حقوق خبر

اساطیر زردشتی (قسمت ششم)

معاد، یعنی تعلیمات مربوط به آخرین امور جهان، رکن اساسی و شناخته شده ای در تعلیمات دین زردشتی است. بسیاری بر این اندیشه اند که این تعلیمات منبعی است که هم بر عقاید شرقی و هم بر عقاید غربی تأثیر گذاشته است. آیین های هندی و بودایی در شرق و آیین های یهودی و مسیحی در غرب.

 اساطیر زردشتی (قسمت ششم)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

اساطیر در دین زرتشت

اسطوره های پایان جهان

تعلیمات دین زردشتی در مورد پایان کار جهان شامل دو بخش است: پایان زندگی فرد با فرا رسیدن مرگ و «پایان» جهان. این دو مطلب را به نوبت مد نظر قرار می دهیم.

اعتقاد به زندگی پس از مرگ در زمان نسبتا متأخری بخشی از اصول عقاید دینی یهودیان را تشکیل می دهد، اما این اعتقاد از قدیم ترین زمان ها بخش عمده ای از تفکرات ایرانی بوده است.

جاودانگی تنها به معنی نوید پاداش اخروی نیست، بلکه در حقیقت جایگاه حقیقی انسان است، زیرا آن چه به ظاهر انسان را نابود می کند، یعنی مرگ، سلاح اهریمن است. انسان برای زیستن ساخته شده است و نه برای مرگ. اگر فرضاً مرگ سخن آخر باشد، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است و نه خدا.

زندگی پس از مرگ

پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. نخستین شب به سخنان خود در زندگی گذشته اش می اندیشد، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم به کردارهایش. این سه شب زمان تأسف روان است بر تن، تأسف مرگ تن، و نیز زمانی است که روان و تن آرزوی دوباره یکی شدن را دارند.

در این مدت دیوان آماده در کمین اند و پیوسته مشتاق تا روان را دچار آزار و عذاب کنند بی توجه به اینکه آنچه می کنند به جاست یا نه. از این رو، روان به پشتیبانی سروش عادل نیاز دارد و این حمایت از راه تقدیم هدایا و نیایش های خویشاوندان شخص درگذشته به دسا می آید. این سه شب همچنین دوران نگرانی و دل گرمی روان است. نگرانی از افکار بد خود در زمان زندگی و دل گرمی از فکر کارهای نیکش.

سه شب پس از مرگ، در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دوباره اعمالش داوری شود. در طول زندگانی هر فردی مجموعه ای از صواب ها و یا خطاهای او در «خانه سرود» انبار می شود. این صواب ها و خطا ها را در ترازویی در برابر چشمان داوران که عبارتند از مهر و سروش و رَشن می سنجد. گرایشی به هیچ سو نیست، نه به سوی توانگران و نه به سوی درویشان، نه به سوی ناتوان و نه به سوی زورمندان. درباره هر انسانی کاملا بر اساس زندگی خاص خود او داوری می کنند.

اگر اندیشه ها و گفتارها و کردار های نیک بر بد افزون باشد، روان به بهشت می رود؛ و اگر بدی بر نیکی فزونی یابد، روان را به دوزخ می فرستند، اما اگر هر دو کاملا برابر باشند، روان به هَمِیستگان که جایی میانی است، می رود. زردشتیان نمی توانند این تفکر مسحیت را بپذیرند که زندگی و مرگ و قربانی یک فرد بتواند کفاره گناهان دیگران باشد. نتیجه چنین قضاوتی نمی تواند حتی شایسته عدالت بشری باشد، چه رسد به خدا.

هنگامی که روان از محل قضاوت بیرون می رود، راهنمایی به پیشوازش می آید. نسیم خوشبو و دوشیزه ای که زیباتر از او هرگز کسی ندیده است، از راستکاران استقبال می کنند. روان که مبهوت زیبایی آن دوشیزه است می پرسد که او کیست و از کجا آمده است. وی پاسخ می دهد که:«من همان «وجدان» توام». او مظهر اندیشه ها و گفتار ها و کردارهای آن روان است. از سوی دیگر، بوی بد ناخوشایند و عجوزه برهنه پیری که بسیار نفرت انگیز است و پر از عیب به پیشواز روان بدکار می آیند. این زن مظهر اندیشه ها و گفتارها و کردارهای اوست.

آنگاه روان به سوی پل چینوَت روانه می شود. این پل دو رو دارد بدین گونه: برای راستکاران عریض و آسان گذر است، اما برای بدکاران تغییر شکل می دهد و به صورت تیغه تیزی همانند تیغ شمشیر نمایان می شود، به طوری که روان در نیمه راه به قعر دوزخ فرو می افتد.

هنگامی که روان راستکار از پل می گذرد ایزدان مینویی را می بیند. «آتش» پیروزمند تاریکی را دور می کند، و روان که معناً پاک گردیده است به بهشت راهنمایی می شود. روان بدکار دچار عذاب های بزرگی می گردد و همچون گرگی که در دام افتاده باشد، مویه و زاری می کند، اما کمکی بدو نمی رسد. اعمال بد روان که به صورت حیوان درنده هراس انگیزی درآمده و او را به پیش می راند، وادارش می سازد که بر خلاف میل خود از پل بگذرد. پس از برداشتن سه گام که عبارتند از «اندیشه بد»، «گفتار بد» و «کردار بد»، با سر به دوزخ فرو می افتد و دچار انواع عذاب ها می شود.

گفته شده که هم بدکاران و هم راستکاران با مانعی رو به رو می شوند، و آن رودخانه ای است که از اشک های سوگواران درست شده است. زاری و گریه بیش از اندازه رودخانه را به طغیان می آورد و عبور از پل را برای روان دشوارتر می کند. زردشتیان زاری و مویه بیش از اندازه را گناه می شمرند، زیرا آن کار به سلامتی سوگواری کننده آسیب می رساند و به حال شخص درگذشته نیز فایده ای ندارد. آنچه بسیار مفیدتر است، اجرای مناسک صحیح است، زیرا این مناسک می توانند موجب آسایش فراوانی برای روان شوند.

زندگی آن جهانی

اکنون به سرنوشت روان پس از آنکه از پل چینوت گذشت یا از آن فرو افتاد، می پردازیم. اما پیش از آن که تصورات زردشتیان از بهشت و دوزخ توصیف گردد، لازم است سخنی درباره تصویر کلی زندگی آن جهانی گفته شود. وقتی که روان به محل پاداش یا محل مکافات می رسد، به جایگاه ابدی وارد نشده است.

اندیشه وجود مجازات ابدی در دوزخ از نظر اخلاقی مغایر با افکار زردشتیان است که اعتقاد دارند که تنها هدف از هر مجازات عادلانه ای بازسازی یا اصلاح است. پدر و مادری که فرزند خود را فقط محض مجازات تنبیه کنند، از ستمکاران به شمار می آیند. پس چگونه می توان  چنین کاری را به خدا نسبت داد؟ رنج جاودانه در دوزخ نمی توانند اصلاح کننده باشد. بنابراین، خدای خوب نمی تواند آن را جائز بشمارد. بدین ترتیب، دوزخ زردشتی جایگاه موقتی است که در آن مجازات، هرچند سخت، اقدامی برای اصلاح است که با گناه تناسب دارد، به طوری که سرانجام وقتی خیر پیروز شود، همه مردم، هم از بهشت و هم از دوزخ، برانگیخته می شوند و همه آفریدگان با مبدأ خود که خدای کاملا خوب است، یکی می گردند.

بهشت

توصیف بهشت در نوشته های ویراف مقدس آمده است. گفته شده که او را در عالم شهود به بهشت و دوزخ برده اند تا سرنوشتی را که معتقدان در پیش دارند، برای آنان شرح دهد. ویراف را سروش و موجودات آسمانی دیگر از پل چینوت عبور دادند و در آن سوی پل فرَوَشی های آسمانی به دیدار او آمدند و او را به هَمِیستگان بردند که جایگاه کسانی است که اعمال نیک و بدشان برابر است. مجازات آنان فقط گرما و سرماست. ویراف از آن جا به طبقات گوناگون بهشت رفت.

نخست ویراف به طبقه ستارگان («ستاره پایه») رسید که «در آن جا از اندیشه نیک پذیرایی می شود». در آن جا روان ها که فروغ شان مانند ستارگان است، درخشان و پرشکوه بر تخت نشسته اند. در طبقه بعدی، یعنی طبقه ماه («ماه پایه»)، روان هایی هستند که از «گفتار نیک پذیرایی می کنند».

دوزخ

ویراف را پس از بازگشت به پل، به دوزخ بردند تا سرنوشت بدکاران را ببیند. آنان در سه شب نخستین پس از مرگ به اندازه ای که کسی در تمامی زندگی در جهان آزار ببیند، دچار رنج و عذاب می شوند.

عجوزه ی پیری که تجسمی از «وجدان» فرد بدکار است، ویراف را رهبری کرد و او از میان جای «اندیشه ی بد»، «گفتار بد» و «کردار بد» گذشت و به دوزخ داخل شد. در آنجا با سرما و گرمای شدیدی رو به رو گشت. تاریکی چنان غليظ بود که می شد آن را با دست گرفت و تعفن چنان شدید بود که می شد آن را با کارد برید. او «دهان آزمند دوزخ را که مانند ترسناک ترین چاه بود» دید.

مردمان در دوزخ چنان تنگاتنگ در هم انباشته شده اند که زندگی قابل تحمل نیست، با این همه دوزخیان گمان می کنند که تنها هستند، و زمان چنان به کندی می گذرد که پس از گذشت سه روز می پندارند که دوران نه هزار ساله ی جهان گذشته است. همه جا پر از آفریدگان نابکار است که از نظر ظاهر به بلندی کوه ها هستند و روان های بدکاران را می درند و می ربایند. این بخت برگشتگان بیچاره از فراوانی بارش برف و گرمای آتش تند سوزان و از تعفن مشمئزکننده و سنگ و خاکستر در عذابند.

هر روانی متناسب با اعمال بد خود مکافات سختی می بیند:

زنی را که مرتکب زنا شده بود با پستان در دوزخ آویزان کرده و آفریدگان موذی همه ی بدن او را فراگرفته بودند.

مردی را که در کسب و کار کم فروشی کرده بود، وادار می کردند تا دائما خاک و خاکستر را در ترازو وزن کند و بخورد.

فرمانروای بی رحمی را معلق در فضا نگاه داشته بودند و پنجاه دیو دائما او را از پس و پیش با مارهای جهنده شلاق می زدند.

مرد بسیار ثروتمند خودخواهی را بر روی میله ی دندانه داری خوابانیده بودند و هزار دیو با خشونت بسیار او را لگدکوب می کردند.

تنبیه های هر فردی بنابر اعمال نیکی که انجام داده است، تعدیل می شود. مثلا مردی را که زنا کرده بود در پاتیل جوشانی نشانده بودند، اما چون او جانوران موذی بسیاری را با پای خود کشته بود، پاهایش از پاتیل بیرون بود و مانند قسمت های دیگر بدنش آزار نمی دید.

این متن ها نه تنها از جهت عرضه تصویر کلی بهشت و دوزخ به عنوان جایگاه عقوبت سخت و در عین حال اصلاح کننده، جالب توجه اند، بلکه از نظر عرضه جزئیاتی درباره آنچه زردشتیان گناه دینی به شمار می آوردند نیز درخور توجه هستند، مانند کم فروشی، حکومت غیر عادلانه فرمانروایان، زنی که دست به سقط جنین می زند، هم جنس بازی، خست و نظائر آنها.

هم بهشت و هم دوزخ با کلمات مربوط به ماده توصیف شده اند. بهشت در بالای زمین است و دوزخ در زیر زمین. خوشی ها و رنج ها نیز با کلمات مربوط به جسم توصیف شده اند. با این همه، در این متون تأکید شده است که این خوشی ها و رنجها از آنچه در جهان می بیند افزون تر است، و چون در نظر بگیریم که تأکید می شود که این رنجها و خوشی ها را «روان» می بیند، می توانیم حدس بزنیم که گمان می شد در این دوره ی پس از مرگ، روان رنج ها و خوشی ها را به صورت روحانی می بیند، گرچه زبانی برای بیان آن وجود ندارد.

نکته ی دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، اندیشه ی عروج روان از طبقات مختلف آسمان است. عموماً چنین می پندارند که این اندیشه نشانه ای از یک تصور بسیار قدیمی است که به صورت های مختلف در سنت های گوناگون ظاهر می شود. از باب نمونه، ممکن است این عروج روان در نقوش برجسته ی کوما گنه تصویر شده باشد. این نقوش برجسته شاه را نشان می دهند که با خدایان گوناگون دست می دهد. همین تصور در آیین گنوسی و شاید در مهر پرستی که شخص تازه تشرف یافته از تعدادی پله های «نردبان» معنوی بالا می رود، نیز وجود دارد.



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: