حقوق خبر

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 7)

 چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 7)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

نامه سیزدهم

عزیز من!

زندگی مشترک را نمی توان یک بار به خطر انداخت، و باز انتظلر داشت که شکل و محتوایی همچون روزگاران قبل از خطر داشته باشد.

چیزی، قطعا خراب خواهد شد

چیزی فروخواهد ریخت

چیزی دیگرگون خواهد شد

چیزی - به عظمت حرمت - که باز سازی و ترمیم آن بسی دشوارتر از ساختن چیزی تازه است...

کاسه ی بلور را نمی توان یک بار از دست رها کرد، بر زمین انداخت، لگدمال کرد، و باز انتظار داشت که همان کاسه ی بلورین روز اول باشد.

من، ممنون آنم که تو، هرگز، در سخت ترین شرایط و دشوارترین مسیر، این کاسه ی نازک تن زود شکن بلورین را از دست های خویش جدا نکردی...

نامه چهاردهم

عزیز من!

باور کن که هیچ چیز به قدر صدای خنده ی آرام و شادمانه ی تو، بر قدرت کار کردن و سرسختانه و عادلانه کار کردن من نمی افزاید، و هیچ چیز همچون افسردگی و در خود فروریختگی تو مرا تحلیل نمی برد، ضعیف نمی کند، و از پا نمی اندازد.

البته من بسیار خجالت زده خواهم شد اگر تصور کنی که این «من» من است که می خواهد به قیمت نشاط صنعتی و کاذب تو، بر قدرت کار خود بیفزاید، و مرد سالارانه - همچون بسیاری از مردان بیمار خود پرستی ها - حتی شادی تو را به خاطر خویش بخواهد. نه... هرگز چنین تصوری نخواهی داشت.

راهی که تا این جا، در کنار هم، آمده ییم، خیلی چیز ها را یقینا بر من و تو معلوم کرده است. اما این نیز، ناگزیر، معلوم است که برای تو - مثل من - انگیزه ای جدی تر و قوی تر از کاری که می کنم - نوشتن و باز هم نوشتن - وجود ندارد، و دعوت از تو در راه رد غم، با چنین مستمسکی، البته دعوتی ست موجه؛ مگر آن که تو این انگیزه را نپذیری...

پس باز می گویم: این بزرگ ترین و پر دوام ترین خواهش من از توست: مگذار غم، سراسر سرزمین روحت را به تصرف خویش درآورد و جای کوچکی برای من باقی مگذارد. من به شادی محتاجم، و به شادی تو، بی شک بیش از شادمانی خودم. حتی اگر این سخن قدری طعم تلخ خودخواهی دارد، این مقدار تلخی را، در چنین زمانه یی، بر من ببخش - بانوی من، بانوی بخشنده ی من!

به خدایم قسم که می دانم چه دلایل استواری برای افسرده بودن وجود دارد؛ اما این را نیز به خدایم قسم می دانم که زندگی، در روزگار ما، درافتادنی ست خیره سرانه و لجوجانه با دلایل استواری که غم در رکاب خود دارد.

غم بسیار مدلل، دشمن تا بن دندان مسلح ماست.

اگر به خاطر تزکیه روح، قدری غمگین باید بود ضرورت است که چنین غمی، انتخاب شده باشد نه تحمیل شده.

غصه منطق خود را دارد. نه؟ علیه منطق غصه حتی اگر منطقی ترین منطق هاست، آستین هایت را بالا بزن!

غم، محصول نوعی روابطی ست که در جامعه شهری ما و در جهان ما وجود دارد. نه؟ علیه محصول، علیه طبیعت، و علیه هر چیز که غم را سلطه گرانه و مستبدانه به پیش می راند، برپا باش!

زمانی که اندوه به عنوان یک مهاجم بد قصد سخت جان می آید نه یک شاعر تلطیف کننده ی روان، حق است که چنین مهاجمی را به رگبار خنده ببندی...

عزیز من!

قلیق کوچک دل به دست دریای پهناور اندوه مسپار! لااقل بادبانی بر فراز، پارویی بزن، و بر خلاف جهت باد، تقلایی کن!

سخت ترین توفان، مهمان دریاست نه صاحب خانه ی آن.

توفان را بگذران

و بدان که تن سپاری تو به افسردگی، به زیان بچه های ماست و به زیان همه ی بچه های دنیا.

آخر آن ها شادی صادقانه را باید ببینند تا بشناسند...

 

 

 

بیشتر بخوانید:

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 1)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 2)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 3)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 4)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 5)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 6)

 

پایگاه خبری حقوق نیوز- ادبیات



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: