حقوق خبر

تجربه گرایی (empiricism) چیست؟

واژۀ تجربه گرایی یا آمپریسم برای نظریّه ای بکار می رود که شناخت جهان خارج را کاملاً برگرفته از تجارب می داند. تجربه گرایی در همۀ نمودهای خود، بر نقش بنیادی تجربه تأکید می ورزد


 

 تعریف تجربه گرایی

واژۀ تجربه گرایی یا آمپریسم برای نظریّه ای بکار می رود که شناخت جهان خارج را کاملاً برگرفته از تجارب می داند. تجربه گرایی در همۀ نمودهای خود، بر نقش بنیادی تجربه تأکید می ورزد.

دیدگاه تجربه گرایی در مقابل عقل گرایی- به معنای فلسفی آن- قرار می گیرد، و درک کاملتر آموزه ها و مواضع تجربه گرایان با شناخت عقاید عقلی مسلکان حاصل می شود. از نظر تجربه گرایان هیچ چیز در عقل نیست که پیش از آن احساس نشده باشد. به عنوان مثال ما حتّی اصل علّیّت را نیز به واسطۀ تجربه های مکرر حسّی در عقل خود می سازیم. در این دیدگاه مفاهیم و اصول شناخت از تأثّرات و داده های حسّی ناشی می شوند، بنابراین، مفاهیم و اصول شناخت کاملاً متأخّر از تجربه و وابسته به آن هستند. پیش از تجربه هیچ اصلی از اصول معرفت وجود ندارد.

تجربه گرایان از نظر معرفت شناسی هر معرفتی را سرانجام بر تجربه استوار می دانند. همچنین تجربه گرایی- به عنوان یک نظریۀ تجربی راجع به معنا- بر آن است که معنای کلمات یا مفاهیم، برگرفته از تجارب هستند. به سخن دیگر تجربه گرایی چه از نظر شناخت شناسی و چه از لحاظ معناشناسی بر نقش اساسی و پیشینیِ تجربه اصرار می ورزد. تأکید بر تجربه گرایی و برجسته شدن روش­های تجربی- مانند مشاهده و آزمون- از شاخصه های دوران مدرن و از مبانی علوم طبیعی و علوم اجتماعیِ جدید است.

مفهوم «تجربه» در یک معنای وسیع عبارت است از شناخت هایی که از طریق فعّالیّت های ذهنی محض بدست نیامده است. بنابراین تجربه در این معنای عام، در برگیرندۀ گونه های متفاوت تجربۀ حسّی، زیبائی شناختی، اخلاقِ، دینی و غیر اینها می شود. امّا باید توجّه داشت که تجربه گرایی در اصطلاح مورد نظر تنها بر تجربۀ حسّی تأکید می ورزد. تجربه گرایان عموماً تصوّر کرده اند که علاوه بر شناخت، «باورها» نیز زیرساخت ها و پشتوانه هایی کاملاً تجربی دارند. به عقیدۀ آنها هر نوع باور، اعتقاد، و ایمانی باید متکّی به تجربه، مشاهده و درک عینی باشد.

نظریّه های شاخص در تجربه گرایی

می توان گفت، این جریان، گرچه در تاریخ فلسفه سابقه ای طولانی داشته است؛ امّا تجربه گرایی نوین با فرانسیس بیکن (1561-1626) آغاز می گردد. او با وضع منطق تجربی و با تکیه بر استقرا، صولت قیاس را در هم شکست. بیکن بر آن بود که هنگامی که علم از قید و بند و روش های سنّتی رهایی پیدا کند، پیشرفتی بزرگ در آن حاصل شده است، در نتیجه انسان بر طبیعت حاکم می گردد و از همین رو علم و قدرت را یکسان شمرد.

او در کتاب «آتلانتیس نو» برخی از روش های کاربرد علم را در جامعه ای تخیّلی و آرمانی، ترسیم کرد. بیکن در کتاب دیگری به نام «پیشرفت دانش» علم معاصر را بررسی و طبقه بندی می کند. در نزد بیکن، روش شناسی و راه تجربه و آزمایش اهمّیّت بسیار داشت، و به همین مقدار به کارگیری منطق ارسطویی در نظر او بی فایده بود.

جان لاک (1632- 1704) در سال 1690 رساله ای در باب ادراک انسان منتشر کرد. این رساله مباحث فلسفی و بویژه معرفت شناسیِ مبتنی بر تجربه را شرح می دهد. یکی از مهم ترین نقاط تعارض بین عقل گرایی و تجربه گرایی مسأله مفاهیم فطری است، که عقل گرایانی مانند دکارت معتقدند این مفاهیم از بدو تولّد در ذهن آدمی قرار دارند. امّا جان لاک به نیّت ریختن شالوده های تجربه باورانۀ شناخت، نخست با طرح نظریّۀ «لوح سفید» به ابطال نظریۀ «تصوّرات فطری» برخاست. او می گوید ذهن مصالح و مواد عقل و شناخت را تنها از تجربه بدست می آورد.

از دیدگاه او –برخلاف عقلی مشربان- ذهن آدمی منبع معرفت نیست؛ و تنها به واسطۀ برداشت های حسّی و تجربی توانایی فعّالیّت می یابد. او مثال کودکی را می زند که غیر از رنگ سیاه و سفید هیچ رنگ دیگری را ندیده است؛ پر واضح است که او هیچ مفهومی از رنگ های سرخ و سبز نخواهد داشت.

ذهن، به عقیدۀ لاک، در صورت عدم تحریک توّسط برداشت های حسّی، غیرفعّال و راکد خواهد ماند و هیچ گونه توانایی برای کسب معرفت ندارد. معرفت شناسی لاک تأثیرات ژرفی بر تجربه گرایی و بر اندیشۀ فلسفی غربی داشته است. همچنین نظریّات وی در فلسفۀ سیاست که مبتنی بر تجربه گرایی اوست در بسیاری از نظریّات و آموزه ها و مکتب های سیاسیِ دوران مدرن- از جمله در فلسفۀ لیبرالیسم- کاملاً مؤثّر بوده است.

جرج بارکلی (1685-1753) نیز از تجربه گرایان محسوب می شود. وی با ردّ تصوّر لاک از جوهر مادّی، تجربه باوری را فراتر از مرزی می کشاند که لاک آن را برده بود. به عبارتی وی تجربه باوری را در خدمت گونه ای فلسفۀ مابعدالطّبیعی روح باورانه بکار می گیرد. جالب آن که بارکلی با شیوۀ تجربه گرایانه، هستیِ مادّی را زیر سؤال می برد.

وی احتجاج می کند که، هیچ دلیلی در دست نیست که بتواند ما را به نحوی موجّه از تجارب غیرمادّی که در ذهن و روان ما حاصل می شود به جواهر مادّی بکشاند. به عبارتی ادراک ما از جهان خارج غیرمادّی است و ما به هیچ نوعی نمی توانیم ثابت کنیم که جهان خارج که موجب وجود این مُدرکات در نزد ما شده است، از جنس مادّه است. بواقع با این بیان او در مقابل هجومها و تشکیکهایی که از سوی ماتریالیست ها به عمل می آمد ایستادگی می کرد، و نه تنها ادلّۀ آنها را مردود شمرد بلکه وجود جواهر مادّی را که مبنای ماتریالیسم بحساب می آید نیز انکار کرد. به عقیدۀ او همۀ عالم در جواهر غیرمادّی خلاصه می شود.

دیوید هیوم (1711-1776) شاخص ترین چهرۀ این مکتب- نیز مانند لاک، تجربه را مبنای تمام شناخت های عقلی می داند، با این تفاوت که لاک شناخت را بر تصوّرات بسیط استوار می کرد. ولی هیوم آن را بر انطباعات یا داده هایِ بی میانجیِ حسّی استوار می سازد.

تفاوت دیگر هیوم با لاک و بارکلی در این است که هیوم برخلاف آن دو، از اساس، ذهن را از عرصه معرفت حذف کرد؛ زیرا به اعتقاد او اگر بنا باشد تنها معیار درستی و نادرستی معرفتی، براساس تجربه باشد؛ آن گاه می توان در وجود ذهن و هر شی­ء مدرَک غیرمادّی شک کرد؛ چرا که ما هیچ تجربه ای از خود یا نفس یا ذهن نداریم. آن­چه ما تجربه می کنیم برداشتهای حسّیِ زنجیروار است که همواره جریان دارد. ما به وجود خود و جهان خارج یقین نداریم، آن­چه برای ما قطعی است زنجیرۀ برداشتهای حسّی و ایده هاست.

بنابراین هیوم کلّ معرفت بشری را در دو قسم خلاصه می کند: انطباعات یا برداشت های حسّی، که به صورت اوّلیّه و ابتدایی و بی میانجی هستند؛ و دیگر ایده ها، که از راه تداعیِ آن برداشتها پدید می آیند. امّا برای کلّیّات و انتزاعیّات- که از مهم ترین مفاهیم عقل گرایان است- در طرح هیوم جایگاهی وجود ندارد.

هیوم تحت تأثیر روش تجربیِ نیوتن در حوزۀ شناخت طبیعت قرار دارد، و اصول تفکّر خود را در کتاب جستارهای فلسفی دربارۀ فهم آدمی منتشر کرده است.

مکتب پوزیتیویسم (تحّصل گرایی) نیز در قرن 19، نمودی دیگر از تجربه گرایی است، از این دیدگاه ساختمان عقلی انسان به گونه ای است که از مرزهای تجربۀ حسّی نمی تواند تجاوز کند. لفظ positive معنای مختلفی مانند: مثبت در مقابل منفی، وضعی در مقابل طبیعی، و تحصّلی در برابر موهوم و خیالی دارد.

آگوست کنت مهم ترین چهرۀ این مکتب همچون دیگر پوزیتیویست ها، این لفظ را در مقابل خیالی و موهوم و فرضی، و به معنی افکاری که دارای قطعیّت علمی و مابأزای خارجی باشد به کار می برد. این لفظ در واقع مُشعر به این مطلب است که همۀ مفاهیم غیرعلمی و غیرتجربی مربوط به قلمرو خیال و وهم هستند و با هیچ دلیلی نمی توان آنها را بهره مند از واقع دانست.

پوزیتویسم منطقی نیز در قرن 20 از نسل اصالت تجربۀ آگوست کنت، جان استوارت میل، ارنست ماخ و هیوم است. مهمترین آموزۀ پوزیتیویست های منطقی اصل «تحقیق پذیری» است. به موجب این اصل گزاره های معنادار صرفاً گزاره هایی هستند که یا تحلیلی هستند و یا بطور تجربی تحقیق پذیر؛ و در غیر این صورت هر گزاره ای نه تنها بی فایده یا بی اعتبار، که اساساً فاقد معنای محصّل است. در واقع پوزیتویسم منطقی، نوعی تجربه گراییِ افراطی است؛ که گزاره های فلسفی و مابعدالطّبیعی و به طور کلّی غیرتجربی را فاقد معنا می شمارد.

 اشاره

تجربه گرایی و تأکید بر روش هایی چون، مشاهده و آزمون و نیز رویکرد و روحیّۀ «علم گرایی» که خود زاییدۀ تجربه گرایی و برآمده از توفیقات حاصله از روش های تجربی است، از جمله خصایص و مؤلّفه های جهان جدید، و از مبانی اندیشگی انسان مدرن محسوب می شود.

براساس رویکرد علم گرایانه، روشِ آزمون و تجربه و نگرۀ علمی حتّی به حوزه های دیگر زندگی نیز کشیده می شود، تا جایی که عقل و عقلانیّت نیز در این تفکّر، سامان دهنده و خادم دستاوردهای تجربی بوده است.

تأکید و اهتمام، بر روشِ تجربی، بی تردید در فرآیند رشد بی سابقۀ علوم، و به تبع آن فنّاوری و صنعت تأثیر بی بدیلی داشته است. در عین حال در این راستا نقش اموری چون تخیّل خلّاق را نباید نادیده گرفت. علاوه بر این باید توجّه داشت که بسیاری از اصول و مبانی علوم تجربی و روش های آن، خود، اصولی غیرتجربی هستند.

به هر حال علی رغم تأثیرگذاری ها و نقش آفرینی های این تفکّر بر علوم و دستاوردهای آن، امّا در انتقاد و اعتراض به آن نیز مطالب فراوانی وارد شده است. به گونه ای که در دنیای معرفت شناسی، این مکتب در شکل جزم گرایانۀ اوّلیّه، یک نظریّۀ شکست خورده محسوب می شود؛ و بسیاری از رویکردهای انتقادی جدید -بویژه رویکرد پست مدرن- در برابر تجربه گرایی و علم گرایی به چالش برخاسته اند.

از جمله انتقادات وارده به این مکتب این است که: تجربه نمی تواند پایداری و دوام قوانین طبیعی را اثبات کند. به عبارتی، این که طبیعت همواره به طور یکنواخت عمل می کند خود، یک قانون تجربی نیست و نمی شود آن را از طریق تجربه بدست آورد. به عنوان نمونه این مثال که «هر فلزّی در مجاورت با حرارت منبسط می­شود» تعمیم و کلّیّت دادن آن به همۀ فلزّات، به روش تجربی ناممکن است؛ چرا که مستلزم مشاهده و آزمایش تمامی فلزّات جهان است. پس دوام و هموارگی قوانین طبیعت، خود یک اصل غیرتجربی است.

اشکال دیگر این که اصالت قائل شدن برای تجربه، اصل و اعتقادی است که به استناد خود نقض می گردد. زیرا مسلماً «اصول کلّی» -که اصول تجربه گرایی نیز از آن جمله است- هرگز تن به آزمون و تجربه نمی سپارند. به سخن دیگر، این گزاره که، «تنها شناخت هایی معتبرند که مولود حس و تجربه باشند»، یک گزارۀ خودستیز است؛ زیرا شناخت همین گزاره هرگز به روش تجربی میسور نیست.

بیشتر بخوانید:

آینده پژوهی سیاسی چیست؟

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟

تعریف هرمنوتیک (hermeneutics) چیست؟

 

منبع: فرهنگ واژه ها - عبدالرسول بیات

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 

 

 

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: