حقوق خبر
کارن دانیلسن هورنای (Karen Horney)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت پانزدهم)

کارن دانیل سون در 1885 در دهکده ی کوچکی نزدیک شهر هامبورگ (آلمان) به دنیا آمد. پدرش کاپیتان کشتی نروژی و پروتستانی دو آتشه بود. مادرش هجده سال کوچک تر از پدرش بود. پدر کارن، آدم متعصب مذهبی بود که اعتقاد داشت زن ها پست تر از مردان و مایه ی دردسر هستند و دخترش را تحقیر می کرد، ولی کارن او را دوست داشت چون پدرش او را به سفر های دریایی هیجان انگیز می برد

Karen Horney

 

پایگاه خبری حقوق نیوز

کارن دانیلسن هورنای (Karen Horney)

کارن در 1906 در 21 سالگی وارد دانشکده ی پزشکی دانشگاه برلین شد، در 1909، با اسکار هورنای، وکیل معروف، ازدواج کرد و از او صاحب سه فرزند شد. در 1913، مدرک پزشکی خود را گرفت و در مؤسسه ی روانکاوی برلین تحت آموزش کارل آبراهام و هانس ساکس قرار گرفت که در آن زمان جزو برجسته ترین روانکاوان طرفدار فروید بودند. سپس بلافاصله در مؤسسه ی روانکاوی برلین شروع به تدریس کرد.

در 1923، کسب و کار شوهرش دچار رکورد شد و بیمار گشت و بعد از مرگ برادرش دچار افسردگی شد. هورنای در 1932 از همسرش طلاق گرفت و به همراه دخترانش به آمریکا مهاجرت کرد و در مؤسسه ی روانکاوی شیکاگو مشغول به کار شد و بعد از چند سال مؤسسه ی روانکاوی خودش را دایر کرد و تا آخر عمر به تدریس و معالجه در آن جا پرداخت.

در آن جا با روشنفکران اروپایی، از جمله اریک فروم آشنا شد و به او دل بست. در همین جا با نوشتن کتاب راه های نو در روانکاوی به نقد نظریات فروید پرداخت. سایر کتب او عبارت اند از: شخصیت عصبی زمانه ما، خودکاوی، عصبیت و رشد آدمی، روانشناسی زنان.

کارن هورنای معتقد بود انسان مجبور نیست برای همیشه اسیر افکار ناخودآگاه یا گذشته ی خود باشد. او بر این باور بود که مفاهیم فروید مثل انگیزش جنسی، عقده ی ادیپ و تقسیم بندی شخصیت آدمی به نهاد، خود و فراخود ممکن است برای زمان خودش مناسب بودند، ولی توجیه کننده ی مشکلات و اختلافات مردم در سال های رکورد اقتصادی آمریکا نیستند. بر طبق نظریات او، ریشه مشکلات مردم و علت بیماری های روانی آن ها را باید در جامعه و تعاملات اجتماعی جست، نه در تعارضات روانی درونی فرد. او می گفت هر کودک دو نیاز اساسی دارد: حس امنیت و دوری از درد و رنج و خطر و ترس، و دیگری نیاز های بیولوژیک. کودکی که این نیاز هایش به خوبی ارضا شده باشد بعد ها به فرد بزرگسالی معقول و سالم تبدیل می گردد. اما کودکی که در رابطه با نیاز هایش با بی تفاوتی، بی اعتنایی و نفرت روبه رو شود بعدها به شرارت می افتد و به بیماری های روحی دچار می گردد.

به اعتقاد هورنای تمام بیماری های روحی-روانی نشان می دهند که شخص دارای تضاد های درونی عمیقی است و همین تضادها هستند که افسردگی، اضطراب، سستی، تزلزل، استقلال بیش از حد یا وابستگی خیلی زیاد به وجود می آورند. از جمله ی این تضادها می توان به این موارد اشاره کرد:

1. فردی که ظاهرا برای دوست های خود احترام زیادی قائل است، ولی از آن ها دزدی می کند.

2. زنی که ادعا می کند خودش را فدای فرزندانش کرده است، ولی روز تولد آن ها را فراموش می کند.

3. دختری که بزرگ ترین آرزویش ازدواج است، در صورتی که از ایجاد رابطه با مردان خودداری می کند.

4. شخصی که در ارتباط با دیگران بسیار صبور و با گذشت است، ولی نسبت به خودش سخت گیر است.

موارد فوق که به هیچ وجه منطقی نیستند نشانگر آن هستند که فرد دچار شخصیت دوگانه است. هورنای معتقد بود این تضاد های درونی به این علت بروز می کنند که ما خود نمی دانیم دقیقا چه می خواهیم. مثلا بچه هایی که در محیط خشن بزرگ می شوند مثل هرکس دیگری به دنبال نوازش و محبت هستند، ولی چون محیط ناسازگار است مجبور می شوند پرخاشگر و خشن باشند. وقتی این بچه ها بزرگ می شوند به دلیل این اختلال روان رنجوری می خواهند نیاز های خود را با خشونت ارضا کنند که امکان پذیر نیست. از همین رو شخصیت دوگانه ای می یابند.

بیشتر بخوانید:

نظریات روانشناسان جهان(قسمتهای دیگر)

عشق از دیدگاه دانشمندان روانشناسی

 

تهیه کننده: محمدی

منبع: مکاتب روان شناسی - حمیدرضا بلوچ

پایگاه خبری حقوق نیوز - روانشناسی

 

 

 

 


+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: