حقوق خبر
آنتونی رابینز

هنر خوشبینی (قسمت دوم)

ما همیشه باید باورهایی را که به تضعیف شدنمان می انجامد شناسایی کنیم و از آن ها دوری جوییم. یکی از باورهای تضعیف کننده ای که برخی آن را باوری تقویت کننده می پندارند، واقع بینی است.

 هنر خوشبینی (قسمت دوم)


پایگاه خبری حقوق نیوز

خوشبینی در برابر واقع بینی

واقع بینی به چه معناست؟

هرکس برداشت متفاوتی از واقعیت دارد. اینگونه نیست؟

آیا برای فردی چون والت دیسنی واقع بینانه بود که با نگریستن به یک باغ میوه به فکر ساختن بنایی عظیم بیفتد که مردم سراسر جهان به همراه کودکانشان به آن جا بیایند و با استفاده از امکانات آن جا خودپنداره ای دگرگونه پیدا کنند و ساعاتی را در آن مکان خوش بگذارنند؟ دیسنی تصمیم گرفت این شهربازی را در آن باغ بسازد و برای آن ورودیه نیز تعیین کرد. (گفتنی است که در آن زمان شهربازی ها فقط برای استفاده از وسایل مردم پول می گرفتند اما هیچ ورودیه ای دریافت نمی کردند.)

همه یه دیسنی می گفتند:«این کار بسیار غیر واقع بینانه است! حماقت نکن! چنین چیزی عملی نیست!»

والت دیسنی واقع بین نبود؛ اما درست می پنداشت.

آن گاه که ماهاتما گاندی، که یک وکیل دعاوی بیش نبود و تا آن لحظه هیچ تجربه ای در رهبری مردم نداشت، تصمیم گرفت زندگی مردم هند را دگرگون کند چه اتفاقی رخ داد؟ به هیچ وجه واقع بینانه نمی نمود که او با رتهبرد «عدم خشونت» بتواند امپراتوری انگلیس را وادار، سرزمین هند را به صاحبان اصلی آن بازگرداند.

گاندی واقع بین نبود؛ اما درست می پنداشت.

روزی جوانی به نام بیل گیتس با خواندن مجله ای، از ورود دستگاهی به نام «رایانه شخصی» به بازار آگاه می شود و پی می برد آن دستگاه برای این که راه بیفتد فقط به یک برنامه ی اجرایی نیاز دارد. بیل به جوانی که آن دستگاه را ساخته تلفن می کند و به او از برنامه ای می گوید که می تواند روی آن نصب کند. آن مرد باورش نمی شود و از بیل می خواهد پیش وی برود و طرز کار آن برنامه را به وی نشان دهد. بیل گیتس جوان در چند روز حتی بدون این که آن رایانه را از نزدیک ببیند برنامه ای برای آن طراحی می کند. نخستین روزی که قرار است آن برنامه را روی رایانه آزمایش کنند، رئیس شرکت نیز حضور دارد. رئیس، با دیدن برنامه ی بیل، از آن خوشش می آید و امتیاز آن را از وی می خرد و از این لحظه به بعد، آینده ی بیل گیتس عوض می شود.

خوشبینی بیل گیتس به او امکان بخشید تا از توانمندی های درونی خویش آگاه شود و دست به کاری ناممکن بزند. در نتیجه، شرکتی به نام مایکروسافت سر برآورد که شیوه ی انجام کارها را در تجارتخانه ها و ادارات سرتاسر جهان دگرگون و بیل گیتس را در سی سالگی به میلیاردر تبدیل کرد. کار بیل به هیچ وجه واقع بینانه نبود، اما باعث قدرتمند تر شدن آمریکا شد.

ما باید از واقعیت های موجود فراتر رویم و واقعیت هایی جدید را برپایه ی افکارمان و آنچه ممکن می دانیم خلق کنیم. باید «نادیدنی ها» را بر گیریم و آن ها را به «دیدنی» تبدیل کنیم. و اگر خوشبین نباشیم، چنین کاری از ما ساخته نیست؛ زیرا هنگامی که بدبین هستیم در واقع دچار ترس و وحشتیم.

بیشتر مردم از رویاپردازی و خوشبین بودن می هراسند. می دانید چرا ؟ برای این که ادعا می کنند:«من می خواهم باهوش و زیرک باشم نه خوش باور!» برخی بادی در غبغب می اندازند و می گویند:«من آدمی واقع بین و زیرک هستم!» آره جان خودت! تو می توانی زیرک باشی و در هم شکسته! می توانی زیرک باشی و تنها. می توانی زیرک باشی و چاق! زیرک بودن راه چاره نیست، بلکه تلاش و کوششی پیگیر چاره ساز است. و هر کس زمانی دست به تلاش می زند که در اعماق وجودش باور داشته باشد با وجود شکست هایی که در گذشته خورده و با وجود آن که چرخ گردون بر وفق مراد نمی چرخد می تواند موفقیت را در چنگ گیرد.

در معادله ی زندگی، گذشته هرگز با آینده برابر نیست.

برای خوشبین بودن باید شجاع بود، زیرا لازمه ی خوشبینی شجاعت است. خوشبینی نه به معنای خوش باور بودن، بلکه به معنای تیزبینی است.

ما فکر خود را بر هرچه متمرکز کنیم و به هر چه باور قلبی داشته باشیم سرانجام می توانیم راهی برای پدیدار ساختن آن بیابیم. واقعیت یعنی همین! واقعیت گسترده ای که ما هم بخشی از آن هستیم. باید از محدودیت های کنونی فراتر برویم و با گشودن چشمانمان به روی آن چه تاکنون واقعیت نیافته آن ها را واقعی سازیم.

دانش امروز، پایه های علمی مثبت اندیشی را آشکار کرده است. علم نه تنها بر این خرد باستانی (مثبت اندیشی) صحه گذاشته، پرده از اسراری برداشته است که بسی فراتر از تصوری است که ما درباره ی برکات افکار مثبت داشتیم. امروز می دانیم که عمل لبخند زدن با ایجاد واکنش هایی بیوشیمیایی در مغز، احساساتی خوشایند را در ما برمی انگیزد. همچنین ما به وسیله ی افکار یا میزان خوشبینی یا بدبینی مان درباره ی سلامت خود می توانیم در ساختار شیمیایی بدن و حتی خود دستگاه ایمنی تغییراتی ایجاد کنیم. بنابراین هر کس چنین میزانی از خوشبینی را به خود مدیون است. خوشبینی انتخابی بیش نیست، اما متأسفانه، بیشتر مردم هیچ گاه آگاهانه و هوشمندانه بر آن نمی شوند تا راه خوشبینی را در پیش گیرند، بلکه خود را در قالب خشک و انعطاف ناپذیر «یا خوشبینی یا بدبینی» گرفتار می کنند.

خوشبینی را آگاهانه و هوشمندانه به عنوان فلسفه ی زندگی خود برگزینید.

منظور از این گفته چیست؟ منظور این است که فقط بر چیزهای خوب تمرکز کنید و همواره به دنبال آنچه به نفع شماست بگردید. حتی زمانی که مشکلات ریز و درشت شما را محاصره درآورده باشند، همیشه می توانید چیزی بیابید که به آن دلخوش باشید. با داشتن احساس دلخوشی فرصت خواهید یافت اوضاع را به نفع خود دگرگون کنید. اما اگر احساسی پست و بد داشته باشید، شکستتان گریزناپذیر خواهد بود.

افسردگی در اصل به چه معناست؟ شخص افسرده کسی است که احساس می کند دست به هر کاری بزند بیهوده است. شما باید به هر قیمتی از چنین باوری دوری گزینید و همان دم که شروع به خودنمایی کرد آن را در نطفه خفه کنید.

خوشبینی نشانه ی قدرت است و برای خوشبین بودن باید بسیار بی باک بود - حتی در مواقعی که دنیای بیرون هیچ حمایتی از ما نمی کند. رالف والدو امرسون صد و پنجاه سال پیش گفته است:«نشانه ی سلامت روانی هر کس این است که او در همه جا چیزهای خوب ببیند.» ما باید چنین الگوی تمرکز فکری را در خود پرورش دهیم. باید آن را به خوبی تغذیه و از خودمان طلب کنیم.

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: