حقوق خبر

بیمار - احمد شاملو

بیمار - احمد شاملو

پایگاه خبری حقوق نیوز

بیمار

بر سر این ماسه ها دراز زمانی است

کشتی فرسوده یی خموش نشسته ست

لیک نه فرسوده آن چنان که دیگر هیچ

چشم امیدی به سوی آن نتوان بست.

 

حوصله کردم بسی، که ماهیگیران

آیند از راه سوی کشتی معیوب؛

پتک ببینم که می فشارد با میخ

اره ببینم که می سراید با چوب.

 

مانده به امید و انتظار که روزی

این به شن افتاده را بر آب ببینم

شادی بینم به روی ساحل آباد

و ین ز غم آباد را خراب ببینم.

 

پاره ببینم سکوت مرگ به ساحل

کامده با خش و خش موج شتابان

همنفس و، زیر کومه ی من بیمار

قصه ی نابود می سراید با آن...

 

پنجره را باز می کنم سوی دریا

هر سحر از شوق، تا ببینم هستند؟

 

مرغی پر می کشد ز صخره هراسان.

چله نشسته قرق به ساحل اگر چند،

با دل بیمار من عجیب امیدی است:

 

از قروق هوشیار و موج تکاپوی

بر دو لبش پوزخنده ییست ظفرمند،

و ز سمج ان قروق نمی رود از روی!

 

کرده چنانم امیدوار که دانم

روزی ازین پنجره نسیمک دریا

کلبه ی چوبین من بیاکند از بانگ

با تن بیمار برجهاندم از جا.

 

خشم شوم از این دریچه شسته ز باران

قطره یی آویزدم به مژده ز شادی:

بینم صیادهای بحر خزر را

گرم به تعمیر عیب کشتی بادی.

 

نعره ز دل برکشم ز شادی بسیار

پنجره بر هم زنم ز خود شده، مفتون.

کفش نجویم دگر، برهنه سر و پای

جست زنم از میان کلبه به بیرون!

 



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: