حقوق خبر
محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، تیمورتاش، مخبرالسلطنه (مهدیقلی خان هدایت) و عیسی صدیق اعلم

نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی (قسمت 4)

شاه جدید که سلطنت خود را حاصل همراهی های رجال داخلی، از جمله فروغی می دانست، در 4 اردیبهشت 1305 که به طور رسمی تاج گذاری کرد، دستور داد تا در مراسم تاج گذاری فروغی و تیمورتاش سوار یک کالسکه شوند. شاه با این اقدام، به حاضران نشان می داد که چه اندازه به این دو نفر توجه دارد و ایشان را از رجال خاصه دربار جدید می شمارد


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

پس از نوميدی از احقاق حقوق ایران در ورسای که با بازی دوگانه وثوق الدوله صورت پذیرفت، فروغی دو سال در اروپا ماند و در آلمان و فرانسه، به ایراد سخنرانیهایی درباره تاریخ و ادبيات ایران پرداخت. پس از بازگشت به ایران، یک هفته قبل از کودتای سيدضيا- رضاخان در 3 اسفند 1299، در کنار رضاخان وزیر جنگ، در سال 1301 در کابينه ميرزاحسن مستوفی الممالک وزیر خارجه شد. فروغی پس از استعفای مستوفی الممالک، در کابينه دوم مشيرالدوله پس از کودتا (در 24 خرداد 1302) عهده دار وزارت ماليه شد و از این به بعد در کنار رضاخان سردار سپه که وزارت جنگ را داشت، وزارت خارجه را به عهده گرفت. عمر این کابينه از 25 بهمن 1301 تا 24 خرداد 1302 دوام داشت و بسیار کوتاه بود. اما فرصتی شد برای فروغی و سردار سپه تا شناخت بیش تری از هم پیدا کنند. در سوم آبان 1302 سرانجام رضاخان سردار سپه، علی رغم مخالفت ها اقلیت مجلس به رهبری مدرس، کابینه ی خود را به مجلس معرفی کرد. در این کابینه نیز فروغی، مسئولیت وزارت خارجه را به دست آورد. سپس در کابینه ی بعدی که در 10 شهریور تشکیل شد، متصدی منصب وزارت خارجه گشت. فروغی از زمان ورود به کابینه ها، همواره در کنار رضاشاه بود و زمانی هم به فرمان او متصدی منصب وزارت جنگ شد.

فروغی چه بسا حس می کرد که رضاخان هم جاه طلب و هم برخوردار از حمایت انگلستان است و شاید از لژ بيداری هم که خودش به مقام استاد اعظم رسيد و چراغدار آن بوده اجازه داشت تا از مردی که عامل اصلی کودتای سياه بود حمایت کامل کند. روز 24 جمادی الثانی 1340 برابر سوم حوت 1300 خورشیدی، ابلاغیه رسمی ذیل را صادر و با کمال رشادت اعلام کرد که مسبب حقيقی کودتا منم و جداً از بحثِ روی این موضوع مهم تاریخی جلوگیری کرد. در این ابلاغیه ی بلندبالا رضاخان، صراحتاً اظهار می کند که «بی جهت اشتباه نکنید و از راه غلط، مسبب کودتا را تجسس ننمایید. با کمال افتخار و شرف، به شما می گویم که مسبب حقیقی کودتا منم و با رعایت تمام معنا، این راهی است که من پیموده ام و از اقدامات خود، ابداً پشیمان نیستم» و در پایان، به روزنامه نگاران تاکید می کند که صریحاً اخطار می کنم که پس از این، برخلاف ترتیب فوق، در هر یک از روزنامه ها از این بابت ذکری بشود به نام مملکت و وجدان، آن جریده را توقیف و مدیر و نویسنده را هر که باشد، تسلیم مجازات خواهم نمود.

سرانجام رضاخان به سلطنت رسید و به خلاف دوران ریاست الوزرایی، که با دست زدن به اعمالی مردم فریب سعی می کرد تظاهر به دینداری و همنوایی با مردم کند، با شرکت در دسته عزاداری قزاق خانه و ریختن کاه بر سر خویش، سعی داشت تظاهر به دین داری و همنوایی با مردم کند. پس از رسیدن به سلطنت دیگر دلیلی برای کوشش جهت پنهان کردن سوءظن شدیدش به اطرافیان قدرتمند نداشت. با کمترین سوءظن، به حذف آن ها اقدام می کرد.

بیماری شاه دامن شمار زیادی را گرفت که غیر از اولین سپهبد ایران (امیر احمدی)، تیمور تاش بازداشت، چندی بعد وزیر کابینه ی فروغی، یعنی جعفرقلی اسعد(سردار اسعد بختیاری) در بیست وششم آبان 1312 در سفر شمال به همراه شاه رفته بود و به دستور شاه بازداشت شد و کوتاه مدتی بعد به دست پزشک احمدی به قتل رسید. پس از بازداشت سردار اسعد، شماری از بزرگان ایل بختیاری و قشقایی و بویر احمدی هم دستگیر و با عنوان توطئه علیه سلطنت محاکمه شدند پنج نفر از آنان به اعدام محکوم شده، در زندان قصر قاجاریه به دار آویخته شدند.

شاه جدید که سلطنت خود را حاصل همراهی های رجال داخلی، از جمله فروغی می دانست، در 4 اردیبهشت 1305 که به طور رسمی تاج گذاری کرد، دستور داد تا در مراسم تاج گذاری فروغی و تیمورتاش سوار یک کالسکه شوند. شاه با این اقدام، به حاضران نشان می داد که چه اندازه به این دو نفر توجه دارد و ایشان را از رجال خاصه دربار جدید می شمارد. افزون بر این احترام، شاه قبل از تاج گذاری، نشان درجه ی اول تاج را که بزرگترین نشان افتخار در آن زمان بود، به فروغی و تیمورتاش داده بود. فروغی در مراسم تاج گذاری خطابه ای ایراد کرد که به ستایش ایران باستان و تاریخ شاهنشاهی ایران می پرداخت، همان ها که کمی بعد اساس و شالوده ی سلطنت رضاشاه شد. در ادامه ی همین سیاست، پس از تغییر سلطنت در 29 آذر 1304، فروغی اولین رئیس الوزرای رضاشاه شد اما به سرعت سوءظن شاه دامن وی را هم گرفت و در 15 خرداد 1305 کنار گذاشته شد.

با این حال به دلایلی که به طور دقیق روشن نیست، رضاشاه، فروغی را از بین نبرد و ترجیح داد که سمت وزارت جنگ، تا در سه کابینه ی بعدی یعنی تا 5 خرداد 1306 پست وزارت جنگ را در اختیار وی قرار دهد تا در عمل زیر نظر خودش باشد.

در این زمان بار دیگر سوءظن شاه بازگشت و سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ در کابینه ی ذکاءالملک و محمد ولی اسدی، پدر داماد فروغی، به دستور شاه به قتل رسیدند. جرم اسدی که نیابت تولیت آستان قدس رضوی را بر عهده داشت آن بود که بی درنگ دستور شاه درباره ی کشف حجاب را رعایت نکرده بود.

فروغی این بار متهم شد که از اسدی شفاعت کرده است. عزل فروغی این بار هم موجب قتل وی نشد. احتمالاً شاه میدانست فروغی هم بدون پشتوانه نيست. این برخورداری از حمایت در جریان شهریور 1320 با اشغال ایران توسط روس و انگلیس هر چه بيشتر آشکار شد. فروغی آگاهی نسبتاً عميقی از ماهيت ملی- باستانی و فرهنگ دینی کشورش و همينطور فرهنگ و تمدن مغرب زمين داشت و بسياری از سياست های فرهنگی رضاشاه را طراحی و تا حدی اجرا کرد.

او، چه به لحاظ شأن علمی و چه سوابق سياسی، از تيمورتاش و نصرت الدوله فيروز و علی اکبر داور بسيار بالاتر و برتر بود و ازسياستمداران سنتی (مستوفی، مشيرالدوله، قوام، وثوق الدوله و مؤتمن الملک) چيزی کم نداشت. فروغی در 1312 به ریاست دولت رسید و در رأس تمام نظریه پردازان و طراحان و مجریان سیاست های فرهنگی این عصر قرار گرفت از مهم ترین اقدامات او در این دوره، می توان این موارد را بیان کرد:

1-سفر رضاشاه به ترکيه، 2- برپایی هزاره فردوسی، 3-تاسیس دانشگاه تهران که در واقع می توانست ابزار لازم برای رشد گروهی از نخبگان و تعليم آنان در داخل کشور فراهم آورد.

برای تاسیس فرهنگستان که با توجيه برطرف کردن مشکل واژه سازی ایجاد شد فروغی توانست رضاشاه را متقاعد کند که با هدف پيراستن زبان فارسی، اجازة تاسیس آن را صادر کند و فروغی، خود در مقام ریاست آن قرار گرفت. فروغی برای رفع شبهه درباره راه بردهای فرهنگستان می گوید: «...زبان فارسی را اگر بخواهیم به کلی از عناصر عربی خالص کنیم، گذشته از این که ممکن نیست، بر ضرر ما تمام خواهد شد...همچنین الفاظ اروپایی هم که وارد زبان ما شده بسیاری را ناچار باید حفظ کنیم...». او در کتاب «آیین سخنوری» وظیفه ی اصلی سخنوران را تربیت مسلمان پاک و ایرانی تمام عیار یعنی خداپرست و پادشاه دوست و وطن خواه می شمارد.

هر چند فروغی به بخش تاریخ باستان کشورش بيش از حوزه اسلامی علاقه نشان می داد، این به معنی روی برتافتن از فرهنگ دوره اسلامی نبود. او دیوان سعدی را به چاپ سپرد. متن سنگين شفای ابوعلی سينا را هم به طبع مجدد رساند. فروغی می گوید: «مولانا، شیخ سعدی و خواجه حافظ، اگر این سه بزرگوار را پهلوی فردوسی بگذاریم و ایشان را ار کان اربعه ی لدبیات فارسی و عناصر چهارگانه تربیت و ملیت قوم ایران بخوانیم...».

او از آن دسته ملی گرایانی بود که به تمام بخش های تاریخ ایران تعلق خاطر داشتند و می نویسد: «دولت و ملت ایران مسلمان و شیعه است و بر دین و مذهب خود علاقه دارد».

فروغی از ماهيت فلسفه و تاریخ و تمدن غرب آگاهی داشت و برای آن که ایران را غربی کند یک گام مثبت و یک گام منفی برداشت. کار مثبت او که زیرساخت آن را تيمورتاش و مخبرالسلطنه و صدیق انجام داده بودند، تاسیس دانشگاه بود. اما گام منفی او، فشار به دانشگاه برای فاصله گرفتن از دمکراسی و آزادی های مدنی و نهادهای دموکراتيک اجتماعی و فرهنگی و سياسی بود.

درباره فروغی این نکته را باید گفت: او یک نخبه پرور هم بوده است یعنی افراد ذیل را او تربيت کرده، مثل: علی اصغر حکمت وزیر معارف و اسماعيل مهرآت وزیر معارف، عيسی صدیق، رئيس دانشسرای عالی و رئيس دانشکده ادبيات؛ اینان و چند تن دیگر چرخ فرهنگ را در عصر رضاشاه و هم در عصر محمدرضا شاه میچرخاندند...

بیشتر بخوانید:

نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی (قسمتهای دیگر)

 

منبع: نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی «محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، تیمورتاش، مخبرالسلطنه (مهدیقلیخان هدایت) و عیسی صدیق اعلم»- فریده رحمتی و دیگران

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: