حقوق خبر
اومانیسم (Humanism)

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟ (قسمت 5)

اوج نگرش اومانیستی را باید در افکار فلسفی اگزیستانسیالیستی جُست


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟

اومانیسم در فلسفه پراگماتیسم

مکتب پراگماتیسم یا عمل گرا نسبت به سایر مکاتب فلسفی نزدیکترین قرابت را با اومانیسم عصر روشنگری دارد. نمایندگان بزرگ این نحله ی فلسفی چارلز ساندرز پیرس، ویلیام جیمز، جان دیویی و اسکات شیلر هستند. البته اندیشه های خاص اومانیستی تنها در افکار جیمز و شیلر مشاهده می شود. اومانیسم پراگماتیستی به طور کلی موضوعاتی از قبیل برتری و تفوق انسانی، اعتبار روش علمی و بعضاً ناسازگاری ارزشهای انسانی با اعتقادات دینی را – همانند اومانیسم عصر روشنگری-می پذیرد؛ لکن بر سر مسائلی از قبیل ماهیت غیرقابل تغییر «عقل انسانی» و ماهیت اختیار آدمی توافق ندارد. عمل گراها تمایل دارند از کارآمدی و فواید و تاثیرات عملی رفتارها و پندارها و باورهای انسانی سخن بگویند. اومانیسم در اندیشه ی ویلیام جیمز بدین نحو بروز می یابد که وی حقیقت را در ارتباط با انسان و تجربه ی متحول او نسبی می انگارد. و بنابراین انسان در واقع به عنوان معیار حقیقت تلقی می شود. شیلر نیز صراحتاً مانند پروتاگوراس انسان را میزان همه چیز تلقی می کند. پراگماتیسم شیلر بیشتر از همه صبغه ی اومانیستی دارد. نگرش انسان مدارانه ی وی بدان جا می انجامد که جهان را کاملاً شکل پذیر می نگرد، یعنی جهانی بی نهایت تعدیل پذیر و انعطاف پذیر در برابر انسانها.

اومانیسم در فلسفه مارکسیسم

نوع دیگری از نگرش اومانیستی، در اندیشه های مارکسیستی تبلور یافته است. مارکس به صراحت، از واژه ی اومانیسم در آثار سالهای 1843 -44 خود نام می برد؛ هر چند که در آثار بعد از سال 1845 به ندرت آن را به کار می گیرد. دلیل این امر نیز ظاهراً مخالفت با انسان گراییِ روشنگری و جنبه های فردگرایانه ی آن است.

از نظر مارکسیسم، فلسفه ی واقعاً علمی و فلسفه ای که واقعاً درباره ی انسان باشد را مارکسیسم عرضه می دارد؛ چرا که به عقیده ی وی این تنها مکتبی است که همه ی جوانب انسان را مطالعه می کند؛ و انسان را خالق تمامی فرهنگ مادی و معنوی می شمارد. سرشت انسان به نظر مارکس عبارت است از مجموعه ی مناسبات اجتماعی؛ که این سرشت با تحول مناسبات اجتماعی تحول می یابد. بدین سان انسان دائماً خودش را تغییر می دهد. گویا که خالق انسان خود اوست.

اومانیسم در مکتب اگزیستانسیالیسم

شاید بتوان گفت که اوج نگرش اومانیستی را باید در افکار فلسفی اگزیستانسیالیستی جُست. اساساً واژه ی اگزیستنس (= وجود) در این فلسفه به معنای «وجود انسان» اتخاذ شده است. از مهمترین مفاهیم مشترک در میان این فیلسوفان، توجه خاص به فرد انسانی و تعیین موقعیت انسان در جهان و به طور کلی فردگرایی است. البته چشم انداز فیلسوفان اگزیستانسیالیسم به این مساله بسیار متفاوت است. در افکار ژان پل سارتر با اعتقاد به «تقدم وجود بر ماهیت»، دیگر هیچ امر عینی و آشکاری که بتوان آن را ماهیت انسانی نامید، وجود ندارد. ماهیت انسانی، چیزی غیر از آن چه اشخاص انجام می دهند و انتخاب می کنند نیست. اومانیسم اگزیستانسی با اومانیسم پراگماتیستی در انکار ماهیت کلی و ثابت انسانی، هماهنگی و توافق دارد. فلسفه های اگزیستانس برای دست یابی به معنای واقعی انسان تلاش می کنند. مفاهیمی که در این رابطه مطرح می شود عبارتند از: معنا و ماهیت آزادی انسانی، تعیین سرنوشت انسان توسط خودِ او، تقدم وجود خاص انسانی بر ماهیت وی، تفوق انسان و شخصیت فردی او، مسئولیت انسان، معنای زندگی او، رنج و مرگ او،و...

باید توجه داشت که تاثیر اومانیسم تنها در این چند مکتب خلاصه نمی شود و ذکر آنها در این جا از آن روست که بسیاری از نمایندگان این مکاتب، فلسفه های خود را اومانیستی خوانده اند.

بیشتر بخوانید:

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟ (قسمت 1)

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟ (قسمت 2)

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟ (قسمت 3)

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟ (قسمت 4)

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

منبع: فرهنگ واژه ها - عبدالرسول بیات

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: