حقوق خبر
عیسی مسیح و منصور حلاج

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت پایانی)

حلاج از نخستین عارفانی است که در رابطه ی انسان با خداوند به جای واژه ی حب، تعبیر عشق را جایز شمرده و به کار برده است


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح

تفاوت های روایات مربوط به حلاج و مسیح

دعوی الوهیت

هرچند حلاج مدعی شراکت و یکسانی ذاتی با خداوند است و بینونیتی بین خود و خدا نمی بیند، ولی عهد جدید در اتصاف الوهیت به عیسی(ع) صراحت بسیار و بیشتری دارد. گویا با ظهور عیسی(ع) خداوند در امور هستی مداخله ندارد و همه کاره ی این جهان و آخرت خودِ عیسی(ع) است. برحسب عهد جدید، قبل از اینکه ابراهیم پیدا شود، او بوده و جلال او قبل از آفرینش جهان بوده است. عیسی خالق است و خود مخلوق نیست. مسیح حیات دارد و در همه جا می تواند حاضر شود. تمامی قدرت در زمین و آسمان به عیسی داده شده است. عیسی مسیح عالم مطلق است. در انجیل یوحنا، عیسی یگانه پسر خدا معرفی شده و برای او ویژگی های منحصر بفرد شمرده شده است.

به بیانی دیگر گفته اند: تفاوت دیگر حلاج و مسیح آن است که مسیح واصل بود و دم از اناالحق نزد و در آیینه، حق را نشان داد. اما حلاج واصل نبود و دم از حق زد و در آیینه خویش را نشان داد: «از حق آیینه شد، از آیینه خود را نمود، نه حق. از آن کشته شد. اگر به محل تحقیق انانیت می شد، زیرا که بنیت بشریت چون سایه دیوار شد به آفتاب حوادث نسخ نگیرد.» به گفته ی شمس«اگر به حق رسیده به حقیقت حق نرسیده. اگر از حقیقت خبر داشتی اناالحق نگفتی».

البته در عهدین کم نیست آیاتی که به دیگر انسان ها نیز اوصاف الهی منتسب شده است و به بیانی دیگر، همه ی انسان ها و در مواردی همه به وسیله ی ایمان در مسیح، پسران خدا می شوند. عهد جدید همه را از نسل خدا دانسته است: «و هر امت انسان را از یک خون ساخت...تا خدا را طلب کند...زیرا که در او زندگی و حرکت و وجود داریم؛ چنان که بعضی از شعرای شما نیز گفته اند که از نسل او هستیم پس چون از نسل خدا می باشیم، نشاید گمان برد که الوهیت شباهت دارد به طلا یا نقره...». «کسی که با خداوند بپیوندند، یک روح است».

همچنین خداوند به «آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند».

عشق

حلاج از نخستین عارفانی است که در رابطه ی انسان با خداوند به جای واژه ی حب، تعبیر عشق را جایز شمرده و به کار برده است. عشق را «ذاتی» حق و صفت قدیم او و انسان را صورتی برای تجلی عشق او می داند. «مسئله عشق، کلید شخصیت حلاج است. نظریه مهم او در این باره، که در آن آغازگر و پیشرو است، پیدایش عشق از ذات حق است. ابوالحسن دیلمی، صوفی قرن چهارم، در کتاب عطف الالف المالوف علی السلام المعطوف، که قدیمی ترین اثر صوفیانه درباره ی عشق است، بیانات حلاج را درباره ی عشق آورده بسیار غریب و غامض و شطاحانه است و با ترجمه و توضیح روزبهان بقلی تا حدودی مفهوم می شود».

ابلیس

مهم ترین آموزه ی حلاج بعد از اناالحق دفاع از ابلیس بود. او که در زمره ی نخستین مدافعان و هواخواهان ابلیس به شمار می آید، برخلاف عقاید رایج مسلمانان معتقد است: ابلیس عاشق صادقی بود که در بند تقدیر الهی گرفتار شد. سجده بر آدم آزمون و ابتلای عاشقی چون او بود که می دانست در برابر اراده و خواست خداوند اختیاری ندارد و در سجده نکردن بر آدم مطیع و فرمان بردار، فرمان و اراده ی الهی بود که هرگز از آن رها نخواهد شد.

نوع دعوت

حلاج دعوتی همگانی را برگزید و نه تنها در مناطق مسلمان نشین بلکه حتی در مناطقی که تعداد مسلمانان بسیار کم بود یا مسلمانی نبود، به تبلیغ باورهای خویش پرداخت: «منصور پس از این جهانگردی، شوق دیگری را با کمال شکیبایی و حیا در دل پرورانید. و آن این بود که فراتر از امت اسلامی بنگرد، و تمام جهانیان را به هماهنگی فراخواند تا جمله را سرمست شوق یزدانی سازد». اما مسیح(ع) به شاگردانش می گوید نزد سامریان نروند: «از راه امت ها مروید و در بلدی از سامریان داخل مشوید، بلکه نزد گوسفندان گم شده ی اسرائیل بروید...». همچنین در داستان زن کنعانی که از ایشان می خواهد تا دخترش را از دست روح پلید نجات دهد، جواب می دهند خداوند مرا فرستاده تا گوسفندان گم شده ی خاندان بنی اسرائیل را نجات دهم. البته با ورود پولس به صحنه ی مسیحیت، دین عیسی به غیر مختونان کشیده شد و پیام عیسی جهانی شد.

هدف سیاسی

هرچند حضرت عیسی با علمای متظاهر به مبارزه برخاست و آنان را رسوا می کرد، ولی هرگز مردم را به نبرد و دشمنی با آنان دعوت نمی کرد بلکه از آنان می خواست تا تعالیم آن ها را به جا آوردند ولی در رفتار از آنان پیروی نکنند: «کاتبان و فریسیان بر کرسی موسی نشسته اند. پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و بجا آورید، لیکن مثل اعمال ایشان مکنید زیرا می گویند و نمی کنند...»

اما حلاج تنها به ترویج باورهای مذهبی نپرداخت، بلکه «بالاترین هدف خود را رهانیدن بندگان خدا از زیر یوغ جبر و بیداد حکام وقت قرار داده بود، و به همین سبب در تمامی حرکت ها و جنبش هایی که در بغداد و یا در برخی دیگر از جاهای آن روزگار بروز یافته است، نشان موثری از حلاج یافت نمی شود.» وقتی ابن فرات، امیرحسین ابن حمدان را که در غائله ی بغداد برای به وزارت رساندن شخصی سُنی دست داشته است تعقیب می کند، حلاج مشاور مقرب ابن حمدان را می یابد، بنابراین فرمان می دهد تا حلاج را تحت مراقبت داشته باشند و یاران او را دستگیر کنند. ابن ندیم درباره ی او می گوید :«در واژگون کردن دولت ها از ارتکاب هیچ گناه بزرگی روگردونی نداشت.»

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت پایانی)
 

تفاوت در بیان تمثیلی یا رمزی

مسیح برای بیان مقاصد خود بیشتر از تمثیل بهره می برد، چون تمثیل نان چنان که وجود خود را نانی می دانست یا تمثیل باغبان های ظالم و...اما بیان حلاج بیشتر بیانی رمزی بود که در آن علاوه بر اشارات و رموز، اصطلاحات فلسفی و کلامی، اشکال و صور بسیاری موج می زند. زبانی که برعکس تمثیل، درک آن آسان نیست و دستیابی به افکار و اندیشه ی حلاج را دشوار می کند؛ زیرا «رمز اصولاً به مافوق قلمرو تمثیل تعلق دارد. اگر تمثیل نمایش چیزی قابل بیان به وسیله ی چیز قابل بیان دیگری باشد، رمز نمایش بیانی چیزی است که فی حد ذاته ماورای قلمرو بیان و ابلاغ قرار دارد و حقیقتی پنهان و غیرقابل بیان است.» برای مثال، حلاج مستطیلی کشیده و در آن مستطیلی دیگر و حرف ب که یکی بر سر مستطیل و دیگری درون مستطیل است و در زیر مستطیل کوچک و...که شرح آن چنین است: «دایره ی برانی آن است که بدان توان رسید: ب، یعنی باء اول که سر دایره است مثا ب. آن بابی است که به آن رسند و راه آن گم کنند...» و همچنین حروفی را که رمزگونه به کار می برد، مانند: «شست و شش هفته ست/چار فصل یار/الف/عین تألف/خلق را با خلق/لامی بر ملامت/گو ملامت بار/و لامی ضرب لامی/بارشی رگبار/وهایی در هلاکم/آه! دانستی»؟ در این حروف و اشکال و بیان رمزگونه هرگز مخاطب نمی تواند به مقصود و هدف نویسنده به طور قطع یقین دست یابد، بلکه خواننده تنها احتمالاتی را حدس می زند که در اصل تفسیر نفس و فرافکنی افکار و اندیشه های خودش می باشد.

صاحب وحی پیامبرانه و کتاب نبودن

حلاج اگر به مقام کشف و شهود و وحدتوجود دست می یابد، به دلیل وحی از جانب حق نیست، بلکه آنچه حلاج بدان دست می یابد، در اثر «قریحه ی عارفانه ای است که در خود مکه، در محیط تسنن پرورده شده و زندگی زاهدانه آن را فعال کرده است.

حوادث درونی روح او، او را با حالات، با عنایات الهی، اثرات بلاواسطه ی خدا، رو به رو می کند، او در پرتو سیر و سلوک و تجربه ی شخص خویش در می یابد که چه چیزی در هنگام نزول وحی، در روح پیغمبر می گذشته است».

تهمتی که به حلاج به ناروا نسبت دادند، تهمتی بود که مکی به حلاج نسبت داد: «و گفت می خواهدقرآن بسازد، مانند تهمتی که بر نَظّام و مردار معتزلی، معری و متنبی شاعر وارد آمد، تهمت نسبت دادن قدرت الهی، معجزه کردن نظیر قرآن نیست بلکه تهمت ادعای وسیلۀ معجزۀ خدا بودن و وحی نظیر قرآن است».

مسیح (ع) به صراحت می گفت نیامده ام نقطه ای از تورات را باطل سازم و نقطه یا همزه ای از تورات زایل نخواهد شد. هرچند عیسی مسیح خود و پدر را یکی دانسته است. برخلاف نظرگاه قرآن، از نگاه اناجیل او حامل و ناقل پیام خدا نیست، بلکه در یک کلام، تنها «کلمه» او می باشد: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان ابتدا نزد خدا بود.» البته در خصوص شاگردانش می گوید آنان ناقل و گوینده روح القدس و خداوند هستند: «زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روح پدر شما در شما گوینده است.»

ادعای مهدویت و نجات بخشی آخرالزمان

به گفته ی ابوریحان بیرونی، حلاج در آغاز کار، مردم را به «مهدی موعود» دعوت می کرد و مدعی مهدویت نبوده ولی مسیح، بنا بر گفته ی کتاب مقدس، جز آنکه مسیحای موعود یهودیان معرفی می شد، مدعی ظهور ثانوی او، همه ی طوایف زمین، پسر انسان (عیسی) را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می اید و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده برگزیدگان او را فراهم می آورد. ظهور مسیح به ضرورت پس از وقوع جنگ ها و فسادها تحقق خواهد یافت.

شبهه ی میل حلاج به مسیح، شباهت مرگ او با روایت مسیحیان از مصلوب شدن عیسی و یاد کردن امام مهدی با تعبیر مسیح در خطبه هایش باعث می شد او را با مسیح یکی شمرده اما این به معنای گرایش او به آیین مسیحیت نیست، او منش و مشربی موافق با مسیح داشت. «و از حضرت خواجه علیه السلام نقل می کنند که گفت: در امت من همیشه چهل کس بر خلق ابراهیم علیه السلام باشند و ایشان بدلایند: ...و سه کس بر خلق عیسی علیه السلام باشند و ایشان خلفایند؛ و یک کس بر خلق من باشد و او قطب است.»

نتیجه گیری

حلاج پارسی شخصیتی بود که به اذعان پژوهشگران شباهت های بسیاری با عیسی(ع) دارد و این شباهت نه تنها با باور مسلمانان درباره ی زندگی و سرنوشت عیسی(ع) عجین شده، بلکه ترکیبی از زندگی مسیح در باور مسلمانان و مسیحیان است؛ ترکیبی از اسطوره و حقیقت. ترکیب و تشابهی که گستره ی آن نه تنها در تمام شئونات زندگی حلاج و مسیح (سفر، شاگردان، پوشیدن لباس، سخنان منسوب، دیدن آزار و شکنجه ی مخالفان و...) جلوه گر است بلکه روز مرگ، نوع آن (تازیانه، صلیب، به دار آویختن شخص دیگری به جای او و...) دلیل و سبب کشته شدن مسیح و حلاج (اتهام کفر و کافری، دشمنی زهاد و فقهای عصر در واقع) یا حتی بعد از مرگ (زنده شدن دوباره) را هم فرا می گیرد. و البته این تشابه از ظاهر و نمود بیرونی زندگی حلاج و مسیح فراتر رفته و نمود درونی و باطنی زندگی حلاج و مسیح را هم در بر می گیرد؛ به گونه ای که علاوه بر سخنان( سخنانی که به ظاهر شطحیات می نمایند، چون کاربرد کلمه ی پدر و...) آرا و اندیشه ها و باورها (دعای خیر در حق دشمنان و ایمان قلبی مسخر جهان و...) و حتی کشف و شهودهای عرفانی (تجلی یا اتحاد) و دعوی الوهیت و...را هم شامل می شود.

هر چند حلاج و مسیح در پاره ای از موارد (چون صاحب وحی بودن، منجی بودن و...) اختلاف دارند، تشابه این دو در تمام شئون زندگی، دشمنان، مرگ، آرا و اندیشه ها و حتی اهداف بسیار زیاد است؛ به گونه ای که می توان گمان کرد که حلاج در زندگی، خلق و خوی، منش و مشرب، مسیح را الگو و اسوه ی خود قرار داده است.

بیشتر بخوانید:

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 1)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 2)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 3)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 4)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 5)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 6)

 

منبع: تشبه به مسیح در قوس زندگی حلاج - حسین حیدری و دیگران - مطالعات عرفانی- شماره بیست و ششم

پایگاه خبری حقوق نیوز - دین و اندیشه



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: