حقوق خبر
توتالیتاریسم (Totalitarianism)

توتالیتاریسم را بشناسید(قسمت 1)

توتالیتاریسم را بشناسید(قسمت 1)
 

توتالیتاریسم

واژه ی توتالیتاریسم و یا توتالیتاریانیسم ریشه ی لاتینی دارد و از واژه totalitario مأخوذ شده است. لفظ total به معنی کل و کامل و فراگیر است. در فارسی به این مفهوم با معادلهایی مثل فراگیرندگی، کلیه تازی، سلطه گری، حکومت تک حزبی و از این قبیل اشاره می شود.

در بیان چیستیِ این آموزه ی سیاسی و مولفه های آن تفاوتها و تشتهایی وجود دارد. بنا به تعریف فرهنگ علوم اجتماعی اثر گولد و کولب توتالیتاریسم عبارت است از «گسترش سیطره ی دایم حکومت بر تمامی شؤون حیات اجتماعی»؛ و توتالیتر نیز عبارت است از «ایدئولوژی یا جنبشی که طرفدار این نوع گسترش در سیطره باشد». به عبارتی توتالیتر وصف رژیمهایی تمامت خواه است و خود را برای دست یازی و دخالت در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی انسانها، مجاز و محق می دانند.

می توان فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان را گونه های بارزی برای توتالیتاریسم دانست.

گونه های مختلف توتالیتاریسم بواقع در مقابل پلورالیسم سیاسی، و نظامهای لیبرال دموکرات و پارلمانی قرار می گیرند و واکنشی در برابر ناتوانیهای دموکراسی پارلمانی هستند.

تعبیرهای توتالیتر، تمامیت خواه و مستبد ممکن است به عنوان یک اتهام سیاسی به قصد تضعیف و فروکاهی اقتدار و استحکام بایسته ی یک نظام نیز از طرف مخالفان به کار رود.

زمینه ی تاریخی، اجتماعی و فکری توتالیتاریسم

نظامهای توتالیتر اغلب در جوامعی پدید آمده است که دچار فرایند فروپاشی و گسیختگی (انومی) و فقدان انسجام و همبستگی سنتی شده اند. از نظر روان شناختی، جامعه در اوضاعی این چنین برای تأمین احساس امنیتِ از دست رفته، مستعد و پذیرای قدرتِ هر چه فراگیرتر می شود.

پژوهشگران ریشه های فکری و اصول ایدئولوژی توتالیتر را – صرف نظر از اختلافات ساختاری که در مصداقهای آن هست – از آثار متفکران متعددی قابل استخراج دانسته اند. افلاطون، کالون، بدن، هابز، روسو و هگل از کسانی هستند که هواداری از اصولی به آنها نسبت داده شده که آن اصول بعدها توتالیتاریسم خوانده شد. کارل پوپر ریشه های تاریخی جوامع بسته و اندیشه های توتالیتر را علاوه بر افلاطون به هگل و مارکس نیز می رساند.

برخی از محققان در استواری این نسبتها به تردید نگریسته اند. بنا بر عقیده ی آنها همانندیهای عمیقی میان فاشیسم و نازیسم و آرای امثال افلاطون، بدن، روسو و هگل نمی توان یافت. ارنست کاسیرر در کتاب «افسانه ی دولت» نشان می دهد که در اندیشه ی هگل، دولت، موصوف به وصف فراگیرندگی و اطلاق نیست و در قید نیروهای مقیدکننده است. روسو نیز با وجود آن که یکی از مدافعان «اراده ی عمومی» و یکی از چهره های ممتاز دموکراسی است، اما طرفداران اندیشه های فراگیر، از نظریات سیاسی او قرائتهای توتالیتاریستی عمل آورده اند.

نیچه را نیز به خاطر طرح مفهوم «اراه ی معطوف به قدرت» و تحسین قهرمان گرایی و اخلاق اشرافی و فروید را به دلیل طرح غرایز به عنوان منشأ رفتارهای انسانی و اعتقاد به عدم برجستگی نقش عقل در رفتار، جزو متفکرانی محسوب می کنند که آرای فاشیستی و توتالیتاریستی به سخنان آنان متکی است.

اصطلاح توتالیتاریسم نخستین بار توسط بنیتو موسولینی رهبر فاشیست ایتالیا در سال 1925 وارد حیاتِ واژگان سیاسی معاصر شد. بعدها اصطلاح دولت توتالیتر را روشنفکران ناراضی مارکسیست در دو دهه ی 1930 و 1940 در تفسیر سیاست نازیگری حزبها، اتحادیه های کارگری و... در آلمان نازی به کار می بردند. فاصله سالهای 1922 تا 1945 که فاشیسم به رهبری موسولینی در ایتالیا چیره بود و از 1933 تا 1945 یعنی زمان حاکمیت هیتلر و نازیسم در آلمان مقاطع تاریخی محسوب می شود که اندیشه ی توتالیتر برجسته ترین تحقق خارجی خود را داشته است.

این اصطلاح را بر کمونیسم استالینی (استالینیسم) به خاطر وجود برخی از عناصر فراگیرندگیِ در آن، اطلاق کرده اند؛ البته به خاطر هواداری کمونیسم از دموکراسی، به دشواری می توان بین اندیشه های کمونیستی و توتالیتریسم نسبت وثیق و دقیقی را ترسیم کرد. گذشته از بُعد تئوریکی و فکری نظامهای فراگیر، بنا به تحلیل بسیاری از جمله امیل دورکیم و اریک فروم نظام های توتالیتر از جمله فاشیسم در جوامعی بروز کرده است که در دوران گذار به جامعه مدرن بوده اند؛ این گونه نظامها در واقع واکنشی در برابر روند نوسازی و صنعتی شدن بود؛ و در جوامعی مورد پذیرش واقع شد که در اثر روند، تعلقات و انسجامهای سنتی در آنها تحقیر و تخریب شده بود. در واقع حالت گسست و بی انسجامی و توده ای شدن، و احساس ناامنی و فشارهای روحی ناشی از دوران مدرن، زمینه های حاصلخیزی برای بروز قدرتِ انسجام دهنده و امنیت آور شده است. به عبارتی دیگر و نزدیک به تعبیر مایکل اوکشات، آزادی گرایی و فردگرایی افراطی، گاه موجب تفریط و پیدایی اخلاق ضدفردی می شود و سرانجام جامعه «امنیت» را بر «آزادیِ» فردی ترجیح می دهد؛ و برای تامین احساس امنیت به دامن قدرت و رژیمهای توتالیتر پناه می برد.

جنگ جهانی دوم به سیطره ی نمونه های عمده ی رژیمهای توتالیتر در آلمان، ایتالیا، رومانی و نیز به نظام حکومتی ژاپن که وجوهی از یک نظام فراگیر را با خود داشت، پایان داد.

بیشتر بخوانید:

نیچه و فاشیسم

نظام اجتماعی و اقتصادی فاشیسم

فاشیسم و ساختار آن

فاشیسم و سینما

 

منبع: فرهنگ واژه ها - عبدالرسول بیات

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 

 

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: