حقوق خبر
سهراب سپهری

فرهنگ سیاسی در شعر سهراب سپهری (قسمت چهارم)

سیاست گریزی منعکس در شعر سپهری بیش و پیش از آن که نتیجه استبداد زمان پهلوی باشد، نتیجه فلسفه ای بود که سپهری در زندگی به آن اعتقاد داشت


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

سهراب سپهری

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم.

من از سطح سیمانی قرن می ترسم.

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

(شعر «به باغ همسفران» از دفتر «حجم سبز»)

از چنین منظری کشیدن هر جاده به منزله کشیده شدن بازوی اقتدار حکومت برای دخالت در زندگی فردی و شکستن حوزه فردی تلقی می شود.

گسترش جاده و وسایل نقلیه، دست حکومت ها را برای نفوذ در زندگی شخصی افراد بازتر می کند و حیات خلوت آنان را به خطر می اندازد. واگذاشتن حکومت و سیاست نیز با تو کاری نداشته باشند. اما پهلوی آغازگر شالوده شکنی در نظم سنتی ایرانیان بود و به ویرانی دنیای نوستالژی گذشته که در زندگی روستایی تبلور داشت، همت گمارد.

همان طور که «رنه گنون»، موسس فلسفه سنت گرایی، گذر از عصر چوب و سنگ و رسیدن به عصر فلز را آغازگر مصیبت های دنیای جدید می داند، سپهری نیز به «عصر معراج پولاد» که عامل خونریزی ها و جنگ های گسترده است، انتقاد می کند.

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد.

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد.

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.

در آن گیروداری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت ق

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.

(شعر«به باغ همسفران» از دفتر «حجم سبز»)

چنین دریافتی از جامعه و سیاست را در تاریخ اندیشه سیاسی می توان در افرادی مانند گاندی و تولستوی سراغ گرفت. مطابق این باور شبخ آنارشیستی که به تقلیل سیاست و قوه قهریه نظر دارد، زندگی شهری انسان ها را از طبیعت و زندگی واقعی دور می سازد و مضیبت هایی مانند جنگ جهانی، به شیوه نوین زندگی بشر باز می گردد. سادگی زندگی در طبیعت، هم از فشارهای قوه قهریه و جبرهای اجتماعی به دور است و هم آرامش و زندگی لذت بخش تری را به ارمغان می آورد. به عبارت دیگر، در شعر سپهری به طور انتخاب شده و به گونه ای که با فلسفه زندگی وی انطباق دارد، جایی برای سیاست وجود ندارد. سیاست گریزی منعکس در شعر سپهری بیش و پیش از آن که نتیجه استبداد زمان پهلوی باشد، نتیجه فلسفه ای بود که سپهری در زندگی به آن اعتقاد داشت. همان طور که در تاریخ ایران نیز برخی جریان های طریقت گرا میانه ای با سیاست نداشتند و نگاه مثبتی به حکومت نمی انداختند. در این بینش هر قدرت و قانون و اجبار و حاکمیتی همواره با دیده تردید نگریسته می شود و همواره باید به سویی رفت که از اراده آزاد و آزادی اراده کاسته نشود. به تعبیر دیگر، سهراب فراتر از آن که در پی آزادی اجتماعی و سیاسی باشد، در پی آزادی فلسفی بود. از همین روست که در شعر او انتقاد به سیاست و فقه مداری در کنار هم آورده شده است.

من قطاری را دیدم، روشنایی می برد.

من قطاری دیدم، فقه می برد و چه سنگین می رفت.

من قطاری دیدم، که سیاست می برد و چه خالی می رفت.

...

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی،

مرد گاری چی در حسرت مرگ.

...

قتل مهتاب به فرمان نئون.

قتل یک بید به دست دولت.

قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ.

(شعر «صدای پای آب» از دفتر «صدای پای آب»)

بیشتر بخوانید:

فرهنگ سیاسی در شعر سهراب سپهری (قسمت اول)

فرهنگ سیاسی در شعر سهراب سپهری (قسمت دوم)

فرهنگ سیاسی در شعر سهراب سپهری (قسمت سوم)

احمد فردید و فلسفه ضدغربی (قسمت اول)

احمد فردید و فلسفه ضدغربی (قسمت دوم)

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران - حمیدرضا اسماعیلی

پایگاه خبری حقوق نیوز - اندیشمندان ایرانی



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: