حقوق خبر
علی شریعتی

روحانیت در اندیشه علی شریعتی (قسمت 1)

دیدگاه شریعتی در مورد روحانیت بسیار متناقض و متأثر از نگاه وی به اسلام و تشیع است

روحانیت در اندیشه علی شریعتی (قسمت 1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

دیدگاه دکتر شریعتی در حوزه روحانیت

نظرات دکتر علی شریعتی پیرامون نهاد روحانیت همواره موضوع اختلاف نظرها و برداشت های متفاوت بوده است. مهمترین دلیل این امر نیز اظهارنظرهای متناقض شریعتی درباره این نهاد می باشد.

شریعتی از طرفی ادعا می‌کند که قوی‌ترین، مؤمنانه‌ترین و تعصبانه‌ترین دفاع را از روحانیت راستین و مترقی از جامعه‌ی علمی درست و اصیل اسلامی کرده و آن را وظیفه‌ی هر مسلمان و هر روشن‌فکر مسؤول، هر چند غیر مذهبی می‌داند.

از طرف دیگر، وی در «با مخاطب‌های آشنا» تز اسلام منهای آخوند را مطرح می‌کند و بر این باور است که با مرگ روحانیت رسمی، اسلام نخواهد مرد.

بر اسن اساس دیدگاه شریعتی در مورد روحانیت بسیار متناقض و متأثر از نگاه وی به اسلام و تشیع است. او به تشیع، نگاه خاصی از زاویه انقلابی دارد؛ به گونه ای که ماهیت تشیع را انقلاب و مخالفت با وضع موجود دانسته که این نگاه، برخاسته از نگرش مارکسیستی به دین است.

بر این اساس، دکتر شریعتی روحانیتی را می پذیرد که همواره دیدگاه مخالف با وضع موجود داشته باشد و در راستای تفکر اسلام و تشیع انقلابی حرکت کند و بر پایه چنین نگاهی به اصلاح روحانیت و مرزبندی بین روحانیت اصیل و روحانیت غیراصیل می پردازد؛ ولی در نهایت این بیراهه، به طرح نوعی اسلام شناسی منهای روحانیت منجر می شود. حرکتی که پیش از آن در نهضت آزادی و پس از آن در مجاهدین خلق(منافقین) تجربه شد.

شریعتی در حالی که در یک جا می گوید:

اکنون خوشبختانه همانطوری که دکتر مصدق، تز اقتصاد منهای نفت را طرح کرد تا استقلال نهضت را پی ریزی کند و آن را از بند اسارت و احتیاج به کمپانی استعماری و سابق آزاد سازد، تز اسلام منهای آخوند در جامعه تحقق یافته است و این موفقیت موجب شده است که اسلام از چهارچوب تنگ قرون وسطایی و اسارت در کلیساهای کشیشی و بینش متحجر... آزاد شده است.

در نقطه مقابل، در مواردی به دفاع جانانه از روحانیت پرداخته که انسان از قضاوت در می ماند.

نمونه دفاع شریعتی از روحانیت را در این مطلب می توان مشاهده کرد:

بزرگترین پایگاهی که می توان امیدوار بود که توده ها را آگاه کند، اسلام راستین را به مردم ارائه دهد و در بیداری افکار عمومی به خصوص متن توده ها، نقش مؤثر و نجات بخش را ایفا نماید، در احیای روح اسلام، ایجاد نهضت آگاهی دهنده و حرکت بخشندة اسلامی، عامل نیرومند و مقتدری باشد، همین پایگاه طلبه، حوزه و حجره های تنگ و تاریکی است که از درون آن سید جمال الدین ها بیرون آمده اند.

همچنین می گوید:

دفاع، جانبداری و نگاهداری از این جامعة علمی(روحانیت)، نه تنها وظیفة هر مسلمان مؤمن است، بلکه از آنجا که آخرین و تنها سنگری که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب ایستادگی می کند، وظیفة هر روشنفکر مسئول است و لو معتقد به مذهب نباشد.

شریعتی در جای دیگری اظهار می دارد:

من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا میکنم که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری امضای یک آخوند نجف رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست (باعث خجالت بنده و سرکارها)، این یک طرف قضیه، از طرف دیگر، پیشاپیش هر نهضت ترقی ضداستعماری در این کشورها همواره و بدون استثناء، قیافه یک یا چند عالم راستین، اسلامی و به خصوص شیعی وجود دارد.

به هر حال، قضاوت و اظهارنظرهای دکتر شریعتی در حوزه روحانیت آنقدر متناقض است که جمع میان آنها بسیار دشوار به نظر می رسد و همین امر، سبب برداشت های متفاوت از سخنان و اظهارنظرهای او شده؛ اما با این وجود می توان تا حدودی به درک و دریافت مرحوم شریعتی نسبت به روحانیت دست یافت.

به نظر می رسد که دکتر شریعتی، منتقد روحانیت بود، نه منکر آنها، یعنی معتقد منتقد بود؛ لذا باید بین نقد روحانیت و نفی روحانیت تفکیک قائل شد.

دکتر شریعتی روحانیت شناسی کرد، نه روحانیت ستایی و نه روحانیت ستیزی، اگرچه ممکن است نقدهایی بر روحانیت شناسی ایشان نیز وارد باشد.

تز دکتر شریعتی پیرامون روحانیت، تز اسلام منهای روحانیت مطلق نبود، بلکه اسلام به اضافه روحانیت آگاه، متعهد، مجاهد و فداکار و عالمان و عاملان دینی بود. به عبارت بهتر، تز ایشان، اسلام منهای روحانیت متحجر و غیرآشنا به زمان، سیاست و اجتماع بود.

دکتر شریعتی درباره دیدگاه خود در خصوص روحانیت و قضاوت هایی که در این باره صورت می گرفت، چنین می گوید:

اینکه من با روحانیت مخالفم، تهمتی است که همان اندازه بی پایه است که پیش از این شایع کرده بودند که با تشیع مخالفم! من چنان که بارها گفته ام، دفاع از اصالت جامعة علمی شیعه، حتی در مسئولیت هر روشنفکریست که با استعمار فرهنگی غرب در مبارزه است و لو از نظر اعتقادی یک احساس مذهبی نداشته باشد.

در جای دیگری نیز بیان می کند:

مخالفان و دستهای مرموز، به انواع و اقسام حیله ها، گاه عمیق و گاه، خیلی وقیحانه و رسوا به عنوان دفاع از روحانیت، دفاع از علمای مذهب... میکوشند تا به انواع حیله ها، ما را به عنوان عده ای یا فرد و افرادی که با روحانیت مخالفند، جلوه بدهند و به این عنوان حمله می کنند و هدفشان اینست که ما را وادارند تا به عنوان دفاع از خود به روحانیت حمله کنیم.

 

آرا شریعتی در دفاع از روحانیت

مواردی که شریعتی از روحانیت ستایش می کند عبارتند از:

1-استعمار ستیزی روحانیت

شریعتی بر این باور است نهاد روحانیت در تاریخ معاصر ایران، به عنوان مهم ترین پایگاه برای مبارزه با استبداد و استعمار است. او به این مسأله در جاهای گوناگون کتاب های خود اشاره کرده است. آن چه از مجموعه نوشته های شریعتی در این باره استفاده می شود در چند نکته خلاصه می گردد:

الف. پای هیچ یک از قراردادهای استعماری را روحانیت امضاء نکرده است.

(این یک مسأله ذوقی نیست که بگویید من آخوند دوست دارم، من آخوند دوست ندارم، این یک مسأله عینی و تاریخی است; باید سند نشان دهید و مدرک. تا آن جا که من می دانم، زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی که امضاء گذاشته اند، همگی از میان ما تحصیل کرده های دکتر و مهندس و لیسانسیه بوده اند و همین ما از فرنگ برگشته ها. یک آخوند، یک از نجف برگشته، اگر امضایش بود، من هم مثل شما اعلام می کنم که: آخوند دوست ندارم! اما از آن طرف، پیشاپیش هر نهضت ضد استعماری و هر جنبش انقلابی و مترقی، چهره یک یا چند آخوند را در این یک قرن می بینم. از سید جمال بگیر و میرزا حسن شیرازی و بشمار تا مشروطه و…)

ب. آن دسته از روحانیونی که قلب ماهیت داده و به کشور خیانت کرده اند، قبل از خیانت، از جرگه روحانیت خارج و بلکه اخراج می شده و سپس خیانت می کرده اند:

(اگر یکی از میان این علما می خواسته خود را بفروشد و پای قراردادی استعماری را امضاء کند, اول عمامه و قبا و عبا را می کنده و ریش می تراشیده و فکل می بسته و یک سفری به فرنگ می رفته است و [او را] در رودخانه تایمز غسل تعمیدش می داده اند و بعد برمی گشته و (تصحیف حر) می شد و آلت فعل. و بالاخره به نام یک شخصیت متجدد و مترقی اروپایی مآب غیر مذهبی امضا می کرده است)

ج. فریاد و اعتراض روحانیت به غرب استعماری، محدود به استعمار اقتصادی صرف نبوده، بلکه شناخت روحانیت از غرب، ناظر به ماهیت آن بوده و شامل استعمار در همه زوایای آن اقتصادی، فرهنگی، انسانی و… می شده است:

(این رهبران و متفکران اسلامی بودند که بیش از همه خودشان و همچنین با زبان معنوی و مذهبی خودشان, که با توده مردم و نسل خودشان (برخلاف روشنفکران فرنگی مآب امروز) تفاهم و تبادل فکری داشتند، اعلام خطر کردند که اروپاییان نیامدند که فقط غارت مس و طاس و نفت و پنبه و کتان کنند و منابع زیرزمینی و معادن گران بها را به یغما ببرند, بلکه در عین حال, همه منابع و ثروت انسانی و سرمایه فرهنگی و فضایل اخلاقی و ریشه های سنتی مذهب و معنی و شخصیت و تاریخ و هرچه موجودیت ملی ما را می سازد نیز, غارت می کنند و به لجن می کشند. اولین بار اینها بودند که در برابر امپریالیسم می ایستادند, برخلاف رهبران ملی نهضتهای ضد استعماری, مبارزه ضد استعماری شان را تنها در بعد اقتصادی و سیاسی محدود نکردند, بلکه یک زیربنا و پشتیبان فکری و ایدئولوژی و معنوی هم داشتند و استعمار را در همه چهره هایش شناختند, بخصوص در پنهانی ترین و مهیب ترین جناح هجوم و نفوذش, یعنی جناح فکری و معنوی و اخلاقی و علمی یعنی فرهنگی اش, با او درگیر شدند. اینان با یک سلاح فرهنگ و فکر در برابر غرب ایستادند)

د. نظر به این که نهاد روحانیت (آخرین و تنهاترین سنگر) است که در برابر استعمار ایستاده است، دفاع همه جانبه از آن، حتی برای کسانی که معتقد به مذهب هم نیستند، لازم و بایسته است:

(همیشه قوی ترین، مؤمنانه ترین و متعصبانه ترین دفاع از روحانیت راستین و مترقی از جامعه درست و اصیل اسلامی کرده ام و در این جا, حتی به خود شما هم گفته ام که دفاع, نگاهبانی و جانبداری از این جامعه علمی, نه تنها وظیفه هر مسلمان مؤمن است, بلکه از آن جا که آخرین و تنهاترین سنگر است که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب, ایستادگی می کند, وظیفه هر روشنفکرِ مسؤول است ولو معتقد به مذهب هم نباشد)

ه. بسیاری مخالفت ها با جریان روحانیت, بر اساس احساسات و بر پایه حرفهای غیر منطقی است:

(در سال 1339 در انجمن دانشجویان اروپا در فرانسه, جلسه ای تشکیل شده بود و در آن آقایی، که مشهور است، سخنرانی می کرد. حضرت ایشان می فرمودند که: (من از اسلام خوشم نمی آید، هرجا آخوندی می بینم (اُقم) می گیرد، مذهب عامل استعمار بوده و ملاها هم در تاریخ ما همیشه واسطه استعمار بوده اند. اصلاً من از مذهب خوشم نمی آید). همان جا برخاستم و گفتم: جناب! تو مثل آن خانم هایی حرف می زنی که شکم اول شان برای شوهر جان شان ناز می کنند که مثلاً من از ترشی خوشم می آید، از شیرینی خوشم نمی آید، آن را خوش ندارم، دلم می خواهد نان لواش بمکم، شیرین پلو حالم را به هم می زند! تو از مذهب و ایدئولوژی هم آن جوری حرف می زنی. مگر دین، ویار است که تو از آن خوشت بیاید یا خوشت نیاید؟ برای ردّ و اثبات یک مذهب باید استدلال کرد، استدلال علمی و عقلی، نه ابراز احساسات شخصی)

وی، آن گاه، جریان روشنفکری را با این پرسش خود مورد خطاب قرار می دهد که:

(شما که می خواهید، این پایگاه فرهنگی ریشه دار را که در عمق تاریخ ما و در اعماق وجدان جامعه ما ریشه دارد برچینید, برای تکیه گاه فرهنگی و مردمی خود (به نام روشنفکر مسؤول)، در برابر استعمار فرهنگی چه پایگاهی را می خواهید جایش بگذارید؟ چند تا شعر فارسی که مدیحه معشوق [است] یا چند تا ترجمه های آشفته آثار فرهنگی را؟)

و در نهایت، وی، روشنفکران را متوجه یک مسأله جدّی می کند و آن، این که:

(قانون تجربه ها به دشمن هوشیارِ پرتجربه ای که از قدرت اسلام و اسلامِ بیدار فردا می هراسد, آموخته است که: (برای کوبیدن یک حقیقت, به آن خوب حمله مکن, از آن بد دفاع کن) این تجربه ای است که درباره اسلام و جامعه علمی اسلامی و بخصوص حوزه علمیه شیعه, بسیار تکرار شده است و حمله های رویارویی, نتیجه ای معکوس داشته است)

2-نظام آموزشی صحیح و مناسب روحانیت

از مواردی که شریعتی با واسطه روحانیت را می ستاید، مورد برتری نظام آموزشی حوزوی بر نظام آموزشی دانشگاهی است. وی فهرست متفاوت و زیادی را درباره مؤلفه های برتری نظام آموزشی بر نظام آموزشی ایران برمی شمارد که برخی از آنها عبارتند از:

(انتخاب رشته علمی بر مبنای ارزش فکری نه درآمد اقتصادی، احساس مسؤولیت اجتماعی، آمیخته با رشته تحصیلی از لحظه انتخاب، انتخاب آزاد استاد بر اساس لیاقت معلمی و ارزش علمی شخص وی،ضرورت حفظ چهره علمی و اخلاقی برای استاد، رابطه ارادت حال معلم و استاد، متد تعلیم چند درجه ای، سنت مباحثه برای هر درس میان طلاب بعد از هر درس، آزادی حضور و عدم تقید به شرایط ظاهری و فرمالیسم پیچیده و خشک اداری در راه کسب علم، رایگان بودن تحصیل، آزادی مطلق تحصیل برای عموم مردم از هر سنتی و هر طبقه ای و با هر شرایطی، بورس و تأمین مسکن و امکانات تحصیل برای هر داوطلبی، قید لاینفک اخلاق با علم به طور طبیعی و در عین حال اجتناب ناپذیر، تماس دایمی با توده ها، تعهد رهبری فکری و هدایت اجتماعی مردم، پیوند ناگسستنی ایدئولوژی و علم، وجود یک فرهنگ عمومی و مشترک، جهت واحد و هماهنگی میان رشته های مختلف با وجود تخصص، نبودن فرم های ظاهری و قالبی در ارزیابی و ارزش یابی درجات شاگردی و استادی، (تصدیق، رتبه) و واگذاری آن به خود مردم و میزان لیاقت شخصی و ارزش و تکامل فکری و علمی استاد یا فارغ التحصیل در جامعه، به جای کارگزینی و مقررات ترفیع های اتوماتیک (مثل آلوبخارا که دم می کنند) پس از چهار سال، خود به خود هر استادیاری تبدیل می شود به دانشیار و پس از پنج سال، هر دانشیار استحاله می شود به استاد)

3- پایگاه اجتماعی روحانیت

شریعتی معتقد است که علمای شیعه از بالاترین پایگاه اجتماعی در میان توده های مردم برخوردارند. از نظر وی، آنان:

(با همه علوّی که از نظر پیمودن مدارج علمی و فکری داشتند, در میان توده زندگی می کردند و به سادگی و بسیار طبیعی در روستاها با دهقانان و در شهرها با عقب مانده ترین و محروم ترین قشرهای اقتصادی و فرهنگی و ذهنی توده پیوند برقرار می کردند)

وی, علت اساسی این موقعیت ویژه را این می داند که آنان:

(همواره مشعلدار قیام علیه ظلم و پاسدار جنبش عدالت خواهی و آزادی اجتماعی و فکری و رهبری علم و تقوی و مبارزه مستمرّ علیه نظامهای استبدادی و اشرافی خلافت و حکومتهای دست نشانده یا وارث خلافت ظلم و غضب بوده اند)

شریعتی چنان مسحور جایگاه بالا و ویژه علمای شیعه در میان توده های مردم می شود که شاید بتوان گفت یکی از مهم ترین و بهترین متن های ادبی خود را در توصیف این پیوند می نویسد:

(تنها پایگاهی که به هر حال قدرت اعجازگر ایمان مردم را در اختیار دارد و بر روی ذخایر بی پایان انرژی و سوخت نشسته است و وارث تاریخی سراپا زایش و خیزش است و حامل فرهنگی قوی ّ و غنی ّ که ریشه در جان توده دارد و از سرچشمه سرشار و زلالی آب می خورد که از دل زمین و سینه خاک خویش می جوشد و به نهادها و ارزشهایی تعصب می ورزد که قابل معامله نیست و برج و بارویی از اصالت و استقلال و تعصب، بر گردِ موجودیت انسانی و ماهیت فرهنگی این ملت افراشته است که بازدارنده و تسخیرناپذیر است و در خاموش ترین ایامش ناگاه خفته ای از این اصحاب افسوس بیدار می شود و از کهف حجره ای بیرون می پرد و ابوذروار بر سر قدرت فریاد می زند و اسرافیل وار در صور قرآن می دمد و گورها را برمی شوراند و امنیت سپاه قبرستان را برمی آشوبد و محشر قیامتی برپا می کند, [پایگاه روحانیت شیعه است)

4- استقلال روحانیت

یکی از ویژگیهای بارز و مثبت روحانیت شیعه، استقلال آن از حکومتهاست و به تعبیر شریعتی حتی (نسبت به مذاهب دیگر، مستقل ترین گروه رسمی مذهبی است). همین استقلال وی باعث شده تا تنها جریان فرهنگی باشد که در برابر یورش فرهنگ غربی, بیش ترین ایستادگی را از خود نشان داده است:

(تنها جایی که درش به روی هجوم مصرف غربی و ایدئولوژی غربی و فرهنگ غربی بسته است و حصار دارد، همین جاست)

شریعتی علت استقلال علمای شیعه نسبت به سایر علمای مذاهب دیگر را در ناوابستگی آنان به حکومتها و تکیه آنان بر توده های مردم می داند:

(فقه اهل سنت، چون به حکومتها وابسته بوده، طبیعتاً، مدافع طبقه حاکم شده است، اما فقه شیعه چنین نیست. شیعه چون همیشه در برابر حکومتهای اسلامِ رسمی جبهه گیری داشته و از قید و بندهای سیاسی و دولتی زمان آزاد بوده، فقهش حامی حقوق مردم شده و هماهنگ با جبهه سیاسی اش، با نظام اقتصادی و طبقه اجتماعی که رژیم حاکم را می ساخته و خلافت یا سلطنت مظهر آن بوده اند, جبهه ضداشرافی و ضد طبقاتی دارد.)

البته غیر دولتی بودن روحانیت، از جهات دیگر باعث ضعف اقتصادی آنان در حدّ فقر شدید شده است تا جایی که شریعتی از آنان تحت عنوان پرولتر فکری نام می برد:

(در کتاب انتظار، طلبه را به نقل از ونسان مونتی، (پرولتر فکری) خوانده ام. این مجاهدان پاکباز راه علم و ایمان که با پولی که از مخارج یک مرغ آمریکایی کم تر است، جوانی را فدای آموزش علم دین می کنند و در زمانی که هر دانشجو، رشته تحصیلی اش را بر اساس درآمد آینده اش انتخاب می کند، وی رشته ای را برگزیده است که دوران طلبگی اش این چنین به زهدی باورنکردنی می گذرد و پس از فراغ از تحصیل، کوچک ترین تضمینی برای تأمین زندگی اش وجود ندارد! و یکی از امتیازات معمولی دانشجویی نیز شامل حالش نیست و با این همه، می بینیم که چه وفادارند و پر ایمان و صبور در این راه گام برمی دارند.)

ایمان شریعتی به استقلال روحانیت و کارآمدی چنین استقلالی برای رهایی توده های مردم از یوق استبداد و استعمار آن چنان زیاد است که می نویسد:

(در یک کنفرانس عمومی دانشجویی در حسینیه ارشاد، خطاب به دانشجویان گفتم که من، برای آینده این نهضت فکری، برای بیداری مردم و احیای روح حقیقی اسلام و برانگیختن روح معترض و عدالت خواه شیعه علوی و رستگاری جامعه, به طلاب, بیش تر از شما امید بسته ام؛ چون عمر روشنفکری شما کوتاه است و چهار تا هفت سال بیش تر نیست و فردا که تصدیق گرفتید و جذب زندگی شُدید، بی درنگ در طبقه بورژوا قرار می گیرد و خیالاتش از سرتان می پرد، اما این طلبه است که عمر مسؤولیت اجتماعی اش با عمر حیاتش یکی است و تا مرگ، مسؤول افکار مردم و سرنوشت مردم می ماند; اگر طلبه بیدار شود, و طلبه بیدار شده است)

5- روحیه ضد استعماری روحانیت

یکی دیگر از ویژگیهای مثبت روحانیت شیعه از نظر شریعتی، روحیه ضد استعماری آنان است. شریعتی معتقد است که برخلاف فساد و ذلت پذیری حاکمان کشورهای اسلامی که بیش تر باعث شده بود تا در خدمت قدرتهای استعماری نوین قرار گیرند، (علمای پاکباز و توده های وفادار) در برابر آنان اعتراض کرده و ایستادند تا جایی که از مصر گرفته تا الجزایر و مراکش و هند و چین و… همه جا صحنه پیکار شده است:

(در یک کلمه، آن چه نمی توان تردید کرد این است که اسلام در عصر ما رنسانس خویش را با سید جمال آغاز کرد و این کار کوچک نیست، که به تعبیری همه چیز است)

از نظر شریعتی نهضت بیدارگرانه ضد استعماری روحانیت، در دو زمینه آغازگر حرکتی بزرگ بوده است: یکی در زمینه سیاسی که مهم ترین آثار آن (بیداری روح های خواب گرفته) و (روشنایی اندیشه های تاریک) و نیز (شناساندن چهره های استعمارگر به ملتهای مسلمان) بوده است و دیگری در وجهه علمی که سید جمال و شاگردانش، بویژه عبده آغازگر راه آن بوده اند. این دو، بزرگ ترین گامها را در راه عقلی کردن بینش مذهبی و حتی علمی کردن کلام و تفسیر و احکام اسلامی برداشتند.

شریعتی از روشنفکران زمان خود انتظار دارد که:

(لااقل به اجمال، نهضتهای مترقی و بیدارکننده ای که در جامعه های اسلامی در برابر غرب و حیله های غرب و عمال غربی ایستادگی کردند, بررسی کنند و ببینند چه نهضتی در برابر این (تجدد بازی) که بازاریابی و مصرف کننده سازی در جامعه ها برای استعمار بود و به اشاره استعمار و به دست متجددان بومی، که خود را به غلط روشنفکر و مترقی نام کرده بودند, علم شد مقاومت کردند؟)

خود شریعتی به روشنی نظر خود را این گونه بیان می کند:

(در صدر همه نهضتهایی که در برابر هجوم فرهنگی و حتی سیاسی و اقتصادی استعمار غربی عکس العمل ایجاد کرد و به پای خیزید و رستاخیز به وجود آورد، چهره های علمای مترقی و شجاع و آگاه اسلامی را می بینید. من به شبه روشنفکرانی که درباره مذهب اسلام و علمای اسلامی همان قضاوتهای صادراتی اروپاییها را درباره قرون وسطای مسیحیت و کلیسای کاتولیک تکرار می کنند، کاری ندارم، آنها که قضاوتهای شان کار خودشان و صادر شده از اندیشه مستقل و تحقیق و شناخت مستقیم خودشان است، می دانند که نقش علمای مذهبی، مسجد و بازار در نهضتها و انقلابات سیاسی صد سال اخیر چه بوده است)

آن چه گذشت، شمّه و برگزیده ای از دیدگاه های شریعتی نسبت به ویژگیهای مثبت روحانیت شیعه بود که در مجموع می توان گفت که شریعتی روحانیت را جریانی می داند که آرمانها و آمالش تنها در این جریان می تواند قابل تحقق باشد. و از همین روست که می نویسد:

(بزرگ ترین امیدم به همین حوزه های علمی است)

بیشتر بخوانید:

روحانیت در اندیشه علی شریعتی(قسمتهای دیگر)

مناسبات و اشتراکات فکری مطهری و شریعتی

شریعتی و مارکسیسم

آراء و اندیشه سیاسی علی شریعتی

 

منابع:

shariati.nimeharf.com

hawzah.net

مقایسه اندیشه سیاسی شهید مطهری و دکتر شریعتی درباره روحانیت - سید حسن ملائکه - احمدرضا هفت برادران - اندیشه سیاسی اسلام - شماره 18 - 1397

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی-اجتماعی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: