حقوق خبر

ضرب المثل های ایرانی (قسمت سوم)

 ضرب المثل های ایرانی (قسمت سوم)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری پاته

اجبار در قبول و انجام کاری که بر کسی تحمیل شده.

آش نخورده و دهن سوخته

خلافی انجام ندادن و بدنام و گناه کار شدن. بدون انجام دادن کار خلاف و گناهکار شناخته شدن.

آش و لاش

سخت زخمی و مجروح شدن و به صورت لاشه در آمدن. به سختی مجروح شدن، له شدن.

آفتاب از کدام طرف درآمده؟

اتفاق عجیب و امر خلاف عادت، معمولا در تعارفات و خوش و بش با مهمان می گویند.

آفتاب جا کردن

از بیکاری در آفتاب خوابیدن.

آفتاب لب بام

کسی که پیر شده و اثرات مرگ در او ظاهر شده باشد.

آفتابه خرج لحیم

خرج بیهوده برای تعمیر وسیله ای که از کار افتاده و ارزش درست شدن ندارد.

آفتابه دزد

دزد درمانده ای که چیز بی ارزشی مثل آفتابه را بدزدد.

آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی

تشریفات و امکانات زیاد اما کیفیت کم.

آقای خودش و نوکر خودش

کسی که برای خودش کار کند و تحت فرمان کسی نباشد و طبعا خوب و آبرومند هم برای خودش خرج کند.

آمد ابروشو درست کنه، چشمش را کور کرد

آمد کار را درست کند خراب ترش کرد.

بیشتر بخوانید:

اسطوره در شعر شاعران نوگرا

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

ضرب المثل های ایرانی (قسمتهای دیگر)

آمد ثواب کنه کباب شد

کسی که کار خیری انجام دهد و گرفتار شود.

آمد نیامد داشتن

عقیده ای خرافی راجع به اینکه: انجام بعضی کارها یا بعضی چیز ها یا بعضی روزها و یا حتی بعضی از اشخاص و ... خوش یمن است و شانس و خوبی می آورد و بعضی نحس و بدیمن بوده و بدی و غم به همراه می آورد.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بالاخره آمدی ولی دیر.

آنان که غنی ترند محتاج ترند

افرادی که ثروتمند هستند بیشتر حرص مال می زنند.

آن چه با تدبیر توان کرد با زور بازو میسر نشود

خیلی از مسائل و مشکلات و گره های کور زندگی بدون نیاز به نیروی جسمانی، با قدرت عقل و درایت انسان قابل حل است.

آن چه بر خود نمی پسندی بر دیگران هم نپسند

دیگران را هم مثل خودت و نزدیکانت بدان.

آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری

تعریف از کسی که دارای فضائل و خوبی های فراوانی چه ظاهری و چه معنوی باشد.

آن چه نصیب است نه کم می دهند، گر نستانی به ستم می دهند

قسمت هر چه باشد همان می شود.

آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است

کسی که کار خلافی انجام نداده از چیزی نمی ترسد.

آن را که عیان است چه حاجت به بیان است

چیزی که روشن است احتیاج به گفتن ندارد.

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

گذشته باز نمی گردد.

آن سرش ناپیدا

نامشخص بودن آینده.

آنقدر عقب رفت تا از آن طرف پشت بام افتاد

افراط و تفریط و نداشتن اعتدال در انجام کاری.

آنقدر سمن هست که یاسمن توش گمه

تعداد افراد یا چیز های خاص و مورد توجه آن قدر زیاد است که دیگران به حساب نمی آیند.

آنقدر مار خورده تا افعی شده

اشلره به شخص با تجربه، زیرک و دانا، کسی که بیشتر از بعد منفی مدنظر باشد.

آن کس که نداند و بداند که نداند، آخر خرک لنگ به منزل برساند

کسی که از نادانی خویش باخبر است و بداند که از انجام کاری، برمی آید.

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

شنیدن وصف خوشی ها همیشه واقعیت ندارد.

آه از نهاد برآمدن

سخت ضربه خوردن و به جلز و ولز افتادن چه از لحاظ جسمی (مثل زمین خوردن) و چه روحی (مثل شنیدن خبر ناگوار از قبیل ضرر و زیان، عزل شدن ناگهانی از کاری و...).

آهای آهای خبردار، این مهمونه یا سمسار

اشاره به مهمانی که چشمش و حواسش به جای اینکه به صاحب خانه باشد، به سر و وضع و اسباب خانه است.

آه ندارد با ناله سودا کند

وصف درماندگی و نداری کسی، اغلب در زمان تحقیر کردن به کار می رود.

آهن سرد کوبیدن

کار بی حاصل و بیهوده کردن.

آینه اش پاک نیست

ناخالص است، صاف و ساده نیست.

آینه اش را گم کرده

عیب جو و بدگو، عیب خود را در دیگران می بیند. عیب خود را ندیدن.

آینه به دست زندگی

عیب خود را روی دیگران گذاشتن (زشت روئی آینه ای پیدا کرد، وقتی خود را در آن دید به آینه گفت: زشت بودی که به دورت انداخته اند).

آینه دق

انسان اخمو، بداخلاق و عنق، و یا هرچیزی که انسان را به یاد غم بیندازد.

 

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

پایگاه خبری حقوق نیوز - فرهنگی و هنری  



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: