حقوق خبر
محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، تیمورتاش، مخبرالسلطنه (مهدیقلیخان هدایت) و عیسی صدیق اعلم

نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی (قسمت 2)

یحيی دولت آبادی در "حيات یحيی" نوشته است که سردار سپه در حضور مستوفی الممالک، ميرزا حسن مشيرالدوله، دکتر مصدق، تقی زاده، علا و دو تن از وزرای دولت یعنی مخبرالسلطنه و فروغی اظهار داشته: مثلاً خود مرا انگليسی ها روی کار آوردند؛ ولی وقتی روی کار آمدم به وطنم خدمت کردم

نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه دربارهی مسائل فرهنگی

در شرایطی که انگلیسی ها برای ترک سریع میدان های جنگ تلاش می کردند، با تدبیر ژنرال آیرون ساید، سیاست جدید انگلستان در ایران از طریق گفتگو با رضاخان میرپنج در آقابابای قزوین فراهم شد و کودتای سیاه با همراه کردن و اتحاد سیدضیاء الدین طباطبائی و سرهنگ رضاخان شکل گرفت و آیرون ساید با خیالی آسوده و در حالی که رضاخان را به عنوان رهبر آینده می دید.

آیرون ساید از ملاقات منظم خود با رضاخان یاد می کند و درباره ی او می نویسد: به طور منظم از بریگارد قزاق در آقابابا بازدید می کردم رضاخان اینک سرهنگ دوم شده بود و بریگارد به سرعت به مرحله کارآیی نزدیک می شد. مسئولیت تعیین تاریخی که آن ها می بایست از حیطه ی کنترل ما خارج شوند، به عهده من واگذار شده بود و من در نظر داشتم که این کار را حدود یک ماه پیش از شروع عقب نشینی به سوی بغداد انجام دهم؛ از این رو، دو مسئله را با رضاخان در میان گذاشتم که چه موقعی او را از حیطه کنترل خود خارج خواهم کرد و همچنین از او خواستم قول بدهد که در طی عقب نشینی ما، به هیچ اقدام خصمانه ای علیه ما دست نخواهد زد. به او اخطار کردم که اگر دست به چنین عملی بزند من کار عقب نشینی را متوقف می کنم و بیرحمانه به سوی او یورش می برم، و در چنین صورتی وضع کشور او از همیشه بدتر خواهد شد. البته من نمی خواستم این کار را بکنم. از این رو از او خواستم که نه خود دست به اقدام خشنی برای سرنگون کردن شاه بزند و نه اجازه ی چنین اقدامی را به دیگران بدهد.

در هر دو مورد او قاطعانه به من قول داد که طبق خواسته های من رفتار کند. او بسيار رک و راست با من حرف زد و گفت از سياستمدارانی که به خاطر نفع شخصی خود کنترل مجلس را در دست گرفته اند، بيزار است. او یک سرباز بود و در خانواده یک سرباز پرورش یافته بود؛ از این رو از سخنان بی پایان و بی نتيجه ی و سياستمداران تنفر داشت.

از نظر من او مردی قوی بود که سر نترسی داشت و قلباً خيرخواه کشور خود بود. ایران برای روزگار سختی که پيش رو داشت، به یک رهبر نيازمند بود و او بی تردید مردی بود که فوق العاده با ارزش به شمار می آمد.

آقابابا، را به سوی ستاد مرکزی ارتش انگليس در بين النهرین و سپس حرکت به سوی لندن ترک کرد و به این ترتيب، حضور مستقيم استعماری بریتانيا خاتمه یافت. او در خاطرات خود یک بار دیگر تاکيد کرد که:

«آنچه ایران به آن احتياج داشت، یک رهبر بود. شاه جوان[احمدشاه]، تنبل و بزدل بود و هميشه ترس جان خود را داشت. برخورد کوتاه من با او، مرا وا داشت که فکر کنم هميشه در آستانه ی اتخاذ این تصميم است که به اروپا بگریزد و ملّتش را به حال خود رها کند. در آن سرزمين، من تنها یک مرد را دیدم که توانایی رهبری آن ملت را داشت؛ او رضاخان بود؛ مردی که عنان اختيار تنها نيروی مؤثر کشور را در دست داشت» آیا شاه آنقدر عاقل بود که به این مرد اعتماد کند؟

مشاوران برجسته رضاشاه

دولت کودتا تنها سه ماه (از سوم اسفند 1299 تا سوم خرداد 1300) دوام آورد و سيدضيا سقوط کرد و ایران را برای ساليان دراز ترک کرد. اما رضاخان که لقب سردار سپه را از احمدشاه گرفته بود، افزون بر قشون و امور نظامی، در صحنه ی سياسی ایران ماند و در تمام کابينه های بعدی به عنوان وزیر جنگ باقی ماند، تا سرانجام به ریاست الوزرایی رسيد و وزارت جنگ را به امير لشکر طهماسبی، سپرد و کمی بعد در سال 1304 با تغيير قانون اساسی، سلسله ی قاجاریه را برانداخت و خود را شاه ایران ناميد.

یحيی دولت آبادی در "حيات یحيی" نوشته است که سردار سپه در حضور مستوفی الممالک، ميرزا حسن مشيرالدوله، دکتر مصدق، تقی زاده، علا و دو تن از وزرای دولت یعنی مخبرالسلطنه و فروغی اظهار داشته: مثلاً خود مرا انگليسی ها روی کار آوردند؛ ولی وقتی روی کار آمدم به وطنم خدمت کردم. همين مطلب را هم دکتر مصدق با کمی اختلاف بدین عبارت گفته است:... به خاطر دارم که سردارسپه نبست وزیر، در منزل من با حضور مرحومان مشيرالدوله و مسهتوفی الممالک و حاج ميرزا یحيی دولت آبادی و آقایان مخبرالسلطنه و تقی زاده و علاء اظهار کرد، مرا انگلیسی ها آوردند ولی ندانستند با چه کسی سروکار دارند.

اما اگر حمایت های انگلستان از سلطنت وی نادیده بگيریم. باید گفت: که نمی توان پذیرفت که اقدام های رضاشاه از آغاز سلطنت به بعد با تدبير و اندیشه ی خود او صورت پذیرفته باشد؛ زیرا واقعيت این است که رضاشاه در آغاز قزاقی ساده بود که از سربازی به وزارت جنگ و رئيس الوزرایی و سرانجام به سلطنت رسيد. رحيم زاده صفوی زیر عنوان «انگليسی ها سردار سپه را چگونه وجيه لمله می کردند،» در قالب گفتگو با احمدشاه در پاریس نوشته است که سردار سپه در مسکو با تبليغات گسترده، بر آن است تا مانند یک قائد ملی وانمود کند که قصد دارد کشور را از ورطه ی استعمار و از چنگال ارتجاع نجات دهد. و... انگليسی ها پس از آن که سردار سپه تمام کشور را مطابق دلخواه آنان اداره کرد و دیدند که دیگر به شيخ خزعل نيازی ندارند با نمایشی به نام لشکرکشی سردار سپه به جنوب، به روس ها وانمود کردند که سردار سپه عمال آنگلوفيل را یکی پس از دیگری نابود می سازد.

بنابراین دشوار نيست که بذیریم او هيچ دانشی دربارة اداره ی کشور، امور سياسی، اقتصادی و فرهنگی نداشت و باید کسی یا کسانی وی را یاری می رساندند و مشورت می دادند. این افراد، خود، بایست رجالی فرهيخته و مهمتر از آن، برخوردار از انگيزه های قوی می بودند تا بتوانند شاهی را که فقط قدرت نظامی داشت، یاری دهند.

از رجال صاحب نام و برخوردار از انگيزه می توان محمدعلی فروغی، عبدالحسين خان تيمورتاش و مخبرالسّلطنه (مهدی قلی خان هدایتی) و عيسی صدیق اعلم را یافت که هم فرهيخته و هم با انگيزه بودند. اینها، به ویژه فروغی و تيمورتاش، بيشترین و نزدیکترین روابط را از زمان وزارت جنگ تا سلطنت با رضاشاه داشتند و در تمام کابينه های پس از کودتا، در دولته های عصر فترت (1299 -1302)، در کنار رضاشاه بودند.

فروغی و تيمورتاش پس از اندک زمانی مورد بدگمانی و خشم شدید شاه قرار گرفتند؛ اولی خانه نشين شد و دومی به قتل رسيد.

اميراحمدی که از نزدیکان رضاشاه و از جمله کسانی بود که در کودتا با او و آیرون ساید همکاری داشت و با جلب رضایت سردارهای قزاق از طریق سرلشکر توفيقی، پدرزن خودش، نقش بسيار زیادی در رسيدن سردار سپه به سلطنت داشت و چندی پس از رسيدن وی به شاهی، چنان از سوءظن رضاشاه نگران شد که به اندیشة خودکشی افتاد و به نوشتة خودش با عالیترین مقام ارتش، به اصلاح نژاد اسب مامور شد.

اميراحمدی افزوده است: من وقتی کشف رمز را به سِرریدر بُولارد دادم... به سراغ فروغی که در این زمان خانه نشين بود رفتم و به او گفتم که ماجرای قصد اشغال ایران توسط روس و انگليس را به رضاشاه بگوید. چون به سراغ فروغی رفتم او گفت: «در حالی هستم که اگر سقف خانه ام بر سرم فرود آید و بميرم، راضی هستم؛ زیرا از چنگال این شاه خلاص می شوم.»

اما به رغم سرنوشت آنان بررسی پيشینه و زندگی گذشته ی اینها نشان میدهد که آنان ازجنبه های مختلف در ذهن شاه اثر گذاشتند و وی را به کارهایی که باید در مشروطه انجام می شد و به دلیل مختلف ميسر نشد و آنها آرزوی عملی شدن آن وعده های بازمانده را داشتند، تشویق می کردند. با نگاهی به سير زندگی آن رجال، این فرضيه بيشتر روشن خواهد شد.

بیشتر بخوانید:

نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی (قسمت 1)

 

منبع: نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی «محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، تیمورتاش، مخبرالسلطنه (مهدیقلیخان هدایت) و عیسی صدیق اعلم»- فریده رحمتی و دیگران

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی



+ 0
مخالفم - 0

 

سرخط خبرها: