حقوق خبر
تساهل و تسامح (Tolerance)

تساهل و تسامح؛ سیر تاریخی، مبانی و حوزه های آن (قسمت پایانی)

از مهمترین عرصه های تساهل، عرصه ی حیات سیاسی است. تساهل سیاسی هم به روش دولت و حکومت مرتبط می شود، و هم شامل رفتار شهروندان و گروهها و احزاب سیاسی می شود


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

حوزه های تساهل

برای تساهل حوزه های گوناگونی وجود دارد:

حوزه ی اخلاق

تساهل اخلاقی در مفهوم معاصر آن عبارت است عدم جلوگیری و دخالت از باورها و رفتارهای اخلاقی افراد و گروههای مختلف و محترم دانستن این باورها و رفتارها.

تساهل اخلاقی را به گونه های متفاوتی توجیه کرده اند. برخی توجیهات از وجود تکثر و تنوع در باورهای اخلاقی و نظام های اخلاقی تغذیه می کنند، که به آن «نسبیت گرایی توصیفی» می گویند. در برخی از توجیهاتِ دیگر گفته می شود که ارزشهای اخلاقی صرفاً بسته به اعتبار و ذهنیت افراد است؛ و هیچ نظام اخلاقیی اصالت ندارد. لذا باید در این حوزه به طور کامل تساهل ورزید. این نسبیت گرایی را «نسبیت گراییِ معرفتی» می توان نام نهاد. همچنان که پیداست این توجیه به مبنای معرفت شناختیِ سابق الذکر مربوط می شود. این نکته قابل توجه است که در این توجیه تساهل اخلاقی را به عنوان یک حکم اخلاقی توصیه می کنند، که به قول جفری هریس حکمی که درباره ی ارزش اخلاقی است یک حکم فرااخلاقی است و خود دیگر نمی تواند ارزش اخلاقی داشته باشد، بنابراین مرز میان اخلاق و فرااخلاق رعایت نشده است.

رویکردهای لیبرالی هم – با اتکا به مبانی معرفت شناختی و انسان گرایانه و فردگرایانه – و با نسبی دانستن ارزشهای اخلاقی و با بسط آزادیهای فردی درصدد توجیه تساهل اخلاقی و تقبیح و ممانعت از مخالفان تساهل و ترویج نوعی اباحی گری هستند. اما به نظر منتقدان، در واقع این توجیه مستلزم ممانعت از مخالفان تساهل نیست. زیرا ممکن است عده ای در جامعه معتقد به اصالت و تدصل ارزشهای اخلاقی و حتی قائل به عدم تساهل باشند که در این صورت بنابر همان اصل آزادی فردی کسی حق مخالفت با آنها را ندارد.

به عبارتی منتقدان معتقدند که تفکر لیبرالی در توجیه تساهل اخلاقی مستلزم ناسازگاریِ درونی و یک توجیه خود.یرانگر است. به گفته ی رابرت پاول چرچیل مفاد این حکم که، کاری خطا و نادرست است، این است که می توان از آن کار ممانعت نمود. اگر چه ممکن است گفته شود حد ازادی تا جایی است که به ازادی دیگران لطمه ای وارد نشود؛ اما در مقابل، کسانی نیز می توانند ادعا کنند که بسیاری از رفتارهای آزادانه ی برخی افراد مانع آزادی افراد دیگر، و یا مانع و مزاحم جامعه برای رسیدن به مطلوب خویش یا به سعادت است؛ وافراد بر اساس این توجیه ممکن است آزادانه دست به رفتاری غیرمتساهلانه بزنند. بسیاری از اندیشمندان غربی در پی نقادیهای خود به تناقض آمیز بودن چنین تساهلی پی برده اند.

حوزه ی دین

حوزه دین حوزه دیگرِ تساهل، تساهل دینی است. میان فلاسفه ی دین در ارائه تعریف دین اختلافات زیادی وجود دارد. مراد از دین در این جا شبکه ای از معارف به هم پیوسه است، که اعتقاد و ایمان به آن امری قلبی و باطنی است و اکراه و اجبار در آن راه ندارد و مسلم است ادیان الاهی چون دین یهود و مسیحیت و اسلام هیچ کدام ایمان آوردن اجباری را توصیه نکرده اند؛ چه ایمان امری است که ذاتاً به صورت اختیاری صورت تحقق می بندد. ایمان اجباری در واقع امری خودمتناقض (پارادوکسیکال) است.

حوزه سیاست

از مهمترین عرصه های تساهل، عرصه ی حیات سیاسی است. تساهل سیاسی هم به روش دولت و حکومت مرتبط می شود، و هم شامل رفتار شهروندان و گروهها و احزاب سیاسی می شود. در فلسفه ی سیاسی، تساهل و مدارا، یکی از علایم و ملاکهای عمده برای «توسعه ی سیاسی» است؛ و از جمله لوازم حکومتهای مردمسالار محسوب می شود.

جامعه ای از حیث سیاسی توسعه یافته تر و دموکراتیک تر است که بیشتر اهل مدارا باشد؛ و اقلیتها و احزاب مخالف (اُپوزیسیون)، بتوانند حتی برای تبدیل شدن به اکثریت و بدست گرفتن حاکمیت تلاش کنند. میزان آزادی بیان و مطبوعات و ازادی احزاب و اجتماعات و...در هر جامعه نشان دهنده ی میزان تساهل و توسعه ی سیاسی است.

اساساً حضور تنوع و تکثر و پلورالیسم سیاسی امروزه در اکثر فلسفه های سیاسی یک ارزش محسوب می شود. ارسطو برخلاف افلاطون در فلسفه ی سیاسی خود، وجود تکثر را لازمه ی سعادت انسان می داند. وجود گزینه های مختلف در جامعه، مجال گزینش و انتخاب را برای افراد میسورتر می کند؛ و به بالندگی و رشادت عقلی آنها کمک می نماید.

تساهل همچنان که گفته شد از لوازم و پیش شرطهای اساسی برای تحقق دموکراسی است. اعتقاد بر این است که تمرکز قدرت می تواند به خودکامگی و استبداد بینجامد؛ و وجود سلیقه ها و گروه های متکثر در جامعه از عوامل بازدارنده از استبداد هستند؛ و تساهل و مدارای حکومت در این راستا شرط حیات گروهها و سلیقه های متکثر است.

علاوه بر این مبانیی چون انسان گرایی و فردگرایی و اعتقاد به «حقوق طبیعی» نیز از جمله ی مبانی در برخی از نظامهای سیاسی (خصوصاً نظامهای لیبرالی) محسوب می شود. بنابر این اصول، از ابتدایی ترین حقوق طبیعی افراد، آزادی در ابراز عقیده و ابراز رفتار سیاسی است.

کسانی چون پوپر در کتاب «جامعه ی باز و دشمنانش» تساهل را بر مبنای نسبیت معرفت شناختی بنا کرده است.

بیشتر بخوانید:

تساهل و تسامح؛ سیر تاریخی، مبانی و حوزه های آن(قسمتهای دیگر)

توتالیتاریسم را بشناسید

 

منبع: فرهنگ واژه ها - عبدالرسول بیات

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: