حقوق خبر
عیسی مسیح و منصور حلاج

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 6)

از نظرگاه عهد جدید، مسیح حیات دارد و در همه جا می تواند حاضر شود. جایی که دو یا سه نفر به اسم او جمع شوند، آنجا در میان ایشان حاضر و ساکن در ایمان داران است و اکنون به دست راست خدا بنشسته است. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همانا لایتغیر است


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح

شهادت طلبی

حلاج بارها از مردم می خواهد تا او را بکشند تا هم او به محبوب خود برسد و هم آنان از فتنه ای نجات بیابند و مأجور باشند: «...خواهش کرد مردم او را بکشند. در جامع المنصور برفت و فریاد برکشید: اعلموا، ان الله تعالی اباح لکم دمی، فاقتلونی، اقتلونی توجروا و استرح، لیس فی الدنیا للمسلمین شغل اهم من قتلی. یعنی بدانید که خداوندگار خون مرا بر شما روا کرده است.»

اقتلونی یا ثقاتی لائما

ان فی قتلی حیاتی دائما

ان موتی فی حیاتی یا فتی                                                                                                         

کم افارق موطنی حتی متی

عیسی مسیح(ع) نیز دستگیری، شکنجه و شهادت خود را ضروری می شمارد: «و از آن زمان عیسی به شاگردان خود خبر دادن آغاز کرد که رفتن به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروری است». طرفه آنکه مسیح پیرو لایق خود را کسی می داند که صلیب دار خود را همواره همراه داشته و مهیای کشته شدن باشد: «و هرکه صلیب خود را برنداشته، از عقب من نیاید، لایق من نباشد. هرکه خود را خواهد یافت». او به پیروانش نوید تحقق شهادت می دهد و به این مسیر فرا می خواند.

زنده بودن حلاج و مسیح (ع)

از نظرگاه عهد جدید، مسیح حیات دارد و در همه جا می تواند حاضر شود. جایی که دو یا سه نفر به اسم او جمع شوند، آنجا در میان ایشان حاضر و ساکن در ایمان داران است و اکنون به دست راست خدا بنشسته است. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همانا لایتغیر است.

در نظر عده ای از پیروان حلاج، او قطبی است که از نظرها پوشیده است و در میان مردم زندگی می کند: «در اسلام دعاها و اندرزهای اولیا در امور زندگی مردم نقش اساسی دارد، مانند سخنان ابدال که پایه های روحانی جهان اند و بالاتر از آنان شاهد الحال است، یعنی قطب که از نظر مردم پوشیده است. اصطخری می گوید: «بسی از بزرگان بر این عقیده اند که این قطب که از این نظر مخفی است ئ میان مردم زندگی می کند خود منصور حلاج است»

شهادت شخص دیگری به جای حلاج و مسیح

در قرآن آمده است که شخص دیگری را به جای مسیح کشتند:«و ادعایشان که ما مسیح بن مریم پیامبر خدا را کشته ایم و حال آنکه نه او را کشتند و نه بر دار کردند، بلکه (حقیقت امر) بر آنان مشتبه شد؛ و کسانی که در امر اختلاف کردند، از آن در شک اند و به آن علم ندارند، فقط پیروی از حدس و گمان می کنند و او را به یقین نکشته اند. بلکه خداوند او را به سوی خویش برکشید و خداوند پیروزمند فرزانه است».

آرنالدز و ماسینیون معتقدند کسانی که مسیح (ع) و حلاج را به بهانۀ حفظ شریعت کشتند، در واقع علاوه بر فریب خداوند، فریب پندار و گمان خود را خورده اند؛ زیرا حلاج و مسیح مؤمنان راستینی بودند که حتی در لحظۀ شهادت هم باور و ایمانشان را حفظ کردند: «... یهودیان در فریب دادن مسیح (ع)، در حقیقت فریب خدا را خورده اند. مسلمانان نیز برای کشتن و مجازات حلاج به اتهام زندقه فریب خورده اند؛ زیرا آن کافری را که خیال می کنند می کشند، آن مردی نیست که در لحظات مرگ از شهادت به خدای یگانه روی برگرداند».

« بعضی از متصوفه هم سوی با دیدگاه قرآن در باب کشته نشدن عیسی و عروج او به آسمان، پنداشته اند که حلاج واقعی، آن مرد مقدس و مذهبی، واقعاً به دار آویخته نشده و در لحظات واپسین کس دیگری را به جای وی به صلیب کشیده اند»، آنچنان که « شاگردان کم کم معتقد شدند که حلاج پس از چهل روز باز خواهد گشت... و یکی از شاگردان ادعا می کرد که کسی را که شکنجه کرده اند یکی از دشمنان حلاج بوده، که تغییر صورت داده و شبیه او شده است...».


 

زنده شدن دوبارۀ حلاج و مسیح

در عهد جدید می خوانیم که عیسی(ع) به پیروان خود وعده می دهد که دوباره زنده خواهد شد: « اینک به اورشلیم می رویم و پسر انسان به دست رؤسای کهنه و کاتبان تسلیم شود و بر وی فتوای قتل دهند و او را به امت ها سپارند، و بر وی سخریه نموده، تازیانه اش زنند و آب دهان بر وی افکنده، او را خواهند کشت و روز سوم خواهد برخاست».

حلاج هم بنا بر روایتی، به پیروان وعدۀ زنده شدن دوباره را می دهد: « آنگاه که حلاج را بیرون بردند تا به قتل برسانند، من با جمعیت مردم پیش می رفتم و دمادم بدانان تنه می زدم تا او را ببینم. او هم به شاگردانش می گفت : از این حال مشوش مباشید! سی روز دیگر به نزد شما باز خواهم آمد! پس او را اعدام کردند».

شکوه از نفس و خداوند

حلاج که عاشق و طالب وصال است، چنان از دست نفس و هجران بی تاب می شود که از مردم یاری می طلبد. « حلاج در بازارها فریاد می کرد: ایا اهل الاسلام، اغیثونی من الله فلیس یترکنی و نفسی فانس بها، و لیس یاخذنی...( ای مسلمانان داد مرا از خدا بستانید نه مرا با جان آسوده می گذارد تا بدان دل بسته شوم و نه مرا از نفس جدا می سازد تا از آن وارسته گردم، این عشوه و نازی است که من توان برداشتن آن را ندارم)».

حلاج از سویی خواهان وصال دائم است و از سویی دیگر هراسان که مبادا حرمت چنان درگاه با شکوهی را آن گونه که شایسته و بایسته است، پاس ندارد: «ای مردم مرا از دست خدا برهانید - آنگاه ادامه داد و گفت: - او مرا از خودم بازستانیده و به خویشتنم برنمی گرداند و من از سویی توان مراعات آداب حضور درگاه او را ندارم و از سویی نیز از هجرانی که موجب غیبت و محرومیت من از درگاه او شود؛ می هراسم ، وای بر آن کسی که پس از حضور و وصل گرفتار غیبت و هجران شود».

عیسى(ع) نیز حداقل در هفتاد مورد در عهد جدید ، در عین ادعای الوهیت ، به عنوان پسر انسان معرفی شده است و این بیان می کند که مسیح هم، در مقام پسر انسان گرفتار وسوسه های نفسانی است و از اینکه خداوند او را به حال خود رها کند هراسان

و شاکی است. بنابراین در واپسین سخنان خود بر روی صلیب گله مند خداوند است:

«ایلوئی ایلوئی، لما سبقتنی؟ یعنی الهی الهی چرا مرا واگذاردی».

بیشتر بخوانید:

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 1)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 2)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 3)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 4)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 5)

 

منبع: تشبه به مسیح در قوس زندگی حلاج - حسین حیدری و دیگران - مطالعات عرفانی- شماره بیست و ششم

پایگاه خبری حقوق نیوز - دین و اندیشه



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: