حقوق خبر

ضرب المثل های ایرانی (قسمت نهم)

 ضرب المثل های ایرانی (قسمت نهم)


پایگاه خبری حقوق نیوز

بز خر

کسی که جنسی را به زیر قیمت واقعی آن بخرد.

بزک نمیر بهار میاد، کمبزه با خیار میاد

حرف و وعده های سر خرمن و از سر باز کنک به کسی دادن.

بزن بر طبل بیعاری که آن هم عالمی دارد

در زندگی خود را به بی عاری، بی دردی و بی خیالی زدن.

بزنم به تخته

عقیده بر این است که هنگام تعریف از حسن کسی یا چیزی برای چشم نخوردن به تخته یا وسیله چوبی ضربه می زنند.

بسا کسان که به روز تو آرزومندند

اشاره به کسانی که از شرایط و وضعیت موجود خود ناراضی بوده و ناشکری و ناسپاسی می کنند، در حالی که خیلی ها به همان موقعیت حسرت برده و آرزو می کنند که به جای او باشند.

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

سفر و رنج سفر به انسان چیزهای مختلفی می آموزد و او را باتجربه و پخته می کند و تکرار این سفرها و تحمل سختی ها و افزایش دانسته ها کم کم انسان را به پختگی لازم می رساند.

بعد از سیری لقمه پنج سیری

نظیر: آدم سیر شصت لقمه می خوره.

بعد از نود و بوقی

پس از مدت زمانی بسیار طولانی.

بعد از یک عمر گدایی شب جمعه یادش رفته!

پس از چندین بار تکرار کاری و داشتن تجربه کافی مرکتب اشتباه شدن.

بفهمی نفهمی

حال بینابین و غیر قطعی برای هرچیزی.

بکشید و خوشگلم کنید

کسانی که برای زیبا تر شدن حاضرند هر رنج و درد جسمانی را تحمل کنند.

بگذارید خودم را جا کنم، آن وقت ببین چه ها کنم

عقیده کسی که در ابتدای کار برای رسیدن به هدف و پیشبرد کارش خود را خوب جلوه داده و سازگاری و حوصله داشته باشد و وقتی موقعیت خود را تثبیت کرد و بر اوضاع مسلط شد هر طور دلش خواست رفتار کند.

بگذار در کوزه آبش را بخور

نوشته، سند و یا هر چیز دیگری که بی ارزش و بی خاصیت و به درد نخور باشد.

بگیر ببند، بده دست پهلوون

کسی که وقتی همه کارها با کوشش و زحمت و هنر دیگری انجام شده آن را به نام خود تمام کند.

بلا نسبت

عبارتی که در پوزش خواهی از به زبان آوردن مطلبی زشت یا رکیک می گویند.

بل گرفتن

با رندی و زرنگی از فرصت غیر منتظره ای به سود خود استفاده کردن.

بلندگو قورت دادن

اشاره به صدای خیلی بلند و گوش خراش.

بند دل پاره شدن

یکباره و به شدت ترسیدن و وحشت کردن.

بند را آب دادن

لو دادن و از دست دادن چیزی. فاش شدن راز.

بو بردن

مطلع و با خبر شدن از چیز یا کاری مخفی.

بوی حلواش می آید

کسی که به پایان عمرش نزدیک بوده و آثار مرگ در او پدیدار شده باشد.

به اسب شاه گفتند یابو

به کسی که از کوچک ترین حرف یا حرکتی ناراحت شده و قهر کند.

به اسم بچه، مادر می خوره قند و کلوچه

استفاده از موقعیت و توفیق دیگری نظیر: به نام من به کام تو.

به پست کسی خوردن

برحسب تصادف به کسی برخورد کردن.

به تریج قباش خورده

کسی که از حرفی یا کاری بدش آمده و به شخصیتش برخورده باشد.

به تیپ هم زدن

دو نفر که بر سر موضوعی اختلاف پیدا کرده و با جار و جنجال و مرافعه از یک دیگر جدا شوند.

به تیر غیب گرفتار شدن

به مرگ یا بلای ناگهانی دچار شدن.

به حساب (یا خدمت) کسی رسیدن

کسی را تنبیه کردن و کیفر دادن.

به خاک سیاه نشاندن

کسی را بدبخت و تیره روز کردن، بیچاره کردن و به ذلت افکندن.

به خدا رسیدن

برای انجام کار یا رفتن به جایی رنج و عذاب و مشقت فراوانی متحمل شدن.

به خون کسی تشنه بودن

با کسی دشمنی شدید داشتن و از او متنفر بودن.

به در می گوید دیوار بشنود

به طور غیر مستقیم و با گوشه و کنایه منظور خود را بازگو کردن، حرف دل یا متلک و یا ایراد و انتقاد خود را به کسی یا در مورد کسی گفتن اما منظور کس دیگری بودن.

به دست و پای کسی افتادن

در نهایت عجز و خاکساری به کسی التماس کردن و توسل جستن.

 

بیشتر بخوانید:

اسطوره در شعر شاعران نوگرا

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

ضرب المثل های ایرانی (قسمتهای دیگر)

 

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

پایگاه خبری حقوق نیوز - فرهنگی و هنری  



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: