حقوق خبر
آنتونی رابینز

شاه کلید موفقیت/مدیریت احساسات (قسمت دوم)

احساسات از کجا پدید می آیند؟ آیا آن ها همچون ویروسی به ما حمله می کنند و ما ناگهان حضورشان را احساس می کنیم یا همان گونه که همه می دانیم از انسان های دیگر سرچشمه می گیرند؟

 شاه کلید موفقیت/مدیریت احساسات (قسمت دوم)

پایگاه خبری حقوق نیوز

هیچ احساسی منفی نیست

برای مثال، هرگاه به شما احساس عشق دست می دهد دلیل آن کاری است که فردی دیگر با شما انجام داده است. ممکن است او پیش شما آمده و به شما گفته باشد دوستتان دارد یا شاید شما را در آغوش گرفته و دست نوازش بر سرتان کشیده باشد.

وقتی در نتیجه ی عمل عاشقانه ی کسی در شما احساس عشق پدید می آید، در واقع شما به این دلیل احساس عشق می کنید که در آن زمان آن احساس را درون خود شعله ور می سازید. به خودتان اجازه می دهید آن شور و حال را بیافرینید. شما قوانین و اصولی برای خود دارید که می گوید اگر فلان اتفاق بیفتد من احساس عشق خواهم کرد. آن گاه وقتی در آن زمان همه ی آن اصول برآورده می شوند در بدنتان احساساتی می آفرینید که آن را عشق می خوانید. آن احساسات را رها می سازید و خود را در آن حالت جسمانی قرار می دهید.

در برابر آن، هرگاه احساس بدی به شما دست می دهد و گرفتار احساساتی چون خشم، ناراحتی، افسردگی، ناکامی و تنهایی می شوید، این احساسات نیز به دست کسی جز خود شما پدید نمی آیند. شما این کار را از راه گزینش رویداد هایی که در کانون تمرکزتان قرار می دهید یا به بیان دقیق تر از راه معنایی که به رویداد های زندگی می بخشید انجام می دهید.

این جمله را برای این که در یادتان بماند تکرار می کنم:

هر احساسی که در هر لحظه از زندگی از سر می گذرانید برآیند معنایی است که به رویداد های زندگی می بخشید.

بگذارید مثالی در این مورد بزنم. اگر مردی پیش قدم شود و دری را به روی خانمی بگشاید، آن خانم چه احساسی در این باره خواهد داشت؟

پاسخ این پرسش نه به رویدادی که رخ داده، بلکه بیشتر به تعبیر و برداشت آن خانم از آن رویداد بستگی دارد؛ یعنی به برچسبی که او بر آن می زند.

ممکن است آن خانم در نتیجه ی این عمل احساس خردی و کوچکی کند و به آن مرد دشنام دهد:«ای مردک عوضی!» (تصور کنید آن مرد بیچاره چه قدر از این عمل شگفت زده خواهد شد، زیرا منظور وی چیزی جز احترام گذاشتن به آن خانم نبود. شاید هم این کار را فقط از روی احساس قدردانی، محبت یا مراقبت انجام داده باشد!

پس هر احساسی که از سر می گذرانیم نه بر پایه ی تجربه های ما، بلکه بر پایه تعبیر و تفسیر ما از آن تجربه ها یا شیوه ی بازنمایی ما از آن هاست. به بیان دیگر، پس از هر رویدادی ما آن را به وسیله ی حواس پنجگانه مان برمی گیریم و آن را باز می نمایانیم؛ یعنی نمای دیگری از آن در ذهن خود ایجاد می کنیم. این شیوه ی بازنمایی است که تعیین می کند ما چگونه احساسی از سر خواهیم گذراند. در مثال پیشین، می شد اینگونه حدس زد که آن خانم عمل ساده ی باز کردن در به وسیله ی آن مرد را بر گرفت و آن در ذهن خود چنین بازنمایی کرد:«او می خواهد مرا بفریبد» یا «می خواهد مرا خوار و حقیر کند و خودش را برتر از من نشان دهد!»

بنابراین ما باید کاملا مراقب معناهایی که به رویداد های زندگی می بخشیم باشیم. باید مطمئن شویم احساساتی که از سر می گذرانیم احساساتی به جا و تقویت کننده هستند نه تضعیف کننده.

هیچ احساسی به خودی خود منفی یا بد نیست. همه احساسات ما در صورتی که آن ها را به گونه ای تعبیر و تفسیر کنیم که به زندگی مان نیرو و انرژی ببخشند و ما را به پیش برانند به حال ما مفیدند.

 

بیشتر بخوانید:

41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی

تعریف شناخت درمانی و اصول آن

به کار گیری هوش اجتماعی در زندگی

تهیه کننده: محمدی

منبع: مدیریت احساسات-آتونی رابینز،نورمن کازینس

پایگاه خبری حقوق نیوز - روانشناسی



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: