حقوق خبر
جرم منازعه

علل جرم منازعه و جایگاه حقوقی آن (قسمت 1)

در بين انواع جرايم ارتکابي در جوامع، جرايم عليه اشخاص از جمله جرايمي مـي بـاشند‌ کـه‌ با‌ قطع نظر از اختلافات فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقـتصادي، هـر جامعه اي‌ براي‌ حفظ موجوديت خود، حتي از زماني که تشکيلات منسجمي به عنوان دولت يا حاکميت وجود نداشته‌، با‌ مجرمين‌ آنها مـبارزه کـرده اسـت. در واقع اين دسته از جرايم، جزء جرايم‌ طبيعي‌ محسوب‌ مي شوند. در بـين جرايم عليه اشخاص، که شديدترين آنها، قتل عمدي محسوب است‌، جرم‌ منازعه‌ از برجستگي خاصي برخوردار است

علل جرم منازعه و جایگاه حقوقی آن (قسمت 1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

مفهوم منازعه

در بين انواع جرايم ارتکابي در جوامع، جرايم عليه اشخاص از جمله جرايمي مـي بـاشند‌ کـه‌ با‌ قطع نظر از اختلافات فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقـتصادي، هـر جامعه اي‌ براي‌ حفظ موجوديت خود، حتي از زماني که تشکيلات منسجمي به عنوان دولت يا حاکميت وجود نداشته‌، با‌ مجرمين‌ آنها مـبارزه کـرده اسـت. در واقع اين دسته از جرايم، جزء جرايم‌ طبيعي‌ محسوب‌ مي شوند. در بـين جرايم عليه اشخاص، که شديدترين آنها، قتل عمدي محسوب است‌، جرم‌ منازعه‌ از برجستگي خاصي برخوردار است.

منازعه از باب مفاعله است و مفاعله در بیشتر موارد به معناي مـشارکت آمـده اسـت و مقصود از مشارکت آن است که یکی نسبت بـه دیگـري همـان عملـی را کنـد کـه کـه دیگري با او کند به نحوي که هر دو نفر در عین حال هم فاعل و هم طرف فعـل واقـع می شوند. منازعه در لغت به معناي مخاصمه و دشمنی کردن دو جانبه آمده و در عـرف و اصطلاح به معناي مشارکت در زد و خورد استعمال شده اسـت.

این جرم، از جمله جرایم علیه تمامیت جسمانی اشخاص است که حقوق ایران در ماده 615  قانون مجازات اسلامی(بخش تعزیرات)، پیش بینی کرده است.

ماده 615 بیان می دارد: هر گاه عده‌ای با یکدیگر منازعه نمایند هر یک از شرکت‌کنندگان در نزاع حسب مورد به مجازات زیر محکوم می شوند:
۱ - در صورتی که نزاع منتهی به قتل شود به حبس از یک تا سه سال.
۲ - در صورتی که منتهی به نقص عضو شود به حبس از شش ماه تا سه سال.
۳ - در صورتی که منتهی به ضرب و جرح شود به حبس از سه ماه تا یک سال.
تبصره ۱ - در صورتی که اقدام شخص، دفاع مشروع تشخیص داده شود، مشمول این ماده نخواهد بود.
تبصره ۲ - مجازاتهای فوق مانع اجرای مقررات قصاص یا دیه حسب مورد نخواهد شد.

پیش پرداختن به جرم منازعه از نظر حقوقی و قانونی می بایست به علل و زمینه های فردی و اجتماعی این جرم پرداخته شود.

علل و عوامل جرم منازعه

رفتارهاي مجرمانه ، شامل رفتارهايي‌ مي‌ شوند که‌ از الگوهاي مطلوب رفتاري جامعه فاصله گرفته و نگرش منفي جامعه را بـه دنـبال دارند. اين رفتارها ممکن‌ است از جامعه اي به جامعه ديگر و از زماني به زمان‌ ديگر‌، دچار‌ تحول گردند. در اين مبحث ، علل و عوامل جرم زاي اجتماعي و فردي را که مؤثر در وقوع جرم منازعه به عـنوان موضوع تحقيق‌ است‌ ، مورد بررسي قرار مي دهيم .

علل و عوامل اجـتماعي جـرم زا

تـأثير عوامل اجتماعي در ايجاد شخصيت بزهکار با توجه به عوامل فردي به عنوان زيربناي شخصيت ، از اعتبار بسياري‌ بـرخوردار‌ ‌ ‌اسـت‌. محيط شخصي بزهکار، فرهنگي که‌ در‌ آن‌ رشد نموده و همچنين محيط اقتصادي از جمله عـوامل انـکار نـاپذيرند که در ارتکاب بزه بايد مورد توجه قرار گيرند. با توجه‌ به‌ تحقيقاتي‌ که در زمينه جـرم منازعه، صورت گرفته، مي توان علل اجتماعي مؤثر در بـروز جرم مزبور را به شـرح ذيل مـطرح کرد‌ .

1-مهاجرت‌ و اختلاف‌ فرهنگي

مهاجرت هاي بي حساب و حرکت دائمي مردم از منطقه‌ اي به منطقه ديگر يکي از عوامل مهم در ازدياد جرايم است.

مهاجران به سختي مي توانند خود‌ را‌ با‌ شرايط اجتماعي و حيات جـديد و فرهنگ آن منطقه سازگار کنند. مهاجرين از‌ طريق‌ جا انداختن و تثبيت موقعيت خود گاهي رفتاري خلاف انتظار از خود بروز مي دهند و البته اين‌ امر‌ درباره‌ نسل اول مهاجران اندک است و نسل هاي بعد کـه خـود را در‌ آن‌ منطقه‌ صاحب حق و آب و گلي يافتند، زيادتر مي گردد.

در حوزه هاي جوامع شهري، روابط‌ اجتماعي‌ بر‌ اساس منافع شخصي است. ناراحتي هاي شخصيتي فرد در جامعه شهري زماني به اوج‌ خـود‌ مـي رسد که تحرک و جا به جايي جمعيت افزايش يابد و افراد در جوامع‌ جديد‌ خود‌ را بيگانه و تنها احساس کنند. روابط افراد به ندرت به صورت دوستي هاي صادقانه‌ و صميمانه‌ است.

بـيگانگي در مـهاجران تا جايي مي رسد که برادر و خواهر هم همديگر‌ را‌ فراموش‌ مي کنند. در نتيجه انسان مهاجر در جوامع شهري به موجودي مبدل مي شود که‌ فقط‌ هدف اساسي و اوليه او ارضاء نيازهاي شـخصي خـودش اسـت. چون هر کس‌ فقط‌ خـود‌ را مـسئول تـأمين زندگي خود مي داند و هيچگونه وابستگي گروهي و اجتماعي ديده نمي شود. به‌ همين‌ دليل‌ فرد مهاجر در جامعه جديد دچار ناراحتي و عقده هاي زيادي مـي گـردد‌ و عـصبانيت‌ و پرخاشگري وي تقويت مي شود، اما چون قادر نـيست اين پرخـاش را بروز دهد و همچنان با‌ تحقير‌ روبرو است، از اين رو عصبانيت و پرخاشگري آرام آرام در وي تقويت‌ مي‌ شود و به صورت برخورد و نزاع با ديگران‌ بـروز‌ مـي‌ کـند.

مهاجرت هاي بي رويه و بدون برنامه‌ ريزي‌ پيامدهاي منفي را در پي دارد.

بدين صورت کـه به دنبال مهاجرت به‌ شهر‌، جمعيت افزايش مي يابد و به‌ موازات‌ اين امر‌، حاشيه‌ نشيني‌ نيز رشد بيشتري پيدا مـي کـند‌، در‌ نـتيجه محيط ناسالم و نامناسب توسعه مي يابد که مهاجرين عمدتا جذب اين‌ نـواحي‌ مي شوند. اين محيط ها داراي‌ خرده فرهنگ هاي مختلف‌ هستند‌ که زمينه انحرافات اجتماعي از‌ جمله‌ منازعه را ايجـاد مـي نـمايند.

نخستين نتيجه مهاجرت، برخورد خرده فرهنگ هاي متفاوت‌ در‌ يک منطقه است که در‌ بـسياري‌ از‌ مـواقع، مـنجر به‌ نزاع‌ با همديگر و هنجارشکني اجتماعي‌ مي‌ شود.

شرط لازم و عامل بازدارنده ارتکاب جرم نـزد شـخص مـهاجر، پذيرش فرهنگ جامعه اي‌ است‌ که به آن مهاجرت کرده است.‌ حال‌ آنکه مهاجرين‌ اگر‌ چه‌ در کـشور يا شـهر‌ مهاجر پذير زندگي مي کنند ولي هنوز فرهنگ کشور يا شهر مبدأ را دارند و همين‌ مسئله‌ اولين جـرقه بـراي ايجـاد ناسازگاري هاي اجتماعي‌ و طغيان‌ بر‌ عليه‌ افراد‌ جامعه مقصد است‌.

مهاجرين‌ چون در جامعه جديد بـا هـنجارها و ارزش هاي ديگري روبرو مي شوند، آرام آرام به نسبي‌ بودن‌ ارزش ها‌ مي رسند و اين نسبي بـودن ارزش ها، هـنجارها‌ را‌ از‌ قداست‌ مي‌ اندازد‌ و تخلف از آنها را آسان تر مي کند. بنابراين مهاجرين خود را در ميان سايرين بـيگانه مـي يابند و بدين جهت براي توجيه خويش و تا حدودي به علت‌ بي تـوجهي بـه رفـتارهاي نامناسب گرايش مي يابند .

مهاجرت بي رويه تأثيرگذار در اختلاف فرهنگي مي شود. فرهنگ، نقش بسيار مـهمي در وقـوع مـنازعه ايفا مي نمايد.

در ايران، به‌ علت‌ وجود خرده فرهنگ ها و ساختارهاي قبيله اي مـتفاوت، کـه در مناطق مختلف جامعه، پراکنده گشته اند، اين جرم نمود بيشتري دارد. نزاع هاي دسته جمعي در جوامعي که سـاخت‌ روابـط‌ سنتي و قبيله اي مبتني بر زورمداري و قدرت بوده و گرايش هاي سلطه جويانه و عـصبيت وجـود داشته، بيشتر رخ مي دهد.

تضاد فرهنگي مـوجود، مـيان‌ مـناطق‌ روستايي و شهري نيز در ميزان‌ وقوع‌ اين جرم دخـيل اسـت؛ به طوري که در روستاها، بيشتر شاهد نزاع هستيم. البته لازم به ذکر است کـه نـوع نزاع و دلايل ايجاد آن‌ در‌ روستا، بـيشتر بـر سر‌ دسـتيابي‌ بـه قـدرت و منابع کمياب و اختلافات بين قبايل اسـت. گـابريل تارد معتقد بود که اختلاف جرايم در شمال و جنوب از اين رو پديد آمده است که جـنوب اصـولا منطقه روستايي است‌ و شمال‌ منطقه شـهري.

٢-فقر و بيکاري

نتيجه بعدي که از مهاجرت حاصل مي شود فقر و بيکاري است.

بديهي‌ است‌ اوضاع نابسامان اقتصادي و تضاد فرهنگي، مهاجرين و خانواده هاي آنان را در شرايط بسيار نامناسب قرار داده و اسـتعداد نـاسازگاري و بزهکاري آنان را افزايش مي دهد.

فقر يکي از عوامل جرم‌ زاست‌.

فقر‌ مي تواند به طور مستقيم‌ و غير‌ مستقيم‌ فضيلت هاي جوامع انساني را نـابود کـند و استعدادهاي آدميان را تباه سازد. بـين بـحران هاي اقتصادي و افزايش بعضي از گونه هاي‌ تبهکاري‌، يک‌ همبستگي مثبت وجود دارد و آمارها نيز اغلب آن‌ را‌ تأييد کرده است.

بحران هاي اقتصادي با تأثير گـذاري بـر تغييرات مواد مصرفي و ضـروري اوليه، تـغييرات قدرت خريد و افزايش‌ بيکاري‌ بر‌ تبهکاري و بزهکاري مي افزايد. قحطي و گرسنگي و آينده مبهم، اشخاص را‌ به نوميدي سوق مي دهد و باعث مي شود که در نوميدي دست به شورش ، ضرب و جرح و اهـانت نـسبت‌ به‌ نمايندگان‌ قدرت عمومي و حافظان نظم از جمله نظم اقتصادي بزنند.

فقر ناراحتي‌ و بي‌ نظمي و اختلال خانواده را دامن مي زند و موجب ستيزه جويي و نزاع مي گردد. فقر مي تواند‌ کانون‌ گـرم‌ خـانواده را مختل سـازد که تأثير آن در روابط اجتماعي افراد در‌ بيرون‌ از‌ خانواده همراه با خشونت و نزاع آشکار مي-گردد.

فقر مانع پيشـرفت وترقي افراد از‌ لحاظ‌ اجتماعي‌ و فرهنگي مي شود، به دنبال آن بي سـوادي نـيز گـسترش مي يابد. نتيجه بي‌ سوادي‌، عدم اطلاع از قوانين مصوب مي باشد.

از نظر آسيب شناسي اجتماعي، بيکاري‌ و فـقر‌ ‌ ‌مـي‌ تواند عامل عمده اي در پيدايش نابساماني هاي رفتاري و رواني و در نتيجه موجب بالا‌ رفتن‌ انواع کـجروي هـاي اجـتماعي باشد. به دنبال فقر و برآورده نشدن خواست هاي افراد‌ در‌ خانواده‌، نزاع خانگي ايجاد مي شـود. نزاع خانگي، منعکس کننده واقعيت تلخ جامعه مانند فقر و بيکاري‌ است‌. خلاصه مطلب در اين بخش آن است که‌ فقر‌ و بيکاري مي تواند منتهي به‌ فقر‌ فرهنگي و مانع‌ از‌ تـعليم‌ و تـربيت گشته و بي سوادي را دامن‌ زند.‌

۳-علل‌ و عوامل طبيعي (تأثير فصول گرما‌ و سرما)

انديشمندان‌ در شناسايي عوامل‌ بروز‌ تبهکاري، دريافته اند که‌ انسان‌، مکان و زمان، سـه عـنصر اصـلي مؤثر در شکل گيري جرم اسـت. بـنابراين، تـفاوت در‌ ساختار‌ مکاني، زماني و رفتاري، توزيع نابرابر جرايم‌ را‌ در سطح‌ شهر‌ در‌ پي دارد. بزهکاران در‌ انتخاب محل و زمان جرم، کاملا منطقي و سنجيده عمل مي کنند و تـنها مـکان هـاي خاصي را‌ برمي‌ گزينند.

برخي فضاهاي شهر، مستعد و تـسهيل‌ کـننده‌ بزهکاري‌ و برخي‌ مانع‌ و بازدارنده آن هستند‌. مستند‌ اين ديدگاه، قانون حرارتي کتله مي باشد. به موجب اين قانون آدم کشي ها و جنايات ديگـر‌ عـليه‌ اشـخاص‌، در نواحي جنوب به ويژه به هنگام‌ فصول‌ گرما‌ بيشتر‌ رخ‌ مـي‌ دهد، جنايات عليه اموال در نواحي شمال و به هنگام فصول سرما زيادتر اتفاق مي افتد. در خصوص منازعه نيز اين امـر صـادق اسـت. البته در اين مورد‌ بايد به شرايط و اوضاع و احوال محيط، از قبيل محل وقـوع جـرم (شهر، روستا، کوهستان، قمارخانه، کافه، رستوران ) و زمان وقوع جرم (شب، روز، فصل، روزهاي تعطيل ) توجه کرد.

مـنازعه در فـصل‌ گـرما‌ بخصوص در تابستان، بيشتر از فصول ديگر اتفاق مي افتد؛ محل وقوع آن هم در بـيشتر مـوارد، خـيابان هاست.

علل و عوامل جرم زاي فردي

در کنار علل اجتماعي، علل ديگري نيز وجود دارند کـه در پيدايش و رشـد‌ منازعه چندان بي تأثير نيستند. اين علل در ساختار شخصيتي و جسمي فرد ريشه دارند. در اين قسمت چند مـورد از عـوامل فردي و دروني مؤثر در جرم منازعه به طور خلاصه‌ بيان‌ خواهند شد.‌

١- تـأثير جـنسيت

شـکي نيست که در هر جامعه تعداد مردان بزهکار به مراتب بيش از زنان تبهکار‌ آن جامعه است.

نـگاهي بـه جـمعيت زندان ها و آمار زندانيان مرد‌ وزن‌ در‌ کشورهاي مختلف مؤيد اين حقيقت است کـه اخـتلاف بسيار فاحش بين تعداد مردان و شمار زناني که تحت ‌‌تعقيب‌ کيفري قرار گرفته و محکوميت جزائي يافـته انـد وجود دارد.» برخي نويسندگان دليل عدم‌ حضور‌ زنان‌ در آمار و تحليل هاي جرم شناختي را مـحصول طـرز تفکري مي دانند که در دوران‌ قديم نـسبت بـه آنـها وجود داشته است .

منازعه به خاطر وجـود خـشونت و جنايت‌ در آن، از جمله‌ جرايم‌ مردانه محسوب مي شود و محل وقوع آن نيز بيشتر ملأ عـام و خـيابان ها مي باشد.

در مورد زنـان، مـحل حادثه بـيشتر مـنازل و زمـينه ايجاد آنها عمدتا اختلافات خانوادگي مـي بـاشد. با‌ اين وجود، موارد منازعه زنان در خيابان ها نيز، دور از انتظار نيست؛ که دليل آن مـي تـواند حضور گسترده تر زنان در عرصه هـاي اجتماعي باشد. در گذشته بـه خـاطر‌ محدوديت‌ ها و بيشتر حجب و حـياي زن بـودن، اينگونه درگيري ها در منظر عموم توسط زنان، کمتر صورت مي گرفت .

۲-تـأثير سن

بزهکاري با سـن تـغيير مي يابد. کتله دانشمند بلژيکي، اين مسأله را خاطر نشان کرده است. سن، مستقيم يا به طـور غـيرمستقيم، تأثيري عظيم و شگرف‌ در‌ فراواني و شکل جـرائم دارد.

عـلماي جرم شـناسي، دوران زنـدگي انـسان را به ٤ مرحله کودکي، بـرنائي، پختگي و پيري تقسيم کرده اند و بر اساس بررسي هاي آماري، شروع تبهکاري را از‌ ١٢‌ سالگي‌ مي دانند کـه تـا ١٨‌ سالگي‌ افزايش‌ آن چندان محسوس نيست. از ١٨ تـا ٢٥ سـالگي فـعاليت جـنائي فـزوني مي يابد و از ٢٥ تـا ٣٠ سـالگي رقم تبهکاري‌، باز‌ هم‌ بالاست. نوع تبهکاري هم بر حسب سن متفاوت‌ است‌. سن افراد شـرکت کـننده در نـزاع نيز متغير مي باشد.

دليل آن تعداد زياد افراد شـرکت کـننده در ارتـکاب‌ اين جـرم‌ اسـت که ممکن است از نوجوان گرفته تا سالمند در‌ وقوع جرم مزبور شرکت داشته باشند. با اين حال، بيشتر، جوانان و نوجوانان قربانيان اصلي اين جرم هستند. زيرا‌ به‌ نظر‌ مي رسد کـه حس انتقام جويي و در نتيجه ميزان درگير شدن‌ در‌ نزاع در جوانان بسيار شايع تر از سنين بالاتر است.

٣- اختلالات رواني

در خصوص اختلالات رواني و تأثير‌ آن‌ بر ارتکاب جرم، مطالعات زيادي صورت گرفته است. در اکثر اين مطالعات‌، مشاهده‌ شده که ارتکاب به جرم در بيماران‌ رواني‌ نـسبت‌ بـه افراد عـادي بيشتر است. در بعضي‌ از‌ اين مطالعات تأثير اختلالات رواني بر جرايم خشونت بار، شايع تر گزارش شده‌ است‌.

بـه عنوان نمونه در مطالعه‌ اي‌ که در‌ خصوص‌ ١٣٠‌ بيمار مبتلا به اختلال رواني کـه‌ بـراي‌ تـعيين مسئوليت کيفري به بخش روانپزشکي پزشکي قانوني ارجاع شده بود، يافته‌ هاي‌ تحقيق حاکي است که از 130‌ بـيمار ‌ ‌مـورد بررسي، بيشترين‌ مجرمان‌ را بيماران مبتلا به اختلال‌ شخصيت‌ تشکيل داده اند.

شديدترين جرائم را بـيماران سـايکوتيک بـه ويژه اسکيزوفرني و اختلال هذياني‌ مرتکب‌ شده بودند. همچنين شيوع جرم‌ در‌ اين‌ بيماران با جنس‌ مذکر‌، مـجرد بودن، عدم پذيرش‌ درمان‌ و سربار خانواده بودن ارتباط معني داري داشت. در حالي که بـا عواملي مثل سطح‌ تـحصيلات‌، وضـعيت اقتصادي خانواده، مصرف الکل و مواد‌ مخدر‌، سابقه بروز‌ جرم‌ در‌ بستگان نزديک و طول مدت‌ بيماري ارتباطي نداشت. شدت جرم فقط با نوع بيماري مرتبط بوده و ارتباطي با ساير عوامل‌ ندارد‌.

همچنين تـعداد قابل ملاحظه اي از‌ مجرمان‌ داراي‌ اختلال‌ شخصيت‌ ضد اجتماعي که‌ معمولا‌ اولين ريشه جرم زايي را در بيماران مبتلا به اختلالات رواني به خود اختصاص مي دهند‌، مربوط‌ به‌ ارتکاب جرايم خشونت آميز از ناحيه افراد‌ مزبور‌ اسـت‌. بـا‌ وجود‌ اين‌، مستند به مصاحبه دکتر حسين عماري متخصص روانشناسي اجتماعي و پژوهشگر در اين حوزه، در بين افراد جامعه ٢٥-٢٠ درصد مبتلا به اختلالات رواني مي باشند. از‌ اين مصاحبه و نيز تحقيقات مورد اشاره در صدر کـلام، مـي توان رابطه منطقي بين حضور افراد در منازعات منتهي به صدمات بدني و اختلالات رواني کشف کرد.

بیشتر بخوانید:

علل جرم منازعه و جایگاه حقوقی آن(قسمتهای دیگر)

منابع:

علل و عوامل ارتکاب جرم منازعه و راه های پیشگیری از آن - حسنعلی موذن زادگان - سمیه نوروزی - تحقیقات حقوقی آزاد - شماره 35 - 1396

جرم منازعه -مقصود عبادی بشیر - دادرسی - شماره 86 - 1390

قتل و صدمه بدنی در منازعه - منصور رحمدل - پژوهشهای حقوقی - شماره 14 - 1387

 

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات حقوقی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز
سرخط خبرها: