حقوق خبر
فرهنگ سیاسی ایران

بنیان فرهنگ سیاسی ایران پس از اسلام (قسمت پایانی)

هویت ایرانی - اسلامی که مبتنی بر عناصر فرهنگی ایران پیش از اسلام و آموزه های اسلامی و به ویژه شیعی است، مهمترین ابعاد هویت در ایران هستند که قرن ها جهت دهنده ی اصلی گرایش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان بوده اند، اما یکه تازی این هویت با نخستین نشانه های آشنایی نخبگان ایرانی با مدرنیته به پایان رسید

پایگاه خبری حقوق نیوز

هویت غربی

هویت ایرانی - اسلامی که مبتنی بر عناصر فرهنگی ایران پیش از اسلام و آموزه های اسلامی و به ویژه شیعی است، مهمترین ابعاد هویت در ایران هستند که قرن ها جهت دهنده ی اصلی گرایش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان بوده اند، اما یکه تازی این هویت با نخستین نشانه های آشنایی نخبگان ایرانی با مدرنیته به پایان رسید. فرهنگ و هویت ایرانی که یک بار در زمان حمله ی اعراب به ایران و ورود اسلام به این کشور به چالش کشیده شده بود و با گذشت زمان و آمیختگی فرهنگ اسلامی با هویت ایرانی به شاکله ی جدیدی دست یافته بود، مجدداً با ورود اندیشه های مدرن و جدید با چالش جدیدی مواجه گردید. البته دو تفاوت عمده میان برخورد هویت اسلامی با هویت ایرانی و برخورد هویت ایرانی – اسلامی با هویت غربی وجود دارد.

اولین تفاوت از آنجا ناشی می شود که، در برخورد اول اگرچه ایرانیان مغلوب اعراب شدند و این امر سر آغاز ورود اسلام به ایران شد، اما ایرانیان به دلیل بیش از 1000 سال سابقه ی تمدنی، همواره خود را به ویژه به لحاظ فرهنگی در مقامی بالاتر از اعراب می دانستند و حتی اعراب بسیاری از شیوه ها به ویژه شیوه های کشورداری را از ایرانیان آموختند. بدین سبب اگرچه ایران به لحاظ نظامی مغلوب اعراب شده بود، اما همچنان به قدمت فرهنگی و تمدنی خود می بالید. حتی قبول اسلام توسط ایرانیان نیز در این احساس برتری فرهنگی نسبت به اعراب تغییری ایجاد نکرد. زیرا آنها از همان قرون اولیه اسلام به تدریج عناصر مختلفی از فرهنگ ایرانی را با آموزه های اسلامی در هم آمیختند، به ویژه آمیزش فرهنگ ایرانی- اسلامی با روی آوردن ایرانیان به تشیع از برجستگی خاصی برخوردار شد. در حالیکه در دوره ی جنگ های ایران و روسیه که که سرآغاز آشنایی ایرانیان با اندیشه ای غربی است و شکست نظامی ایران را در پی داشت، ایرانیان هم در حوزه ی نظامی و هم به لحاظ فرهنگی نه تنها خود را در موضع برتری نمی دانستند، بلکه به شدت احساس ضعف و عقب ماندگی می کردند و غرب به عنوان غیر، از جذابیت فراوانی نزد آنها برخوردار بود.

تفاوت دوم در ماهیت چالش گرانه ی فرهنگ هایی است که به ایران وارد شدند. یکی از نتایج ورود اسلام به ایران وارد شدن فرهنگ عربی به این کشور بود اما ایرانیان با تفکیک هویت اسلامی از فرهنگ عربی ضمن آنکه عناصری بسیاری از اصول اسلامی را دریافت کردند اما همچنان ایرانی باقی ماندند و این در حالی بود که فرهنگ عربی به دلیل برتری فرهنگی ایرانیان، توان به چالش کشیدن و زیر سوال بردن این هویت ایرانی را نداشت. اما برخلاف فرهنگ عربی، فرهنگ ایرانی در مواجه با فرهنگ غربی بسیار زود خود را در نقصان و ضعف یافت. ایرانیان در مواجه با غرب بویژه پیشرفت های علمی آن بسیار زود دریافتند که این بار آن ها توان مقابله با این فرهنگ جدید را ندارند.

بیشتر بخوانید:

گفتمان سیاسی شیعه از آغاز عصر غیبت تا صفویه

ایرانیان و غرب

سابقه ی آشنایی ایرانیان با غرب به دوره ی صفویه می رسد. در این دوران از یکسو خصومت عمدتاً ایدئولوژیک ایران با عثمانی که ناشی از اختلافات مذهبی آن ها بود، زمینه ی مناسبی را برای نزدیکی این کشور به دول اروپایی فراهم کرد و از سوی دیگر فتوحات عثمان ها در خاک اروپا و احساس خطر عمیق آن ها، موجبات دوستی و نزدیکی اروپائیان را با ایران به عنوان قدرتمندترین رقیب عثمانی فراهم آورد. در واقع دشمنی مشترک ایران و اروپا با امپراطوری عثمانی زمینه ی مساعدی را برای همکاری میان آنها بوجود آورد. اما از آنجا که اولاً اروپا در قرن شانزدهم و در دوره ی صفویه هنوز جهش های ناشی از انقلاب صنعتی را تجربه نکرده بود و دوماً ایران نیز در آن دوران یکی از قدرتمندترین حکومت های آن روزگار به شمار می آمد که توان به چالش کشیدن امپراطوری عثمانی را داشت، لذا ایرانیان با بحران هویت ناشی از مقایسه ی خود با اروپائیان مواجه نشدند. در این دوران در ایران نوعی عزت نفس و احساس هویت و نشاط قابل بررسی می باشد و به خوبی جلوه گر است. همچنین جامعه ی ایران در این زمان- به خصوص در دوران اوج و اقتدار صفویان – به تقاط ضعف فنی و ابزاری خود وقوف می یابد و اگر با مغرب زمین تماس می گیرد، برای رفع آن نواقص و توانمند کردن کشور خویش است. توجه به توپ ریزی و داشتن نیروی دریایی و یا استفاده از صنعت چاپ را می توان این گونه بررسی و تحلیل کرد.

در واقع نگرش ایرانیان به غرب و بالعکس در دوران صفویه، نگرشی ابزاری بود. یعنی آنها برای برآوردن نیازها و کمبودهای خود با یکدیگر تعامل داشتند، در حالیکه در دوران قاجار در حالیکه نگرش غربیان به ایران همچنان ابزاری بود، برای ایرانیان، غرب هدف و نقطه ای بود که باید به آن می رسیدند. اگرچه در دوران عباس میرزا که سرآغاز آشنایی ایران با پدیده ی مدرنیته بود، غرب جنبه ی ابزاری داشت و برای برآوردن نیازهای نظامی به آن احساس نیاز می شد، اما به تدریج و با نفوذ اندیشه های نو و مدرن به ایران، نگرش ابزاری نیز تغییر یافت و غرب تماماً و در تمامی جنبه ها الگویی بود که می بایست برای پیشرفت به آن تکیه داشت.

همچنین در دوره های بعد از صفویه، یعنی در دوران حکومت افشاریان، زندیه و حکومت قاجاریه تا پیش از دور اول جنگ های ایران با روسیه در دوره ی فتحعلیشاه قاجار، میزان روابط با غرب آنچنان گسترده نبود و همان میزان تعامل محدود هم به دلیل حاکمیت تفکر ابزاری چالشی جدی برای آنها ایجاد نکرد. بی اطلاعی ایرانیان نسبت به آنچه که در غرب در حال وقوع است، موجب شده بود که آن ها نه تنها هیچ خودآگاهی نسبت به عقب ماندگی های خود نداشته باشند، بلکه امکان مقایسه کردن را هم از دست بدهند.

اما در آغاز قرن نوزدهم قاجارها خود را در برابر حمله ی بی امان مدرنیت، که به شکل فشار و تجاوز نظامی روسیه ی تزاری از شمال و در نیمه ی قرن، بریتانیا از جنوب وارد شد، ناتوان یافتند. شکست ایران در دو جنگ با روسیه و از دست دادن بخش های گسترده ای از سرزمین های ایران، طی دو قرارداد گلستان و ترکمنچای، نخبگان ایرانی را متوجه حجم شکاف میان این کشور با دیگران نمود.

عناصر هویت مدرن در ایران

مدرنیته

مواجهه ایرانیان‌ با غرب و رویه‌ نخست آن، مدرنیته، درحالی روی داد‌ که‌ از یکسو مـانع‌ بزرگ درونـی مربوط به ساختار قدیم (سنت) از هرگونه تحولی که به ضرر آن‌ می‌بود‌ و یـا بـا آن ناهماهنگ می‌نمود، مخالفت ورزیده‌ و از سوی‌ دیگر، جامعه‌ و نیروهای اجـتماعی ایـران نـیز، در‌ این رویارویی‌ها، باوجود ایمان و علاقه به وجوه پیـشرفت در جـوامع غربی، در رابطه با تجدد برداشت و برخوردی‌ دوگانه داشته است. چنین برخورد دوگانه‌ای عمدتا‌ ناشی‌ از مـاهیت‌ دوگـانهء‌ مدرنیته‌ بود که حتی‌ در‌ جـوامع غـربی که خـاستگاه آن بـوده اسـت، به تعارضات‌ گسترده‌ای انجامید. درهرحال، مدرنیته مفاهیمی بنیادین و مشترک را شـامل خـردگرایی، تجربه‌گرایی، اومانیسم، علم‌گرایی، سکولاریزم‌ و قانون‌گرایی‌ دربر می‌گیرد که تمامی نحله‌ها و اندیشه‌های مدرن‌ بدان‌ها‌ باور‌ دارند‌ وتـشکیل‌دهنده ی‌ بـنیادهای‌ مدرنیته می‌باشند. اما در عرصهء عمل، مدرنیته بـا دو چهرهء جداگانه بر سـر تـقدم و تاخر یا اولویت‌بندی هر یک ظـاهر گـردید که به ضرورت‌های تاریخی و سیر تحول جوامع‌ و پیش‌زمینه‌های آن باز می‌گردد. درحالی‌که چهره نخست مدرنیته بر بـنیان‌های دمـوکراسی، آزادی، تساهل، نسبی‌گرایی، فردگرایی و کثرت‌گرایی قرار دارد، چهرهء دوم آن بر پیـشرفت، برابری، عدالت، نظم، بوروکراسی، رفاه، امنیت، جمع‌گرایی، تکنولوژی، وحدت، ناسیونالیسم و دولت محوری‌ تاکید مـی‌نماید. باوجود آنکه طـرفداران هـر دو چهرهء مدرنیته آن را‌ به‌ صورت‌ یـک مـجموعه می‌بینند که هردوی آن‌ها را دربر می‌گیرد، اما هرکدام با برداشتی‌ متفاوت از دیگری در باب موارد یاد شـده، درباره اولویـت‌ها و تقدم و تاخر هریک از آن دو چهره نیز‌ اخـتلاف‌نظر‌ دارنـد. در جریان مشروطه‌خواهی ایرانیان و حتی پس از آن در دوران‌ معاصر نیز‌ برداشت‌های‌ متفاوت از مدرنیته با توجه‌ به‌ دو وجه یـاد شـده صورت پذیرفت که‌ آشکارکننده ماهیت جنبش مـشروطه و نـوگرایی در ایـران خـواهد بـود. نظر به اینکه جنبش مشروطیت نخستین جنبش فراگیر در ایران برای تحقق مدرنیته در این کشور بود، بررسی آن و نیروهای درگیر در آن از اهمیت زیادی برخوردار است بویژه آنکه این جنبش زمینه ی رشد طبقه ی جدیدی را در ایران فراهم کرد که به طبقه ی متوسط جدید موسوم گردید و در تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی سالهای بعد نقشی تعیین کننده یافت.

مشروطیت

انقلاب مشروطیت ایران در واقع پاسخی بود به ناکام ماندن تـلاش‌هایی که از اوایل قرن نوزدهم توسط اصلاحگران ایرانی صورت گرفته بود. در طول یک صـد سـال ( قرن نوزدهم) نخبگان سیاسی ایران‌ تلاش کـردند تـا اصلاحاتی را در نظام عقب مانده ی ایران به وجود آورند. قائم مـقام‌ها(میرزا بـزرگ و مـیرزا ابوالقاسم) در سال‌های اولیه قرن نوزدهم درصدد ایجاد اصلاحاتی بر آمدند. پس از آنها عباس میرزا نایب السلطنه تلاش نمود تا بـا اعـزام نخستین گروه از دانشجویان ایرانی به اروپا، ایران‌ را بـا‌ دانـش‌های مدرن به ویژه در عرصه ی نظامی آشنا سازد. اما اوج تلاش‌های اصلاح‌طلبی در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در اواسط قرن نوزدهم توسط امیر کبیر صورت گرفت و پس از آن خود ناصرالدین شاه به ویژه پس از چند سفر به اروپا به فکر ایجاد اصلاحاتی افتاد و تلاش نمود تا تـغییراتی درکشور به وجود آورد. حـاج مـیرزا حسین خان‌ سپهسالار دیگر اصلاح گر مهمی بود که اقداماتی را در این راستا انجام داد. امین‌الدوله،‌ صنیع‌الدوله، مشیرالسلطنه، شاهزاده مـلک‌آرا(عموی نـاصرالدین شاه) نیز از دیگر افرادی بودند که در اندیشه ی اصلاحات بودند. اما ناکامی تمامی اقدامات اصلاحگرانه قرن نوزدهم نهایتاً انـقلاب مـشروطه را رقم زد. در واقع زمانی انقلاب مشروطیت اتفاق افتاد نزدیک به یکصد سال بود که اندیشه های اصلاحگرانه در ایران بوجود آمده بود.

انقلاب مشروطیت سرآغاز ورود اندیشه هایی به ایران بود که تا پیش از آن در فرهنگ سیاسی ایرانیان سابقه نداشت و شاید بتوان یکی از علل ناکامی مشروطیت را در ظهور مفاهیم جدیدی دانست که هنوز جامعه ی ایران به دلایلی آمادگی لازم برای پذیرش آن ها را نداشت. رشد جنبش مشروطیت را می توان معلول دو عامل بسیار مهم دانست: اول استبداد بی رحم و رفتارهای ستمگرانه و فاقد هر نوع نظارت حکومتگران. دوم فشارهای فزاینده ی اقتصادی که پیش از پیش مردم را به ستوه آورده بود. این عوامل موجب گشت تا توده ی مردم بدون آنکه درک عمیقی از مبانی مشروطیت داشته باشند، عمدتاً برای برآوردن نیازهای خود و به واسطه ی تأیید علما به اندیشه های ترقی خواهانه ای که از سوی روشنفکران تبلیغ می شد اعتماد کنند. در واقع بسیاری از ایرانیان به دلیل جهل و بی سوادی گسترده توانایی درک محتوای اندیشه هایی که توسط روشنفکران ارائه می شد، نداشتند و صرفاً به دلیل تأییدات علما به آن پیوستند.

از زمان مشروطیت به بعد در ساختار طبقاتی ایران دگرگونی جدیدی ایجاد شد که معلول گسترش ارزش های مدرن در این کشور بود. این دگرگونی موجبات شکل گیری طبقه ی اجتماعی جدیدی را فراهم کرد که به دلیل نمایندگی از ارزش های نوگرایانه و در تقابل با طبقه ی متوسط سنتی، طبقه ی متوسط جدید نام دارد.

بیشتر بخوانید:

بنیان فرهنگ سیاسی ایران پس از اسلام (قسمتهای دیگر)

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: