حقوق خبر
نادر ابراهیمی

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 10)

 چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 10)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

نامه نوزدهم

بانوی بزرگوار من!

به راستی که چه درمانده اند آن ها که چشم تنگ شان را به پنچره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند...

و چه قدر خوب است، چه قدر خوب است که ما - تو و من- هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جست و جو نکرده ایم.

این حقیقتا اسباب رضایت خاطر و سربلندی ماست که بچه هایمان هرگز ندیده و نشنیده اند که ما از رفاه دیگران، شادی های دیگران، داشتن های دیگران، سفره های دیگران، و حتی سلامت دیگران، به حسرت سخن گفته باشیم. و من، هرگز، حتی یک نفس شک نکرده ام که تنها بی نیازی روح بلند پرواز تو این سرافرازی و آسودگی بزرگ را به خانه ی ما آورده است...

تو با نگاهی پرشوکت و رفیع - همچون آسمان سخی - از ارتفاعی دست نیافتنی ، به همه ی ما آموختی که می توان از کمترین شادی متعلق به دیگران، بسیار شاد شد، بدون توقع تصرف آن شادی یا سهم خواهی از آن.

من گفته ام، و تو در عمل نشان داده یی:

خوشبختی را نمی توان وام گرفت.

خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست.

خوشبختی را نمی توان دزدید

نمی توان خرید

نمی توان تکدی کرد...

بر سر سفره خوشبختی دیگران، همچجو یک ناخوانده مهمان، حریصانه و شکم پرورانه نمی توان نشست، و لقمه ای نمی توان برداشت که گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند.

پرنده سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت، به خانه ی خویش آورد، و در قفسی محبوس کرد - به امید باطلی ، به خیال خامی.

خوشبختی، گمان می کنم، تنها چیزی ست در جهان که فقط با دست های طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود، و از پی اندیشیدنی طاهرانه.

البته ما می دانیم که همه ی گفت و گو هایمان در باب خوشبختی، صرفا مربوط به خوشبختی در واحدی بسیار کوچک است نه خوشبختی اجتماعی، ملی، تاریخی و بشری...

برای رسیدن به آن گونه خوشبختی - که آرمان نهایی انسان است - نیرو، امید، اقدام و اراده ی مستقل فردی راه به جایی نمی برد و در هیچ نامه یی هم، حتی اگر طوماری بلند باشد، نمی توان درباره ی آن سخن به درستی گفت.

عزیز من!

خوشبختی امروز ما، تنها و تنها به درد آن می خورد که در راه خوشبخت سازی دیگران به کار گرفته شود. شرط بقای سعادت ما این است، و همین نیز علت سعادت ماست.

یک روز از من پرسیدی:« کی علت و معلول، کاملا یکی می شود؟»

و یادت هست که من، در جا، جوابی نیافتم که بدهم. بسیار خوب!

پاسخت را اینک یافته ام.

نامه ی بیستم

عزیز من!

فردا، یک بار دیگر، سالروز ازدواج ماست، و من که اینجا نشسته ام و صبورانه خط می نویسم هنوز هیچ پیشکشی کوچکی برای تو تدارک ندیده ام؛ اما این تنها مسئله یی ست که هرگز، به راستی هرگز مرا نگران نکرده است، و نیز، نخواهد کرد. نگران، نه؛ اما غمگین، البته چرا.

این، در عصر نفرت انگیز شی ئی شدن محبت و عشق، معجزه یی ست که ما - من و تو - خوشبختی مان را، نه تنها بر پایه ی پول، بل حتی در رابطه ی با آن نساخته ییم؛ که اگر چنین کرده بودیم، چندین و چند بار، تا کنون، می بایست شاهد ویران شدن شرم آور این بنا بوده باشیم...

و چه قدر تاسف انگیز است ویران شدن چیزی که خوب بودنش را مؤمنیم.

و کیست در میان ما که نداند این معجزه ی حذف پول به عنوان حلال مشکلات، تنها به همت والا، گذشت بی نهایت، بلند نظری و منش بزرگوارانه ی تو ممکن گشته است؟

 

 

بیشتر بخوانید:

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 1)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 2)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 3)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 4)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 5)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 6)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 7)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 8)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 9)

 

پایگاه خبری حقوق نیوز- ادبیات

 

 

 

 

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: