حقوق خبر
فره ایزدی

دگردیسی های فره ایزدی تا صفویه (قسمت 3)

بررسي‌ دگرديسي هاي فره ايزدي، نشان دهنده نوعي نظم و الگو بـرمبناي اصـل بـازگشت به مبدأ و آغازگاه است. اين‌ بررسي‌ نشان‌ مي دهد که يکي از پيش زمينه ها‌ و سرچشمه‌ هاي‌ مبحث‌ ولايت‌ عـارفانه‌، ‌ ‌فـرهنگ ايراني، است

حقوق نیوز/ سیاسی و اجتماعی/ اندیشه سیاسی در ایران

دگردیسی های فره ایزدی تا صفویه (قسمت 3)

فره ایزدی

شکل گيريی و رواج نظريۀ ولايت عارفانه‌

هرچند پيش از حکيم ترمذی، صوفيان نخستين نظير ابراهيم ادهم و بـايزيد بـسطامی– که اين دو نـيز‌ پرورش‌ يافتۀ خراسان بزرگ بودند- درباره ولايت‌، بحث‌ کرده‌ بودند‌؛ اما‌ حـکيم تـرمذی اين مفهوم را در قالب نظريه ای نسبتا کامل‌ و منسجم‌ درآورد.‌

در‌ زمـان‌ حکيم‌ ترمذی، مباحث‌ فراوانی پيرامون ولايت و حدود و ثغور آن، در ميان عارفان خراسان بزرگ، رواج داشت و از جمله پرسـش های شـاگردان ترمذی نيز همين مباحث بود و حکيم ترمذی، کتاب سيره الاوليا‌ و نظريات خود را در پاسخ مـريدان و رد نـظرات مـخالفان تأليف کرده است.

از اين رو می توان گفت که ثمرات فکری ترمذی، حاصل محيط فکری مـمتاز او يعـنی خراسان بزرگ بوده است‌ و خراسان‌ نيز متأثر از پيشينۀ فرهنگی و انديشه های ايران باستان و حـکمت خـسروانی بـود.

در کشف المحجوب از مکتبی نام برده شده که اعضای آن خود را حکيميان می خوانند و بنيانگذار آن‌ را‌ ترمذی مـی دانند. البته منظور از حکيم در اينجا همان عارف الهی و خداگونه است که تـعبير ديگـری از ولی بـه حساب‌ می آيد‌. «خود ترمذي نيز در برخی موارد‌ عارف و حکيم را هم عرض يکديگر بکار برده اسـت و حـکيم بـه نزد او معنای عارف متاله است ».

پرسشی که‌ در‌ اينجا بـه ذهـن متبادر‌ می شود‌ آن است که آيا اين حکيم الهی ترمذی، شکل اوليه و ابتدايی نظريات مشهور امام متأله محمد غزالی و حـکيم مـتأله سهروردی نيست ؟ خط سيری که اين تحقيق از ترمذی تا غزالی و سهروردی، درباره چـگونگی سـير نظريات ترمذی ترسيم می کند؛ پاسخ اين پرسش را مـثبت مـی داند و اثـرپذيری غزالی و سهروردی از نظريات ترمذی را تأييد می کند.

زنـجيره مـروجين ولايت عارفانه از ترمذی تا سهروردی

ثمرات‌ فکری ترمذی در آثار و افکار مختلف به صورت مـستقيم و يا غـيرمستقيم اثر گذارده، پس از جرح و تعديل بـه شـکل های مختلفی جـلوه گـر مـی شود که نقطۀ اوج آن را در شطحيات‌ حلاج‌ (م ٣٠٩‌) می توان مـشاهده نـمود. «درون مايه های خاصی را که ترمذی به آنها می پردازد می توان در انديشه های حـلاج‌ يافـت ». سرگذشت غـم انگيز حلاج‌ خود‌ بـاعث‌ تـوجه بيشتر به افکار او می گردد و بـسياری نـيز به ترويج انديشه های او مي پردازند.

سرحلقۀ‌ زنجيره مروج تفکر حلاجی در خراسان، صوفی بـزرگي بـه نام ابوالقاسم کرکانی (م ٤٥٠‌) است کـه شـاگرد نـامداری به‌ نام ابـوعلی فـارمدی (م ٤٧٧) دارد. بوعلی در طريقت به دوسـوی، يکـی ابوالقاسم کرکانی (م ٤٥٠)-که پس از مدتی با دختر کرکانی ازدواج نموده، داماد او نيز شد- و ديگری شيخ ابـوالحسن خـرقانی(م : ٤٢٥ ) انتساب دارد. طبق روايات صوفيه، فارمدی مقلد ابـوالحسن خـرقانی بود .

فـارمدی مـعاصر شـيخ ابو سعيد ابوالخير بـود و در مجلس درس وی نيز حاضر می شد. همين ابوعلي فارمدی راهنما و مراد امام‌ محمد‌ غزالی (م ٥٠٥) در تصوف بود و در جـهت دهی به شخصيت عرفانی او نقش بسيار مـؤثری داشـت و در حـقيقت شـيخ طـريقت امام محمد غـزالی بـود و غزالی نيز در تأليفاتش از او‌ نام‌ می برد و می گويد که من طريقۀ تصوف را از ابوعلی فارمدی اخذ کرده ام و در عبادت و ذکـر، دسـتورهای او را کـار بستم تا از عقبه ها گذشتم و مشقتها بـردم و بـر‌ آنـچه‌ مـی خواستم، دسـت يافـتم.

تعاليم ترمذی پس از طی فراز و نشيب فراوان به امام محمد غزالی رسيد و او در تأليفاتش بخصوص در تدوين بخش های مهمی از‌ احياء‌ علوم‌ الدين از آثار و افکار ترمذی بهره‌ های فراوان بـرد. غزالی در اين اثر، به نظرگاه های مختلف متصوفه می پردازد و در جهت اثبات توافق آن‌ با‌ شريعت‌ تلاش می نمايد.

کتاب احياء علوم الدين و کيميای سعادت‌ از جمله‌ کتاب های تعليمی صوفيه و نافذ در عالم اسلامی بـوده اسـت. کار سترگ غزالی در توفيق ميان شريعت و طريقت را بعدها‌ شيخ‌ شهاب‌ الدين يحيی سهروردی، معروف به شيخ اشراق (متوفی ٥٨٧ ق )، از‌ طريق رساله ها و کتاب های فارسی و عربی خود، دنبال کرد.

غزالی رساله ای مـهم بـه نام مشکوه الانوار دارد‌ که‌ درآن‌ به شرح نورالانوار، مراتب انوار و... می پردازد و در پايان رساله از «مطاع» سخن‌ به ميان می آورد که شايد تعبير ديگری از قطب يا امـام مـتأله باشد.

«می توان گفت که‌ طـرح‌ کـلی و خطوط اصلی انديشۀ سهروردی نيز در کتاب حکمـه الاشراق همان مسائلی است‌ که‌ غزالی در مشکوه الانوار به اجمال مطرح کرده است». بنابراين سـهروردی مـتأثر از غزالی است و کتاب مشکوه الانوار غزالی که تفسير سوره نور‌ است‌؛ به شدت در نظام فلسفی سهروردی مؤثر واقع شده است.

با وجود اينکه يکی از‌ منابع‌ افکار سهروردی رسالۀ مشکوه الانوار غـزالی بـود، و با وجود شهرت فراگير غزالی در زمان‌ سهروردی، در کتابهای سهروردی هيچ نامی از غزالی و آثار او برده نمی شود، بگونه ای که‌ اين‌ تصور پيش می آيد که سهروردی، غزالی را نمی شناسد و هيچ توجهی به آثار او ندارد؛ امـا‌ حـقيقت‌ آن است کـه سهروردی با دو واسطه شاگرد امام محمد غزالی است‌ و غزالی، حلقۀ واسطه و نقطۀ پيوند مـيان انديشه های ترمذی و سهروردی است.

باين ترتيب‌ که‌ شيخ‌ اشراق، شـاگرد مـجدالدين جـيلی (متوفی حدود سال ٥٥٠ هجری) است و حکمت و اصول‌ فقه‌ را نزد او می آموزد و مجدالدين جيلی از شاگردان امام محمدبن يحيی بن ابـی منصور ‌ ‌نـيشابوری و اين امام يحيی از‌ شاگردان برجسته و مشهور امام محمد غزالی است.

با توجه به آنـکه ابـوعلی فـارمدی، راهنما و مراد امام محمد غزالی در تصوف‌ بوده‌ و اين‌ جمله که «بيشتر چيزها که حواس تـو‌ مشاهده آن می کند همه از آواز پر جبرئيل است»؛ سخن او بوده اسـت‌؛ و با‌ عنايت به‌ اين‌ نـکته‌ که سهروردی نيز با دو واسطه‌ شاگرد‌ امام محمد غزالی است؛ بنابراين اشاره سهروردی مبنی بر اينکه رسالۀ آواز‌ پر‌ جبرئيل را در دفاع از سخن‌ ابوعلی فارمدی، تصنيف کرده‌ است‌؛ در ارتباط با‌ همين‌ خط سـير انديشه، معنی و مفهوم واقعی خود را باز مي يابد.

با توجه به‌ خط‌ سير ترسيم شده، ارتباط ميان‌ انديشه‌ های عارفانۀ سهروردی با‌ تفکرات‌ بايزيد و حلاج و خرقانی يعنی وارثان‌ معنوی خميره خسروانی حـکمت اشـراق مشخص و روشن می شود و سخنان سهروردی مبنی بر اينکه احياکننده‌ و ادامه‌ دهنده حکمت نوری حکيمان فهلوی است‌؛ معنی و مفهوم پيدا‌ می کند.‌

دگرديسی در راستای اصل بازگشت‌ به مبدأ

دگرديسی ولايت عارفانه به نظريۀ حـکيمان مـتأله

سهروردي(و: ٥٤٩ق .- ف : ٥٨٧ق) با تأثر از‌ نظريه‌ هاي ولايت عارفانه و امام متأله غزالي‌، نظريۀ‌ حکيمان‌ متأله‌ يا‌ حکيمان حاکم را‌ مطرح‌ مي نمايد. او با تلفيق اشراق، شهود معنوي و محتواي حکومتي در وجود قطب، به مبدأ اين نگرش‌ يعـني‌ گـفتمان‌ فرة ايزدي بازگشت. سهروردي، از رهبر معنوي‌ جامعه‌ به‌ قطب‌ يا‌ «حکيم‌ متأله » تعبير مي کند. از ديدگاه سهروردي، آنگاه که انسان از فيض خره برخوردار گـردد؛ مـي تواند حـکيمي کامل شود و خلافت الهي بيابد. «هرکه حکمت بـداند... بـه کمال رسد‌». سهروردي در پايان کتاب مطارحات، سلوک حکيمان متأله را سلوک در مراتب انوار مي داند و تأکيد مي کند کـه نـور مـدار‌ لذت‌ روحاني است. «فاللذه الروحانيـه دايره‌ مع‌ النور».

در نظر سهروردي سالکان به نهايت رسيده از نور طامس بهره مندند. «اما اصحاب السلوک فانهم جربوا في انفسهم انـوارا‌ و بـه فناي در‌ فنا‌ يعني بي خبري از فنا رسيده اند. «اما اين فنا...چهرة ديگـر آن بـقا است و برخورداري از فر نوراني وخــره کياني؛ و چنين کسي همان است که صوفيه قطبش مي خوانند و هدايت و ولايتـ‌ را‌ از آن او مـي دانند.

گفتنی است که سهروردی، به اثرپذيری خـود از نـظريۀ ولايت تـرمذی و نظريۀ قطب يا امام متأله غزالی و رسالۀ‌ مشکوه‌ الانوار او‌ اشاره ای نکرده است. با وجود اين سـهروردی در پاسـخ بـه اينکه حکمت خسروانی چگونه به دوره اسلامی راه يافته و توسط چه کسانی طی طريق نموده و تـا زمـان‌ او‌ به‌ حيات خود ادامه داده است؛ می گويد: «و اما خميره الخسروانيين فی السلوک، فهی نـازلـه الی سـيار بـسطام ، و من ‌‌بعده‌ الی فتی بيضا و من بعدهم الي سيار آمل و خرقان ».

به اين ترتيب سهروردی، اين چهار عارف بزرگ مکتب خراسان ، سيار بسطام‌ (بايزيد بـسطامی)، جـوانمرد بـيضا (منصور حلاج )، سيار آمل (ابوالعباس قصاب آملی) و سيار خرقان‌ (ابوالحسن خرقانی) را حاملان‌ و ادامه‌ دهندگان حـکمت خـسروانی پس از اسلام می داند.

اين نگاه سهروردی، باعث گرديده است تا بيشتر پژوهشگران امروزی نـيز، در مـورد چـگونگی حفظ و انتقال اين مسلک، با سهروردی هم رأی شوند و تصوف‌ ايرانی را بستر حفظ و انتقال آن به حساب آورنـد. «تـنها نـظری که راه به جايی می برد همان است که يادگار [حکمت ] خسروانی را در مسلک تـصوف [و عـرفان ] ايرانی جستجوکنيم ».

با پذيرش اين نکته که حکمت خسروانی از طريق تصوف تا زمان سهروردی طی طـريق نـموده است و با توجه به نقش پررنگ ترمذی و نظريۀ ولايت عارفانۀ او در‌ تصوف‌ و نيز بـا در نـظر گرفتن اين نکته که ترمذی در تدوين نظريۀ ولايت عـارفانه، از انـديشه هـای باستانی ايرانی تأثير پذيرفته و اين نظريه از طريق زنـجيره ای از اهـل‌ عرفان‌ به سهروردی رسيده است؛ آيا اشتراکات و همانندی های مفهومی فراوان ميان جنبه های عـارفانه و فـرا بشری در نظريه های فره ايزدی ايرانـيان، ولايت عـارفانۀ ترمذی و حـکيمان مـتأله سـهروردی می تواند بدون‌ ارتباط‌ و اثرپذيری از يکديگر بـوجود آمـده باشد؟

دگرديسی ولايت‌ عارفانه‌ به حاکميت صوفيانه

نسلی پس از سهروردی، محی الدين عربی تحت تـأثير حـکيم ترمذی، بحث ولايت را با شيوه ای منسجم‌ مـطرح‌ ساخت.

بررسی انديشۀ اسـتمرار فـيض الهی در افراد‌ برگزيده‌ از جهان بـينی ايرانـی تا مکتب خراسان و دگرديسی هايی که در اين انديشه، پس از شکل گيری نظريۀ ولايت از حکيم‌ ترمذی تا‌ سهروردی ايجـاد شـده و پس از او به ابن عربی رسيده‌ اسـت؛ نـشان مـی دهد که جهان بـينی ايرانـی، تأثير عظيمی بر تـأملات و انـديشه های ابن عربی، بر جای گذاشته است‌.

اين‌ نظريه‌، توسط ابن عربی، به شکلی اسـاسی مـورد بازنگری قرار می گيرد و پس‌ از‌ آميختن بـا انـديشه های مـختلف و طـی الارض فـراوان، بار ديگر به ايران بـاز می گردد و اين بار در هيئتی دگرگون‌ شده‌، مورد توجه متفکران اسلامی و به خصوص انديشمندان ايرانی قرار می گيرد و تـأثير قـابل‌ ملاحظه‌ ای در تصوف و تفکر ايرانی بر جـای مـی گذارد.

بـدين تـرتيب انـديشۀ استمرار فيض الهـی، از‌ طـريق‌ ترمذی با مکتب سهروردی و با نظريات عرفانی ابن عربی درهم آميخت، و اين مجموعه به قالب‌ تشيع‌ ريخـته شـد، و در واقـع صورت برزخی ميان فلسفه و عرفان خالص را پيدا کـرد‌.

يکـی از‌ مـهمترين افـراد در نـزديک نـمودن نظريات ابن عربی در مبحث ولايت با ديدگاه های شيعيان‌، صوفی شيعه به نام سيدحيدر آملی بود. او توانست‌ ميان‌ انديشه‌ های عارفانی مانند بايزيد، سهروردی و امثال آنها کـه ميراث داران حکمت خسروانی ايران هستند؛ با‌ نظريات‌ مطرح شده در عرفان مکتب ابن عربی، نوعی تلفيق ايجاد کند.

مجموعۀ اين کوشش ها و رواج انديشه های اين متفکران، زمينه های لازم را برای وحدت‌ ميان‌ تـصوف‌، فـلسفه و تشيع بر محور انديشۀ ولايت و رهبری دينی و سياسی امت اسلامی، فراهم‌ آورد.‌

يکی از مهمترين آثار و نتايج حاصل از دگرديسی های ولايت عارفانه، ايجاد وحدت نظری در نگرش اين‌ نحله‌ ها، براي رهبری سياسی و دينی، بـود. در فـلسفه، سهروردی توانست با احيای مفهوم‌ فره ايزدی و نزديک ساختن فلسفه و عرفان، به‌ بسط‌ آموزه‌ های خسروانی در حوزه انديشۀ اسلامی بپردازد‌.

در‌ تصوف ، مفهوم ولايت که سـنخيتی بـا ولايت در مفهوم حکومتی نداشت؛ بر اثـر‌ پيونـد‌ با انديشه های خسروانی و شيعی، به‌ تدريج، در‌ مفهوم‌ حکومتی نيز، بکار برده شد. در راستاي‌ اين‌ استحاله ها و دگرديسی های تدريجی بود که شيخ صفی الدين در تـصوف، جـريان انتخاب‌ ولی و مراد را به رونـدی مـوروثی تبديل‌ کرد و به جای روش‌ قبلی که پس از فوت ولی، کسی می توانست جايگزين او شود که در زمان حيات نزديکترين شخص به وی بوده‌ است‌؛ پس از شيخ صفی الدين، پسر‌ و نوادگانش‌ به‌ ترتيب تا شاه‌ اسماعيل‌ کـه از احـفاد وی بود‌ و سلسلۀ صفويه را تأسيس کرد، مرشد کامل تصوف شدند. گويی که تصوف بر آن‌ شده‌ بود تا خود را مهيای پوشيدن‌ ردای سلطنت نمايد‌. پس‌ از‌ آن، به تدريج شرايط‌ ذهنی جامعه نيز بـرای بـه دست گـرفتن حکومت توسط صوفيه آمادگی لازم را پيدا نمود‌ و مترصد‌ بود تا شرايط عملی به دست‌ آوردن‌ آن‌ نيز‌ فراهم‌ گـردد.

منبع: فره ایزدی، دگردیسیها و چگونگی استمرار آن تا عصر صفویه - عباس خائفی و دیگران - سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب) - شماره 30



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: