حقوق خبر

نبرد قهرمان با اژدها در روایت های حماسی ایران (قسمت پایانی)

كي از نكته های درخور توجه اين است كه در فهرست قهرمانان اژدهاكش ايران، بـه استثنای گل كامكار، ديگر پهلوانان مذكرند و هيچكـدام از پهلـوان بـانوان نامـدار روايـات ايران، ازجمله بانو گشسب و بوراندخت اژدهاكش نيستند

نبرد قهرمان با اژدها در روایت های حماسی ایران (قسمت پایانی)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

11- اژدها در اساطير ايران، موجودي دژمنش و آفريدهاي اهريمني به شمار ميآيد و ايجاد خشكسالي و خونريزي، دو خويشكاري مهم او است؛ اما در برخي روايـات، اژدهـا نقشـي مثبت دارد و مي تـوان آن را موجـودي اهـورايي بـه شـمار آورد. خويشـكاري ايـن دسـته اژدهايان، نابودي پادشاه بيدادگري است كه مردم از دست او به جان آمدهاند. شايد به دليل آن که «پادشاه کشی» در فرهنـگ ايـران، امـري مـذموم و گنـاهي نابخشـوده بـه شـمار مي آمده است، بنابراين در اساطير ايران، وظيفة نابودي پادشاه بيدادگر را به اژدها سپرده اند. كهن الگوي اين بن مايه اساطيري را مي توان كشته شدن جمشيد به دست ضحاك دانسـت. همچنين مي توان كشته شدن نوذر به دست افراسياب را گونه ديگري از اين بـاور دانسـت، زيرا برپايه برخي پژوهش ها، افراسياب موجودي اژدهافش به شمار ميرفته است. آشكارترين نمونـه ايـن گمانـه زنـي را مـي تـوان در داسـتان بلعيده شدن بهمن به دست اژدها ديد. برپايه روايت بهمن نامه، اژدها پس از بلعيدن بهمن و درواقع پس از به انجام رساندن خويشكاري خود، از نظرها دورمي گردد:

وزان پــس شــد انــدر جهــان ناپديــد

بــه گيتــي كســي ايــن شــگفتي نديــد

نمونه ديگر اين باورداشت، آمدن اسبي آبي و نابود كردن يزدگرد بزهكار است كـه بـه احتمال بسيار، به دليل ساخته شدن روايت آن در دوران تاريخي، جاي اژدها را بـه اسـب آبي تغيير داده اند تا صورت روايت، واقعي تر به نظر آيد. شايان ذكر است كـه ايـن جـانور هم پس از نابودي يزدگرد، ناپديد مي شود:

چون او كشته شد اسپ آبي چو گـرد

بيامــــــد بــــــدان چشــــــمة لاژورد

به آب انــدرون شــد تــنش ناپديــد

كــس انــدر جهــان ايــن شــگفتي نديــد

12- در برخي روايات حماسي، گاهي اژدها با پهلوان سخن مي گويد. برخي پژوهشـگران به شماري از اين اژدهايان سـخنگو اشـاره كـرده انـد. در حدود بررسي هاي نگارنده، چند پتياره ديگر نيز سخن مي گويند: نخست؛ پتياره اي به نـام گرگ گويا كه خويي اژدهافش دارد:

پلنگـــان ز دنـــدان او خســـته دل

بســـا مـــرز زان گـــرگ بشكســـته دل

ســخن هرچــه گــويي جوابــت دهــد

بـــه تـــك آهـــوان نـــر كبابـــت دهـــد

دوم؛ اژدهاي دوسري كه برزو با او به نبرد مي پردازد:

يكـــي نعـــره زد آنگهـــي اژدهـــا

بـــدو گفـــت كـــاي خيـــرة بـــي بهـــا

يــا خيــره ســر بــدرگ بــدكنش

شـــده گـــم بـــه خيـــره ز راه مـــنش

سوم؛ اژدهاي دروازة كوه فنا كه جهان بخش با او روبه رو مي شود:

بــه پاســخ بــدو گفــت آن اژدهــا

كــــه از مــــن زمانــــه نيابــــد رهــــا

نگهـــدار كـــوه فنـــاام بـــه كـــين

كــه ســيمرغ نــارد گــذر زيــن زمــين

13- پهلوان اژدركش در ازاي كار بزرگي كه انجام مي دهد، مـورد تشـويق ديگـران قـرار مي گيرد و اغلب به او هدايايي داده مي شود. گاهي پهلوان داستان با دختر پادشـاه ازدواج مي كند مانند ازدواج رستم با دختر شاه هند پس از كشتن ببر بيان، ازدواج آذربـرزين بـا دختر بوراسب. گاه پهلوان اژدهاكش پس از نابودي اژدها، به پادشاهي، سپهسـالاري و يـا جهان پهلواني مي رسد مانند بر تخت نشستن فريدون پس از كشتن ضـحاك، سـپهسـالار شدن گشتاسب در روم پس از كشتن اژدها و جهان پهلواني گرشاسب پس از كشتن اژدها و رستم پس از بازگشت از هفت خان.

گاهي نيز به پهلوان اژدركش باج و خراج مـي دهنـد و يا منشور حكومت ناحيه اي را بدو واگذار مي كنند، مانند پيروزي رستم بر پتيـاره و بـاج گرفتن از هندوان.

14- در بيشتر روايات حماسي ايران، پهلوان به تنهايي با اژدها رو به رو مي شـود و آن را از پاي درمي آورد؛ اما برپايه روايـت فرامرزنامـه نخسـت، فرامـرز در نبـرد بـا مـار جوشـا، از پهلوانان ايران ياري مي طلبد و بيژن او را در اين كار خطير همراهي مي كند. از آنجـا كـه بيژن يكي از پهلوانان نامدار ايران است و فرزندزادة رستم نيز به شـمار مـي آيـد بنـابراين راويان داستان نخواسته اند او را از اژدهاكشي بي بهره سـازند و او را بـا فرامـرز در كشـتن مار جوشا شريك دانسته حتي كشتن پتياره اي به نام گرگ گويا را نيز بدو نسبت داده انـد. از ديگر اژدهاكشي هايي كه به دست دو پهلوان انجام مي شود مي توان به اژدهـايي اشـاره كرد كه جهان بخش در خان هفتم با آن رو به رو مي شود و با دستياري گستهم آن را نـابود می کند.

15-يكي از نكته هاي درخور توجه اين است كه در فهرست قهرمانان اژدهاكش ايران، بـه استثناي گل كامكار، ديگر پهلوانان مذكرند و هيچكـدام از پهلـوان بـانوان نامـدار روايـات ايران، ازجمله بانو گشسب و بوراندخت اژدهاكش نيستند. از ايـن گذشـته، همـة ايـزدان اژدركش اساطير ايران نيز مذكرند و از اژدهاكشي ايزد بانوان بزرگـي ماننـد آناهيتـا و يـا سپندارمذ و... نشاني نيست. در حدود بررسي هاي نگارنـده، در اسـاطير هنـدواروپايي نيـز تنها يكبار از يك ايزدبانوي اژدهاكش ياد مي شود و آن هم آرتميس است كه بـه همـراه برادرش آپولون، در آغاز جوانيشان اژدهايي را مي كشـند. بـانوي اژدهاكش ديگر، گويا راهبه اي است «مارتا» نام، كه يكي از پژوهشگران بدان اشاره نموده است. شايد به اين دليل، پهلوانان بانوان در امـر اژدهـاكشـي نقـش نداشته اند كه چون در پايان كار، پهلوان اژدركش، با دختري كه در بند اژدهـا بـود ازدواج مي كرد و درواقع بركت بخشي را به دنيا باز مي گردانيد. بنابراين وجود پهلواني مذكر بـراي اين اساطير، امري الزامي بود.

16- يكي از بن مايه‌هاي اساطيري كه در روايات اژدهاكشي ديده مي شود، ساختن جامه اي جنگي از پوست برخي اژدهايان است. رستم پس از كشتن ببر بيان، كه اژدهـايي دريـايي بود، از پوست آن براي خود جامهاي جنگي مي سازد. بنا بر نظر يكي از پژوهشگران «به باور آرياييان كهن، بين جامة جنگي سـاخته شـده از پوسـت دد و پهلوان، گونه اي پيوند جادويي و اساطيري وجود داشته است و پهلوان با شـكار و پوشـيدن چرم جانور درنده (اعم از پلنگ، شير، گرگ و خرس) خشم، بي باكي و دلاوري همان درنده را به دست مي آورد و در زورمندي و چابكي و درنده خويي، داراي نوعي همسـاني جـادويي با جانور مي شد. علاوه بر اين پندار كهن، پوست جانور درنـده در آوردگـاه، نشـان دلاوري و توانمندي پهلوان بوده و هم پاي ايجاد ترس و بيم در دشمن».

در يكي از روايات، سهراب پس از كشتن اژدها، از اجزاي بدن آن براي خود ابزارهـاي جنگي ساخت. از اين گذشته، اجزاي بدن اژدها خواص دارويي داشت يا رويين تني و شـجاعت را بـه ارمغـان مـي آورد. ايـن مضـامين، اغلـب در اساطير اروپايي ديده مي شود. در حدود بررسي هاي نگارنده، در روايات ايراني نيز يكبار به خاصيت دارويي روغن اژدها اشاره شده و آن هنگامي است كه كمر گرشاسب در نبرد با اژدها شكسته مي شود و پزشكان از درمان او عاجز مي شوند؛ تـا اينكه تهمورث به خواب گرشاسب مي آيد و به او مي گويـد روغـن همـان اژدهـايي را كـه كشته است بر كمر خود بمالد. گرشاسب اين كار را مي كند و درمان مي شود اما تـا پايـان عمر عقيم مي ماند.

نبرد قهرمان با اژدها در روایت های حماسی ایران (قسمت پایانی)
 

نكتة ديگر اينكه گرشاسب به افتخار پيروزي خود بر اژدها، درفشي اژدهاپيكر سـاخت كه نقش اين درفش به دليل اهميتي كه داشت بعدها درفـش پهلوانان خاندانش مانند رستم سـهراب و فرامرز گرديد.

17- در روايت هاي حماسي ايران، گاه با اژدهاياني رو به رو مي شويم كه با طلسـم و جـادو ارتباط دارند. اين اژدهايان اغلب حاصل دگرديسي ديوان، جادوان يـا پادشـاهان انـد. گاهي هدف از دگرديسي آنـان، آزمـودن قهرمانـان اسـت. كهن ترين نمونة اين بن مايه، اژدهاشدن فريدون بـراي آزمـودن فرزنـدانش اسـت كـه در شاهنامه آمده است. بر پاية يكي از طومارهاي نقـالي، ضـحاك به علم سحر خود را به شكل اژدهـا در مـي آورد و در پـيش گرشاسـب ظـاهر مـي شـود. هنگامي كه گرشاسب با عمود قصد او را مي كنـد، دوبـاره بـه صـورت نخسـت خـود بـاز مي گردد.

هدف ديگر از اين دگرديسي ها نابودي قهرمان داستان است. در سام نامـه ارقـم جـادو خود را به شكل اژدها در مي آورد و به سام حمله ور مي شود اما از پاي درمي آيـد. بر پاية روايات نقـالي، اژدهـايي كـه رسـتم در خـان چهـارم مـي كشـد درحقيقت جادوگر بود. در داستان رستم و سهراب، ريحانة جـادو خـود را بـه شـكل اژدهايي در مي آورد، اما رستم به هويتش پي مي برد. در مشكين نامه عقیقه ی جادو خود را به شكل اژدها درمي آورد اما درنهايت كشـته مـي شـود. در زرين قبانامه، مادر سرخاب ديو خود را به شكل اژدها درمي آورد. زال نيز با اژدهايي جادوگر مبارزه مي كنـد. در ايـن دسته روايات اژدها يا پس از كشته شدن، به شكل نخستين خود كه جادوست در مـي آيـد يا پس از ناتواني در رويارويي با پهلوان، تغيير چهره مي دهد. اما در هر دو مورد به دسـت قهرمان كشته مي شود.

يكي ديگر از مضامين پرتكرار كه در طومارهاي نقالي و داستانهاي عاميانـه ديـده مي شود، رفتن قهرمان به درون طلسم و برخورد با پتيارگاني مانند اژدهـا، شـير، ديـو و... است. اژدهايي كه در اين طلسم ها ديده مي شود هرچند هولناك بـه نظـر مـي رسـد، امـا پهلوان به دليل آنكه پيش از رو به رو شدن بـا آن، از ماهيـت جـادويي اش آگـاه اسـت بـا خواندن اسم اعظم يا موارد مشابه آن، به آساني از بين مي رود. گاه اژدها با يـك ضـرب شمشير كشته مي شود و پس از مرگ آن، رعد و برق و حوادثي نظيـر آن روي مـي دهـد. گاهي نيز اژدهايي در طلسم ظـاهر مـي شـود و قهرمـان داستان را مي بلعد و يا آنكه خود قهرمان به فرمان لوحي كـه در دسـت دارد خـود را بـه درون شكم اژدها مي اندازد و وارد سرزمين هاي ديگري مي شـود.

18- گذشته از اساطير و روايات حماسي ايران، در برخي داستان هاي عاميانـه نيـز نبـرد قهرمان با اژدها ديده مي شود. صورت كلي اين داستان ها چنـين اسـت: اژدهـايي عاشـق دختر/ دختران سرزميني مي شود. به همين دليل خشكسـالي و بـي آبـي را بـر مردمـان فرومي آورد. هيچيك از پهلوانان نامدار آن سرزمين، كاري از پيش نمي برند. به فرمان شاه آن سرزمين، ساكنان آنجا مجبور مي شوند براي دسترسي به آب، هر هفته يا هر ماه - در اساطير متأخرتر هر سال - به آن اژدها دختري پيشكش كنند تا به مردم اجازه ی اسـتفاده از آب را بدهد. در دگرديسي هاي بعدي، اژدها به ديوي تبديل مي شود كه ايـن بـار ديگـر، دختري به او پيشكش نمي شود؛ بلكه خود ديو است كه دختري را پنهاني با خود مي بـرد و او را در جايي مخوف، كه اغلب چاهي عميق و يا غاري تاريك است، پنهـان مـي سـازد. اين ديو اگرچه با آن دختر نشست و برخاست مي كند، اما به دليل عدم تمكين دختر، بـا او نزديكي نمي كند و دختر همچنان بـاكره مـي مانـد. سـپس پهلـوان نـژادهاي از راه دور مي رسد كه از جريان ربوده شدن دختر به دست ديو يا پيشـكش كـردن دختـر بـه اژدهـا آگاهي ندارد. اما به محض آگاه شدن از حقيقت امر، با وجود ممانعـت سـاكنان شـهر، بـه جنگ اژدها/ ديو مي رود و سـرانجام بـا كشـتن ايـن پتيارگـان و آزاد سـاختن دوشـيزه/ دوشيزگان از چنگ آنها، با يكي از دختران كه اغلب او نيز شاهدخت است، ازدواج مي كند. اين بن ماية اساطيري به گونه هاي متفاوتي، در اساطير كشورهاي ديگر جهان نيز ديده مي شود.

نكته اي كه در برخي از اين داستان هاي عاميانه ديده مي شود اين اسـت كـه قهرمـان پس از كشتن اژدها، نشانه اي مانند دندان اژدها يا شاخ او را با خود مي برد و بـه راه خـود ادامه مي دهد. سپس فرد شيادي مدعي كشتن اژدها مي شود و مي خواهد با دختر پادشاه ازدواج كند. هنگاميكه مقدمات كار را فراهم مي كنند، ناگهان قهرمـان اژدهـاكش، از راه مي رسد و با نشانه اي كه به همراه دارد آن مدعي دروغين را رسوا مي كند و خود با دختـر پادشاه ازدواج مي كند.

درخور ذكر است كه در اين دسته از داستان هاي عاميانه، ديگر نشـاني از بـدفرجامي قهرمان اژدهاكش ديده نمي شود، بلكه قهرمان داستان به ازدواج دختر پادشـاه سـرزمين بيگانه درمي آيد و پس از مرگ آن پادشاه، خود جانشين او مـي شـود و سـاليان سـال، بـا خوشي و شادماني، به پادشاهي خود ادامه مي دهد.

نتيجه گيري

بر پاية آنچه آمد مي توان به نتايج زير دست يافت:

1-از آنجا كه درون ماية اساطير ايران، نبرد ميان نيروهـاي اهـورايي و اهريمنـي اسـت و اژدها نيز يكي از بزرگترين آفريده هاي اهريمني به شمار مي آيد، بنـابراين نبـرد بـا ايـن پتيـاره، يكـي از بـن مايـه هـاي اسـاطيري، در بسـياري از منظومـه هـاي حماسـي و نيـز داستان هاي عاميانه است. گستردگي اين مضمون در اين دسته روايات، سبب شـده اسـت كه با شمار بسياري از قهرمانان اژدهاكش رو به رو شـويم. در بررسـي و سـنجش مجمـوع روايات حماسي ايران با داستانهاي حماسي ديگر كشورها مي توان گفت شمار قهرمانـان اژدركش در روايات ايراني، نسبت به ديگر كشورها بيشتر است و دليل آن، همان انديشـة «ثنويت و دوگانگي» در اساطير ايران و پيكار ميان نيروهاي خير و شر است.

2- در اساطير هند و اروپايي، اگرچه بارها اژدهاكشي رخ مي دهد، امـا از آنجـا كـه برپايـة اين دسته اساطير، اژدها را پسر و يا آفريدة خدايان خود مي دانستند - چنان كه در اساطير ايران، اژدها آفريدة اهريمن است - بنابراين اگرچـه اژدهاكشـي كـاري خطيـر و بـه ظـاهر پسنديده به شمار مي آمد، اما محتملاً به دليل آنكه قهرمان اژدهاكش به ساحت خـدايان تجاوز نموده و پسر/ آفريد آنان را نابود كرده است، اژدهاكشي در انديشة خدايان، گنـاهي بخشودني نبود و آنان، قهرمان اژدهاكش را يا در اين دنيا، به سختي مجازات مي كردند يا آنكه فرجام نيكي را براي او رقم نمي زدند. برپاية شواهدي كه آورديم، در برخـي اسـاطير جهان، بدشگوني كشتن اژدها آشكارا بيان شده است، اما در اساطير ايران، اگرچـه ظـاهراً سخني از آن به ميان نمي آيد، اما بدفرجامي سرنوشت بسـياري از قهرمانـان اژدهـاكش، اين فرضيه را قوت مي بخشد كه در اسطوره هاي ايرانـي نيـز اژدهاكشـي امـري مـذموم و ناپسند به شمار می آمده است.

بیشتر بخوانید:

نبرد قهرمان با اژدها در روایت های حماسی ایران(قسمتهای دیگر)

اساطیر زردشتی

تعریف اسطوره در میان اندیشمندان ایرانی

اسطوره و ذهنیت اسطوره ای در ایران

 

منبع: نبرد قهرمان با اژدها در روايتهاي حماسي ايران - رضا غفوری - ادب پژوهی - شماره 34 - 1394

پایگاه خبری حقوق نیوز - فرهنگی و هنری

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: