حقوق خبر

‌ ‌‌‌اخـلاقیات‌ در تمدن ها و ادیان باستان (قسمت پایانی)

اعمال خلایق در عصر ظهور کنفوسیوس آلوده به فـساد و تباهی شده بود‌ ولی در‌ ذات و نـهاد ایشان برای اصلاح و تصفیه، آمادگی و استعدادی وجود داشت


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

اخـلاقیات‌ در تمدن ها و ادیان باستان

از زمان لائوتزه تاکنون، چین فیلسوف‌پرور بوده است، همچنان‌که هند، بـرترین زادگـاه فلسفه اولی و دین گسیخته نمانده است. در قـرن‌های‌ شـشم‌ و پنـجم ق.م، چـین‌ هـمانند ایران، هند و یـونان نـوابغ درخشانی به عرصه فلسفه و ادب عرضه داشت. لائوتزه، بزرگ‌ترین فیلسوف پیش از‌ کنفوسیوس است. او به حکمت سکوت، وقـوف داشـت و عـمر بسیار کرد‌. هر‌ چند‌ که اساساً وجـود او مـورد تـردید اسـت. آنـچه هـمه بر آنند این است که " تائوته چینگ" یعنی ‌‌کتاب‌ صراحت و فضیلت مهمترین متن فلسفه تائویی است. در کتاب تائوته چینگ، تعالیم اخلاقی‌ نیز‌ وجود‌ دارد که سراسر آنها در دو اصـل و دو قاعده، یکی مثبت و دیگری منفی خلاصه می‌شوند‌. اصل دستور مثبت آن است که هر نفس آدمی باید در درون وجود‌ خود، طبیعت تائو (= خدا‌) را‌ متجلی سازد و رفتار و گفتار خود را با سکون و آرامش قـوه تـائو موزون سازد و با تائو عمل کند ولی بدون من بودن و انسانیت، از محصول تائو بدون تصرف و تملک بهره برد. اما‌ اصل و قاعده منفی آن است که در برابر جریان آرام و نرم طبیعت، مقاومت و مـخالفت سـاز نکند و در سیر مبارک آن با کردار ناجور، مانع و حایلی ایجاد ننماید و بالاخره کتاب تائوته چینگ‌ می‌گوید‌ که : انسان باید " وو-وی"یعنی سکون نفس و عدم تـعدی و عـمل آمیخته به تسلیم و تفویض را بـه جـا آورد. از این سبک رفتار و طریقه نفسانی به خودی خود مهر و محبت‌ حقیقی‌ زاییده می‌شود و از آن سادگی و بساطتی لطیف پدید می‌آید. روابط جانداران و آدمیان با یکدیگر بـر قـاعده استوار رضا و خوشدلی قـرار مـی‌گیرد همان‌طور که آن شخص خود را از تمایلات‌ ناپسند‌ نفسانی، مانند خشم و جاه طلبی و آزار به دیگران دور می‌کند. در حقیقت این قوه منفی نیست بلکه نیرویی مثبت و مفید است.

پس از لائوتزه، معروف‌ترین فیلسوف تائوئیزم، چوانگ– تـزو‌ اسـت‌ که‌ در قرن چهارم قبل از‌ میلاد‌ می‌زیسته‌ است. از این حکیم سی و سی مقاله به جا مانده است. نویسنده این مقالات در باب اخلاق، فلسفه‌ای وضع کرده است‌ و می‌گوید‌: آدمی‌ دارای دو حس یعنی خـصومت و مـحبت یا جـذب‌ و دفع‌ یا رغبت و نفرت است و از این رو، هر دو جنس مختلف با یکدیگر آمیزش کرده توالد و تناسل می کـنند‌ ولی‌ هیچ‌یک‌ از این دو حالت موجد سکون و آرامش مطلق نیستند. سعادت‌ و شـقاوت یـا امـنیت و خطر یا بیماری و تندرستی به تعاقب و توالی می‌آیند و بر طبق قانون علت و معلول در یکدیگر‌ تفاعل‌ می‌کنند‌ و مـی‌روند.

‌ ‌در سـال 551 ق.م کنفوسیوس به دنیا آمد. او همه عمر‌ خود‌ را به آموزگاری می‌گذراند. از او پنج اثر بـه نـام «پنـج چینگ» یا «وسنج شرعی» برجا‌ مانده‌ است‌. او در کتاب سوم خود «شی‌چلینگ» یا «کتاب چکامه‌ها» بـه حیات انسانی‌ و اصول‌ اخلاقی‌ پرداخته است. اعمال خلایق در عصر ظهور کنفوسیوس آلوده به فـساد و تباهی شده بود‌ ولی در‌ ذات و نـهاد ایشان برای اصلاح و تصفیه، آمادگی و استعدادی وجود داشت. از این رو، او‌ بیش‌ از هر چیز اخلاق را مورد توجه قرار داد. هرج و مرج عصر خود‌ را‌ هرج‌ و مرج اخلاق می‌دانست و آن را معلول ناتوان شدن عقاید کهن و پخش شـکایت سوفسطایی درباره‌ صواب‌ و خطا می‌شمرد و باور داشت که برای درمان آن نباید به اندیشه‌های کهن متشبه‌ شد‌ بلکه‌ باید دانشی بیشتر به دست آورد و با ایجاد زندگی خانوادگی منظم، اخلاق را احیا کرد‌. کـنفوسیوس‌ در چـنین وضعی گفت که: مردم از جاده مکارم اخلاق دور مانده‌اند‌ و ناچار‌ باید‌ به صراط مستقیم باز گردند. روزی کسی از او سؤال کرد: آیا در جهان دستوری‌ کلی‌ وجود‌ دارد که بتوان آن را قانون حیات در سراسر عمر قـرار داد؟ او‌ گـفت‌: آری، عمل متقابل و آن،‌ این است: آن‌چه را که بر خود روا نمی‌داری بر دیگران روا‌ ندار‌. این سخن که کنفوسیوس در آن قانون حسن رابطه افراد بشر را‌ وضع‌ کرده است شبیه به قانون زرین عـیسوی‌ اسـت‌ که‌ در انجیل آمده ولی، وی در این‌ کلام‌، قضیه را به صورت منفی ایراد کرده است شبیه به قانون زرین عیسوی‌ است‌ که در انجیل آمده، اما‌ عیسی‌ مسیح(ع)، قضیه‌ را‌ به‌ صورت مثبت تـقریر نـموده اسـت. از‌ این‌جاست‌ که بعضی محققان غـرب گـفته‌اند فـرمول این حکیم چینی را قانون سیمین‌ باید‌ نام نهاد.

کنفوسیوس در کتاب «تعالیم‌ من» همین دستور اساسی‌ زندگی‌ را به صورت قضیه مثبت‌ نـیز‌ شـروع کـرده که بیان وی کاملاً مطابق با سخن عیسی مـسیح(ع) در انـجیل‌ می‌شود‌. در آن‌جا گفته است: در‌ زندگانی‌ اخلاقی‌ انسان، چهار تکلیف‌ موجود‌ است که من نتوانستم‌ آن‌ها‌ را به درستی انجام دهـم. نـخست آنـ‌که با پدرم آن‌چنان رفتار کنم که خود‌ می‌خواهم‌ فرزندانم با مـن رفتار کنند. دوم‌ آن‌که‌ به پادشاه‌ خود‌ آن‌چنان‌ خدمت کنم که می‌خواهم‌ وزیر من، مرا خدمت کند، سـوم آن کـه بـا برادر خود چنان سلوک کنم که‌ می‌خواهم‌ برادران من با مـن سـلوک کنند‌ و چهارم‌ درباره‌ دوستان‌ خویش‌ عملی پیش گیرم‌ که‌ توقع دارم آن‌ها با من پیش گیرند. بـا ایـن‌همه بـاید گفت که دستور اخلاقی او همپایه‌ دستور‌ عیسی‌(ع) و تائوئیست‌های چینی نیست، زیرا در بـرابر دسـتورهای‌ تـائوئیست‌ها‌ که‌ شعار‌ «جزای‌ بدی‌ را به نیکی» مبنای عمل خود قرار داده‌اند، قایل به حـدی گـردید. چـنان‌که گفته‌اند: روزی از او سؤال کردند که نظر او در باب پاداش بدی به‌ نیکی چیست؟ وی پاسخ داد: «اگر بدی را به نـیکی کـیفر دهی، نیکی را به چه پاداش خواهی داد؟»

احسان را به احسان ولی رفتار بد را با عدالت بـاید مـقابله کـرد‌. «از‌ این قرار وی برای دستور عمل متقابل خود که میزان اخلاقیات اوست سرحدی وضع کـرد و مـردمان بدکردار و ستم‌پیشه را شایسته احسان ندانسته بلکه آن‌ها را مشمول حکم عدل و داد‌ می‌داند‌. چکیده بـرنامه کـنفوسیوس در کـتاب «آموزش بزرگ» آمده است: پیشینیان می‌خواستند فضیلت اعلا را در سراسر کشور پخش کنند، نخست امارت‌های خـود را‌ بـه‌ خوبی انتظام می‌بخشیدند، برای انتظام‌ بخشیدن‌ به امارت‌های خود، نخست به خـانواده‌های خـود نـظام می‌دادند، برای نظام دادن به خانواده خود، نخست نفوسشان را می‌پروردند، برای پروردن نفوس خویش، نخست‌ قلوب‌ خـویش را پاک مـی‌کردند‌، بـرای‌ پاک کردن قلوب خویش، نخست می‌کوشیدند تا در افکار خویش صادق و صمیمی باشند، بـرای آنـ‌که در افکار خویش صادق و صمیمی باشند نخست دانش خود را تا برترین مرز می‌گستردند، گسترش‌ دانش‌، زاده پژوهش در احـوال اشـیا است. بنابراین، خرد در خانه آغاز می‌شود و بنیاد جامعه، زمانی منظم است کـه خـانواده منظم باشد. کنفوسیوس با گوته، همداستان اسـت کـه تـکامل نفس، بنیاد‌ تکامل‌ جامعه است‌. از خلاق مـکالمات کـنفوسیوس می‌توان صورت انسانی آرمانی او، انسان خردمند، را که ترکیبی از فیلسوف و پارساست‌ به دست آورد. ابـرمرد کـنفوسیوس، سه فضیلت دارد که یکی در‌ نـظر‌ سـقراط‌ و دیگری در نـظر نـیچه و سـومی در نظر عیسی مسیح فضیلت اعلا بـه شـمار می‌رود: عقل، شجاعت و نیک‌خواهی‌. ‌‌آیین‌ کنفوسیوس گاهی «دین‌لی» خوانده می‌شود و این کـلمه‌ای تـرجمه‌ناپذیر است که مفهوم اساسی تعالیم‌ کـنفوسیوس‌ را‌ تشکیل می‌دهد. این دارای دو جـنبه اسـت:

در مقام اصلی گسترده در رفتار شـخصی، ایـن‌ کلمه به معنی آداب‌دانی در همه چیز یا انجام کار مناسب است، در‌ مقام اصـلی گـسترده در‌ مسایل‌ اجتماعی، این کلمه بـه مـعنی نـظم چیزها یا هـمه چـیز در مکان صحیح خود مـی‌باشد.

مـوضع مسلطی که کنفوسیوس در حیات عقلی چین پدید آورد کمابیش بیست و پنج قرن بی‌رقیب ادامه‌ یـافت.

مـارکام (markam) در کتابی که تحت عنوان تاریخ ایـران نـوشته، می‌گوید‌: ایـران تـنها کـشوری است که در هیچ دوره ای از تـاریخ خود هیچ نوع بتی نپرستیده است.

حضرت زرتشت‌ پیامبر‌ ایران باستان بنا به هم‌داستانی مـحققان کـنونی، حداقل حدود یک هزار و دویست سـال قـبل از مـیلاد مـسیح مـی‌زیسته است. او آئینی آورد کـه بـه دین زرتشت معروف شد. دینی که‌ این‌ پیغمبر ایرانی تعلیم فرمود یک آئین اخلاقی و طریقه یـگانه‌پرستی اسـت. هـر چند مبادی و معتقدات بازمانده از پیشینیان را پایه و مـبنای تـعالیم خـود قـرار داد. ایـرانیان زرتـشتی، چندان شوقی به‌ تفکرات‌ فلسفی نداشتند و آئین زرتشتی نیز بیشتر به الهیات توجه داشت تا فلسفه. از طرفی، نبوغ عمل پسند ایرانی، تفکر فلسفی را به عنوان کوششی بـیهوده در امور غیر عملی‌ نکوهش‌ می‌کرد‌. با این همه در میان‌ ایرانیان‌، تفکراتی‌ در زمینه حقایق جاودان هستی وجود دارد که فلسفه قدیم یونان از آن متأثر شده است. هم‌چنان که آئین مهر و آئین‌ مانی‌ در‌ ایـران تـحت تاثیر دین زرتشت برخاستند و بعداً، وارد‌ اروپا‌ شدند و افکار فلسفی غرب را به شدت زیر نفوذ درآوردند.


 

از دیدگاه دین زرتشت، انسان مرکب از جسمی است‌ که‌ در‌ معرض نابودی قرار دارد و روحی که نامیرا و جـاودان اسـت مهم‌ترین‌ قوای روحانی انسان علاوه بر خرد یا عقل عبارتند از: دئنا، یا وجدان، اوروان یا روح، و فره وشی‌ یا‌ فرشته‌ نگهبان. انسان دارای آزادی اراده است و در برابر کـردار نـیک و کردار‌ بد‌ خویش، مسئولیت دارد. انـسان بـاید بپذیرد که طریق صواب و صلاح یکی بیش نیست و باید میان حق‌ و باطل‌ و حقیقت‌ و دوزخ و خیر و شر، یکی را برگزیند .انسان قدرت دارد که بین اضداد‌ یکی‌ را‌ انـتخاب کـند. همه چیز به انـتخاب خـود او بسته است و آدمی، خداوند سرنوشت خویش‌ است‌. نقطه‌ اصلی و پایه اساسی اخلاق در آئین زرتشت بر روی این قاعده است که نفس‌ و ضمیر‌ هر فرد یک میدان نبرد دائمی بین خیر و شـر اسـت. روزی که اهورامزدا‌، آدمی‌ را‌ بیافرید او را آزادی عمل اعطا کرد که خود عمل خود را بگزیند یعنی‌ دارای‌ نیروی اختیار گردید که ما بین دو راه خطا و صواب، هر یک را‌ بخواهد‌ انتخاب‌ کند. هر چند اهـورا مـزدا، به وسـیله نیروی نیکی یعنی سپنتامینو و نیز به دستیاری " وهومنه‌" (یا‌ بهمن = فرشته پندار نیک و نهاد خوب) همیشه آدمـی را به سوی راستی‌ می‌کشاند‌ ولی‌ در همان حال نیروی زشتی و بدی انـگره مـینو نـیز در او ظهوریافته در خاطر او‌ همواره‌ وسوسه‌ می‌کند. ازاین رو، تکلیف و وظیفه هر فرد بشر آن است که در‌ دل‌ خود ما بین آن دو مـنادی، ‌ ‌یـکی را اجابت کند. فرشته نیک را اطاعت کرده خوبی‌ را‌ اختیار کند و یا آنکه سخن دیـو را شـنیده و بـدی را برگزیند. البته‌ نیکان‌ بدی را نمی‌پسندند.

اخلاق زرتشتی در سطحی‌ بسیار‌ عالی‌ قرار دارد و با تمام نیروی خـود پند‌ در‌ نیک، گفتار نیک و کردار نیک را تأکید می‌کند. مقدسات اخلاقی را هرگز نمی‌توان‌ بـه‌ صورتی موجزتر از این عـرضه‌ داشـت‌ و این بهترین‌ چیز‌ است‌ که می‌توان درباره اخلاق زرتشتی گفت‌. هرگونه‌ انحرافی که از لحاظ دینی و فلسفی در آیین زرتشت روی داده باشد‌ این‌ نکته مسلم است که موبدان زرتشتی‌، همواره اخلاق را در‌ یک‌ سطح عـالی نگاه داشته‌اند. یکی‌ از‌ خصوصیات در خور توجه این اخلاق، آن است که به هیچ‌وجه، التفاتی به‌ ریاضت‌کشی‌ و عزلت‌گزینی نداشته است. در وندیداد‌ آمده‌ است‌: کسانی که نمی‌خورند‌، نیرومند‌ نیستند، نه توان نیکوکاری‌ دارند‌ نـه بـرای کشاورزی آماده‌اند و نه برای فرزندآوری. در رساله «سد در» ذکر شده است‌: معنی‌ روزه گرفتن، همانا پرهیز از گناهان‌ است‌ و همه اعضای‌ آدمی‌ مانند‌ چشم و زبان و گوش و دست‌ و پا باید روزه‌دار باشند. داریوش بزرگ در فـرمان‌های نـوشته بر سنگ گفته است: ای انسان‌، این‌ فرمان اهورامزداست به تو، بداندیش مباش‌، راه‌ نیکی‌ را‌ رها‌ مکن و آلوده گناه‌ مشو‌.

بیشتر بخوانید:

‌ ‌‌‌اخـلاقیات‌ در تمدن ها و ادیان باستان (قسمت 1)

 

منبع: اخلاقیات در تمدن ها و ادیان باستان - فرشته آهنگری

پایگاه خبری حقوق نیوز - دین و اندیشه



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: