حقوق خبر
نادر ابراهیمی

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 20)

 چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 20)

پایگاه خبری حقوق نیوز

نامه ی سی و پنجم

بانوی من!

در طول سالیان دراز زندگی مشترک، من به این باور ابتدایی دست یافته ام که این نفس اختلاف نظرها نیست که مشکل اساسی زنان و شوهران را می سازد؛ بل «شکل» مطرح کردن این اختلاف نظرهاست.

به اعتقاد من، از پی طهارت، زبان، برای نگه داشتن بنیان خانواده به گونه ای آرمانی و مطلوب، محکم ترین ابزار است، همچنان که برای ویران کردن آن، مخرب ترین سلاح.

تو خوب می دانی که من هرگز نمی گویم و نمی خواهم که زبان، چیزی سوای قلب را بگوید و انسان زبان بازاری ریاکارانه ای داشته باشد و از واژه ها همچون وسیله ای برای فریب دادن دیگران و رنگ کردن فضا استفاده کند...نه...اما این واقعیتی ست که ما واژه های متعدد، جمله های گوناگون و روش های بیانی کاملا متفاوتی برای یک مفهوم در اختیار داریم و این نکته ای ست بسیار ساده که خیلی قدیمی ها نیز آن را به خوبی می دانسته اند. بسیار خوب! پس اگر زنان و شوهران، به راستی میل به بقای زندگی مشترک خود دارند، چرا نمی آیند، به هنگام برخوردهای روزمره، خوب ترین، نرم ترین، مهرمندانه ترین، شیرین ترین، بی کنج و لبه ترین، صریح و ساده ترین واژه ها، جمله ها و روش ها را انتخاب کنند و به کار گیرند؟ زبانی خالی از برندگی، گزندگی، سوزندگی، آزارندگی و درندگی را...

همه می دانند که من زبان تلخی دارم؛ زبانی که گویی برای زخم زدن ساخته شده است. به همین دلیل بسیار پیش آمده است که حس کرده ام آن چه تو را ناگهان افسرده کرده است، نه گلایه ی من، که کنایه ی من بوده است، و کارکرد این زبانی که در دوره های سخت کودکی و نوجوانی، گوشه دار و تیز و برنده اش کرده است.

هرگز نباید تکرار شود؛ هرگز.

زبان پر خباثت را تنها باید برای دشمن خبیث به کار گرفت، و این بسیار ابلهانه است که ما گهگاه گمان بریم که در خانه ی خود و در اتاق خود، زیر یک سقف، با دشمنی بدنهاد زندگی می کنیم. من اعتقاد راسخ دارم که در چنین حالی، زندگی نکردن، به مراتب شرافتمندانه تر، انسانی تر و جوانمردانه تر از زیستنی ست توأم با ضربه و زخم.

بانوی بزرگوار من!

بی رحمی...بی رحمی...این تنها عاملی است که زندگی مشترک را به آسانی به جهنم تبدیل می کند.

سخت ترین انتقاد ها اگر با شقاوت همراه نباشد، آنطور نمی کوبد که مرمت ناپذیر باشد. زمانی که عدالت در بیان حقیقت از میان می رود، حقیقت از میان می رود.

من، بارها و بارها، به ناگهان احساس کرده ام که آن چه می گویم و می گویی، کاملا درست و پذیرفتنی ست؛ اما این شکل گفتن است که درستی اصل را به مخاطره می اندازد و ناپذیرفتنی جلوه می دهد.

ما باید برای پایدار نگه داشتن خلوص و شفافیت زندگی بی نظیرمان، بی رحمانه تاختن را تا دم مرگ از یاد ببریم.

ما باید در جمیع لحظه های خشم و افسردگی به خود بگوییم:

بدون زهر...بدون زهر...چرا که هیچ چیز همچون زهر کلام، زندگی مشترک را سرشار از بیزاری نمی کند...

بانوی من!

اینک، مهرمندانه ترین و پرگونه ترین کلامم پیشکش به تو...

...

نامه ی سی و ششم

یادبان روزهای خوب!

آیا آن گلدان کوچک سفال لعاب خورده ی آبی که از لالجین خریدیم -و چه سفری بود واقعا- و آن گل بسیار نادر پرخاری که از آن سوی قله ی توچال برایت آورده بودم و شباهت هایی به خود من داشت -با آن زخم زبان هایی که گهگاه می زنم- به یادت هست؟

گلدان، یک روز، به ناگهان شکست

و گل ها که خشک خشک شده بودند، مثل غبار پراکنده شدند و از میان رفتند.

چه عیب دارد؟

مگر خاطره ی یک گلدان سفال آبی لالجین با گلی نادر و پرخار، به قدر خود آن گل و گلدان، دوست داشتنی نیست؟

تازه، گمان می کنم که گل خاطره، خار هم ندارد، همان گونه که گلدان خاطره، ناشکستنی ست.

عزیز من!

بیا خاطرات مشترکمان را هرگز به دست باد نسپریم!

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: