حقوق خبر
اریک اریکسون (Erik Erikson)

نظریات روانشناسان جهان (قسمت هفدهم)

اریکسون در 1902 در فرانکفورت آلمان متولد شد. او حاصل پیوند زناشویی کارلا آبراهامسون (مادر) و والدمار ایزیدور سالومونسون، تاجر 27 ساله ی یهودی بود که شبی بیشتر نپایید. زیرا والدمار در همان شب پرده از جرایم و مشکلات مالی خود برداشت و به مکزیک یا آمریکا گریخت. بدین ترتیب، کارلا به تنهایی اریک را بزرگ کرد و رابطه ی آن ها به حدی نزدیک بود که وقتی کارلا چند سال بعد با تئودور هامبورگر، پزشک اطفال آشنا شد، اریک وضعیت خود را در خطر دید و بنای ناسازگاری با تئودور گذاشت. ولی به هر حال با هم ازدواج کردند و به شهر کارلسروهه در جنوب آلمان نقل مکان کردند. در آن جا سه خواهر اریک به دنیا آمدند.

Erik Erikson

 

پایگاه خبری حقوق نیوز

اریک اریکسون (Erik Erikson)

تنها شرط تئودور برای ازدواج با کارلا این بود که او را به عنوان پدر واقعی به اریک معرفی کند. با وجود این، گفته های دیگر اعضای خانواده باعث شد اریک نتواند او را به عنوان پدر واقعی اش ببیند و در تمام دوران کودکی همیشه به هویت خود شک داشت. نکته ی دیگری که اریک را از تئودور دور می کرد این بود که او بلند قد و موبور و چشم آبی بود، در حالی که تئودور کوتاه قد مو سیاه بود و همین امر اریک را نسبت به این موضوع که تئودور پدر واقعی اش نیست مطمئن می ساخت.

از سوی دیگر، اریک به شغل نقاشی و زندگی هنرمندانه ی مادرش علاقه داشت، در صورتی که تئودور می خواست او را به سمت شغل خودش پزشکی بکشاند. همچنین یک روز که زیر میز ناهار خوری پنهان شده بود شنید که والدینش راجع به پدر واقعی او صحبت می کنند و از او بد می گویند. در دوران بزرگ سالی نیز شنیده بود که پدرش نقاش و هنر دوست و اهل دانمارک بوده است.

به هر حال، همه ی این مسائل دست به دست هم دادند تا همواره نسبت به هویت خود، مسیحی یا یهودی بودنش، پدر تنی تئودور و آلمانی یا دانمارکی بودن خودش شک داشته باشد و موضوع هویت به مسأله ی محوری زندگی اش تبدیل شود.

اریکسون بعد از پایان تحصیلات متوسط در دانشگاه در رشته ی هنر ثبت نام کرد و بعد از پایان درس شروع به فعالیت هنری در رشته ی نقاشی کرد. اما بعد از دو سال فهمید که نقاشی نمی تواند شغل آینده ی او باشد.

به گفته ی خواهرانش در این دوران خلق و خوی متغییری داشت. گاه بسیار روان رنجور می شد و به خود بزرگ بینی می افتاد، گاه بسیار کسل و افسرده که امور روزمره را تاب نمی آورد. به طور کلی، می توان گفت در آن دوران در حال سپری کردن بحران هویت خود بود که از سه جنبه هویت پدری، هویت ملی و هویت دینی او را آزار می داد. در همین سال ها، با همسرش ژوان سرسون آشنا شد و به زودی با هم ازدواج کردند.

در 1927، به وین نقل مکان کردند و به لطف یکی از دوستان خود توانست با فروید 71 ساله و دخترش آنا ارتباط برقرار کند و با آن ها دوست شود. در آن زمان آنا فروید و عده ای دیگر در حال بنیان گذاری چیزی به نام روانکاوی کودکان بودند. اریک از آنا، دختر فروید پرسید:«من به عنوان نقاش مبتدی و بدون تحصیلات دانشگاهی چه کمکی می توانم به شما بکنم؟» و با راهنمایی های آنا اریک توانست قابلیت های بصری و هنری خود را با دانش روانکاوی ادغام کرده و به نقاش بالینی تبدیل شود. بدین ترتیب، با کمک آنا و خود فروید به تدریج به مطالعه ی روانکاوی پرداخت.

در 1933، از ترس فاشیسم به ایالات متحده مهاجرت کرد و نام و فامیل خود را به اریکسون تغییر داد. سه سال در دانشکده پزشکی هاروارد تدریس کرد و اولین تحلیل گر کودک در بوستون شد. بعد ها مشاغلی در دانشگاه بیل، بیمارستان ماونت زایون سانفرانسیسکو به دست آورد. در 1938، به همراه عده ای محقق عازم سفری پژوهشی به داکوتای جنوبی شد که به تحقیق درباره ی کودکان و روش های پرورش کودک در قبایل سرخ پوستی این منطقه بپردازد.

بیشتر بخوانید:

نظریات روانشناسان جهان(قسمتهای دیگر)

عشق از دیدگاه دانشمندان روانشناسی

 

تهیه کننده: محمدی

منبع: مکاتب روان شناسی - حمیدرضا بلوچ

پایگاه خبری حقوق نیوز - روانشناسی

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: