حقوق خبر
فرهنگ سیاسی

فرهنگ سیاسی عهد صفوی (قسمت چهارم)

فقه سیاسی شیعه در عصر صفوی دوره دوم زندگی خود را می گذرانید. برخلاف دوره پیش که بیشتر به ثبت و ضبط حدیث می پرداخت و به فقه خصوصی تمایل داشت، در این دوره اجتهاد خود را به روشنی نشان می دهد و به فقه عمومی و مسائل سیاسی هم توجه می کند


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

فرهنگ سیاسی عهد صفوی

مهمترین فقهای اصولی عصر صفوی محقق کرکی، شهید ثانی، و محقق اردبیلی بودند. البته شیخ بهایی، شیخ الاسلام دوران شاه عباس و از بزرگترین علمای عصر خویش که گرایش های اصولی داشت نیز به دلیل نفوذ اجتماعی و سیاسی در تقویت این جریان موثر بود. با فعالیت های پژوهشی این فقها و از درون مباحث فقه اصولی به تدریج تفسیرهایی از اندیشه ولایت فقیه شکل گرفت که خود به معنای دگرگونی نظام مشروعیت سیاسی صفوی بود. به عبارت دیگر، گرچه اندیشه های طریقتی، عناصر مسلط فرهنگ سیاسی در اوایل صفویه بودند اما بتدریج جای خود را به فقه سیاسی دادند. دیگر، شاه جمع دنیا و معنا نبود. نایب امام زمان تلقی نمی شد، مرشد و پیر طریقت نبود و میان این معانی و کارکردهای آن انفکاک ساختاری به وجود آمد.

اندیشه ولایت فقیه، نیابت از امام زمان (عج) را به دست فقها و مجتهدان سپرد و با نوعی همزیستی با حکومت سلطنتی صفوی، شاهان حافظان بیضه اسلام و مسئول حراست از اساس جامعه شیعی تلقی شدند. آنان از این طریق مشروعیت می یافتند. این دریافت قابل قیاس با تلقی مسیحیت از این آیه انجیل که «کار مسیح را به مسیح و کار قیصر را به قیصر بسپار» نبود. زیرا میان دین و دنیا تفکیکی ایجاد نکرده بود. مشروعیت حقیقی در عصر غیبت از آن فقها بود که به پادشاهان تنفیذ و تفویض می شد. این باور حتی در فرهنگ سیاسی نخبگان حکومتی صفوی نیز نفوذ کرده بود. برای نمونه شاه در حکم مبسوطی که برای محقق کرکی ارسال کرد وی را نایب امام زمام(عج) نامید.

فقه سیاسی شیعه در عصر صفوی دوره دوم زندگی خود را می گذرانید. برخلاف دوره پیش که بیشتر به ثبت و ضبط حدیث می پرداخت و به فقه خصوصی تمایل داشت، در این دوره اجتهاد خود را به روشنی نشان می دهد و به فقه عمومی و مسائل سیاسی هم توجه می کند. در واقع استقرار دولت شیعی صفوی با فراهم کردن زمینه های سیاسی و اجتماعی، موجب رشد فقه سیاسی شیعه و توجه به نظریه های سیاسی و حکومتی می شود؛ فرصتی که برای شیعیان دوره ای گذشته فراهم نشد. البته در این دوره هم، تالیف مستقلی در زمینه ولایت فقیه و مسائل مربوط به آن صورت نگرفت و نگارش هایی که در این موضوع انجام شد بیشتر به ابواب فقهی و رساله های متعدد خراجیه، نماز جمعه و جهادتعلق دارد. برای نمونه محقق کرکی در رساله نماز جمعه چنین می نویسد: « اصحاب ما اتفاق نظر دارند که فقیه عادل امامی جامع الشرایط فتوا که از او به مجتهد در احکام شرعیه تعبیر می شود در حال غیبت در همه آنچه نیابت در آن دخیل است، نایب ائمه علیهم السلام می باشد و...دادخواهی نزد ایشان بردن و انقیاد به حکمشان واجب است. او حق دارد مال فردی را که از ادای حق امتناع می کند در مواردی که به آن نیاز است به فروش برساند. او بر اموال غایبان، کودکان، سفیهان و ورشکستگان ولایت دارد و می تواند در اموال ممنوعان از تصرف، تصرف نماید، تا آخر آنچه برای حاکم منصوب از جانب امام اثبات می شود. اصل در این مسأله روایت عمر بن حنظله است که شیخ طوسی آن را در تهذیب، با استنادش نقل کرده است...مقصود از این حدیث آن است که فقیه موصوف به اوصاف معین از جانب ائمه منصوب شده است و در همه آنچه که در آن نیابت راه دارد، نایب محسوب می شود. به مقتضای قول امام صادق(ع) «من او را بر شما حاکم قرار دادم» این استثنا بر وجه کلی است.» محقق اردبیلی فقیه دیگر عصر صفوی نیز اندیشه هایی مشابه آرای کرکی دارد.

نفوذ این فرهنگ سیاسی که با افزایش اقتدار فقها در جامعه همراه است تا جایی پیش می رود که بعضی پادشاهان برای سلطنت از ایشان اذن می گیرند و یا به اذن آنان روانه جهاد با دشمن اجنبی می شوند. در این عصر، سیاست داخلی و خارجی به عنوان «امور عرفیه» در دست سلاطین است و امور سنتی شرعیه و از جمله قضاوت در دست فقیهان است. به عبارتی، فقها میان امور شرعی و عرفی تفاوت گذاشتند. آنان امور شرعی از قبیل قضاوت و اجرای حدود و امور حسبیه را وظیفه عمده فقها شمردند و خراج گیری و امنیت را از جمله امور عرفی و زیرنظر مسلمان ذی شوکت یعنی سلطان به حساب آوردند. این چنین باوری در واقع نوع مشروعیت سیاسی حکومت صفوی را نشان می دهد که چگونه فقها نقش موثری در آن ایفا می کنند، مشروعیتی که مبتنی بر فقه سیاسی شیعه است.

اما گذشته از جریان فقه مدار عصر صفوی گرایش حکمت مدار نیز از رونق خوبی برخوردار بود. نهضت فلسفی و حکمت دوره صفویه با صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا و یا صدر المتالهین به اوج خود رسید. صاحبنظران بسیاری او را از بزرگ ترین اندیشمندان اسلامی در حوزه ماوراءالطبیعه می دانند. نفوذ او حتی بعد از وفاتش بیشتر شد به گونه ای که بخشی از فضای فکری ایران در سده های گذشته را فرا گرفت. در اندیشه های ملاصدرا می توان عناصری از اندیشه های غزالی، ابن سینا، سهروردی و ابن عربی پیدا کرد. به تعبیر دیگروی چهار گرایش عمده جهان اسلام را که در طول سده های پیشین به صورت مجزا حیات داشتند یعنی کلام، فلسفه اشراق، فلسفه مشاء و عرفان را درهم آمیخت. البته تلاش برای جمع کردن این جریان ها در دوران صفوی منحصر به ملاصدرا نبود اما در وی به تبلوری روشن رسید.

گرچه جریان اخیر نسبت به جریان فقه مدار از مقبولیت کمتری برخوردار بود اما بخش هایی از عناصر باطنی بالنده فرهنگ سیاسی شیعه را با خود حمل می کرد که به طور مشخص در سده های بعد با جریان فقه مدار پیوند یافت و در مجموع فرهنگ سیاسی شیعه را شکل داد. مصداق بارز و مشخص این تلاقی را در آستانه انقلاب اسلامی و در اندیشه های روحانیان پیرو امام خمینی می توان مشاهده کرد. این اندیشه از دو جریان اصولی و حکمت مدار دوران صفوی شکل گرفت. به اعتبار امام خمینی مجتهدی اصولی و فیلسوفی صدرایی بود که در واقع نظریه ولایت فقیه او محصولی از این دو نظام فکری بود.

بیشتر بخوانید:

فرهنگ سیاسی عهد صفوی (قسمت اول)

فرهنگ سیاسی عهد صفوی (قسمت دوم)

فرهنگ سیاسی عهد صفوی (قسمت سوم)

اندیشه سیاسی در ایران پیش از اسلام

اندیشه ی سیاسی در ایران در دوران صفویه

فره ایزدی اساس ساختار سیاسی در ایران باستان

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران - حمیدرضا اسماعیلی

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات ایران



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: