تفوق سیاسی و اجتماعی که اهل تسنن بر تمامی شئون زندگی ایرانیان و به طور کلی جهان اسلام داشتند، مجالی برای فعالیت فقهای شیعی در عرصه ی فقه عمومی میسر نبود و عمده فعالیت آنها در حوزه ی فقه خصوصی و ثبت و ضبط حدیث خلاصه می شد.

در سده دهم مهم ترین پایگاه مطالعات فقهی شیعه در جبل عامل لبنان قرار داشت. اما با تشویق پادشاهان صفوی مبنی بر مهاجرت فقها و عالمان دینی به ایران به تدریج نهاد روحانیت شیعی در کشور پا گرفت.

سیاست طرفداری از اهل تسنّن و سختگیری نسبت به علمای شیعه در ادوار قبل از حکومت صفویان، موجب اختفا و پراکندگی علمای شیعه در داخل و خارج ایران شده بود و مراکزی چون جبل عامل و شامات و عراق و بحرین، محل تجمع فقهای طراز اول شیعه بود. این امر دولت نوبنیاد صفوی را ملزم می ساخت ضمن حمایت و تقویت علمای داخل کشور، زمینه ی دعوت از علمای خارج از کشور را نیز فراهم سازد.تشکیل دولت نیرومند شیعی صفوی، پایگاه و پناهگاه مستحکمی بود که موجبات مهاجرت علمای شیعه ی خارج از قلمرو این دولت را فراهم می ساخت. (شیخ نوری و پرغو ص8 ) علی بن حسن زواره ای، محقق کرکی، شیخ حسین پدر شیخ بهایی و شهید ثانی از جمله علمایی بودند که از نواحی دیگر به ایران آمدند.( پویان ص 25-24) این علما پس از ورود به ایران آزادانه به تحقیقات دینی و فرهنگی خود پرداختند و نقش بسیار موثری در ترویج و گسترش مذهب شیعه داشتند. به ویژه این علما تلاش نمودند تا تشیع صوفیانه را به تشیع فقاهتی تغییر دهند.در این دوران اقدامات فراوانی به منظور گسترش تشیع در ایران صورت گرفت که می توان آنها را به شکل زیر برشمرد:

1-ایجادِ مدارس و مراکز مذهبی متعدد در ایران که علما و متفکران شیعه زیادی را تربیت کردند.

2-گسترش آیین ها و مراسم مذهبی مخصوص شیعیان در شهرها و مناطق مختلف ایران ازجمله: جشن عید غدیر، جشن میلاد حضرت مهدی، مراسم عزاداری امام حسین و شهدای کربلا، بزرگداشت شهادت دیگر الائمه.

3-توجه به زیارتگاه های شیعیان به ویژه مقابر امامان شیعه و امامزاده ها و مرمت و بازسازی آنها.

4-واداشتن مردم به قبول مذهب شیعه با اجبار یا تشویق.

بدین ترتیب سیاست تضعیف تصوف و تقویت تشیع موجب گشت تا به تدریج علما و فقها به جایگاه سیاسی و اجتماعی دست یابند که پیش از این از آن صوفیان بود. در واقع همگرایی که از چند قرن قبل میان تشیع و تصوف ایجاد شده بود، با سیاست های حکومت صفویه مجدداً به جدایی و خصومت گرایید و اندیشه ها و آموزه های تصوف توسط علمای شیعه به شدت مورد مخالفت قرار گرفت و بیزاری از تصوف فراگیر شد تا جایی که چهره‌های برجسته‌ای مانند محقق‌ سبزواری،شیخ علی نقی کمره‌ای،میر‌ سید‌ احمد علوی و میرزا رفیع الدّین‌ نائینی‌ صوفیان را فاسق نامیدند.رساله رد صوفیه از ملا مطهر بن‌ محمّد مقدادی شامل ایـن‌ فـتواهاست‌ که به خوبی نظر فقهای‌ آن‌ عصر‌ را در مورد صوفیان‌ نشان‌ می‌دهد.

صفویان صوفیان مرید خود را نردبان قدرت قرار دادند و پس‌ از آن به دلیل ترس از قدرت یابی صوفیان در پناه قدرت فقیهان و متشرعان قرار گرفته و صوفیان را هم به صورت عملی- با قتل و تبعید‌ و حبس-و هم نظری-یا نوشتن آثاری علیه باورها و عملکرد صـوفیان-از صحنه سـیاست بیرون کردند و علمای شیعه را جایگزین آنها نمودند. این جایگزینی تأثیری ماندگار بر اندیشه ی سیاسی ایران داشت، زیرا اگرچه علما در حکومت صفویه در خدمت مشروعیت بخشی به آنان بودند، اما به تدریج و در ادوار بعدی به افزایش قدرت و نفوذشان در جامعه پرداختند و به نهادی مستقل از حکومت تبدیل شدند.

بیشتر بخوانید:

بنیان فرهنگ سیاسی ایران پس از اسلام (قسمت اول)

اندیشه سیاسی در ایران پیش از اسلام

تبلور فرهنگ سیاسی در نماد روشنفکری دهه چهل و پنجاه (قسمت اول)

تبلور فرهنگ سیاسی در نماد روشنفکری دهه چهل و پنجاه (قسمت دوم)

فره ایزدی اساس ساختار سیاسی در ایران باستان

 

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: