حقوق خبر
فره ایزدی

دگردیسهای فره ایزدی تا صفویه (قسمت1)

فره ايزدي از مهمترين اركان انديشه سياسي ايران باستان و جزو مؤلفه هاي اصلي مفهوم شاهي آرماني بود. اين مفهوم مبنای مشروعیت شاهان در نظام سیاسی ایران باستان به شمار می رفت

دگردیسهای فره ایزدی تا صفویه (قسمت1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

فره ايزدی در مفهوم لغوي و اصطلاحی

فره ايزدي از مهمترين اركان انديشه سياسي ايران باستان و جزو مؤلفه هاي اصلي مفهوم شاهي آرماني بود. اين مفهوم مبنای مشروعیت شاهان در نظام سیاسی ایران باستان به شمار می رفت.

واژه فر در زبان اوستایی بمعنی شأن و شوکت است و به معنای عظمت و شکوه نیز بکار می رود. فر، فره، خره یا خُوارنه شکوه و اقبال و درخشش و بزرگی است.

فره، از‌ واژه اوستايي خورنه «xvarƏnah » ، معادل فارسي باسـتان «farnah» آمــده کــه اصــل مادي دارد و در زبان پهلوي (فارسي ميانه ) به صورت «(ah)farr » و «(ah)xvarr » بکار رفته است. در اوســتا کـلمـۀ «xvarnah» و «xvarno» آمـده و معرف «hvarnah» ايراني باستان است کـه در پهلـوي «xvarreh» و در پازنـد «xvareh» و در فارسي خره و خـوره‌ گرديـده‌ اســت. واژه Aura در زبـان انگليسي که به فارسي به هاله ترجمه مي شود؛ معادل و هم سنگ با واژه فــره در زبــان فارسـي اسـت. بيشتر‌ محققان اروپائي مفهوم اصطلاحي‌ اين‌ لغت را با کلمات لاتـيني Splendor, Magnificentia, Potentia, Majestas gloria تـرجمـه نـمـوده انـد.

عـلاوه بـر ايـن واژه هـای power; glorious, majestic, imperial splendor,shining fortune, luminosity‌ and‌ shine, glory نيز به عنـوان معـادل، بـه رسميت شناخته شـده انـد.

فره ايزدي، مبناي‌ حقانيت و مشروعيت پادشـاهان در ايران بـاستان بـود. علاوه بر اين، موفقيت‌ انسان‌ در‌ رسيدن به کمالات روحاني و نفساني را نيز از برکت هـمين نـيرو مي دانسته اند. «آنکه مؤيد به تأييد ‌‌ازلي‌ است، خواه پادشاه و خواه پارسا و خواه نيرومند و خواه هنرپيشه، داراي فـر ايزدي اسـت‌. چون‌ فر‌ پرتوي خدايي است، ناگزير بايد آن را فقط از آن شهرياري شمرد که يزدان پرسـت‌ و پرهـيزگار و دادگر و مهربان باشد».

مـآخذ مـکتوب‌ دربـاره پيش از اسلام‌، چه‌ در زمينۀ تاريخ نگاري و چه در زمـينۀ ادبـيـات، در دو دسـتۀ کلي کتيبه ها (سنگ نوشته ها و سنگ نگاره ها) و متون، قابل تـقسيم اسـت.

بیشتر بخوانید:

فره ایزدی اساس ساختار سیاسی در ایران باستان

فرّ‌ایزدی موهبتی است که از سوی اهورامزدا به پادشاه اعطا شده است. پادشاهی که خصایل نیکو و نسب پاکش موجب اعطای این امتیاز به او شده است. نسب بهي و اصالت خون از عوامل اصلي دريافت فرّه ايزدي بود.

سنگ نوشته ها و سنگ نـگاره هـا

سنگ‌ نـوشته (کـتيبه )هـاي مربوط به دوره باستاني ايران متعددند. با وجـود مـأنوس بودن ايرانيان با کلمۀ فر، در کتيبه هاي ميخي پادشاهان هخامنشي از آن ذکري نـيست، نيولي (Gnoli‌) معتقد‌ است که نبودن فـرنه در کتيبه هاي فارسي بـاستان، دليل آن اسـت که در ايدئولوژي سلطنتي هخامنشي، نقشي نـداشته اسـت. اما تأکيد غير‌ مستقيم‌ بر آن را مي توان در سراسر سـنگ نـوشته ها و سنگ نگاره ها از زبـان شـاهان هـخامنشي ديد. غالب توصيفات بـکار بـرده شده در متون و تصاوير سـنگ نـگاره ها و سنگ‌ نوشته‌ هاي عصر باستان بگونه اي بوده که نوعي هم ذات پنداري يا اين هماني مـيان اهـورامزدا، يا نماد و مظهر او، با پادشاه را القا مـي کرده اسـت.

در سنگ نـوشته‌ و سـنگ‌ نـگاره بيستون، اهورامزدا چهره انـساني دارد‌ و دستش‌ را‌ با حلقه اي به سوي داريوش دراز کرده، مشغول مراسم تسليم قدرت و سلطۀ پادشاهي به اوست. در سنگ نگاره داريوش در نقش رستم نيز‌ اهورامزدا‌، همانند‌ بشر خاکي ترسيم شده و پادشاه در بيشتر جزئيات بـه اهـورامزدا‌ شـباهت دارد. در سنگ نگاره اردشير نـيز او فـر ايزدي يا مـقام شـاهي را‌ بـصورت‌ طـومار‌ فرماني از دست اهورامزدا مي گيرد. اهورامزدا دست راستش‌ را‌ به سوي اردشير دراز کرده و ديهيم يا حلقه اي را که نوارهايي به آن آويخته شده‌ به‌ شاهنشاه‌ اهدا مي کند. در نـمادشناسي ايراني، ديهيم نماد‌ فره‌ يا‌ توفيق ايزدي و آسماني بود .

در بيشتر سنگ نوشته هـاي‌ دوره سـاساني‌ به دنبال اسـامي پادشـاهان، عبـارت «کـي چهـر از ايـزدان دارد» آمده است. به عنوان‌ نمونه‌ در کتيبۀ شاپور يکم در کعبۀ زرتشت مي خوانيم : «من بغ مزديسن، شاپور شاهان‌ شاه‌ ايران‌ و انيران که چهر از ايزدان دارد، پور بـغ مـزديسن، اردشير، شاهان شاه ايـران که چهر‌ از‌ ايزدان دارد.

با توجه به نمونه‌ هاي‌ ذکرشده مي توان گفت که شالوده اصلي اين سنگ نگاره ها و کـتيبه هــا‌ بـر‌ پيونـد ميان شـاه آرمـاني و فروهر آسماني و نزديکي‌ هرچه‌ بيشتر‌ آنها به يکديگر استوار است. در ايـن‌ آثـار‌، پادشاهان همانند ايزدان و خدايان تصوير شده و با اندکي تفاوت، تصـوير معکـوس يکـديگر قلمـداد‌ مي شده‌ اند تا پيکره و فر پادشـاه‌ بـازتابي‌ از تصوير‌ و فر‌ ايزد‌ مقابل او پنداشته شود. باين ترتيب‌، چـون‌ چهر اين پادشـاهان هماننـد چهـر ايـزدان اسـت؛ بنـابراين، آنهـا فـر و شـکوهي، هماننـد‌ ايـزدان‌ و خدايگونه، خواهند داشت. به بياني ديگر‌، چهر از ايزدان داشتن‌، همان‌ فـره و عـنايـت الهــي اسـت.

هـمين‌ امر‌ سبب شده تا فرمانرويان، هويتي هم سنگ خـدايان بـراي خـود قائـل شـوند و شخصـيتي‌ فرابشري‌ و اقتداري مـتکي بر اراده اي‌ فرازميني‌ براي‌ خويش در نظر‌ گيرند‌. گفتنـي اسـت بـا وجـود‌ اشـتراک‌ در تـوصيف، مـفهوم مشروعيت پادشاه و چگونگي آن، از دوره هخامنشـي تـا عصـر ساسـاني، دچار‌ تغيير‌، شده است. در کتيبه هاي هخامنشي‌، اهوره‌ مزدا، اعـطا‌ ‌ ‌کـننده مقام‌ پادشـاهي، بـه شـاهان خوانده‌ شده است و هيچ يک از شاهان هخامنشي، ادعايي مبني بـر اين کــه از نـژادخـدايان هسـتند‌؛ نداشته‌ اند. آنها خود را « ariya cica‌ » يعني‌ از‌ نطفۀ‌ آرياهـا‌ مي دانسـتند.

اما، اسکندر مقدوني، در زمان حمله بـه ايران ، خـود را فرزنـد خـدا مي دانسـت. پـس از اسـکندر‌، پادشاهان‌ سلوکي‌ نيز، اين سنت را حفظ کردند و خود‌ را‌ از‌ نـطفه‌ خدا‌ «theos‌» دانستند.

مجموعۀ اين دگرديسيها، موجب گرديد تـا در کتيبه هاي ساساني، شاهان، تاکيد کنند که «چهر از ايزدان دارند‌». « اين لقـب يـا عنـوان را نـُه شاهنشـاه ساسـاني بطـور پـي در پـي، بکـار بـرده انـد». يعنـي شاهنشاهان سـاساني خود را بغ يا خدا قلمداد مي کنند و به ايزدان‌ ربط‌ مي دهند. اين مسئله زماني بيشتر قابل قبول مي شود که يادآور شويم نام يکي از ايزدان ايراني، ساسان «Sasan» بود که در عصر اشکانيان به صورت نام شخصـي هـم رواج داشــته‌ اسـت. ايـن معنـي را ايرانيـان، در دوران هلنـي از يونانيـان بـه عاريـت گرفته اند و يونانيان‌ آن‌ را از مصريان .

بیشتر بخوانید:

بنیان فرهنگ سیاسی ایران پس از اسلام

متون‌

معدودي از متوني که مأخذ پژوهشگران درباره چگونگي توصيف فره ايزديند، پيش از اســلام تــأليف شده اند و شمار قابل ملاحظه اي از اين آثار‌ در‌ دوره هاي پس از‌ اسلام‌. از ميان آثار تدوين شـده پـيش از اسلام، توصيف فره ايزدي در دو کتاب اوستا و کارنامـۀ اردشـير بابکـان، داراي اهميـت بيشـتري است. فره ايزدي در سراسر اوستا هم در برآمدن‌ و هـم‌ در فـروافتادن پادشاهان مهمتـرين عامـل بـه حساب مي آيد. بر طبق آنچه که در زامياديشت ذکر شـده، پادشـاهان، بـدليل اينکـه بـا ديـن پيونـد استواري داشته اند، صاحب آن درجه از شايستگي‌ و لياقت‌ شده انـد‌ کـه بـتواننـد دريافــت کـننـده فـر باشند. «فري که از آن کـي گـشتاسب بـود که ديني انديشيد که‌ ديني سخن گفـت، کـه دينـي رفتـار کرد». در زامياديشت، ابتدا به فـر اهـورامزدا، امـشاسـپندان و ايزدان اشـاره مـي شود و سپس از فر پادشاهان پيشدادي و کياني و چگونگي ‌‌فرهمند‌ شـدن آنـها سـخن به ميان مي آيد. بر طبق محتويات اين يشت، پس از‌ سپري‌ شدن‌ روزگار شهرياري کي گشتاسـپ، فـر به کسي ديگر نـمي رسد و اهـورامزدا آن را بـراي ايرانيان ذخيره‌ مي کند. فر در اين يشت چنـان ارزش و تقدسي دارد که از نود و شش بـند‌، هشتادوهشت بند آن، در‌ تعظـيم‌ و بزرگداشـت فـر آمـده و فقـط هشت بند نخست آن به کوه هاي ايران اختصاص يافته است. مي توان گفت هـمانند سـنگ نـگاره هـا کـه در آنها اهورامزدا و شاهان زميني مانند يکديگر ترسيم شده انـد‌؛ در اينـجا نيز فر، با پديـده اي زمينـي يعني کوه که نماد استواري و بلندي است، پيوند يافته است . علاوه بـر اين در اوسـتا در مـورد جمشـيد نيز فره در شکلي جسماني‌ و به‌ صورت حيواني متجلي مي شود و اين موهبت الهـي يـا فــره جـمشـيد، در قالب موجودي چون مرغ وارغن (شـاهين )، از او جـدا مي شـود. «آن فـر جمشـيد، فـر جـم پسـر ويونـگهان بـه پيکـر‌ مرغ‌ وارغن به بيرون شتافت».

در کارنامۀ اردشير بابکان نيز در توصيف چـگونگي دسـت يابي اردشير به مقام سلطنت، به دفعات و با شکلهايي متفاوت، از فره ايزدي‌ در هيئتي زمـيني و جـسماني ياد مـي شود. در اين اثر، هنگامي که ميش به عنوان نشانۀ فره ايزدي در دست هاي اردشير قرار مي گيرد، وزير به اردوان مي گويد کـه وي را دنـبال‌ نکند‌ زيرا‌ بختش (به شکل آن ميش)‌ همراه‌ اوست‌ و به او نخواهد رسيد. «از پس ايشان بره اي بـس سـتبر هـمی دويد که از آن نيکوتر بودن نشايست ... دستور گفت که‌ آن‌ فره خدايي است». بـا وجـود‌ همانندي‌ توصيف فره در اوستا و کارنامۀ اردشير بابکان، آميختگي فره ايزدي با فره کـياني يا پادشـاهي، در اين دو اثـر‌، قابل‌ توجه‌ است. دو مقوله اي که با استناد به مندرجات اوستا‌؛ مـيان آنـها تـمايز وجود داشته است. خوره در معناي عام، نـه تـنها نمي تواند انحصاري باشد‌، بلکه‌ ضرورتا واجد خصلتي عام است؛ زيرا بايد بر کارکرد خاص هر طبقه و شـأن اجـتماعي، منطبق شود‌. اما‌ فره‌ کياني چيزي نيست که هرکسي را ياراي بهره مندي از آن بـاشد‌، بـلکه‌ موهبتي‌ است الهي که به برخي اشـخاص اعـطا مـي شود؛ ازاينرو خوره کياني يا فره ايزدي‌، سرشتي‌ موروثي‌ داشـت، نـه اکتسابي .

نکتۀ ديگر‌ آنکه‌ در اوستا، فر، بـعد از کـي گشتاسب ديگر به کسي تعلق نـمي گيرد و اهـوره مزدا‌ آن را‌ بـراي ايرانـيان ذخيره مي کند؛ اما در کارنامه اردشير بـابکان، اردشـير، فره دارد که به‌ شکل‌ قوچي سفيد پديدار مي شود. در مورد سير تحول اين اصطلاح در ايران بـاستان‌ ، بـه‌ اجمال‌ مي توان گفت که تحول در اين اصـطلاح ، از دريافتي زميني به سـوي بـرداشتي تجريدي و آن‌ جهاني‌ بوده اسـت. مـعناي اين واژه در آغاز ناظر بر مطلوبيت هاي مادي و زميني‌ بود‌ و آنگاه‌ مرادف با نيک بختي حـاصل از اين مـطلوبيت ها و نهايتاً به معناي بخت يا التـفات الهـي‌ بـکار‌ رفته‌ است.

 

منبع: فره ایزدی، دگردیسیها و چگونگی استمرار آن تا عصر صفویه - عباس خائفی و دیگران - سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب) - شماره 30

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0

 

سرخط خبرها: