حقوق خبر
نادر ابراهیمی

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 3)


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

نامه ی پنجم

«شب عمیق است؛ اما روز از آن هم عمیق تر است. غم عمیق است اما شادی از آن هم عمیق تر است.»

دیگر به یاد نمی آورم که این سخن را در جوانی در جایی خوانده ام، یا در جوانی، خود آن را در جایی نوشته ام.

اما به هر حال، این سخنی ست که آن را بسیار دوست می دارم. دیروز، نزدیک غروب، باز دیدمت که غمزده بودی و در خود.

من هرگز، ضرورتِ اندوه را انکار نمی کنم؛ چرا که می دانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی کند و الماسِ عاطفه را صیقل نمی دهد؛ اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی پذیرم؛ چرا که غم، حریص است و بیشتر خواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش و بدلِگام.

هرقدر که به غم میدان بدهی، میدان می طلبد و باز هم بیشتر، و بیشتر...

هرقدر در برابرش کوتاه بیایی، قد می کشد، سلطه می طلبد و لِه می کند...

غم، عقب نمی نشیند مگر آنکه به عقب برانی‌اش، نمی گریزد مگر آنکه بگریزانی‌اش، آرام نمی گیرد مگر آنکه بیرحمانه سرکوبش کنی...

غم، هرگز از تهاجم خسته نمی شود.

و هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد.

و چون پیش‌آمد و تمامیِ روح را گرفت، انسان بیهوده می شود، و بی اعتبار و ناانسان و ذلیلِ غم و مصلوبِ بی سبب.

من، مثل تو می دانم که در جهانی اینگونه دردمند، بی دردی آنکس که می تواند گلیمِ خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه بر ساحل بنشیند، یک بی دردیِ ددمنشانه است و بی غیرتی‌ست، و بی آبرویی و اسباب سرافکندگی ِ انسان.

آنگونه شاد بودن هرگز به معنای خوشبخت بودن نیست، بل فقط به معنایِ نداشتن قدرت تفکر است و احساس و ادراک؛ و با این همه، گفتم که برای دگرگون کردن جهانی چنین افسرده و غمزده و شفا دادنِ جهانی چنین دردمند، طبیب، حق ندارد بر سر بالینِ بیمار خویش بگرید و دقایق معدودِ نشاط را از سالهای طولانی حیات بگیرد.

چشم کودکان و بیماران به نگاه مادران و طبیبان است.

اگر در اعماقِ آن، حتی لبخندی محو ببینند، نیروی بالندگی شان چندین برابر می شود.

به صدایِ خنده ی خالصِ بچه ها گوش بسپار و به صدای دردناکِ گریستنشان، تا بدانی که این، سخنی چندان پریشان نیست.

عزیز من

این بیمارِ کودک صفتِ خانه ی خویش را از یاد مران.

من محتاجِ آن لحظه های دلنشینِ لبخندم- لبخندی در قلب، علیرغمِ همه چیز.

نامه ی ششم

همراهِ همدلِ من

در زندگی، لحظه های سختی وجود دارد؛ لحظه های بسیار سخت و طاقت سوزی، که عبور از درون این لحظه ها، بدون ضربه زدن به حرمت و قِداستِ زندگیِ مشترک، به نظر، امری ناممکن می رسد.

ما کوشیده‌ییم – خدا را شکر – که از قلبِ این لحظه ها، بارها و بارها بگذریم، و چیزی را که به معنای حیاتِ ماست و رویای ما، به مخاطره نیندازیم.

ما، به دلیل بافت پیچیده ی زندگی مان، هزار بار مجبور شدیم کوچه یی تنگ و طولانی و زروَرقی را بپیماییم – بی آنکه تنمان دیوار این کوچه را بشکافد یا حتی لمس کند.

ما، در این کوچه ی چه بسیار آشنا، حتی بارها، مجبور به دویدن شدیم، و چه خوب و ماهرانه دویدیم- انگار کُن که بر پُل صراط...

بیشتر بخوانید:

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 1)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 2)

 

پایگاه خبری حقوق نیوز- ادبیات



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: