حقوق خبر

تجربه نسلی به روایت محمدعلی فروغی

محمدعلی فروغی (1254-1321 شمسی) از مفاخر ایران است. او فرزند ذکاءالملک اول است که تحصیل خود در دارالفنون به پایان رسانید و سپس وارد حوزه علم و سیاست و مدیریت کشور شد. در زمینه فلسفه، ادبیات، هنر و علوم سیاسی مطالعه و تحقیق کرد و از او آثار مکتوب در قالب کتاب و مقاله و تربیت شدگان بسیاری باقی ماند. او از شخصیت های تأثیر گذار در حوزه سیاست و مدیریت دوره مشروطه و دوره رضا شاه بود. در ادامه به روایت او از نسل زمان خود می پردازیم:

تجربه نسلی به روایت محمدعلی فروغی
 

وقتی که از من تقاضا شد که در خصوص تاریخچه حقوق ایران و دانشکده حقوق چند دقیقه برای دانشجویان این دانشکده صحبت کنم و آقایان را سرگرم نمایم با کمال مسرت پذیرفتم زیرا گذشته از این که پذیرفتن تقاضای دوستان همیشه مایه مسرت است میان من و این موضوع و این دانشکده مناسباتی است که بیشتر مایه مسرت من می شود، منوچهری که از شعرای خوب ماست غزل مانندی دارد که یک شعر آن این است:

آنجا که بود مستی ایام گذشته آن جاست همه ربع و تلال و دمن من

این مغازله را من با دانشکده حقوق می توانم بکنم چون مناسبات من با این دانشکده از آغاز تأسیس آن است و از ایام جوانی خودم زیرا که مدرسه حقوق و بلاخره دانشکده حقوق جای مدرسه سیاسی را گرفته است. آغاز تأسیس مدرسه علوم سیاسی از سال 1317 قمری است مؤسس آن مرحوم مشیرالدوله اخیر بود که آن وقت مشیرالملک لقب داشت و پدرش مشیرالدوله اسبق که وزیر امور خارجه بود و بعد صدراعظم شد و این هم مسرتی است برای من که موقعی به دستم آمده که از این دو نفر که به سبب تأسیس مدرسه سیاسی به معارف این مملکت خدمتشایان کرده اند ذکر خیر و سپاس گذاری بکنم.

خلاصه از همان وقت که مدرسه علوم سیاسی تأسیس شد بلکه قبل از آن که کلاس های آن دایر شود به مدرسه مربوط بودم به مناسبت این که اولا مرحوم مشیرالدوله صدراعظم قصد کرده بود تدریس ادبیات فارسی را در مدرسه بوالد من مرحوم ذکاءالملک فروغی محول کند ثانیا درس هایی که در مدرسه داده می شد هیچ کدام کتاب نداشت که دانشجویان بتوانند توسط مراجعه به آن به فراگرفتن درس هایی که از معلمین اخذ می کنند مدد برسانند و چون یکی از مواد که در مدرسه علوم سیاسی می بایست تدریس شود، تاریخ بود و از برای تاریخ هم کتاب تهیه شود و چون تاریخ را بر حسب معمول می خواستند از ملل قدیم مشرق شروع کنند اول کتاب تاریخی که در صدد تهیه آن برآمدند تاریخ ملل قدیم مشرق بود و اتفاقا تهیه آن کتاب را به من رجوع کردند و آن اول کتابی بود که برای مدرسه تهیه شد.

پس می بیند که از تأسیس مدرسه علوم سیاسی که در واقع مقدمه همین دانشکده حقوق بود سی و هشت سال قمری می گذرد و آن وقت شما آقایان هیچکدام به دنیا نیامده بودید مقصودم البته آقایان دانشجویان هستند نه آقایانی که محض تشویق دانشجویان و اظهار محبت به بنده تحمل زحمت فرموده مجلس ما را مزین و ما را متشکر ساخته اند.

سی و هشت سال در عمر یک کشور و یک ملت زیاد نیست ولیکن اتفاقا این سی و هشت سال اگر از حیث کمیت چیزی نیست از جهت کیفیت یعنی از جهت اموری که در این مدت واقع شده چه در ایران و چه در خارج ایران اهمیت بسیار دارد و در دنیا کمتر سی و چهل سالی است که این همه وقایع داشته باشد و احوال ماقبل و مابعد آن این اندازه متفاوت باشد. وقایع تاریخی این مدت را چون شما دوره تمام تاریخ را خوانده اید البته می دانید و حاجت به تذکار نیست من فقط در ضمن بعضی قصه ها و تذکر ها تفاوتی را که در احوال مردم و ملت و دولت روی داده با مناسبت با موضوع این صحبت یادآوری می کنم.

آن زمان هنوز با کفش با کفش به اطاق آمدن قبیح بود و روی صندلی نشستن معمول نشده بود. بدون لباس بلند از قبیل عبا یا لباده به حضور بزرگان رفتن بی ادبی و اصلا بی لباس بلند بودن جلف و سبک بود. لباس و کلاه همان بود که شما در اول عمر داشتید اگر فراموش نکرده باشید اما یقه و دستمال گردن زدن خیلی نادر بود و تقریبا منحصر بود به کسانی که مدتی در اروپا اقامت کرده بودند آن هم نه همه کس و غالبا اسباب زحمت هم بود یعنی بسا بود که در بعضی کوچه ها و محله ها متعرض فوکلی ها می شدند و اگر فحش و کتک در کار نمی آمد مضمون و استهزا فراوان بود و البته از داستان هایی که در باب فوکل و کشمکش فوکلی ها و متجددین با قدیمی ها و متقدمین که مدت چندین سال در کار بوده مطلع هستید.

من خودم آن اوقات فوکلی نبودم معهذا بعضی حکایت های بامزه دارم از جمله این که در جوانب برعکس امروز موی سرم فراوان بود و زحمتم می داد آن زمان مرد ها زلف داشتند من هم یک مدت مثل همه زلف می گذاشتم عاقبت از دست زحمت زلف ها بنا گذاشتم که موی سرم را به شکلی که حالا معمول است و همه دارند درآورم روزی در کوچه می رفتم و بچه ها مهره بازی می کردند ملتفت نشدم و پایم به یکی از مهره ها برخورد و مهره را جابه جا کرد طفلی که مهره متعلق به او بود البته خللی در بازیش پیدا شد من که گذشتم و آن طفل ابا شدن مهره را دید شنیدم که پشت سر من می گفت قربان آقای وزیر مختار! و البته مقصودش وزیر مختار فرنگی بود و حال آن که از فرنگی مآبی غیر از همان موی سر چیزی نداشتم.

عینک زدن جوان ها آن زمان خیلی به نظر غریب می آمد و حمل بر خودنمائی و فرنگی مآبی می شد. اتفاقا من از جوانی چشمم نزدیک بین بود و از این بابت در کوچه و بازار به زحمت بودم دوستی داشتم که کحال بود به من اصرار کرد عینک بزنم و می گفت هرچه تأخیر کنی چشمت ضعیف می شود ناچار عینکی شدم یک سر شب در کوچه می رفتم کوچه هم تاریک بود هم ناهموار و من در حرکت به زحمت بودم و مکرر خم می شدم و سعی در دیدن پیش پای خود می کردم یکی از بچه های کوچه که عجز مرا دید گفت آقا عینک رابردارید تا چشمتان ببیند.

وقتی یکی از کسان من که او هم عینک می زد روز نهم محرم در کوچه شنید یکی به دیگری می گوید این کافر را ببین که روز تاسوعا هم عینک می زند.

با کارد و چنگال غذا خوردن آن زمان معمول نبود و با دست غذا می خوردیم تازه که شروع به استعمال کارد و چنگال کرده بودیم رفیقی داشتیم خوش صحبت و مضمون گو برای فرنگی مآبی مضمون می گفت که آقایان سکنجبین را با کار و چنگال میل می فرمایند.

تصور نفرمائید این قصه ها خارج از موضوع است این ها تاریخ است و تاریخ مفید همین است البته می دانید که امروز در تعلیم تاریخ بیشتر نظر دارند به چگونگی احوال و اخلاق و آداب و رسوم مردم و تفاوت هایی که به مرور زمان می کند و به جنگ و صلح و شرح زندگانی رجال کمتر اهمیت می دهند.

 

 

منبع: کتاب جامعه شناسی ایران: جامعه شناسی مناسبات بین نسلی- تقی آزاد ارمکی

تهیه کننده: محمدی

 

 

بیشتر بخوانید:

تجربه نسلی به روایت عبدالله مستوفی در عصر قاجار 1

تجربه نسلی به روایت عبدالله مستوفی در عصر قاجار 2

تجربه نسلی به روایت عبدالله مستوفی در عصر قاجار (قسمت پایانی)

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: