حقوق خبر
اگزیستانسیالیسم (Existentialism)

اگزیستانسیالیسم؛ سیر تاریخی و مبانی فلسفی آن (قسمت 2)

ویژگی دیگر وجود (وجود انسان) اصالت داشتن آن است. وجود اصیل وجود است که عوامل و اجبارهای بیرونی نتوانند خودشان را بر او تحمیل کنند. اما انسان موجودی است که می تواند بین اصیل ماندن و از دست دادن اصالت خود، دست به انتخاب بزند. نگاه معترضانه ی برخی از فیلسوفان وجودی به دنیای مدرن نیز، از جمله، به خاطر همین تهدید اصالت وجود انسان است

اگزیستانسیالیسم؛ سیر تاریخی و مبانی فلسفی آن (قسمت 2)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

شیوه ی فلسفی و برخی از مضامین و مؤلفه های اگزیستانسیالیست

با اندکی تسامح می توان برخی از مضامین و عناصری را که خانواده ی مشترک اگزیستانسیالیسم را فراهم آورده است به قرار زیر احصا کرد:

1-نقطه عزیمت و محور کاوشهای فلسفی در این تفکر، «وجود انسان» است. برخلاف اکثر فلسفه های سنتی که عمده اهتمامشان بر هستی است، این فلسفه همه ی مسائل و مباحث و حتی مسائل کلامی و دینی را حول محور انسان مطالعه می کند. نکته ی کلیدی درباره ی این فلسفه این است که اساساً واژه ی existence (=وجود)، در این فلسفه به معنای «وجود انسان» به کار می رود؛ و برای اشاره به وجود به طور مطلق از واژه ی Beng استفاده می شود. یکی از ویژگیهای اگزیستانس (انسان) این است که برخلاف حیوان و گیاه، همواره رو به تعالی است و پویا و «برون جهنده» است. اگزیستانسیالیست های خداپرست، وجود آدمی را در تعالی به سوی خدا می جویند و چهره های الحادی این مکتب، وجود او را در تعالی، یا به تعبیر بهتر، در برون جستن به سوی نیستی.

این انسان هیچ ماهیت عام و کلیی ندارد و برخلاف اشیای دیگر، هر فرد انسانی ماهیتی مختص به خود دارد. پس تعریف فیلسوفان گذشته از انسان به «حیوان ناطق» یک سعی ساده اندیشانه بیشتر نبوده است. تعریف هر فرد انسانی در انتخابها و اختیارهای او نهفته است.

ویژگی دیگر وجود (وجود انسان) اصالت داشتن آن است. وجود اصیل وجود است که عوامل و اجبارهای بیرونی نتوانند خودشان را بر او تحمیل کنند. اما انسان موجودی است که می تواند بین اصیل ماندن و از دست دادن اصالت خود، دست به انتخاب بزند. نگاه معترضانه ی برخی از فیلسوفان وجودی به دنیای مدرن نیز، از جمله، به خاطر همین تهدید اصالت وجود انسان است. به عقیده ی این فیلسوفان امروزه موازنه ی میان انسان و اشیا به هم خورده است، و جهان ابزاری، وجود انسان را فرو بلیعده است و از او به عنوان ابزار استفاده می کند. روند فزاینده ی پیشرفت فناوری – بی آن که ما تصمیم گیرنده باشیم که به کجا می رود – ما را با خود می برد؛ و این یعنی تهدید اصالت ما. از همین روست که هیدگر، قرن 19 را ظلمانی ترین قرنها می داند. همین ظلمت و بحران انسان معاصر غربی، از مهمترین محورهای فلسفه ی هیدگر را تشکیل می دهد. هیدگر بحران انسان مدرن را در دو زمینه بررسی می کند: 1- بی وطنی و بی خانمانی 2- هیچ انگاری یا نیهلیسم؛ و این هر دو زمینه، زاییده ی همان دورافتادگی از وجود است.

مفهوم آلیناسیون یا غربت یا از خودبیگانگی یکی از مفاهیم عمیقی است که در این مقوله در فلسفه ی وجودی به طور گسترده مطرح شده است؛ و عبارت است از «بیگانگی موجود (انسانی) با عمیق ترین لایه های هستی خودش». چنین موجودی تنها و به حال خود رها شده است.

2-فیلسوف وجودی به شدت از عقل گرایی محض (راسیونالیسم) پرهیز می کند. انسان به عقیده ی او تنها خرد ناب نیست؛ بلکه موجودی است که احساس و اراده و غریزه و...دارد؛ و فلسفیدن او نه فقط از عقل، که از تمامت وجودش آبشخور می گیرد. اگزیستانسیالیست ها – به رغم تاریخ تفکر فلسفی – از استدلال ورزیهای انتزاعی و کلی و مباحث منطقی و معرفت شناختی روی می گردانند؛ و حرکت فلسفی خود را از واقعیتهای خارجی و مواجهه ی مستقیم با این واقعیتهای عبور می دهند. از همین روست که زیست عاطفی انسان مورد اهتمام و التفات فراوان این فلسفه است. انسان به همان وزان که فاعل شناخت است، مبدأ کنش و مرکز احساس نیز هست و همواره در نسبتی پر تنش با عالم به سر می برد. مجاری ادراکی ما تنها در حواس ظاهری و عقل پایان نمی یابد، احساسات باطنی نیز می توانند از واقعیتهای خارجی و عینی حکایت کنند که بر ما تاثیری وارد کرده اند، به عبارتی «احساسات سلیم» خاصیت افشاگرانه دارند. این مضمون و این گونه تفکر، همچنان که پیداست با مبانی معرفت شناسی مدرن در تعارض و چالش است.

3- به طور کلی این فیلسوفان به سلطه ای که مباحث معرفت شناسی بر فلسفه ی جدید انداخته است، وقعی نمی گذارند. در واقع اکثر فلسفه های وجودی، شورشی بر علیه فلسفه ی سوبژکتیویسم محسوب می شوند. به عبارتی سنت نافذی که در دوران جدید توسط دکارت و کانت پی ریخته شد، و مبنای آن بر تفکیک میا اذهان و اعیان – یا فاعل شناسا و موضوع شناسایی – است، مورد هجمه بسیاری از فیلسوفان (همچون نیچه، هیدگر و مرلوپونتی است. اساساً یکی از ویژگیهای فلسفه در قرن بیستم اعتراض علیه این دوگانگیِ دکارتی (میان ذهن و جهان) است. هیدگر در بروز این واکنش برجسته ترین تاثیرات را داشتع است. می دانیم که در فلسفه ی دکارت، ذهن مشغول اندازه گیری و شناخت فیزیکی طبیعت می شود و هدف نهایی آن تسلط بر طبیعت است. اما هیدگر این نگرش را غیرواقعی می داند. به عقیده ی او جدا کردن ذهن و عین در تضاد با احساسات بشری است؛ وقتی ما با کسی در حال سخن گفتن هستیم او را یک ذهن و یک بدن متمایز از هم نمی دانیم و در وجود او نیز شکی نداریم. هیدگر ریشه ی بسیاری از بحرانها از جمله بحران زیست محیطی را در همین دوگانگی و جدا کردن انسان از آغوش هستی می داند.

اگزیستانسیالیسم؛ سیر تاریخی و مبانی فلسفی آن (قسمت 2)
 

4- معمولاً سلوک فلسفی این متفکران به روشی فردگرایانه است. ترویج فردگرایی در این فلسفه، در واقع گریزگاهی است برای آزادی و رهایی از تحمیلهای طاقت کوب اجتماع و معیارهای سخت و سلبی که در دوران مدرن – به رغم شعار آزادی- آزادیهای فرد را تهدید کرده اند. به عقیده ی این فیلسوفان، جامعه آرای خود را بر انسان تحمیل می کند و وجود اصیل او را در این همرنگی با جماعت در معرض زوال قرار می دهد؛ و به عکس آزادی و خلاقیت و کنش – که مترادف با وجود داشتن و عین ارزش است – تنها راه رسیدن به تعالی است. این تاکید بر کنش و اختیار و تصمیم، گاهی نیز در آثار برخی از اگزیستانسیالیست ها صراط افراط را پیش می گیرد؛ و این گونه داوری می شود که محتوای تصمیم فاقد اهمیت است، مهم نفس تصمیمِ مستقلانه است. اگرچه گاه و به تلویح اصول متفق علیه جامعه مورد پذیرش این فیلسوفان قرار می گیرد، اما به طور کلی از جامعه و اجتماع تلقی مثبتی در میان آنان وجود ندارد. از همین روست که کی یرکگور با تعبیر «انبوه» از جامعه یاد می کند، و نیچه با تعبیر «گله» و یاسپرس با واژه ی «توده»؛ هیدگر نیز لفظ Dasman را برای اشاره به آن به کار می برد. در این فلسفه، ارزش معمولاً امری فردی و درونی و نتیجتاً نسبی خوانده می شود. سارتر در کتاب «بودن و نیستی» شرط بنیادین عمل را «آزادی» می داند. اما این آزادی به نظر او فاقد ماهیت است و نمی توان گفت که از الزامی منطقی پیروی می کند. سارتر نسبت به تحلیل علی و معلولی از رخداد ها – که باعث حذف و بی اعتنایی به آزادی و اختیار انسان است – مختافت می کند.

به نظر او با دریافتن آزادی و بارها شدن از تحمیل جهان خارجی، می فهمیم که تمام علتهای بیرونی که انگیزه ی اعمال خود می پنداشتیم، در واقع وهم و خالی از واقعیت بوده است. انسان از هر چیزی آزاد است به جز از آزاد بودن.

5- اکثر این فیلسوفان از پدیدارشناسیِ هوسرل به عنوان یک ابزار بهره می گیرند.

6- بسیاری از فیلسوفان وجودی از قالبهای ادبی و هنری و زبان شعر و اسطوره برای تبیین فلسفه ی خود استفاده می کنند. این مکتب بیش از آن که بر حوزه های فلسفی تاثیرگذار باشد بر ادبیات تاثیر نهاده است. شهرت اصلی سارتر چه بسا بیش از آن که از آثار فلسفی او برخاسته باشد به خاطر آثار ادبی اوست. اگزیستانسیالیست هایی چون آلبر کامو، گابریل کارسل و سیمون دوبوار بیشتر به علت رمانهای فلسفی خود شهرت یافته اند.

7- این فلسفه همچنان که سلطه ی نظامها و نیروهای اقتصادی و اجتماعی را مورد اعتراض قرار می دهد، بر علیه نظام سازیهای فلسفی نیز می شورد و درصدد تخریب آنهاست.

بیشتر بخوانید:

اگزیستانسیالیسم؛ سیر تاریخی و مبانی فلسفی آن(قسمتهای دیگر)

نگاه حافظ و نیچه به زهد

پدیدارشناسی هوسرل را بشناسید

تعریف پدیدارشناسی( Phenomenology) و پیشینه تاریخی آن

بررسی کتاب تهوع Nausea اثر ژان پل سارتر

 

 

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: newslaw.net
سرخط خبرها: