حقوق خبر

اعتقادات مغولان (قسمت 3)

در باب کودکان مغول اولین و مهمترین مسئله، همان نامگذاری اطفال بود که مراسم خاصی داشت و تا حدی با خرافات و آیین مذهبی آنان گره خورده بود. نامگذاری نوزاد معمولاً از روی نخستین شئ که به خانه وارد می شد مثل غازان (کتری)، توشی (مهمان ناخوانده) و خربنده صورت می گرفت


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

اعتقادات مغولان

مراسم پذیرش سفرا

پذیرش سفرا نزد مغولان از اختیارات انحصاری فرمانروا نبود. شاهزادگان و وزراء نیز مجاز بودندکه سفرای خارجی را به حضور بپذیرند؛ اما این اختیار ظاهراً هیچگاه به حکام داده نمی شد. همچنین مغولان عدم تعرض به سفرا را وظیفه ای مقدس می دانستند و حتی برای ایلچیان و مبلغین دینی که هیچگونه ادعای سفارت نداشتند حقوق مخصوص سفرا را قائل می شدند. بزرگترین دلیل این ادعا واقعه قتل سفیران چنگیز به دربار سلطان محمد خوارزمشاه بود که قتل رسول خان در اترار و نیز تراشیدن ریش همراهان او - با توجه به این که تراشیدن ریش اهانت بسیار بزرگی نسبت به یک مرد محسوب می شد - چنان خشم و نفرت چنگیز را برانگیخت که وی به گریه افتاد. اشک وی نمودار انتقامی سخت بود که در دل وی ریشه دوانید.

در هنگام حضور سفرا در دربار، تشریفات خاصی رعایت می شد کارپنی در این خصوص چنین می گوید «نخست او را از میان دو کانون آتش گذراندند و سپس خواستند او را وادار نمایند که رو به خورشید نموده و بر پیکره چنگیز خان سجده نماید.» وی در ادامه می افزاید بعد از پاک شدن توسط آتش، می بایست آئین سلام را بجا می آوردیم و آن بر این است که «باید بار تعظیم نموده و زانوی چپ را در جلوی در ورودی به زمین زده و به ویژه باید احتیاط نمود که پا را بر روی درگاه نگذاریم، چون کسی که پای خود را بر روی درگاه بزرگان تاتار بگذارد، در حکم توهین سختی بوده و مجازات او مرگ می باشد.» رسم دیگر آنها دادن هدایای گرانبها در زمان شرفیاب شدن است.

چون سفیر به دربار فرمانروا می رسید، او را به خرج دولت در ساختمانی که سفرای دیگر نیز در آنجا مسکن داشتند جا می دادند. اما گاهی نیز سفرا ناگزیر بودند در خیمه های بسیار کوچک و محقر و ناراحت سکنی گزینند.

برطبق گزارش کارپنی از نمایندگان دولتهای خارجی به طور محدود پذیرایی می شد «سفیران خارجی که در راه دربار مغولان می باشند از لحاظ خوراک و چارپایان در سختی و تنگدستی هستند، چون کمک مردم بسیار ناچیز و پست می باشد، به ویژه اگر پیش شاهزادگان باشند و اگر ماندن آنها دراز زمان گردد، برای 10 نفر به اندازه خوراک 2 نفر بیشتر دریافت نمی کنند و حتی در سرای شاهزادگان و یا هنگام مسافرت روزی یک بار بیشتر به سفیران خوراک نمی رسد و آن هم اندک مقدار. اگر در راه حادثه ناگواری پیش آید، نزد کسی نمی توان شکایت نمود، تنها بردباری است که باید در پیش گرفت. از این گذشته مغولان همواره پیشکش و هدیه های زیادی برای شاهزادگان و دیگران، چه برای بزرگان و چه برای کوچکان خود درخواست می نمایند. اگر خواهش آنها برآورده نشود، آنگاه شما را به تحقیر گرفته و جزء آدم به شمار نمی آورند.... اگر سفیری بخواهد در ماموریت خود کامیاب شود، می باید هدایای هرچند بیشتری به آنها بدهد.» با توجه به گزارش کارپنی مشخص می شود که اهمیت سفرا نزد مغول فقط در جهت مصونیت آنها از کشته شدن بوده است ولی به آنها ارزش زیادی نمی دادند.

کودکان و نحوه برخورد با آنان

در باب کودکان مغول اولین و مهمترین مسئله، همان نامگذاری اطفال بود که مراسم خاصی داشت و تا حدی با خرافات و آیین مذهبی آنان گره خورده بود. نامگذاری نوزاد معمولاً از روی نخستین شئ که به خانه وارد می شد مثل غازان (کتری)، توشی (مهمان ناخوانده) و خربنده صورت می گرفت؛ نیز اسامی قبایل مغلوب را بر کودکان می نهادند و یا نام یکی از دوستان پدر را بر نوزاد می گذاشتند. البته مراسم نامگذاری زمانی صورت می گرفت که یک سال از عمر فرزند گذشته بود.

تغییر نام نیز در میان مغولان امری مرسوم بود؛ در چند حالت مغولان نام خود یا فرزندانشان را تغییر می دادند مثلاً بعد از تغییر دین و مذهب، الجایتو (نیکلا - محمد)، غازان (محمود) و ... همچنین اگر یک نام برای شخصی آمد نداشت و وی دچار عارضه و اتفاق ناگواری می شد و نیز اگر یکی از مشاهیر پیش از سن کهولت در می گذشت، اطلاق نام وی بر نوزادان ممنوع می گشت و به هم نام های او نیز دستور داده می شد تا نامشان را تغییر دهند. اما این اصل که پس از مرگ یک بزرگ، نام وی تا 3 نسل ممنوع باشد به گواهی تاریخ در عمل همیشه مراعات نشده است. همچنین رسمی در میان مغولان درباره کودکان بوده است مبنی بر این که «اول بار که کودکان شکار کنند انگشت ایشان را "جامیشی" کنند یعنی به گوشت و چربی بمالند.» از دیگر رسوم آنها است که هنگامی که پسری به دنیا می آمد شمشیری به پهلویش می بستند که کنایه از قدرت، مردانگی و جنگاوری بوده است. همچنین رسم دیگری بیان می کند که «(ابوسعید) چون 5 پنج ساله شد مجموع خواتین و شهزادگان و امراء و ارکان دولت بر درگاه امیر سونج جمع آمدند و چنانچه آیین مغول است، در خوبتر ساعتی شهزاده را بر اسب دولت سوار کردند و روی اسب به جانب مشرق کرده قدحی قمیز در یال و کفل اسب پاشیدند و شهزاده را در آن سال امراض مختلفه از آبله و غیر آن طاری شد و حق تعالی شفا بخشید.»

درخصوص تربیت کودکان و این که آنها را به سختی و مشقت عادت می دادند آمده که اطفال را به محض این که از شیر مادر می گرفتند و به خوردن شیر مادیان می پرداختند، آنان را به حال خود گذاشته و رها می کردند. در چادرها هرکس جای مشخصی داشت؛ اطراف آتش مخصوص مهمانان یا دلاوران سالخورده بود، زنان در سمت چپ چادر، لکن قدری دور از آتش حق نشستن داشتند، اما برای اطفال چه دختر و چه پسر جایی معین نبود، هر جایی که می توانستند خود را جای می دادند و به همین قسم غذای اطفال معلوم نبود. اول مردان دست به طعام می بردند بعد دیگ را به پیرمردان و زنان می دادند، استخوان و اعصاب حیوان به اطفال می رسید و بر سر آن نزاع می کردند. در واقع کودکان مغول با سختی بزرگ می شدند و برای زندگی پر از حادثه آینده آمادگی لازم را پیدا می کردند در نتیجه سربازان مقاوم و سخت کوشی می شدند که تحمل همه گونه مشقت در جنگ و گرسنگی و ... را داشتند. «فرزندان آنها از 3 سالگی اسب سواری می نمایند از همین سن به آنها تیر و کمانی هم اندازه خودشان می دهند که تیراندازی را یاد بگیرند همه آنها بسیار چابک و پردل هستند.»

فرزندان مغول علاوه بر تحمل مشقات، از همان ابتدا فنون جنگ آوری و دلیری را نیز آموزش می دیدند و این دلیل مهمی برای موفقیت آنها در جنگ ها بود.

بیشتر بخوانید:

اعتقادات مغولان (قسمت 1)

اعتقادات مغولان (قسمت 2)

 

منبع: اعتقادات؛ آداب و رسوم مغولان - مریم طحان

پایگاه خبری حقوق نیوز - تاریخ و تمدن



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: