حقوق خبر
صهیونیسم (Zionism)

عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی (قسمت 2)

هرتزل درباره‌ انتخاب‌ بین‌ فلسطین و آرژانتین می‌افزاید: «هرآنچه را (اروپایی‌ها) بدهند و مورد موافقت ملت یهود بـاشد‌، انـجمن‌ یهودیان مـی‌پذیرد...

عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی (قسمت 2)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی

صهیونیسم

آرزوی «بازگشت‌»، پیوسته‌ در اعـتقادات یهودیان سراسر جهان،جایگاهی خاص‌ داشته‌ است‌، اما صهیونیسم به عنوان انگیزنده عملی که‌ به‌ این آرزو تحقق بـخشد و یـهودیان را روانـه سرزمین موعود کند،یکسره دست‌پرورده یهودیان‌ اروپایی‌‌ است. اولین نوشته‌هایی کـه بـعدها‌ به‌ نوشته‌های صهیونیستی‌ معروف‌ شد‌، در اواسط سده نوزدهم میلادی ظاهر‌ گردید‌. اولین معتقدان به نوعی صـهیونیسم دو ربـی بـودند به نامهای یهودا الکالای‌ (1878-1789) و زوی هرش کلیشر (1874-1795) الکالای در سارایوو، در منطقه بالکان‌، می‌زیست‌ و هـرش در غـرب لهـستان. آنها از یک‌سو تحت تأثیر افکار ناسیونالیستی اروپای غربی‌ بودند‌ و درعین‌حال، آن قدر از اروپای‌ غربی‌ دور‌ بودند کـه فـکر‌ حـل‌ شدن در آن را‌ نمی‌توانستند‌ بکنند. از سوی دیگر، در آن زمان احساسی در میان بسیاری از یهودیان به‌ وجود‌ آمده بـود کـه زمان ظهور ناجی‌ فرا‌ رسیده است‌. هرش‌ معتقد‌ بود که ناسیونالیسم یهودی‌ بـا سـایر نـهضتهای ناسیونالیستی اروپا قرابت دارد و ادامه منطقی نهضت‌ بیدارگری یهودیان است که در‌ سال‌ 1971، با اعطای حقوق اجـتماعی بـرابر‌ به‌ یهودیان‌ فرانسه‌، آغاز‌ شده بود. الکالای‌ با‌ ظرافت در مفهوم «انتظار» برای ظـهور نـاجی، تـغییری به وجود آورد، بدین معنا که خداوند،ناجی‌ بشریت‌ را‌ نخواهد فرستاد، مگر آن‌که یهودیان خود را‌ بـرای‌ آمـدن‌ او‌ آماده‌ کنند‌ و عملا در این راه گام بردارند. تنها دراین‌صورت است که راه ظهور مـسیح هـموار خـواهد شد. هر دوی آنان منادی وحدت یهودیان حول محور ناسیونالیسم بودند.علاوه‌ براین،هرش معتقد بـود کـه جـمع شدن یهودیان جهان در سرزمین موعود،یکی از مراحل فرایند رهایی آنان است.

یـکی دیـگر از پیشگامان تفکر صهیونیستی، یهودی ای آلمانی بود به‌ نام‌ هس Moses Hess . او یک سوسیالیست و رفیق کارل مارکس بود. هـس در کـتاب رم و اورشلیم، که در سال 1862 منتشر شد،خواستار تشکیل یک کشور سوسیالیست یهودی شـد.او‌ از‌ نـخستین کسانی بود که به این نتیجه رسـید کـه دریـافت حقوق اجتماعی برابر یهودیان در اروپا در نهایت، به تـشدید احـساسات ضد یهود‌ خواهد‌ انجامید و یهودیان باید به فکر‌ تشکیل‌ دولتی مستقل برای خـود بـاشند افکار سوسیالیستی هس و تلفیق آن بـا آرمـانهای صهیونیستی در مـراحل بـعدی تـشکیل دولت اسراییل، نقشی مهم یافت،اما در‌ زمـان‌ حـیاتش،یهودیان متمول اروپای‌ غربی‌، توجه چندانی به آن نکردند.صهیونیسم،مکتبی همگون- کـه هـمه معتقدان به آن به یک نوع بـیندیشند- نبوده است. در جریان تـحول و تـطور نهضت صهیونیسم،پیوسته اختلاف نـظرها و مـجادلات جدی‌ بین‌ سردمداران این نهضت وجود داشته است. دو گرایش عمده که تأثیر بـسزا بـر تحولات منجر به تشکیل دولت صـهیونیستی در فـلسطین گـذارد، به «صهیونیسم سـیاسی» و «صـهیونیسم فرهنگی» معروف است.

صـهیونیسم‌ سـیاسی‌

به یک‌ تعبیر،صهیونیسم سیاسی، پاسخ یهودیان آزاد شده اروپای غربی بود به دو مشکل بزرگ: گـسترش احـساسات ضد‌ یهودی در اروپا به دنبال رواج ناسیونالیسم رمـانتیک و نـاتوانی یهودیان اروپایـی‌ در‌ کـسب‌ مـکان حقوقی و اجتماعی برابر بـا دیگران در جامعه اروپا.

هدف اولیه صهیونیسم سیاسی،ایجاد یک میهن یهودی ‌‌بود‌-در هر نقطه از جهان کـه مـیسر باشد-با همکاری و حمایت قدرتهای بـزرگ‌ بـود‌.از‌ دیـدگاه صـهیونیسم سـیاسی،عقلانیت حاکم بـر قـدرتهای اروپایی حکم می‌کرد از ایجاد یک میهن یهودی‌ در خارج از اروپا حمایت کنند، زیرا چنین کاری،آن دولتها را از‌ شر «مـشکل یـهودیان» خـلاص‌ می‌کرد‌. صهیونیسم سیاسی به دنبال آن بود تـا یـک دولت-مـلت یـهودی بـراساس الگـوی کشورهای غیر مذهبی اروپا به وجود آورد.

اولین کسی که اصول آنچه بعدها به صهیونیسم سیاسی معروف شد‌ را مطرح کرد،یک پزشک یهودی روسی بود به نام لئوپینسکر.یـک سال پس از کشتار یهودیان روسیه در سال 1881،پینسکر در کتابچه‌ای به نام «رهاسازی خویش به عنوان هشدار‌ یک‌ یهودی روس به همکیشانش» نوشت که احساسات ضد یهود،پدیده‌ای مدرن است که دستاوردهای «انسانیت و روشـنگری» اروپا نـخواهد توانست آن را از میان بردارد. «تنها راه علاج، به وجود آوردن‌ یک‌ ملیت یهودی است؛ متشکل از مردمی که در زمین خود زندگی کنند؛ رهایی یهودیان به دست خویش، رهایی به عنوان یک مـلت در مـیان سایر ملتها، از طریق کسب‌ سرزمینی‌ برای سکونت خویش.» بنابراین، یهودیان باید به سازماندهی بپردازند و در پی آن باشند تا میهنی برای خویش دست‌وپا کنند. نوشته پیـنسکر، اولیـن بیانیه دراین‌مورد بود که در لفـاف مـذهب‌ پوشانده‌ نشده‌ بود و با دیدی کاملا سیاسی‌ به‌ موضوع‌ می‌پرداخت.

اما صهیونیسم سیاسی بیش از هرکس،مدیون تئودور هرتزل (1904-1860) است؛ یک روزنامه‌نگار یهودی که در بـوداپست مـجارستان متولد‌ شده‌ و در‌ محیطی کـاملا غـیر مذهبی رشد کرده بود. خانواده‌ او‌ از یهودیان غیر مذهبی مستحیل شده و در جامعه اروپا بود. به همین دلیل، هرتزل، نه تعلیمات سنتی مذهبی به‌ خود‌ دیده‌ بود و نه زبان عبری می‌دانست. تحصیلات خـود را در ویـن‌ در رشته حقوق به پایان رسانده بود و پیوسته آرزو می‌کرد نمایشنامه‌نویس موفقی بشود؛ آرزویی که هیچ‌گاه برآورده نشد‌. در‌ سال‌ 1894، هنگامی که به‌عنوان خبرنگار یک روزنامه اتریشی در پاریس خدمت‌ می‌کرد‌، شاهد محاکمه الفـرد درایـفوس، یک افـسر یهودی ارتش فرانسه، به جرم خیانت بود. این محاکمه که‌ در‌ جوی‌ مملو از احساسات شدید ضدیهود برگزار شـد به اعدام درایفوس- ظاهرا در‌ عین‌ بی‌گناهی‌- منجر گردید. مشهور است کـه ایـن مـحاکمه، تأثیر شگرفی بر هرتزل گذاشت و زندگی او‌ را‌ دگرگون‌ کرد. هرتزل که تا آن زمان از افکار پیشگامان صهیونیسم خبر چـندانی ‌ ‌نـداشت و حتی‌ کتابچه‌ پینسکر را نیز نخوانده بود، به یک صهیونیست مصمم بدل شد. هـم اوسـت‌ کـه‌ با‌ عزم و پشتکاری حیرت‌انگیز در واقع سنگ بنای دولت صهیونیستی آینده را گذاشت. او نیز‌ مانند‌ پینسکر به ایـن نتیجه رسید که یهودیان باید سرزمین و دولتی خارج از اروپا‌ برای‌ خود‌ فراهم آورند.

یـک سال و اندی پس از محاکمه درایـفوس، هـرتزل کتابی منتشر کرد با عنوان‌ «دولت‌ یهود» Der Hudestaat و در آن، راه‌حل خود را برای مشکل یهودیان ارایه‌ کرد‌: ایجاد‌ یک دولت یهودی در هر جای کره زمین که ممکن باشد؛ جایی که اکثر یهودیان‌ اروپایی‌ به‌ آن مـهاجرت کنند. این کشور مدرن بایستی براساس الگوی اروپایی آزاد شده‌ بنا‌ شود؛ کشوری غیرمذهبی که در آن هیچ جایگاه ویژه‌ای برای زبان عبری و مذهب یهودی درنظر گرفته‌ نشده‌ بود. او نیز مانند پینسکر معتقد بـود عـقلانیت دولتهای اروپایی،آنها را‌ به‌ حمایت از نهضت صهیونیسم وا خواهد داشت‌. بدین‌ ترتیب‌، پیشنهاد هرتزل، نکته تازه‌ای دربرنداشت. آنچه هرتزل‌ برای‌ نهضت صهیونیسم به ارمغان آورد پشتکار و جدیت او در ایجاد یک سازمان صهیونیستی‌ بـرای‌ رسـیدن به این هدف و فعالیت‌ گسترده‌ دیپلماتیک او‌ برای‌ جلب‌ حمایت دولتهای اروپایی بود.

یک سال‌ بعد‌، در تابستان سال 1897، هرتزل اولین کنگره صهیونیستها را در شهر بال‌ سوییس‌ افتتاح کرد. در این کنگره، نـمایندگان‌ مـختلف از یهودیان سرتاسر‌ اروپا‌ حضور یافتند و «سازمان صهیونیستی بین‌ الملل‌» را تأسیس کردند. کنگره با هدف «ایجاد خانه‌ای در فلسطین برای مردم یهود‌» پایان‌ گرفت. این کنگره که به‌ همت‌ و دعوت‌ هرتزل بـرگزار شـد‌ در‌ فـرایند تشکیل دولت صهیونیستی‌ در‌ فلسطین، اهمیتی خـاص یـافت، زیـرا علاوه بر آن‌که نهادهای لازم را برای پیشبرد هدف‌ نهایی‌ صهیونیسم به وجود آورد، خود به‌ نمادی‌ از هویت‌ ملی‌ یهودیان‌ تبدیل شد. با تـشکیل‌ اولیـن کـنگره یهود، هرتزل دو کار مهم انجام داد: یکی آن‌که یـهودیان شـرق و غرب اروپا‌ را‌ یک‌جا جمع کرد و موقعیتی مناسب برای‌ آنها‌ فراهم‌ ساخت‌ تا‌ مشترکا درباره سرنوشت‌ خویش‌ تصمیم بگیرند.دیگر آنـ‌که اقـدام او سـرنوشت یهودیان را به هم پیوند زد و تأکید نمود که‌ یهودیان‌ از‌ نظر سـیاسی، یک ملت واحدند. این، عاملی‌ بود‌ که‌ در‌ باورهای‌ سنتی‌ یهودیان اروپایی وجود نداشت. بلافاصله پس از پایان کنگره، هرتزل در یـادداشتهای روزانـه خـود نوشت: «اگر بخواهم حاصل کنگره را در یک کلام خلاصه کنم، می‌گویم‌: امـروز در شـهر بال من دولت یهود را بنیاد نهادم.» باید یادآور شد که تشکیل کنگره، ایجاد دولت صهیونیستی و برنامه‌های هرتزل بـه شـدت مـورد انتقاد طیف وسیعی از یهودیان‌ آن‌ زمان بود.

هرتزل معتقد بود که وضـعیت یـهودیان بـه دیگ بخاری شبیه است که نیرویی فراوان در آن نهفته است؛نیرویی که اگر با درایـت بـه کـار گرفته شود‌، سرنوشت‌ یهودیان جهان را دگرگون خواهد کرد. او تأکید می‌کرد که این کار بـا ظـرافت و با به کار گرفتن شیوه‌های علمی روز انجام‌ شد‌. هرتزل به این نتیجه‌ رسـیده‌ بـود کـه موفقیت یهودیان اروپای غربی موجب حسادت اروپایی‌ها شده است و آنان هیچ‌گاه نخواهند گذاشت موقعیت مـمتاز یـهودیان باقی بماند. او به خوبی‌ درک‌ کرده بود که با‌ رواج‌ تمایلات روزافزون نـاسیونالیستی در اروپا بـه آسـانی می‌توان این‌گونه احساسات را در دل یهودیان نیز ایجاد کرد.از دیدگاه او تنها تفاوت ناسیونالیسم یهودی با دیگران در ایـن بـود که‌ یهودیان‌،سرزمینی نداشتند که این ملت را حول آن گرد آورند. بنابراین، کـار مـهم هـرتزل این بود که سرزمینی برای آنان فراهم کند.هرتزل در کتاب دولت یهود خود طرح کاملی‌ بـرای‌ ایـجاد دولتـ‌ یهودی فرا روی همکیشان خود نهاد و آن را چنین توصیف کرد:

این طرح، بی‌نهایت سـاده اسـت...باید‌ به ما حاکمیت قطعه‌ای از سطح کره زمین واگذار شود که‌ پاسخگوی‌ نیازهای‌ مشروع مردم مـا بـاشد...برای انجام این امر سهل و ممتنع باید دو سازمان بزرگ تأسیس کنیم: یـکی‌،‌‌انـجمن‌ یهودیان و دیگری، شرکت یهود...شرکت یهود وظـیفه دارد کـلیه دارایـیهای یهودیانی را که‌ مهاجرت‌ می‌کنند‌ نقد کند و در سـرزمین جـدید به فعالیتهای اقتصادی آنان سامان بخشد...مهاجرت یهودیان نباید اقدامی‌ ناگهانی به نـظر آیـد. باید به تدریج انجام شـود و ایـن کار چـندین دهـه‌ بـه طول خواهد انجامید‌. ابتدا‌ فقیرترین یـهودیان‌ خـواهند رفت و زمین را قابل کشت خواهند کرد...آنها خیابانها و پلها و راه‌آهن را خواهند سـاخت...کـار آنها کسب و تجارت را رونق خواهد بـخشید و بازار ایجاد خواهد کـرد و ایـن به‌نوبه‌ خود مهاجران جدید را تـشویق خـواهد کرد...باید سرزمین جدید یهودیان را بررسی کنیم و تمام امکانات جدید را برای تصاحب آن بـه کـار گیریم. به محض آن‌که تـصاحب آن قـطعی‌ شـد‌، کشتی فاتح بـه سـوی آن خواهد شتافت. نمایندگان انـجمن یـهودیان، شرکت یهود و گروههای محلی در این کشتی خواهند بود. کسانی که این سرزمین را تصاحب مـی‌کنند،سـه وظیفه خواهند داشت‌: اکتشاف‌ و بررسی دقـیق و عـلمی همه ویـژگیهای طـبیعی آنـ‌جا، ایجاد تشکیلات اداری متمرکز و تـقسیم اراضی.

دولت یهودی، حافظ منافع استعمار

هرتزل در انجام طرح خود نقش مهمی برای قدرتهای بزرگ‌ در‌ نـظر داشـت.او که خود یک اروپایی مرفه بـود، مـانند اکـثر اروپایـی‌های آن زمـان می‌اندیشید. به بـرتری اروپایـی‌ها بر سایر ملل جهان معتقد بود و استعمار و اسکان اروپایی‌ها در سایر‌ مناطق‌ جهان‌ را «حق» آنان می‌دانست. او‌ هـمچنین‌ بـا‌ تـمایلات و روحیات دولتمردان اروپایی کاملا آشنایی داشت و مـی‌دانست بـا تـحریک آنـها مـی‌تواند حـمایتشان را برای ایجاد یک دولت استعماری در قلب‌ خاورمیانه‌ که‌ منافع آنان را تأمین و حفظ کند به دست‌ آورد‌.پیشنهاد هرتزل به دولتمردان اروپا کاملا روشن بود:اگر دولتهای اروپایی،حاکمیت یهودیان را بـر سرزمینی خارج از اروپا‌ تضمین‌ کنند‌، آنان نیز در مقابل،حافظ منافع استعماری اروپا در آن‌ سرزمین خواهند بود.از دیدگاه هرتزل،این کار یک فایده بسیار مهم دیگر برای دولتهای اروپایی و نیز برای‌ یهودیان‌ ثـروتمند‌ اروپا داشـت.اروپایی‌ها از شر مشکل یهودیان«بی‌سر و پا»رها می‌شدند‌ و ثروتمندان‌ یهودی نیز که یهودیان بی‌چیز را مایه سرشکستگی خود می‌دانستند، آنان را از اروپا دور می‌ساختند‌. بدین‌ ترتیب‌، در طرح پیشنهادی هرتزل،حمایت دولتهای اروپا از ایجاد دولت یهودی شـرط‌ ضـروری‌ بود‌. او در کتاب خود درباره محل تشکیل دولت یهودی نیز صحبت می‌کند:

 اگر دولتهای‌ بزرگ‌ حاضر‌ شوند به یهودیان به عنوان یک ملت، سرزمین بـی‌طرفی‌ بـدهند، انجمن یهودیان در مورد‌ محل‌ ایـن سـرزمین با آنها وارد مذاکره خواهد شد. دو منطقه را بررسی خواهیم‌ کرد‌، فلسطین‌ و آرژانتین. هم‌اکنون تعداد قابل توجهی از یهودیان در این سرزمینها ساکن شده‌اند، اما متأسفانه‌ این‌ کـار بـه شیوه‌ای اشتباه صورت گـرفته اسـت؛ یعنی به شیوه نفوذ تدریجی. نفوذ‌ تدریجی‌ همیشه‌ با مشکل مواجه می‌شود، زیرا بدون استثنا، زمانی فرا می‌رسد که دولتها در اثر احساس‌ خطر‌ جمعیت بومی، مهاجرت یهودیان را متوقف خواهند کـرد. بـه همین دلیل، مهاجرت‌، تنها‌ در‌ صورتی معقول است که حاکمیت ما بر آن سرزمین، تضمین شده باشد.

هرتزل درباره‌ انتخاب‌ بین‌ فلسطین و آرژانتین می‌افزاید: «هرآنچه را (اروپایی‌ها) بدهند و مورد موافقت ملت یهود بـاشد‌، انـجمن‌ یهودیان مـی‌پذیرد... آرژانتین از نظر منابع طبیعی، یکی از غنی‌ترین کشورهای دنیا است؛ کشوری پهناور با‌ جمعیت‌ پراکنده و آب و هوایی ملایم...فـلسطین، خانه فراموشی ناشدنی تاریخی ما است. نام‌ فلسطین‌، خود عامل نـیرومندی بـرای جـلب مردم ما‌ خواهد‌ بود‌.» هرتزل با زیرکی به افرادی که موافقت‌ آنها‌ را برای اجرای طرحش نیاز داشـت ‌ ‌وعـده مناسب می‌داد، بدون توجه به این‌که‌ این‌ وعده‌ها در تضاد با یکدیگر‌ است‌:

اگـر اعـلیحضرت‌ سـلطان‌ (عثمانی‌) فلسطین را به ما بدهد، ما‌ تعهد‌ خواهیم کرد که اوضاع مالی ترکیه را کاملا سـروسامان دهیم و آن را‌ تحت‌ نظم درآوریم. برای اروپا ما سدی‌ در مقابل آسیا خواهیم‌ بود‌؛ دیده‌بانی بـرای محافظت از تمدن‌ در‌ برابر بـربریت. بـه‌عنوان یک کشور بی‌طرف، ما با تمام اروپا همپیمان خواهیم بود‌ و در‌ مقابل این عمل، دولتهای اروپایی‌ موجودیت‌ ما‌ را تضمین خواهند‌ کرد‌. براساس موافقتنامه‌ای بین المللی‌ و مورد‌ رضایت طرفین ما با حضور خود، مـحافظان امنیت اماکن مقدس مسیحیان خواهیم بود و آن‌ را‌ تضمین خواهیم کرد.

ذهنیت استعماری‌ - اروپایی‌ هرتزل به‌ او‌ این‌ اجازه را نمی‌داد که‌ درباره سرنوشت مردمی که قرنهاست در این سرزمینها ساکنند و مالکان آن محسوب می‌شوند، صـحبتی بـه‌ میان‌ آورد. در ظاهر، هیچ اشاره‌ای به‌ سرنوشت‌ اعراب‌ ساکن‌ فلسطین‌ نمی‌کرد، هرچند مدارک‌ موجود‌ نشان می‌دهد که از وجود آنها و مشکلی که طرح تشکیل دولت یهود ایجا خواهد کرد کاملا‌ باخبر‌ بود‌.او در نـامه‌ای کـه در سال 1899‌ به‌ یکی‌ از‌ اعیان‌ عرب‌ اوشلیم به نام یوسف الضیا الخالدی می‌نویسد به وی اطمینان می‌دهد که صهیونیسم هیچ‌گونه خطری متوجه اعراب ساکن فلسطین نخواهد کرد و موجب جابه‌جایی آنان نـخواهد شـد، بلکه‌ آمدن یهودیان «سختکوش و با استعداد و ثروتمند به فلسطین موجب،بهروزی مادی فلسطینی‌ها» نیز خواهد شد. اما در میان خواص، هرتزل به‌گونه‌ای دیگر صحبت می‌کرد؛ صحبت از جابه‌جایی و انتقال اعراب. در‌ یـادداشتهای‌ سـال 1895 او مـی‌خوانیم: «باید به آرامی مصادره را انـجام دهـیم...بـاید (فلسطینی‌های) بی‌چیز را تشویق کنیم برای یافتن کار به آن سوی مرز، به کشورهای همسایه،بروند،درحالی‌که‌ آنان‌ را از به دست آوردن هرگونه شغلی در کـشور خـودمان مـحروم می‌سازیم...امر مصادره زمینها و جابه‌جایی اعراب باید بـا ظـرافت و دوراندیشی انجام شود‌.» هرتزل پنهان نمی‌کرد که «شرکت‌ یهودی‌ تا حد زیادی به تقلید از شرکتهای استعماری بزرگ ایجاد خـواهد شـد. شـرکتی تأسیس شده توسط یهودیان که شخصیت دولتی ندارد و فعالیتهایش مـحدود به‌ مناطق‌ استعماری است. شرکت یهودی‌ به‌ عنوان یک شرکت با مسئولیت محدود و براساس قوانین تحت حمایت انـگلستان تـأسیس خـواهد شد. شرکت یهودی،یک نهاد موقت خواهد بود که صرفا فـعالیت تـجاری دارد و باید پیوسته از انجمن‌ یهودیان‌ جدا نگاه داشته شود.»

ماهیت استعماری طرح هرتزل کاملا پیدا است. تـوضیح آنـ‌که، فـرایند استعمار اروپایی با روی آوردن شرکتهای خصوصی به سرزمینهای آسیا و آفریقا آغاز شد. ایـن شـرکتها‌، سـرزمینهای‌ دوردست برای‌ انتفاع خویش تصاحب می‌کردند و ساکنان آن را تحت سلطه می‌گرفتند. پس از آن‌که در سرزمینهای جدید مـستقر‌ مـی‌شدند و بـه بهره‌برداری از منابع طبیعی و انسانی این سرزمینها پرداختند و حکومت‌ متبوع‌ آنان‌ به میان می‌آمد. بـه عـنوان مثال، تعداد بسیاری از شرکتهای انگلیسی در سده هجدهم به شبه قاره ‌‌هند‌ راه یافته و در آن مـستقر شـده بـودند و حتی اتحادیه‌ای نیز بین خود تشکیل‌ داده‌ بودند‌.در سده نوزدهم میلادی طی مرحله آخـر فـرایند استعمار،رییس اتحادیه این شرکتها از جانب‌ پادشاه انگلستان به‌عنوان‌ فرماندار برگزیده شد و بـدین تـرتیب، بـه شخصیتی سیاسی و عامل رسمی‌ استعمار دولتی بدل گردید‌. هرتزل‌ نیز برای عملی ساختن طرح خـود وجـود شرکت یهودی را به‌عنوان یک نهاد موقت،ضروری می‌دید.

هرتزل،که او را شخصیت اصـلی صـهیونیسم سـیاسی می‌دانند، بیش از چهل و چهار سال عمر‌ نکرد. هنگامی که تحت تأثیر محاکمه درایفوس،زندگیش دگـرگون شـد، سـی و پنج سال داشت. از آن پس با عزمی راسخ در پی ایجاد دولت یهودی افتاد. اما خود او پیـوسته از‌ فـلسطین‌ دوری می‌جست و جز یک بار در سال 1898که مجبور شد برای دیدار امپراتور آلمان به آن دیار برود،بـه آن سـرزمین پانگذاشت.گفته می‌شود وی دچار مشکلات عمیق روانی‌ بوده‌ و امروزه بسیاری از اقدامات او را در تـأسیس دولت یـهودی، ناشی از همین مشکلات می دانند. اما انـگیزه‌های هـرتزل هـرچه بوده باشد، هم او بود که روحی جـدید‌ در‌ صـهیونیسم سیاسی دمید و همان‌گونه که خود ادعا کرد،دولت صهیونیستی را بنیان گذارد.

هرتزل توجهی بـه مـحتوای یهودیت نداشت و به آن اهمیت نـمی‌داد. تـأثیر فکری غـرب اروپا بـر بـاورهای‌ سنتی‌ یهودیان‌، او را برنمی‌انگیخت. هرتزل به‌ سـرنوشت‌ یـهودیان‌ به عنوان یک ملت می‌اندیشید و در پی آن بود که با ذهنیت اروپایی خود بـرای آنـان کشوری دست و پا کند. هرتزل‌ در‌ نوشته‌هایش‌ کـلیه جزئیات را درباره نحوه تـشکیل و مـراحل ایجاد‌ دولت‌ یهود درنظرگرفته، بـه دقـت هریک را توضیح می‌داد. اما از خلال نوشته‌هایش چیزی درباره نوع جامعه مطلوب وی مستفاد‌ نـمی‌شود‌. هـمین‌ قدر می‌توان گفت که هـرتزل بـا تـشکیل یک حکومت مـذهبی‌ یـهودی مخالف بود و آن را مطلقا مـردود مـی‌دانست. او در کتاب دولت یهود خود می‌نویسد: «آیا در نهایت‌، ما‌ یک‌ حکومت مذهبی خواهیم داشت؟ نه! ایمان،ما را مـتحد نـگاه خواهد داشت و علم‌، ما‌ را آزاد خواهد سـاخت. مـا حتی اجـازه نـخواهیم داد تـمایلات رهبران روحانی ما دربـاره حکومت مذهبی‌، سرپلیدش‌ را‌ بلند کند. ما می‌دانیم چگونه آنها را در عبادتگاهشان نگاه داریم، همان‌طور‌ که‌ مـی‌دانیم‌ چـگونه ارتشیان حرفه‌ای خود را در پادگانها محصور کـنیم. هـرتزل، هـمچنین، هـرگونه اقـدام‌ مهاجرت‌ خودسرانه‌ یـهودیان اروپای شـرقی به فلسطین را بی‌فایده و بلکه مضر می‌دانست. او به زد و بند‌ سیاسی‌ و فعالیت‌ دیپلماتیک بین سران حکومتهای اروپا،عثمانی و حـتی پاپ مـعتقد بـود و تضمین آنها‌ را‌ برای‌ تصاحب زمین، ضروری مـی‌دانست. از نـظر او دلیـلی نـیز وجـود نـداشت که دولت یهود‌ حتما‌ در فلسطین تشکیل شود.

با وجود موفقیت چشمگیر هرتزل در تشکیل اولین کنگره‌ صهیونیسم‌، در‌ زمان حیاتش اکثر یهودیان اروپا، استقبال چندانی از افکار او نکردند. یهودیان مذهبی که اکـثرشان‌ در‌ اروپای شرقی زندگی می‌کردند، فکر ایجاد یک کشور یهودی را غیر قابل‌ قبول‌ و حتی‌ کفرآمیز می‌دانستند. بنابر اعتقادات سنتی یهودیان،باید ناجی از جانب خداوند می‌امد و آنها را آزاد‌ می‌ساخت‌،نه‌ بلندپروازیها و جاه‌طلبیهای هرتزل. از سـوی دیـگر،بخش مهمی از یهودیان اروپای‌ غربی‌ به نهضت اصلاح گراییده و یا در جامعه اروپا حل شده بودند و تمایلی به دعوت هرتزل برای‌ تشکیل‌ یک دولت یهودی خارج از اروپا نشان نمی‌دادند. با وجود تماسها و فـعالیتهای‌ دیـپلماتیک‌ هرتزل، وی در زمان حیاتش حتی نتوانست‌ از‌ هیچ‌یک‌ از دولتهای اروپایی، تضمین قطعی بگیرد تا‌ سرزمینی‌ به ملت یهود اختصاص دهند، اما تحولات مهمی که پس از هـرتزل در‌ اروپا‌ و خـاورمیانه رخ داد و همچنین افرادی‌ که‌ پس از‌ او‌ نهضت‌ صـهیونیسم را پیـ‌گرفتند،موجب شدند که‌ بنای‌ این پروژه استعماری بر بنیادی که هرتزل نهاده بود ساخته شود.

بیشتر بخوانید:

عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی (قسمت 1)

 

منبع: عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی در فلسطین - فرهاد عطایی - مطالعات منطقه ای  زمستان 1379 - شماره 5

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات عمومی



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: