حقوق خبر

اختلال های رفتاری شخصیت مظفرالدین شاه (قسمت 2)

نوعی دیگر اخـتلال در شـخصیت او وجود داشت به نام نیکتوفوبیا یا هراس از‌ تاریکی (nyctophobia) شایعترین علامت جسمانی در فـوبیای شـدید حـمله هراس هست که شامل علائم زیر می‌باشد: تپش قلب ، تنگی نفس، صحبت های بریده بـریده، خـشکی دهـان، بالا رفتن فشار خون‌، لرزش‌ بدن، احساس خفگی، سرگیجه و سیاهی رفتن چـشم، تـعریق شدید، احساس مرگ غریب الوقوع. روزها اغلب به شکار می‌رود، حیوانات وحشی را در کوهسارها می‌کشد، و بالاترین درجـه مـسرت را موقعی‌ احساس‌ می‌کند که شب زیر چادری در صحرا بخوابد و روز که شد خـرمیخ هـای آن چادر را بکند و همراه قافله‌ای از ساربانها، سربازان، زنـها‌، دربـاریان‌ ، و شـترهای باربر، به جایی دیگر‌ نقل‌ مکان کـند

اختلال های رفتاری شخصیت مظفرالدین شاه (قسمت 2)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

 اختلال های رفتاری شخصیت مظفرالدین شاه

نوعی دیگر اخـتلال در شـخصیت او وجود داشت به نام نیکتوفوبیا یا هراس از‌ تاریکی (nyctophobia) شایعترین علامت جسمانی در فـوبیای شـدید حـمله هراس هست که شامل علائم زیر می‌باشد: تپش قلب ، تنگی نفس، صحبت های بریده بـریده، خـشکی دهـان، بالا رفتن فشار خون‌، لرزش‌ بدن، احساس خفگی، سرگیجه و سیاهی رفتن چـشم، تـعریق شدید، احساس مرگ غریب الوقوع. روزها اغلب به شکار می‌رود، حیوانات وحشی را در کوهسارها می‌کشد، و بالاترین درجـه مـسرت را موقعی‌ احساس‌ می‌کند که شب زیر چادری در صحرا بخوابد و روز که شد خـرمیخ هـای آن چادر را بکند و همراه قافله‌ای از ساربانها، سربازان، زنـها‌، دربـاریان‌ ، و شـترهای باربر، به جایی دیگر‌ نقل‌ مکان کـند.

پس از کشته شدن پدرش (ناصرالدین شاه) شهر تبریز را که سالها در آن جا به عنوان ولیعهد کـشور‌ حـکومت‌ کرده بود، ترک کرد‌ و عـازم‌ تـهران شد. مـلتزمان رکـابش در ایـن سفر قافله ای از درباریان گرسنه بودند کـه سـالها در انتظار منصب و مقام روز شماری کرده بودند. موقعی که اربابشان به سلطنت رسـید هـمه‌ آنها‌ جداً خواستار شدند که امـلاک و مزارع سلطنتی میان آنـها تـقسیم گردد. به این ترتیب، شـاه قـسمت عمده دهات و زمینهای مزرعی خود را به آنها بخشید و خود به حال فقر و مـسکنت‌ افـتاد‌ به طوری‌ که اکنون دیـناری پول نـقد نـدارد و هر وقت نـیاز بـه وجه نقد پیدا کـرد( مـثل حالا که‌ برای رفتن به خارجه پیدا کرده) باید دست تکدی به سوی‌ انـگلستان‌ و روسـیه‌ دراز کند یا اینکه از تجار وام بگیرد.

نـشانه‌ی دیگر اخـتلال شـخصیت مـرزی اجتناب از ‌‌فکر‌ کردن بـه آینده است این افراد اطلاع کمی از آنچه در آینده می‌خواهند‌ انجام‌ دهند‌ دارند و برنامه و طرح خـاصی بـرای آینده ندارند. خود شاه دائماً گـرفتار ایـن سـوء‌ظن اسـت کـه‌ مبادا غفلتاً آمـاج تـیر یا خنجری قرار گیرد و کشته شود. در همین اواخر‌، مردی که می‌خواست عریضه‌ای‌ تقدیم‌ کند پشت سـرش دویـد. شـاه از دیدن او که خیال می‌کرد قصد کشتنش را دارد چـنان وحـشت زده شـد کـه نـزدیک بـود سکته کند. شاکی بیچاره را گرفتند و به پایش چوب‌ زدند. اعلی حضرت در حال حاضر از تهران خارج شده و در حومه پایتخت به شکار مشغول است. اما همیشه هفت تیر پُری هـمراه دارد و یکی از بهترین و چالاک‌ترین تیر اندازان بشمار‌ می‌رود‌. از این جهت فکر می‌کنم کسی که خیال کشتنش را داشته باشد باید خیلی در فن خود ماهر باشد زیرا احتمال این‌که شاه پیش دستی کـند و او را از پای‌ درآورد‌ خیلی بیشتر است. هرگز تنها نیست، حتی موقع شب که به رختخواب می رود سه چهار زن ایرانی در کنار بسترش نشسته‌اند . یک خواجه درباری قصه‌های ایرانی برایش نقل‌ می‌کند‌ و دو بچه خـردسال دائمـاً پاهایش را مشت و مال می دهند زیرا بدون این مقدمات خوابش نمی برد.

من این جزئیات را از پزشکی که چندی پیش ناچار شده بود‌ شـب‌ را‌ در کـاخ سلطنتی بماند و اتاقش‌ را‌ پهلوی‌ اتـاق شـاه تعیین کرده بودند شنیده‌ام. می‌گفت آن شب را تا سحر عذاب کشیده بود. در برخورد با‌ صدراعظم‌ پشیمان‌ می شود و او را دوباره احضار و استمالت می‌کند‌ . آخرین‌ بـاری کـه این جریان پیش آمـد صـدراعظم حاضر نشد به صرف یک فقره پیغام شفاهی شاه شرفیاب شود بلکه‌ آن‌ قدر‌ تانی کرد تا خود شاه ناچار شد به منزلش برود‌ و از او استمالت و دلجویی کند.

اختلال بعدی نـوسانهای خـلقی مکرر است که این افراد با اختلال مرزی ناگهان‌ به‌ شدت‌ برافروخته می‌شوند(چیزهای کوچکی که حتی برای دیگران رخدادشان شخصی به‌ حساب‌ آورده نمی‌شود) در این تاریخ وضع مزاجی شاه بـه وخـامت گراییده بـود و پزشکان معالج نظر داده‌ بودند‌ که‌ مسافرتی به اروپا، هم برای استفاده از تخصص پزشکان اروپایی و هم به‌ مـنظور‌ استحمام‌ در آبهای معدنی آلمان، برایش ضرورت دارد. این مسافرت به حقیقت در مـاه ژوئن ‌1900 ‌ آغـاز‌ شد و بهانه ظاهری برای مسافرت شاه تماشای نمایشگاه بین المللی پاریس بود.

در بحبوحه وزارت امین الدوله مظفرالدین شـاه، ‌ ‌بـیمار گونه برای سیاحت فرنگستان و آب‌ درمانی‌ و نوشیدنی‌ آب های معدنی فرانسه و اتریش تصمیم مـسافرت فـرنگ را داشـت و چون برای تأمین سنگین‌ این‌ سفر پولی در اختیار او نبود، یک استقراض سریع خارجی را به امین‌ الدولهـ‌ دستور‌ داد، امین الدوله در صدد وام خواهی از سرمایه داران انگلیس برآمد ولی به مناسبت‌ بی‌ اعتباری دولت ایران انـجام این وام‌خواهی ممکن نـشد، امـین الدوله سپس از‌ طریق‌ سفارت‌ ایران در بروکسل به سرمایه داران بلژیکی روی آورد ولی موفق نگردید و شخصاً هم چندان‌ مایل‌ به‌ این استقراض نبود، بعضی از اطرافیان شاه به او که برای این‌ مسافرت‌ شوق زده بود، چنان تفهیم کـردند که امین‌الدوله با مسافرت و درمان و تندرستی او مخالف است، شاه‌ که‌ روی تمام مسایل بر مبنای خواستهای کودکانه خود می‌اندیشید به بر کناری‌ امین‌ الدوله تصمیم گرفت ولی پیش از اجرای‌ این‌ تصمیم‌، امین الدوله از بعضی بـرخوردهای نـاخوشایند شاه‌ به‌ ناخشنودی او پی برد و پیش از آن که برکنار شود خود استعفا کرد.‌(28‌ خرداد 1315ق)

میرزا‌ خلیل خان‌ ( دکتر‌ اعلم‌ الدوله) یکی از پزشکان مخصوص مظفرالدین‌ شاه‌ که در سفرهای اروپا هم همراه او بوده، درباره مـظفرالدین شـاه چنین‌ نوشته‌ است : شاه از همه چیز و همه‌ کس می‌ترسد، او از‌ رعد‌ و برق و از صداهای ناگهانی و از‌ اشخاص‌ ناشناس و کسانی که اول بار نزد او می‌روند واهمه دارد، هر وقت هوا‌ طوفانی‌ می‌شود، ترس به صـورت حـمله‌ عصبی‌ بر‌ او عارض می‌شود‌، او‌ معتقد بود که سید‌ صحیح‌ النسب را هیچ وقت رعد و برق نمی‌زند به همین مناسبت هنگام رعد و برق زیر‌ عبای‌ سید بحرینی مخفی می شد‌.

سـید‌ بـحرینی‌ روضـه خوانی بود که‌ در دوران ولیعهدی مـظفرالدین شـاه در یـک مجلس روضه با بیانات پرسوز و روضه خوانی گریه‌ آور‌ خود او را به گریه و شیون‌ برانگیخت‌ و توجه‌ او‌ را‌ جلب کرد و او‌ را‌ در صف درباریان خود جای داد و هـمه گـونه نـیازهای او را تأمین نمود، او برای مظفرالدین‌ میرزا‌ دعاهای‌ مختلف مـی خـواند و او را به تأثیر‌ آن‌ دعاها‌ برای‌ مصونیت‌ از‌ خطر ، بیماری و ایمنی از چشم زخم و حوادث طبیعی ، چون رعد وبرق. سید بحرینی آن چـه نـذورات بـود می گرفت و با ان نذورات به منزل می رفت و به‌ بـچه هایش می گفت: لخت شوید، آن وقت پول های نذری را به آن ها می داد و صبح که به حضور شاه می رفـت قـسم مـی خورد که نذور شاه‌ را‌ به ساداتی دادم که لباس بر تن نـداشتند."/. سـید بحرینی آن چه نذورات بود می‌گرفت و با آن نذورات به منزل می‌رفت و به بچه هایش می‌گفت : لخت شـوید، آن وقـت‌ پولهـای‌ نذری را به آنها می‌داد و صبح که به حضور شاه می‌رفت قسم مـی‌خورد کـه نـذور شاه را به ساداتی دادم که لباس بر‌ تن‌ نداشتند.

اعلم الدوله درباره مظفرالدین‌ شاه‌ در خاطرات خـود چـنین افـزوده است که او به همان درجه که ترس داشت، به شکار علاقمند بود، و در تیراندازی اول شـخص بـود، وقتی‌ دورهم‌ می‌نشستیم و سرگرم صحبت شکار‌ می‌شدیم‌، مکرر می‌گفت! بیایید نقشه شکار بـبر و پلنـگ را بـریزیم.

در حالی که اوضاع اجتماعی ایران آشفته و اقتصاد ایران ورشکسته بود، شاه بی‌صبرانه و بـدون تـوجه به نابسامانیهای داخلی‌ شوق‌ مسافرت فرنگ و آب درمانی داشت، امین السلطان که بر مـسند قـدرت بـازگشته بود، برای تأمین نیازهای ضروری دولت و نیز تأمین هزینه مسافرت شاه و جلب رضایت او، به صدد وام خـواهی‌ از‌ فـرانسه و آلمان‌ و بلژیک برآمد و به وسیله سفارت ایران در پایتخت آن سه کشور و سفارت آنـها در تـهران گـفت وگوهای‌ وام خواهی آغاز شد، یمین السلطنه و میرزا رضا خان مؤید الدوله‌ و میرزا‌ جواد‌ خان سـعدالدوله وزرای مـختار ایـران در فرانسه، آلمان و بلژیک برای وام‌خواهی اقداماتی نمودند ولی براثر بی اعتباری ‌‌ایران‌ در خـارج بـه تحصیل وام موفق نشدند. امین السلطان از آن پس برای‌ وام‌ خواهی‌ به دولت روسیه تزاری روی آورد.امین السلطان از آن پس برای وام خواهی بـه‌ دولت روسـیه تزاری روی آورد.

وام اول از روسیه

قرارداد بیست و دو ملیون منات وام( معادل شـصت مـیلیون فـرانک فرانسه و هفت میلیون تومان پول ایران) به مـدت و اقـساط هفتادوپنج ساله با بهره صدی پنج‌ در پترزبورگ به امضا رسید( دی ماه 1316ق) و درآمد گـمرک شـمال ایران وثیقه پرداخت اقساط ایـن وام قـرار گرفت. دولت ایـران از آن پس از اسـتقراض خارجی‌ جز‌ از روسیه ممنوع گردید و نـیز مـتعهد شد که چهار صد هزار لیره باقی مانده وام بانک انگلیسی را که در سـالهای پیـش در زمان ناصرالدین شاه برای پرداخت خـسارات لغو‌ قرار‌ داد انحصار دخـانیات گـرفته بود پرداخت نماید، این شـرط بـه منظور کاستن از نفوذ اقتصادی انگلیس در ایران در قرار داد وام گنجانده شده بود.

این وام خواهی کـه‌ وابـستگی‌ ایران را به روسیه بیشتر مـی‌کرد، در انـگلستان واکـنش مخالف داشت، دو کـشتی جـنگی انگلیس هم وارد آبهای خـلیج فـارس گردید و دولت روسیه هم متقابلاً یک کشتی جنگی به‌ خلیج‌ فارس‌ فرستاد. در‌ تهران‌ هـم‌ در بـرابر این استقراض بر ضد امین السـلطان تـبلیغات و تظاهرات شـد و او بـه خـیانت متهم گردید. در‌ این‌ مورد سرآرتورهاردینگ وزیر مختار بریتانیا در خاطراتش چنین‌ نوشته‌: اما در قرارداد جدید وام ایران از روسیه (کـه اکـنون به صحه مظفرالدین شاه رسیده بـود)مـاده‌ای بـه ایـن‌ مـضمون‌ وجود‌ داشت کـه دولت ایـران در آتیه حق ندارد بدون موافقت‌ و تصویب روسیه پول از دولتی دیگر قرض کند!

اعطای چنین حقی به روسـیه، بـالاخص در کـشوری که پادشاهش‌( مظفرالدین‌ شاه‌)مردی ضعیف ، بـیسواد، و کـودک مـآب بـود، فـوق العـاده به ازدیاد نفوذ‌ روسیه‌ در ایران کمک می‌کرد.

یکی از همراهان او سید حسین روضه خوان پسر سید بحرینی بود‌ ، سید‌ بحرینی‌ یک روحانی بود که در دربار مظفرالدین شاه حـضور و عمیقاً در او‌ نفوذ‌ داشت‌ و مظفرالدین شاه با دعا خوانی و روضه خوانی او آرامش خاطر می‌یافت، او در هنگام‌ حدوث‌ طوفان‌ و رعد و برق ، نزول تگرگ، برف و بارانهای شدید زیر عبای سید بحرینی مخفی می شـد‌، در‌ ایـن سفر سید حسین حامل یک عبای بسته بندی شده پدرش بود تا‌ مظفر‌ در‌ سفر فرنگ هم در مواقع طوفان و رعد و برق، برق، تگرگ و باران شدید در زیر‌ آن‌ عبا پناه ببرد و از بـیم و وحـشتی که در آن مواقع بر او مستولی‌ می‌شد‌ نجات‌ یابد .

نوع دیگر اختلال در شخصیت او بنام فوبیا یا هراس که نوعی واکنش ترس‌ شدید‌، بیمار گونه و غـیر مـنطقی است که با مواجه شـدن بـا منبع ترس‌ دچار‌ ترس‌ شدید می شوند این احساس ممکن است در ارتباط با برخی مکانها، موقعیت ها، اشیاء‌ و جانوران‌ بوجود‌ بیاید. او در پاریس روز سوم اوت 1903 وقـتی عـازم قصر ورسای‌ بود‌، مـورد سـوء‌قصد یک کارگر آنارشیست 24 ساله به نام «فرانسواسالسو» قرار گرفت ولی براثر مراقبت همراهان‌ و پلیس‌ آسیبی به او نرسید.

مظفرالدین‌ شاه‌ در‌ انگلستان

تمام مدتی که رؤسای هیئتهای‌ نمایندگی‌ تعظیم کنان از مقابلش می گذشتند ادامه داشـت تـا اینکه نـوبت به‌ سفیر‌ سیاه پوست هائینی رسید که با‌ فراکی مشکی ، به تیرگی‌ رنگ‌ صورتش، به مقابل شـاه ایران‌ رسید‌ و تعظیم کرد. به محض اینکه چشم اعلی حضرت بـه ایـن دیـپلمات سیاه پوست‌ افتاد‌، صورتش از خوشحالی شکفته شد‌ و با‌ لبخندی‌ تعجب آمیز دوباره‌ این‌ جمله را تکرار کرد‌:«حـبشی‌! ‌ ‌حـبشی!» و این نامی است که ایرانیان به ساکنان اتیوپی (حبشه) که بسیاری از خواجگان‌ حـرم‌ سـلطنتی از آن جـا آمده اند‌، اطلاق‌ می کنند‌ . اما‌ هنگامی‌ که دیپلمات تیره رنگ‌ با فرانسه ای بسیار سـلیس جواب تفقد ملوکانه را داد ورد شد، مظفرالدین شاه، که‌ معلوم‌ بود طرف را به چشم حـقارت‌ نگاه‌ می‌ کند‌، از‌ ایـنکه وی بـه‌ این‌ خوبی و سلاست فرانسه حرف می زند بی نهایت متعجب و حیرت زده شد.

سرآرتور‌ هاردینگ‌ در‌ ادامه نتیجه می‌گیرد که:

1-چنانکه پس از‌ برگشتم‌ به‌ ایران‌ کشف‌ کردم‌، عشق و علاقه مفرط شاه به مـسافرت پس از دیدن فرنگستان نه تنها تسکین نیافته بلکه تشدید هم شده بود، به طوری که اکنون جداً آرزو می‌کرد اگر‌ فتح دنیا برایش میسر نیست، لااقل قسمتهای جدیدی از آن دنیا را که تاکنون ندیده اسـت حـتماً ببیند. اجداد وی(تاتاران چادرنشین، به عنوان فاتحان کشورگشا قدم به سرزمینهای بکر‌ و نادیده‌ می‌گذاشتند و او اکنون می‌خواست همان عمل را به عنوان سیاح انجام دهد.

2-غریزه حب جهانگردی تقریباً در خانواده‌ای موروثی بـود، زیـرا سلسله قاجار از اعقاب ترکمنهای چادرنشین بودند که‌ صحرا‌ گردی و ییلاق و قشلاق رفتنهای دایمی برای آنها به شکل سنتی کهن درآمده بود.

اختلال های رفتاری شخصیت مظفرالدین شاه (قسمت 2)
 

تقاضای عجیب مظفرالدین شاه از وزیر مختار انـگلیس‌

تـقاضای‌ عجیب مظفرالدین شاه از وزیر‌ مختار‌ انگلیس: روزی در حالی که مرا بسوی یک کره جغرافیایی می‌برد خواهش کرد تنگه برینگ را به دقت نگاه کنم و افزود آرزو دارم به‌ آمریکا‌ بروم اما چون دریـا‌ زدهـ‌ مـی‌شوم و به قراری که تحقیق کـرده‌ام عـرض کـانال مانش با تنگه برینگ برابر است از امپراطور روسیه خواهش خواهم کرد تا احداث پل راه آهنی روی این تنگه وسایل سفر‌ من‌ به آمـریکا را فـراهم کـند سپس نظر من و دولت درباره انگلیس را این فکر بـکرش خـواست. حقیقت این است از شنیدن پیشنهاد عجیب و مسخره به شدت تکان خوردم .

موقعی که‌ به‌ اتفاق نواب‌ هندی به حـضور شـاه ایـران بار یافتم، اعلیحضرت در بدو شرفیابی از آشنایی با این مهمان عـالی‌ قدر هندی خیلی خوشحال شد، ولی پس از چند دقیقه آثار‌ یأس‌ و نارضایی‌ در وجناتش پدیدار شد، زیرا مهمان بیچاره، که بـا سـؤالات عـجیب و غریب ملوکانه روبرو شده بود، نتوانست ‌‌درست‌ به خاطر بیاورد کـه مـثلاً تا آن روز به طور دقیق چند عدد‌ ببر‌ یا‌ چند حیوان وحشی دیگر شکار کرده است، رنـگ و شـکل انـدام آن شکارها چه جور بوده‌ است، یا اینکه فرضاً ارتفاع و قطر تنه تـنومندترین درخـتان جـنگلی هندوستان تا کجا‌ و به چه حد می‌رسیده‌ است‌. موقعی که مهمان بیچاره توضیحی دربـاره ارتـفاع تـقریبی یکی از این درختها به حضور ملوکانه می‌داد، ناگهان شاه به هیجان آمد و در حالی کـه بـا دستش اشاره به سقف تالار باریابی‌ می‌کرد، تقریباً جیغ زنان از نواب پرسید. آیـا ارتـفاعش بـه سقف این اتاق می‌رسد یا اینکه از این هم بلندتر است؟ تظاهرات ملوکانه، حالت استعجاب، نـحوه جـیغ زدن و طرز اشاره کردنش به‌ سقف‌ تالار ، کم‌کم وضعی کاملاً بچه‌گانه به خود گـرفت، بـه طـوری که تمام آنهایی که در تالار حضور داشتند از مشاهده این وضع شرمگین شدند و خود صدراعظم، مـوقعی کـه از حضور‌ ملوکانه‌ مرخص شدیم، از اقرار به این نکته پیش من خودداری نـکرد کـه طـرز رفتار سرور تاجدارش در حضور یک مهمان محترم خارجی او را کاملاً شرمنده و ناراحت کرده است‌.

از دیـگر نـشانه‌های اخـتلال شخصیت مرزی، ناتوانی در کنترل اعمال است که این افراد بسیار بی پروا و ذهـن نـامتعادلی دارند.

سفر اخیر به اروپا و دیدن آن همه مناظر‌ مهیج‌ و گوناگون‌ ، آرامش فکری مظفرالدین شاه را‌ کاملاً‌ به‌ هـم زده بـود. تجربه‌ها و حوادث جالب این سفر طوری او را مفتون و شیفته خود کرده بود کـه اکـنون بی تکرار مجدد‌ آن‌ ها‌ صبر و آرام نـداشت . از ایـن جـهت موقعی که‌ پزشکان‌ معالج نظر دادند کـه یـک سفر دیگر به اروپا – این بار کاملاً به قصد معالجه و استفاده از آبهای معدنی‌ فـرنگستان‌ – بـرایش‌ ضرورت دارد، شاه از تصمیمی که پزشـکان مـعالجش گرفته بـودند‌ فـوق‌العاده خـرسند شد و اظهار اطمینان کرد که چـنین سـفری در بهبود وضع مزاجش تأثیر قطعی خواهد داشت و خستگیها‌ و نگرانیهای‌ این‌ دوسال اخـیر را، کـه از تاریخ برگشتنش به ایران می‌گذشت، از‌ بـین‌ خواهد برد.

پس از بـازگشت شـاه، میرزا علی اصغرخان امین السـلطان(صـدراعظم) به‌ پاداش‌ خوش‌ خدمتی‌های خود لقب «اتابک اعظم» گرفت و در همان اوقات به دسـتور او‌ و شـاه‌ برای‌ امور گمرکی عهدنامه جـدیدی مـیان ایـران و روسیه امضا شـد(سـپتامبر1901) و در این عهدنامه‌ برای‌ حـقوق‌ گـمرکی کالاهای متعلق به اتباع روسیه که از روسیه به ایران وارد می شد‌ یا‌ از ایران بـه روسـیه صادر می‌گردید تخفیف کلی منظور شـد ایـن‌ تخفیف عـوارض گـمرکی بـه زودی برای چای و دیگر کـالاهای وارده از هندوستان نیز داده‌ شد‌."/. این سندها نتیجه اش کشور فروشی است.

پس از بازگشت مظفرالدین شاه، بر‌ اسـاس‌ مـذاکرات‌ قبلی که بین «هاردینگ» وزیر مـختار انـگلیس و«مـاریوت» نـماینده«ویـلیام دارسی» اسکاتلندی (کـه سـرمایه بس‌ هنگفتی‌ برای اکتضاف و استخراج نفت اختصاص داده بود.(استعمال به شکل جدیدی شروع‌ به‌ مکیدن‌ خـون مـلت ایـران می کند)

وام دوم و سفر دوم مظفرالدین شاه

مـظفرالدین‌ شـاه‌ کـه‌ از سـفر اول اروپا و گـردشها و ضـیافتها و تفریحات آن سفر خاطره‌های خوش در‌ ضمیرش‌ نقش بسته بود، چند ماه پس از بازگشت از سفر اول، بار دیگر شوق تجدید مسافرت‌ فرنگستان‌ او را بی‌تاب کرد و در اندیشه فراهم آوردن امکانات مالی برای سفر‌ دومـ‌ افتاد، این کودک سالخورده یا به قول‌ اطرافیانش‌ «قبله‌ عالم» به افلاس دربار و دولت کاری نداشت‌ و به‌ بار سنگین قرض های قبلی خود نمی‌اندیشید و برای تحقق هوسهای خود می‌کوشید.

وام دوم ازانـگلستان

1.مبلغ قرضه 314‌.281‌ لیره انگلیسی‌ و 16‌ شلنگ‌ و 4 پنس طلا

2.ربع سالانه 5 درصد و مدت‌ 15‌ سال

بیشتر بخوانید:

اختلال های رفتاری شخصیت مظفرالدین شاه (قسمت 1)

 

منبع: بررسی اختلال‌های رفتاری شخصیت مظفرالدین شاه -سیما سلحشور - تاریخ روایی - شماره 12 - بهار 1398

پایگاه خبری حقوق نیوز- تایخ و تمدن



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: