حقوق خبر
Abraham Maslow

نظریات روانشناسان جهان (قسمت یازدهم)

مزلو در 1908 در یکی از محلات فقیر نشین شهر بروکلین در ایالات نیویورک به دنیا آمد. فرزند اول از هفت فرزند والدین مهاجر یهودی از روسیه بود. پدرش عاشق ویسکی، زن و دعوا بود و دوست داشت آبراهام حقوقدان شود. او که پسری گوشه گیر و شدیدا خجالتی بود، رابطه ی چندان خوبی با پدر و مادرش نداشت. مادرش زن بی احساسی بود که مزلو از او نفرت داشت و هرگز نتوانست به او نزدیک شود.

Abraham Maslow
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

نظریات روانشناسان جهان

مزلو بعد از به پایان رساندن دبیرستان وارد دانشکده ی حقوق شد، ولی بعد از مدت کوتاهی یه روان شناسی علاقه پیدا کرد و کارش را با محقق مشهور، هری هارلو، آغاز کرد. در همین زمان نیز با دختر عموی خود برتا گودمن ازدواج کرد.

مزلو در 1934 دکترای خود را در رشته ی روان شناسی اخذ کرد. پایان نامه ی او در مورد رفتار سلطه گری در فعالیت جنسی میمون ها بود. بعد ها پژوهش دیگری درباره ی میل جنسی انسان انجام داد و با عده ای از دانشجویان پسر و دختر مصاحبه کرد. از 1930 تا 1940 این فرصت را پیدا کرد که با چند تن از روان شناسان مشهور اروپایی از جمله، اریک فروم، کارن هورنای و آلفرد آدلر که از وحشت نازی ها به ایالات متحد گریخته بودند آشنا شود. مزلو در سال های 1951 تا 1969 ریاست گروه روان شناسی دانشگاه براندایس را بر عهده داشت و بالاخره در 1968 به ریاست انجمن روان شناسی آمریکا منصوب شد و در هشتم ژوئن 1970، در حالی که مشغول دویدن بود، دچار سکته ی قلبی شد و در 62 سالگی در گذشت.

قبل از مزلو، روان شناسی به دو بخش تقسیم می شد؛ در یک سو رفتارگرایان و و اثبات گرایان بودند که اعتقاد داشتند هر ایده در روان شناسی تا زمانی که اثبات علمی نشود اعتباری ندارد و در سوی دیگر طرفداران روانکاوی فروید قرار داشتند. مزلو شاخه ی سوم، یعنی روان شناسی انسان گرا را ابداع کرد. در این شاخه، به انسان به عنوان ماشینی که در مقابل محیط از خود واکنش نشان می دهد یا عروسک خیمه شب بازی نیرو های ناخودآگاه است نگریسته نمی شود، بلکه به انسان ها دوباره ارزش داده می شود و موجوداتی خلاق و مختار فرض می شوند که حاکم بر سرنوشت خود هستند و می خواهند که استعداد های بالقوه ی خود را به فعل درآورند. مزلو همچنین به لحظات متعالی در زندگی و مطالعه ی تجربیات عرفانی جنبه ی علمی بخشید و آن را به عنوان شاخه ی چهارم در روان شناسی مطرح کرد.

مطالعه ی مزلو در مورد افراد خود شکوفا، با ستایش و تقدیر از دو تن از اساتیدش به نام های روت بندیکت، مردم شناس و ماکس ورتهایمر، روان شناس، آغاز شد. از نظر مزلو این دو از هر نظر انسان های تکامل یافته ای بودند و معتقد بود می توان این افراد را الگو های جامعه قرار داد. او در تمام زندگی خویش همواره در تلاش بود که مفهوم خودشکوفایی را برای مردم روشن سازد. از نظر او خود شکوفایی فقط یک لحظه ی ناب مانند یک تجربه ی دینی عرفانی نیست، بلکه شامل موارد زیر است:

1. تمایل به مشاهده ی بهترین خصوصیات و ویژگی های خود

2. تجربه ی غرق شدن در کاری که انجام می دهیم. کاری که در آن ماسک ها، ژست ها و خجالت و شرم خود را کنار می گذاریم و همچون کودکی شاد و صادق می شویم.

3. زندگی را سراسر انتخاب دانستن، انتخاب هایی که ما را به رشد و شکوفایی فردی می رسانند.

4. آگاهی از این که از یک شخصیت مستقل برخوردار هستیم و گوش دادن به ندای درونی خود به جای گوش دادن به خواسته های والدین یا جامعه.

5. صداقت داشتن و پذیرش مسئولیت افکار و احساسات خود، جرئت «نه» گفتن، حتی اگر موجب از دست رفتن محبوبیت ما شود.

6. تمایل به سخت کار کردن و تلاش برای استفاده از قابلیت های خود و بهترین شدن در شغل خود.

7. تمایل برای کنار زدن ماسک ها

8. تمایل برای دیدن بهترین ویژگی ها و خصوصیات دیگران

 

بیشتر بخوانید:

نظریات روانشناسان جهان (قسمت اول)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت دوم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت سوم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت چهارم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت پنجم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت ششم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت هفتم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت هشتم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت نهم)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت دهم)

 

تهیه کننده: محمدی

منبع: مکاتب روان شناسی - حمیدرضا بلوچ

پایگاه خبری حقوق نیوز - روانشناسی



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: