حقوق خبر

پنهان‌کاری و اظهار خلاف در ازدواج (قسمت 2)

غش دارای حقیقت شرعیه یا حقیقت متشرعه نیست و در لسان شرع به همان معنای لغوی و عرفی استعمال شده است. ازاین رو باید مفهوم غش رادر عرف و لغت بررسی کنیم. قاموس و لسان العرب غش را این گونه تعریف کرده است: الغِش نقیض النصح؛ غش ضد خیرخواهی و نصیحت است

پایگاه خبری حقوق نیوز

پنهان‌کاری و اظهار خلاف در ازدواج

2-غش

غش دارای حقیقت شرعیه یا حقیقت متشرعه نیست و در لسان شرع به همان معنای لغوی و عرفی استعمال شده است. ازاین رو باید مفهوم غش رادر عرف و لغت بررسی کنیم. قاموس و لسان العرب غش را این گونه تعریف کرده است: الغِش نقیض النصح؛ غش ضد خیرخواهی و نصیحت است.

بنابراین، غش مقابل نصح است؛ اما تقابل آنها سلب و ایجاب نیست؛ بلکه ضدانی هستند که سومی برای آن ها فرض می شود. اگر تقابل غش و نصح، به نحو تناقض باشد، غش یک امر عدمی است و به معنای عدم خیرخواهی است که در این صورت صرف سکوت از بیان عیب، غش محسوب می شود؛ اما همانطور که اصفهانی و آیت الله خویی بیان کرده اند غش یک امر وجودی است که به معنای خدعه و نیرنگ است. در نتیجه، صرف سکوت از بیان عیب در حالی که مبیع معیوب یا ناقص است، عرفاً غش محسوب نمی شود. بله درصورتی که قرینه باشد مبنی بر این که فردی به بایع اعتماد کرده است که جنس او معیوب یا ناقص نیست، در این صورت، غش و حرام است.

3-کذب

کذب در لغت و اصطلاح: فیومی کذب را در لغت این گونه معنی کرده است: «خبر دادن از چیزی برخلاف آنچه هست کذب است و عمد و خطا در آن یکسان است». در علم بدیع به عنوان یکی از‌ علوم‌ زبان‌شناسی، تعاریفی از کذب و صدق‌ ارائه‌ شـده‌ اسـت؛ نظام، صدق‌ و کذب‌ را «مطابقت بـا اعـتقاد‌ و عـدم‌ مطابقت با اعتقاد» می‌داند؛ لذا اگر فرد مشرک بگوید «الله‌ واحد‌» کاذب است؛ زیرا این کلام اگرچه‌ فی‌نفسه‌ صحیح اسـت‌؛ ولی‌ مـخالف‌ با اعتقاد شخص می‌باشد‌. جاحظ صدق را مطابق بـا واقـع و اعتقاد مخبر معا می‌داند و بر این اساس، بین صدق‌ و کذب‌ واسطه قائل شده است. صدق مطابق‌ با‌ واقع‌ و اعـتقاد‌ اسـت‌ و کـذب مخالف با‌ واقع‌ و اعتقاد است و اگر چیزی مطابق یکی و مـخالف دیگری باشد «واسطه بین صدق و کذب» است.

4ـ توریه

ابن منظور توریه را ایـن‌گونه تـعریف کـرده است: به کار بردن‌ لفظی‌ که ظهور در معنایی دارد؛ اما معنای دیگری از آن اراده شده است. شیخ انصاری نیز توریه را این‌گونه تعریف کرده است:

«توریه‌ آن‌ است که انسان در مـقام پنـهان کردن واقع، کلامی بگوید که مراد وی از آن، معنایی غیر از مفهوم ظاهری آن کلام باشد‌». فـقهایی چون‌ محقق‌ ثانی، شهید ثانی، امام خمینی، آیت الله خویی و رهبری در کتب خویش به این تعریف اشاره کرده‌اند. در مـورد ایـن کـه آیا توریه کذب است، بین فقها اختلاف نظر وجود دارد. مسأله تفاوت یا این‌همانی توریه بـا کـذب به‌ تفاوت‌ دیدگاه‌ها در ملاک صدق و کذب باز می‌گردد. مشهور فقها مطابقت یا‌ مخالفت‌ مراد مخبر‌ با واقع را ملاک صدق و کذب دانـسته، بـا حـکم به خروج موضوعی توریه از تحت عنوان کذب‌، آن را به لحاظ ماهوی متفاوت بـا کـذب می‌دانند. همچنین امام‌ خمینی‌ ملاک‌ کذب را استعمال سخن در معنای مخالف با واقع دانسته و معتقد است تـوریه کـننده، کلام خود را ‌‌در‌ معانی موافق با واقع به کار می‌برد. بنابراین از دیدگاه ایـشان تـوریه، کذب‌ نخواهد‌ بود. بـرخی از فـقها هـمچون میرزای قمی و رشتی مطابقت یا‌ مخالفت ظـاهر کـلام (برداشت مخاطب) را ملاک در تعیین صدق و کذب شمرده‌اند و ازاین‌رو‌ به این‌همانی بودن کذب‌ و تـوریه‌ حـکم کرده‌اند. صاحب جـواهر نـیز در پاره‌ای از مـوارد، تـوریه را عـرفاً مصداق کذب شمرده است و بنا بـر دیـدگاه او، عنوان کذب بر افعالی که‌ اثر کذب را دارند، خالی از اشکال نیست؛ زیـرا عـرف از کذب، القای خصوصیت می‏کند و حکم آن را بـه هر آنچه فایده کـذب در آن مـشاهده شود، می‌دهد. بـنابراین، از ایـن جهت که معیار در مخالفت و مطابقت خبر با واقع، مراد متکلم است نه فـهم مـخاطب، توریه علی‌الظاهر کذب نخواهد بـود؛ زیـرا بـحث این است کـه‌ آیـا‌ فی‌الواقع و در مقام ثبوت، تـوریه دروغ اسـت یا خیر؟

و از این جهت که مراد متکلم در توریه مطابق واقع است، کذب نخواهد بود. بـله در مـقام اثبات، معیار، ظاهر کلام‌ و فهم‌ مـخاطب اسـت که از ایـن جـهت، تـوریه کذب خواهد بود؛ امـا مراد ما مقام ثبوت و واقع است.

شرایط تحقق غش

قدر متیقن از تدلیس، اظهار صفت کـمال بـا علم‌ به‌ فقدان‌ آن و اخفای نقص یـا عـیب‌ بـا‌ عـلم‌ بـه وجود آن است. هـمان طـور که گذشت، تدلیس به اعتبار این که غش است، حرام است. پس برای این که‌ بدانیم‌ کـدام‌ اظـهار صـفت کمال یا اخفای نقص حرام است‌، ابـتدا‌ بـاید عـناوین دخـیل در تـحقق غـش را بررسی کنیم:

الف‏. علم غاش و جهل مغشوش: اولین شرط تحقق غش این‌ است‌ که‌ غاش نسبت به واقع عالم و مغشوش جاهل باشد. آیت‌الله خویی‏‌ درباره ایـن شرط می‌نویسد: «لا يتحقق ذلك إلا بعلم الغاش و جهل المغشوش، فإذا كان كلاهما عالمين‌ بالواقع‌، أو‌ جاهلين به، أو كان الغاش جاهلا و المغشوش عالما انتفى مفهوم الغش‌»؛ غش‌ در صورتی محقق می‌شود که غاش عالم و مغشوش‏علیه جاهل بـاشد. ازایـن‌رو، اگر هر دو عالم یا‌ جاهل‌ نسبت‌ به واقع باشند، یا درصورتی‌که غاش جاهل و مغشوش عالم نسبت به واقع‌ باشد‌، مفهوم‌ غش منتفی است. همچنین شیخ انصاری، حضرت امام خـمینی، آیـت‌الله منتظری، آیت‌الله تبریزی و آیت‌الله‌ سبحانی‏‌ این‌ شرط را در تحقق غش لازم دانسته‌اند.

ب‏. غش بـه‌ گـونه‌ای‌ باشد‌ که بوضوح فهمیده نـشود: دومـین شرط در تحقق تدلیس این است که عیب یا‌ نقص‌ خفی باشد، ازاین‌رو در مواردی که عیب آشکار است یا از شأن آن‌ این‌ است‌ که بـررسی شـود، اما مشتری کوتاهی کـرده، در مـلاحظه آن مسامحه کند، غش تحقق نمی‌یابد‌. مشهور‌ فقها ازجمله مقدس اردبیلی‏، صاحب جواهر، علامه حلی و آیت‌الله فاضل، خفا را‌ در‌ غش‌ شرط می‌دانند؛ امـا‌ در ایـن که درجه خفا تا چه حد است، آیت‌الله خویی می‌فرماید‌: «آن‌ الغش لا يصدق لغه و لا عرفاً على الخلط الظاهر الذي لا تحتاج معرفته إلى إمعان النظر‌... فان‌ ذلك لا يكون غشا... ثم إنه لا يعتبر في مفهوم الغـش انـحصار‌ معرفته‌ بـالغاش، فإن أكثر أفراد الغش يعرفه نوع‌ الناس‌ بإمعان‌ النظر... نعم قد تنحصر معرفته بالغاش كمزج‌ اللبن‌ بـالماء غير ذلك من الموارد آلتی لا يطلع على الغش إلا خصوص الغاش‌ فقط‌».

بـدین معنی‌ که‌ مقداری از‌ خفا‌ در‌ مفهوم غش معتبر است؛ اما آن‌قدر‌ خفا‌ شرط نیست که فقط خود غـاش ‌ ‌از آن آگـاه باشد و دیگران از‌ آن‌ اطلاع پیدا نکنند. آیت‌الله سبحانی در‌ این زمینه می‌فرماید: غشی‌ کـه‌ آگـاهی از آن مـتوقف بر‌ اختبار‌ متعارف است، لکن مشتری کوتاهی می‌کند و اختبار نمی‌کند، موضوعا از غش خارج است‌، امـا‌ درصورتی‌که 1ـ کسی غیر از بایع‌ از‌ غش‌ آگاه نمی‌شود 2ـ یا‌ این‌ که تنها اهل خـبره‌ از‌ آن مطلع می‌شود 3- یا ایـن کـه همه مردم با بررسی و دقت نظر می‌توانند از‌ آن‌ آگاه شوند، غش و حرام است. در‌ مقابل‌، آیت‌الله اراکی می‌فرماید: معتبر‌ در مفهوم غش این است که سبب خفای امر بر طرف مـقابل گردد و در این‌ صورت‌، تفاوتی بین عیب خفی و جلی نیست‌.

3ـ وجود‌ قصد تدلیس: سومین‌ شرط‌ برای تحقق غش، این است که قصد تلبیس و فریب در بین باشد؛ زیرا غش از امور‌ قـصدیه‌ اسـت‌ و مانند سایر مفاهیم قصدیه، محقق شدن آن‌ تابع‌ قصد‌ است‌. البته‌ در‌ لزوم شرط مزبور برای صدق غش، میان فقها اختلاف‌نظر وجود دارد. شیخ انصاری در تحقق غش، شرط حاضر را معتبر دانسته، می‌نویسد: «فـالعبره فـي الحرمه بقصد تلبيس‌ الأمر على المشتري، سواء كان العيب خفيا أم جليا كما تقدم لا بكتمان العيب مطلقا، أو خصوص الخفي و آن لم يقصد التلبيس؛ آنچه در حرمت غش‌ معتبر‌ است، قصد تلبیس و پوشاندن امر بر مشتری است؛ خواه عیب خفی یـا جـلی بـاشد.

شیخ انصاری در ابتدا می‌فرماید‌ ملاک‌ در حرمت غش، قصد تلبیس اسـت؛ اما در ادامه می‌فرماید درصورتی‌که عیب مبیع، خواه خفی یا جلی، باعث خروج آن از مقتضای خلقت اصلی گردد، عدم اعـلام ایـن عـیب از‌ طرف‌ بایع، ولو‌ به قصد تلبیس نباشد، به معنای التزام به سـلامت آن اسـت و سکوت او غش و حرام است. صاحب ریاض در این زمینه می‌فرماید: «ثم لو غش لكن لا‌ بقصده‌ بل‌ بقصد إصـلاح المـال لم يحـرم؛ للأصل، و اختصاص ما مر من النص بحكم التبادر بصوره القصد»‏.

لذا اگـر فردی به قصد اصلاح مال غش کند، بدون این که‌ قصد‌ تلبیس‌ داشته بـاشد، حـرام نـیست. آیت‌الله تبریزی در این زمینه بین عیب خفی و جلی تفصیل قائل‌ می‌شود؛ ازایـن‌رو مـی‌فرماید: 1ـ اگر نقص به‌گونه‌ای باشد که بر کسی‌ که مبیع را مشاهده‌ و بررسی‌ اجمالی مـی‌کند، مـخفی نـباشد، در این فرض، اگر کتمان و سکوت از آن، به فعل بایع و به قصد تلبیس امر بر مـشتری بـاشد، غش و حرام است؛ اما درصورتی‌که به فعل دیگری یا‌ به انگیزه‌ای غیر از تـلبیس غـش صـورت گیرد، در این صورت اعلام آن واجب نیست. 2ـ اما عیبی که مخفی است؛ در صورت جهل مشتری بـه آن غـش و حرام است مطلقا؛ به‌ معنای‌ این که فرقی بین این که غـش بـه فـعل خودش باشد یا دیگری، به غرض تلبیس یا انگیزه دیگر باشد، در تمام این صور، اعـلام عـیب و نـقص واجب است. آیت‌الله‌ تبریزی‌ همچنان می‌فرماید اظهار آنچه سبب اغراء یا مـوجب وقـوع طرف مقابل در خلاف واقع گردد، غش و حرام است. محقق ایروانی در عـیب خـفی هـمچون آیت‌الله تبریزی بـیان‌ مـی‌کند‌ مناط غش، حصول التـباس اسـت. بنابراین درصورتی‌که بایع به عیب عالم باشد، سکوت‌ از‌ بیان‌ عیب غش و حـرام اسـت و در این مورد فرقی بین این کـه غـش‌ به‌ فـعل‌ خـودش یـا دیگری، به غرض تـلبیس یا غیرآن باشد، نیست. اما در عیبی که‌ آشکار‌ است‌ و لو این که بایع قصد تلبیس امـر بـر مشتری داشته باشد، موضوع غش مـنتفی‌ اسـت‌.

در مـقابل آیـت‌الله خـویی‏، آیت‌الله اراکی، آیـت‌الله مـکارم‏ و آیت‌الله سبحانی‏ قصد تلبیس را‌ شرط‌ ندانسته‌ و معتقد هستند غش از امور واقعی است که بدون قصد تـلبیس هـم مـحقق می‌شود. بـه نـظر‌ مـی‌رسد‌ از‌ این جهت که غش همان خدعه و نیرنگ است، برای تحقق غش، قصد تلبیس و فریب لازم‌ است‌ و بدون آن غش محقق نمی‌گردد. به‌عبارت‌دیگر، برای تحقق غش علاوه بر قـصد‌ فعل‌، قصد‌ تلبیس نیز باید وجود داشته باشد. ازاین‌رو، اگر دختری مادرزادی فاقد بکارت باشد، اما از‌ آن‌ بی‌اطلاع‌ بوده، خود را متصف به دوشیزگی معرفی کند، عمل او غش نیست‌.

بیشتر بخوانید:

پنهان‌کاری و اظهار خلاف در ازدواج (قسمت 1)

شرایط و حکم ازدواج دختر بدون رضایت پدر چیست؟

قواعد و قوانین ارث بری زوجین از یکدیگر

وضعیت حقوقی فرزندان حاصل از ازدواج موقت (صیغه)+ فیلم آموزشی

 

منبع: بررسی فقهی پنهان‌کاری و اظهار خلاف اسرار پیشاازدواج در فرایند خواستگاری - حمید رفیعی هنر و علی بیات

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات حقوقی

 

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: