حقوق خبر

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 4)


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

نامه هفتم

عزیز من

مدتی است می خواهم از تو خواهش کنم بپذیری که بعضِ شبهای مهتابی، علیرغمِ جمیعِ مشکلات و مشقات، قدری پیاده راه برویم – دوش به دوشِ هم. شبگردی، بی شک، بخش های فرسوده ی روح را نوسازی می کند و تن را برای تحمل دشواری ها، پرتوان.

از این گذشته، به هنگامِ گزمه رفتن های شبانه، ما فرصتِ حرف زدن درباره ی بسیاری چیزها را پیدا خواهیم کرد.

نترس بانوی من! هیچکس از ما نخواهد پرسید که با هم چه نسبتی داریم و چرا تنگاتنگِ هم، در خلوت، زیر نورِ بَدر، قدم می زنیم. هیچکس نخواهد پرسید؛ و تنها کسانی خواهند گفت: «این کارها برازنده ی جوانان است» که روح شان پیر شده باشد؛ و چیزی غم انگیزتر از پیریِ روح وجود ندارد. از مرگ هم صد بار بدتر است.

راستی، طلب فروشگاه محله را تمام و کمال دادم. حالا می توانی با خاطر اسوده از جلوی فروشگاه رَد شوی. هیچ نگاهی دیگر نگاهِ سرزنش بارِ طلب کاری نخواهد بود. مطمئن باش!

ضمناً همه ی چیزهایی را هم که فهرست کرده بودی، تمام و کمال خریدم: برنج، آردنخودچی، آرد سه صفر، ماکارونی، فلفل سیاه، زردچوبه، آبغوره، نبات، برگ بو، صابون، مایع ظرفشویی و دارچین (که چه عطرِ قدیمی یادانگیزی دارد)...

می بینی که چقدر خوب، منِ بی حافظه، نام تک تک چیزهایی را که خواسته بودی به خاطر سپردم؟

خُب...دیگر می توانی قدری آسوده باشی، و شبی از همین شبها، پیشنهاد یک پیاده روی کوتاه را به ما بدهی. ما، با اینکه خیلی کار داریم، پیشنهاد شما را خواهیم پذیرفت.

عزیز من!

ما هرگز آنقدر بدهکار نخواهیم شد که نتوانیم از پسِ بدهی هایمان برآییم، و هرگز آنقدر پیر نخواهیم شد که نتوانیم دوباره متولد شویم.

ما از زمانه عقب نخواهیم ماند، زمانه را به دنبال خود خواهیم کشید.

فقط کافی است که قدری دیگر هم از نَفَس نیفتیم.

نامه هشتم

بی پروا به تو بگویم که دوست داشتنی خالصانه، همیشگی، و رو به تزاید، دوست داشتنی ست بسیار دشوار- تا مرزهای ناممکن.

اما من، نسبت به تو، از پس این مهمِ دشوار به آسانی برآمده ام؛ چرا که خوبی تو، خوبیِ خالصانه، همیشگی و رو به تزاید ی ست که هر امر دشوار را بر من آسان کرده است و جمیع مرزهای ناممکن را فرو ریخته.

امروز که روز تولد توست، و حق است خانه را به مبارکیِ چنین روزی گل باران کنم، اگر تنها یک غنچه ی فروبسته ی گل سرخ همراه این نامه کرده ام دلیلش این است که گمان می کنم، عصر، بچه ها، و شاید برخی از دوستان و خویشان، با گلهایشان از راه برسند و این البته، شرط ادب و مهمان نوازی نیست که ما، پیشاپیش، همه ی گُلدان ها را اشغال کرده باشیم.

گلدان خانه ی محبت دوستان ماست.

بیشتر بخوانید:

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 1)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 2)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 3)

 

پایگاه خبری حقوق نیوز- ادبیات

 



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: