حقوق خبر
صهیونیسم (Zionism)

عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی (قسمت پایانی)

در‌ دو دهه آخر سده نوزدهم، نهضت شبه صهیونیستی «عشق به صهیون» Hibat Zion شروع به سازماندهی خود کرد. در آغاز سده بیستم میلادی، طیف وسیعی از گروهها و نهضت های یـهودی بـه‌ وجود‌ آمد. طرفداران «عشق به صهیون» رو به فلسطین آوردند و در آن‌جا به کشاورزی مشغول شدند. این، اولین موج مهاجرت یهودیان به فلسطین بود و به اولین «عروج» معروف شد


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

حکومت صهیونیستی

صهیونیسم‌ فرهنگی‌

بستر رشد صهیونیسم فرهنگی، اروپای شرقی‌ و روسیه بود. مـهمترین شـخصیت‌ معتقد‌ به آنچه کـه از آن پس‌ به صهیونیسم فرهنگی معروف شد، آشر گینزبرگ Asher Ginsberg بود. او که به‌ نام‌ مستعارش، احد حاآم، مشهور است‌، سخت‌ با‌ صهیونیسم سیاسی هرتزل‌ مخالف‌ بود. حاآم، فرزند یک‌ ربی‌ روس و نمونه کـامل یـک یهودی سنتی آن زمان، در سال 1886، در سن سی‌ سالگی‌،به فلسطین مهاجرت کرد،با این‌ امید‌ که در‌ مذهب‌ آبا‌ و اجدادی خود، متناسب با‌ تحولات روز،تغییری ایجاد کند.افکار او درباره صهیونیسم،متأثر از وضـعیت خـاص یهودیان اروپایـ‌ شرقی‌ و روسیه بود. او که شاهد شورش‌ جوانان‌ یهودی‌ علیه‌ باورهای‌ سنتی‌

پدران خویش‌ بود‌،می‌فهمد که باید در یـهودیت تحولی ایجاد شود.و می‌دید در غرب اروپا یهودیان می‌توانستند در محیطی‌ غیر‌ مذهبی‌ بـزیند و از مـزایای آن بـهره ببرند، اما‌ در‌ شرق‌ اروپا‌،یهودیان‌ در‌ محیط خفقان‌آور می‌زیستند و، باید برای بهبود وضعیت آنان تدبیر می‌شد. درحالی‌که هرتزل فـقط ‌ ‌بـه سرنوشت یهودیان می‌اندیشید،حاآم به سرنوشت یهودیت نیز فکر می‌کرد و معتقد بود کـه‌ یـهودیت در قـالب موجود خود نمی‌تواند به حیات ادامه دهد. راه حل پیشنهادی او برای احیای روحیه و فرهنگ یهودی ایـجاد شهرکهای کوچک یهودی در فلسطین بود.از دید صهیونیسم فرهنگی‌ او‌،گروه کوچکی از یهودیان مصمم بـا شناخت عمیق از فرهنگ یـهودی و مـسلط به زبان عبری باید در فلسطین مستقر می‌شدند. با مستقر شدن در سرزمین باستانی و مقدس،یهودیان مذهبی‌،یک‌ نوزایی فرهنگی را جایگزین تعلق روحی خود به سرزمین مقدس می‌کردند. از نظر او اهمیت سرزمین فلسطن و زبـان عبری،نه به خاطر جنبه‌ مذهبی‌ آن، بلکه به این دلیل‌ بود‌ که بخشی جداناپذیر از میراث فرهنگی و تاریخ ملت یهود محسوب می‌شد. صهیونیسم فرهنگی، برخلاف صهیونیسم سیاسی،تأکید خاص بر مهاجرت بـه فـلسطین داشت و هیچ‌ نقطه‌ دیگر جهان را نمی‌پذیرفت‌.

در‌ دو دهه آخر سده نوزدهم، نهضت شبه صهیونیستی «عشق به صهیون» Hibat Zion شروع به سازماندهی خود کرد. در آغاز سده بیستم میلادی، طیف وسیعی از گروهها و نهضت های یـهودی بـه‌ وجود‌ آمد. طرفداران «عشق به صهیون» رو به فلسطین آوردند و در آن‌جا به کشاورزی مشغول شدند. این، اولین موج مهاجرت یهودیان به فلسطین بود و به اولین «عروج» معروف شد (1903-1882). تعداد‌ کـسانی کـه‌ به این مهاجرت دست زدند، محدود بود و تا سال 1891 به بیش از ده هزار نفر نمی‌رسید‌ و در پایان سال 1903، از سی هزار تجاوز نمی‌رود. تمام آنها‌ از‌ اروپای‌ شرقی و روسیه بودند و برای فرار از تـبعیض و فـشار، بـه فلسطین سرازیر شده بودند. آنـها در شـرایط سـخت‌ و ‌‌دور‌ از شهرها و روستاهای فلسطینی می‌زیستند که همان هم بدون کمکهای مالی چند یهودی‌ متمول‌ اروپایی‌ میسر نبود. مهمترین این افراد،بارون ادمـوند دورتـشیلد Baron Edmond de Rothchild از خـانواده بسیار‌ ثروتمند یهودی-فرانسوی بود. بسیاری از مهاجران اولیـه،تـاب زندگی در فلسطین را‌ نیاوردند و دوباره‌ به اروپا‌ بازگشتند‌.

در بطن صهیونیسم فرهنگی احد حاآم، سوءظن و بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به غیر یهودیان نـهفته بـود. او بـه شدت با نظر هرتزل- که دولتهای اروپایی از تشکیل دولت یهودی در خـارج‌ از اروپا حمایت خواهند کرد- مخالف بود. حاآم می‌گفت: «تحقق اسراییل به دست پیامبران صورت خواهد گرفت، نه به دسـت دیـپلماتها» و مـعتقد بود که تنها در سایه تکیه به خویشتن‌ و با‌ عنایت خداوند مـی‌توان بـه پیروزی صهیونیسم امیدوار بود. اگرچه نظر او درباره لزوم مهاجرت پیشگامان مخلص یهودی به فلسطین مورد انتقاد بـود، ولی اسـتراتژی او در مـورد اسکان مرحله به‌ مرحله‌ در سرزمین فلسطین بعد از مرگ هرتزل به صورت یـکی از ارکـان سـازمان صهیونیست جهانی درآمد.

تفکر احد حاآم و تأکید بر ایجاد شهرکهای صهیونیستی در فلسطین در ششمین کـنگره‌ صـهیونیستی‌ در سـال 1903، قدرتی قابل توجه یافته بود. در این سال، نهضت صهیونیسم، دچار بحرانی شد که بـه «بـحران اوگاندا» معروف گردید. بحران از آنجا آغاز شد که هرتزل‌ حین‌ فعالیتهای‌ دیپلماتیک خـود وعـده‌ای بـرای تشکیل‌ دولت‌ یهودی‌ در شبه جزیره سینا گرفته بود. مقامهای مسئول مصری زیر بار ایـن طـرح نرفتند. دولت انگلستان به هرتزل اعلام کرد که‌ حاضر‌ است‌ سرزمینی را در اوگاندا برای یـک حـکومت خـودمختار‌ یهودی‌ در نظرب گیرد. هرتزل این پیشنهاد را در کنگره ششم مطرح کرد. برخی از صهیونیستها که خود را طرفدار «مـردم» مـی‌دانستند‌ از‌ این‌ طرح دفاع و مخالفان را متهم می‌کردند که به دنبال «زمین‌» هستند. یـکی از ربـیان حـاضر اعلام کرد: «ما به نیازهای ملتمان می‌اندیشیم و آن را ارجمندتر از زمین می‌دانیم‌.»‌ طرح‌ اوگاندا به شدت از جـانب صـهیونیستهای «فـرهنگی» و یهودیان اروپای شرقی مورد‌ انتقاد‌ قرار گرفت و رد شد. یک سال بعد، هرتزل در اثـر بـیماری درگذشت و پس از او حاآم‌ و همکار‌ نزدیکش‌، حایم وایزمن Chaim Weisman، رهبری سازمان صهیونیسم جهانی را به دست گرفتند‌. از‌ آن‌ زمان، کـوچ دادن دسـته دسته یهودیان مذهبی اروپای شرقی به فلسطین- که رکن مهم‌ صهیونیسم‌ فرهنگی‌ مـحسوب مـی‌شد- اهمیتی روزافزون یافت و پیش شرط هرنوع تـوافق بـین المـللی برای تشکیل دولت‌ یهودی‌ شد.

نهضت صـهیونیسم در سـالهای اول سده بیستم میلادی با مشکلات بسیار مواجه‌ شد‌:

عدم‌ استقبال اکثر یهودیان مـرفه اروپایـی، دشمنی نهضت اصلاح یهودی، مـخالف تـشکیلات ارتدکس یـهودی اروپایی شـرقی‌، ممانعت دولت عثمانی از ایجاد شهرکهای یهودی‌نشین در فـلسطین، مـشکلات مالی جدی و اختلافات‌ درون‌ سازمان‌ صهیونیست بین الملل. با این همه، تـشدید روزافـزون فشار بر یهودیان روسیه و استقبال از صـهیونیسم‌ در‌ بین توده‌های یهودیان اروپای شـرقی و فـعالیتهای رهبران سازمان صهیونیسم جهانی، اوضـاع را‌ بـه‌ سود‌ آن سازمان تغییر داد.

رقیبان جدی صهیونیسم: سوسیالیسم و مهاجرت به آمریکا

از همان ابتدا، صـهیونیسم‌ دو‌ رقـیب‌ جدی داشت. یکی، ایدئولوژیهای جـهانشمول، مـانند سـوسیالیسم و کمونیسم بود کـه از اواخـر‌ سده‌ نوزدهم در اروپا رونق یـافته بـود. این ایدئولوژیها با آرمانهای انسانی بلندپروازانه وعده برکندن ظلم و ستم‌ را‌ از روی زمین می‌داد و طبیعی بـود کـه هر فرد یا قوم مورد‌ ظـلم‌ و تـبعیض و یا درمـانده و بـی‌چیز بـه سوی آن‌ جلب‌ شـود‌. یهودیان نیز از این امر مستثنا نبودند‌ و بسیاری‌ از آنان، بخصوص یهودیانی که در شرق اروپا و زیر سلطه حـکومت تـزاری می‌زیستند‌، به‌ این‌گونه افکاری گراییدند. رقـیب دیـگر‌ ایـدئولوژی‌ صـهیونیسم، مـهاجرت‌ به‌ «دنیای‌ جـدید» بـود. غریزه یهودیان به آنان‌ حکم‌ می‌کرد که از محیط نامطلوب و تبعیض‌آمیز اروپا به آمریکا بگریزند. تا اوایل دهه‌ 20‌ کـه دولت آمـریکا قـوانینی برای محدود‌ کردن مهاجرت به آن‌ کـشور‌ وضـع کـرد، یـهودیان اروپای شـرقی‌ فـوج‌ فوج به آن‌جا مهاجرت کردند، به طوری که در آن زمان تعداد یهودیان‌ مهاجر‌ به فلسطین، بیش از یک‌ درصد‌ جمعیت‌ یهودیان مهاجر به‌ آمریکا‌ نبود. موج گسترده‌ مهاجرت‌ یـهودیان اروپای شرقی به آمریکا، اقلیتی متنفذ از آنان به وجود آورد؛ اقلیتی که‌ به‌ مرور به ثروت و رفاه قابل توجه‌ دست‌ یافتند. اما‌ یهودیان‌ آمریکا‌ تا سال 1912 به‌ شدت به فکر تشکیل دولت اسـراییل در فـلسطین مخالف بودند و آمال و آرزوهایشان متوجه خود آمریکا‌ بود‌.

افول و فروپاشی امپراتوری عثمانی

استقرار نهایی‌ دولت‌ صهیونیستی‌ در‌ فلسطین‌ بدون افول و فروپاشی‌ امپراتوری‌ عثمانی امکان‌پذیر نبود. از سال 1517 میلادی که سپاه عـثمانی بـر بخش وسیعی از خاورمیانه مسلط‌ شد‌، فلسطین‌ جزئی از آن امپراتوری گردید. گفتنی است‌ امپراتوری‌ عثمانی‌ در‌ اوج‌ اقتدار‌ خود بر سرتاسر شمال آفریقا، منطقه بالکان،اروپای مـرکزی، شـبه جزیره کریمه و بخشهایی از قفقاز حـکومت داشـت. اقوام و ملل گوناگون در این امپراتوری گسترده زندگی می‌کردند و در‌ بسیاری امور، استقلال نسبی داشتند، اما در آن دوران خبری از دولتهای ملی، به معنای امروزی نبود. وفاداری سیاسی افـراد در درجـه اول به حکومت- که مـشروعیت مـذهبی داشت- و در‌ درجه‌ به محل و منطقه خودشان بود. مردم فلسطین نیز به عنوان یکی از اقوام تحت سلطه حکومت عثمانی، روزگار می‌گذراندند. فلسطین، مانند اکثر متصرفات عثمانی، حکومت ملی جداگانه که جـوابگوی‌ مـردمش‌ باشد، نداشت. در نیمه دوم سده نوزدهم میلادی، فلسطین تحت حکومت عثمانی، بخشی از ولایت سوریه (شام) محسوب می‌شد.

امپراتوری عثمانی، به‌ تدریج‌ از سده هجدهم متصرفات اروپایی‌ خود‌ را از دست داد و با اوج گرفتن تمایلات نـاسیونالیستی مـتصرفات این امـپراتوری در منطقه بالکان نیز از آن جدا شد و هریک، به تحریک و با‌ حمایت‌ دولتهای اروپایی به صورت‌ کشور‌ مستقل درآمـد. اروپایی‌ها، رفته رفته در حکومت عثمانی، نفوذ و اقتدار بسیار یافتند و در اسلامبول سـفارتخانه تـأسیس کـردند. کنسولگری های بریتانیا در سال 1839، پرس در سال 1842، و فرانسه در سال 1843 در‌ اورشلیم دایر شد. با گسترش فعالیت اقتصادی این کشورها در عثمانی، بـه ‌ ‌تـدریج اروپایی‌ها، اتباع مسیحی و سپس یهودی عثمانی را مورد حمایت خود قرار دادند و با بـرقراری کـاپیولاسیون، حـق قضاوت‌ کنسولی‌ برای خود‌ ایجاد کردند. همچنین، تحت فشار دولتهای اروپا، سلطان عثمانی در سال 1856، فرمانی صـادر کرد که به‌ «خط همایون» مشهور است و به موجب آن، همه اتباع عثمانی، بـدون‌ توجه‌ به‌ مذهبشان، در مـقابل قـانون برابر اعلام شدند. در واقع امپراتوری عثمانی در آغاز سده نوزدهم میلادی در ‌‌شرف‌ فروپاشی بود، اما دولتهای اروپایی آن را به عنوان سدی، مقابل پیشرویهای روسیه‌ نگاه‌ داشتند‌. پس از کنفرانس برلین در ربع آخر سده نوزدهم مـیلادی سرانجام دولتهای اروپا تصمیم به‌ فروپاشی نهایی عثمانی گرفتند و در جریان جنگ جهانی اول این تصمیم به‌طور کامل‌ تحقق یافت.

هرچه‌ عثمانی‌ متصرفات غیرترک زبان خود را از دست می‌داد توجه و تأکید رهبران آن بر عنصر تـرک بـیشتر می‌شد. نسلهای جدید حکام عثمانی که از آغاز سده نوزدهم برای آموختن علوم و فنون نظامی‌ به اروپا گسیل شده بودند نیز خود تحت تأثیر جریانات فکری آن جا به ناسیونالیسم گرایش یافتند و پس از بـازگشت،بـر ناسیونالیسم ترکی تأکید ورزیدند و به سرنوشت اتباع غیرترک و از جمله‌، عرب‌ زبان، توجه کمتری نشان دادند.از سوی دیگر، فساد گسترده و روزافزون در بین حکام عثمانی، آنها را از اداره ولایات ناتوان کرده بود.در اواخـر سـده نوزدهم تقریبا تمام اراضی‌ کشاورزی‌ متعلق به مالکان بزرگ و اعیان شهری بود که خود در روستاها حضور نداشتند و یا در شهرهای بزرگ زندگی می‌کردند. بسیاری از زمینهایی را که سازمان صهیونیسم جهانی در فـلسطین‌ خـریداری‌ کـرد، متعلق به همین مالکان غـایب بـود. پس از پایـان جنگ جهانی اول و قرار گرفتن بخش مهمی از سرزمینهای عثمانی در اختیار دولتهای اروپایی،تصمیم‌گیری درباره سرنوشت آنها بیش‌ از‌ پیش‌ به دست دولتمردان اروپا افـتاد‌. ایـن‌ امـر‌،کار را بر صهیونیستهایی که قصد تشکیل یک کـشور را در فـلسطین داشتند آسان کرد. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی به‌ دست‌ اروپایی‌ها‌، اینک زمان تقسیم «غنایم» و سرزمینهای به اصطلاح «بی‌صاحب‌» فرا‌ رسـیده بـود. در ایـن میان، آنهایی که هوشیارانه مترصد فرصت بودند تا برای خـود سرزمینی دست و پا کنند،فرصتی‌ طلایی‌ به‌ دست آوردند.

ظهور دولتهای ملی، حاصل تجربه تاریخی خاص اروپا‌ بود، اما اروپایـی‌ها بـه عـنوان فاتحان جنگ جهانی، این تجربه خاص خود را به سایر ملل تـحمیل کـردند‌. بخشی‌ از‌ استراتژی آنان در از هم پاشیدن و شکست نهایی امپراتوری عثمانی و تحریک‌ قدرتمندان‌ محلی برعلیه آن امپراتوری و وعده حـمایت از آنـان در تـشکیل کشور مستقل بود. از همین روست‌ که‌ در‌ اندک زمانی، دولتهای کوچک و بزرگ، یـکی پس از دیـگری در سـرزمینهای تحت‌ تصرف‌ عثمانی‌ در اروپا و آسیا و آفریقا پدید آمدند،کشورهایی مانند عراق و سوریه و لبنان. از این «گـوسفند‌ قـربانی‌» ،سـهمی‌ نیز به صهیونیستهای اروپایی رسید.

نتیجه

ایجاد کشور اسراییل در سرزمین، حاصل مستقیم تحولاتی‌ اسـت‌ کـه در اروپای سده‌های هجدهم و نوزدهم رخ داد؛ تحولاتی که مردم فلسطین،کوچکترین‌ نقشی‌ در‌ آن نداشتند. ایجاد اسراییل در قـلب خـاورمیانه، حـاصل نژادپرستی و استعمارگری اروپایی‌ها است. انقلاب فرانسه‌ در‌ پایان سده هجدهم میلادی و پیامدهای آن،یهودیان غرب اروپا را از حـاشیه جـامعه‌ اروپا‌ به‌ درآورد و به درون خود راه داد. این تغییر وضعیت یهودیان، دو واکنش به دنبال داشت‌: از‌ یک سـو، بـسیاری از یـهودیان، آداب و سنتهای مذهبی خود را رها کردند‌ و خود‌ را‌ با زندگی در جامعه غیرمذهبی اروپا تطبیق دادند و از سوی دیگر، ایـن عـمل آنان، رهبران‌ مذهبی‌ سنتی‌ یهودی اروپا را نگران کرده، موجب شد که منادی نـوعی بـنیادگرایی و تـأکید‌ بیشتر‌ بر اصول مذهب شوند. از سوی دیگر، بسیاری از یهودیان، تحت شرایط جدید در جامعه اروپای‌ غـربی‌، مـوفقیتهای چـشمگیر و ثروت و نفوذ قابل ملاحظه به دست آوردند.

سده نوزدهم، دوران‌ رواج‌ نـاسیونالیسم رمـانتیک در اروپا بود و با اوج‌ گرفتن‌ این‌ احساسات در بین اروپایی‌ها، تشکیل دولتهای مبتنی‌ بر‌ قومیت و ملیت به یـک ارزش بـدل شد و به نژادپرستی اروپایی دامن زد؛ نژادپرستی‌ای‌ که‌ یکی از نتایج طبیعی آن‌، احـساسات‌ ضـد اقوام‌ بیگانه‌ و از‌ جمله ضد یهود بود. بـا وجـود‌ تـحول‌ در وضعیت یهودیان غربی، یهودیان شرق اروپا کماکان زیـر سـلطه حکومت خشن‌ و ضد‌ یهود روسیه می‌زیستند. این خشونتها در‌ دهه‌های آخر سده نوزدهم‌ شـدیدتر‌ شـد. در چنین اوضاعی، صهیونیسم‌ مدرن‌ تـولد یـافت. وضعیت یـهودیان در شـرق و غـرب اروپا، رهبران آنان را به فکر‌ یافتن‌ چـاره انـداخت. در شرق اروپا‌ بسیاری‌ از‌ یهودیان به آمریکا‌ مهاجرت‌ کردند، اما تعدادی نیز‌ راه‌ رهـایی را در مـهاجرت به سرزمین فلسطین دیدند تا در آنـ‌جا خود را برای‌ ظهور‌ نـاجی کـه در کتاب مقدس به‌ آنان‌ و عـده داده شده‌ بود‌، آماده کنند (همان که‌ به صهیونیسم فرهنگی معروف شد.) رهبران یـهودی اروپای غـربی که زندگی غیرمذهبی داشتند و در آن دیـار‌ بـه قدرت و نفوذی دسـت یـافته بودند‌، تحت‌ تأثیر‌ افـکار‌ نـاسیونالیستی‌ رایج،به فکر‌ ایجاد‌ یک کشور یهودی در خارج از اروپا افتادند نهضت صهیونیسم سیاسی را بنیان گـذاردند.

شـخصیت بارز‌ صهیونیسم‌ سیاسی‌ هرتزل بود کـه طـرح تشکیل یـک دولتـ‌ یـهودی‌ را‌ با‌ حمایت‌ دولتهای‌ اروپایـی ارایه کرد.صهیونیسم،همچنین ریشه در استعمار اروپایی داشت. رهبران صهیونیست،خود مانند اروپایی‌های آن زمان مـی‌اندیشیدند و تـصاحب سرزمینهای دوردست و تشکیل حکومتهای مقیم اسـتعماری را در‌ آنـ‌جا «حـق» خـود مـی‌دانستند. وعده آنان نـیز بـه دولتمردان اروپا این بود که در صورت حمایت آنان، دولت یهودی، پایگاهی برای حفظ منافع اروپا خواهد بود.

افول امـپراتوری عـثمانی از‌ سـده‌ هجدهم آغاز شده بود.در جنگ جهانی اول،دولتـهای اروپایـی کـار عـثمانی را یـکسره کـردند و موجبات فروپاشی آن را فراهم آوردند.فساد حکام و زمینداران عثمانی و نفوذ دولتهای اروپایی در‌ آن‌ امپراتوری و در نهایت، واگذاری اداره سرزمینهای عثمانی به انگلستان پس از جنگ، تصاحب و مصادره سرزمین فلسطین را برای رهبران صـهیونیست ممکن ساخت.در‌ سده‌ نوزدهم،زمینه فکری و مقدمات سازمانی‌ برای‌ تصاحب فلسطین آماده شد و در آغاز سده بیستم با حمایت و همکاری اروپا و به دنبال یک رشته زد و بندها،تهدیدها و شدت عملها، تشکیل دولت صهیونیستی‌ در‌ قـلب خـاورمیانه تحقق یافت‌.

بیشتر بخوانید:

عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی (قسمت 1)

عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی (قسمت 2)

 

منبع: عوامل مؤثر در ایجاد حکومت صهیونیستی در فلسطین - فرهاد عطایی - مطالعات منطقه ای  زمستان 1379 - شماره 5

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات عمومی

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: