حقوق خبر
نادر ابراهیمی

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 19)

نادر ابراهیمی
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

نامه ی سی و چهارم

همسفر!

در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد - بگذار خرده اختلاف هایمان با هم، باقی بماند. خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم؛ مطلقا یکی.

مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هردو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طمع را، یک رنگ را، و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقمان یکی، و رویایمان یکی.

همسفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن، دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است.

شاید «اختلاف»، کلمه ی خوبی نباشد و مرا نگوید. شاید «تفاوت»، بهتر از اختلاف باشد. نمی دانم؛ اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمی کند.

پس بگذار اینطور بگویم:

عزیز من!

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری؛ نه تسلیم بودن، مطیع بودن،  امر بر شدن و دربست پذیرفتن.

من زمانی گفته ام:«عشق، انحلال کامل فردیت است در جمع». حال نمی خواهم این مفهوم را انکار کنم؛ اما این جا سخن از عشق نیست، سخن از زندگی مشترک است، که خمیرمایه ی آن می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از این ها، و در هر حال، حتی دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند، و عشق آن ها را به وخدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو، صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی، قله ی علم کوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند - به یک اندازه هم.

اگر چنین حالتی پیش بیاید - که البته نمی آید - باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافی ست. عشق، از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است؛ اما ای سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست بگذار یکی نباشد. بگذار فرق داشته باشیم. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که هم دیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی

من نباید سایه ی کمرنگ تو باشم

این سخنی ست که در باب دوستی نیز گفته ام.

بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هرچیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم؛ اما نخواهیم که بحث ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل.

چه خاصیت که من با همه ی تفردم نباشم و تو باشی یا به عکس، تو با همه ی تفردت نباشی و همه من باشم؟

این جا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگی ست.

من کامو را بر سارتر ترجیح می دهم، صادقی را بر ساعدی.

باخ را بر بتهوون ترجیح می دهم، عود را بر جملگی سازها.

کوه را به دریا، دالی را به پیکاسو.

شاملو را، حتی به نیما.

تو اما ساعدی را دوست تر داری و بالزاک را.

پیانو و سنتور را به عود ترجیح می دهی.

نه دالی را طالبی، نه پیکاسو را. ون گوگ را به هر دو ترجیح می دهی.

شاملو را دوست داری، اما هرگز نه به قدر سهراب سپهری.

دریا را دوست داری اما نه دریایی را که باید حسرت زده به آن نگریست...

بیا درباره همه این ها به گفت و گو بنشینیم!

بیا بحث کنیم!

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم!

بیا کلنجار برویم!

اما سرانجام، نخواهیم که غلبه کنیم

و این غلبه منجر به آن شود که تو نیز چون من بیندیشی یا به عکس.

مختصری نزدیک شدن بهتر از غرق شدن است.

تفاهم، بهتر از تسلیم شدن است.

تا زمانی که تو ساعدی را ترجیح می دهی و سهراب را ، درست تا آن زمان ساعدی و سهراب مرا به تفکر و شناخت، به زنده بودن و حرکت کردن وادار می کنند. اگر تو، همه ی من شوی، من و تو سهراب را کشته ییم، و ساعدی را و بسیاری را...

عزیز من!

بیا، حتی اختلاف های اساسی و اصولی مان را در بسیاری زمینه ها تا آن جا که حس می کنیم دوگانگی شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.

من و تو، تو و من، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم

بی آن که قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

گمان می کنم این از جمله آخرین حقوقی ست که در جهان کنونی برای انسان ها باقی مانده است: این حق که در خانه ی خود، در اتاق خود، و در خلوت خود، در باب بسیاری از مسائل، منجمله سیاست و آرمان های سیاسی، اختلاف نظر داشته باشند.

عزیز من!

دو نیمه، زمانی به راستی یکی می شوند و از دو «تنها» یک «جمع کامل» می سازند که بتوانند کمبود های هم را جبران کنند، نه آنکه عین مطلق هم شوند، چیزی بر هم مضاف نکنند و مسائل خاص و تازه یی را پیش نکشند...

پس، بانو!

بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.

بیا تصمیم بگیریم که حرکاتمان، رفتارمان، حرف زدن مان و سلیقه مان، کاملا یکی نشود...

و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها و حتی اختلاف های اساسی مان، باقی بماند.

و هرگز، اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم...

عزیز من! بیا متفاوت باشیم!

 

 

بیشتر بخوانید:

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

اسطوره در شعر شاعران نوگرا

ضرب المثل های ایرانی

 

 

پایگاه خبری حقوق نیوز- ادبیات



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: