حقوق خبر

ضرب المثل های ایرانی (قسمت اول)

ضرب المثل های ایرانی
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

آب آبادانی می آورد

هرجا آب هست زندگی هم هست.

آب از آب تکان نخورده

هیچ اتفاقی نیوفتاده.

آب از سرچشمه گل آلود است

کار از بیخ عیب دارد، مشکل از اصل و اول کار است.

آب از لب و لوچه راه افتادن یا آب دهان کسی راه افتادن

از فرط میل و رغبت بیخود شدن، تحریک شدن اشتها یا به کسی متمایل شدن.

آب از دستش نمی چکد

اشاره به آدم بسیار خسیس.

آب باریکه

درآمد و روزی کم اما مستمر و همیشه.

آب به آب بخوره زور برمی داره

اتحاد و همبستگی موجب قدرت است.

آب به آب شدن

از جایی به جای دیگر رفتن.

آب پاکی روی دست کسی ریختن

آخرین جواب رد را به کسی مثل خواستگار یا طلبکار دادن.

آب تو دلش تکان نمی خورد

اشاره به آدم راحت و بی دغدغه و آسوده، کسی که هیچ زحمت و اذیت و فشاری برایش وجود ندارد.

آب خوش از گلو پایین نرفتن

از فرط غم و غصه و مشکل با ناراحتی زندگی کردن، زندگی را با غم و سختی گذراندن.

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

از داشتن چیزی یا نعمتی بی اطلاع بودن یا قدر آن را ندانستن و یا خود داشتن و از دیگران طلبیدن.

آب دهن مرده

غذای بی مزه یا چیز کم رنگ.

آب راحت تر از شربت پایین می رود

زندگی بی آلایش راحت تر است.

آب رفتن

کوچک شدن، لاغر شدن، کم شدن هر چیزی.

آب رفته به جو بر نمی گردد

چیزی که گذشت دیگر برنمی گردد یا کاری که انجام شد دیگر شده.

آب زیپو

غذا یا چای آبکی.

آب زیر پوست رفتن

چاق و چله شدن، سرحال بودن، بهتر شدن اوضاع.

آب زیرکاه

فریب کار، تودار، موزی.

آب شده رفته تو زمین

گم شدن چیزی که جلو چشم بوده.

آبغوره گرفتن

گریه دروغی برای جلب ترحم و قیافه حق به جانب گرفتن.

آب کردن

فروختن، رد کردن.

آب که ار سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

وقتی که کار خراب شد و آن چه که نباید بشود شد دیگر زیاد و کمش فرقی نمی کند.

آب که زیاد یک جا بمونه بو می گیره

عدم تحرک و فعالیت موجب بیماری و فساد می گردد.

آب که سربالا بره قورباغه ابوعطا می خونه

کنایه از به هم ریختگی و نابسامانی شرایط و عدم هماهنگی.

آبمان در یک جو نمی رود

با هم موافق و هماهنگ نیستیم، سازش نداریم.

آب نطلبیده مراد است

هرگاه برای کسی ناخواسته آب بیاورند، آن را به فال نیک می گیرند و به کامروایی تعبیر می کنند.

آب نمی بینه اگر نه شناگر قابلی است

فرصتی به دست نمی آورد وگرنه جوهر و توان انجمش را دارد. کسی که کار خوب یا بدی از عهده اش برآید اما زمینه انجام آن کار برایش فراهم نباشد.

آب ها از آسیاب افتاد

جار و جنجال ها تمام شد و آرامش برقرار گردید.

آب در هاونگ کوبیدن

کار عبث و بیهوده انجام دادن.

آبی ازش گرم نمیشه

نفعی از او نمی رسد.

آتش اول خودش را می سوزاند

ضرر کار بد اول به خود شخص می رسد، ظلم ظالم اول به خودش برمی گردد.

آتش بیار معرکه

دو به هم زن، فتنه انگیز.

بیشتر بخوانید:

اسطوره در شعر شاعران نوگرا

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

ضرب المثل های ایرانی (قسمتهای دیگر)

 

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

پایگاه خبری حقوق نیوز - فرهنگی و هنری  



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: