حقوق خبر

ضرب المثل های ایرانی (قسمت نوزدهم)

 ضرب المثل های ایرانی (قسمت نوزدهم)

پایگاه خبری حقوق نیوز

دست به عصا

محتاطانه، با دقت و ملاحظه رفتار کردن.

دست چپ و راست را تشخیص ندادن

قدرت فهم و تشخیص نداشتن، نادان و مبتدی بودن.

دست خر کوتاه

به کسی که بی اجازه دست به طرف چیزی (معمر خوردنی) دراز کند می گویند، یعنی دست درازی قدغن.

دست راستش زیر سر من

آدم ناامیدی که آرزو کند به جای دیگری و دارای موقعیت و وضعیت او باشد.

دست رد بر سینه کسی زدن

کسی را طرد و ناامید کردن و جواب منفی دادن.

دستش از دنیا کوتاه است

معمولا برای جلوگیری از غیبت پشت سر مرده می گویند، یعنی دیگر در این دنیا نیست که از خود دفاع کند.

دستش از گور بیرون مانده

مرده ای که حتی در زیر خاک هم نگران حال و وضع نزدیکان خود باشد.

دستش به دهنش می رسه

کسی که وضع مالی نسبتا خوبی دارد و محتاج دیگران نیست.

دست شکسته دنبال کار می رود اما دل شکسته نمی رود

در واقع روحیه و عشق و علاقه موجب انجام و پیشبرد کارهاست نه زحمت و تلاش ظاهری. اهمیت روحیه و علاقه به کار در مقابل تلاش جسمی.

دستش نمک نداره

کسی که هر چه به این و آن محبت و خوبی میکند قدر آن را نمی دانند و یا اینکه در مقابل بدی می بیند.

دست کسی را تو پوست گردو گذاشتن

کسی را لنگ و معطل گذاشتن.

دست کسی را خواندن

فکر کسی را خواندن، پی به خیالات کسی بردن.

دست کم گرفتن

کم ارزش شمردن و به حساب نیاوردن چیزی یا کسی، کوچک و ناچیز تلقی کردن.

دسته گل به آب دادن

خرابکاری کردن.

دستی از دور بر آتش داشتن

از دور شاهد ماجرا بودن و از دشواری ها با خطرات کار اطلاع نداشتن.

دعوا سر لحاف ملاست

برای رسیدن به مقصود چیزی را بهانه قرار دادن.

دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

به دو معنی: ۱- دیوانه عشق خدا شدن ۲- از دست دادن عقل و شعور و اینکه آدم دیوانه از فکر و خیال و دغدغه های زندگی آسوده است.

دل به دریا زدن

ترس و تردید را کنار گذاشتن و هر چه باداباد گفتن و با شجاعت اقدام کردن.

دل به دل راه دارد

دوستی و محبت راه دل را به دل باز کرده و قلبها را به یکدیگر ارتباط می دهد، عشق و علاقه دو طرفه است.

دل پر داشتن

از دنیا یا از کسی گله و ناراحتی داشتن.

دل دادن و قلوه گرفتن

گفتگو و هم صحبتی همراه با علاقه و صمیمیت بین دو طرف.

دل دل کردن

تردید داشتن، مردد بودن.

دلش طاقچه ندارد

کنایه از کم صبر و طاقت بودن.

دلش مثل آینه است

کنایه از آدم صادق و بی ریا و بی غل و غش (نظر به اینکه آینه هر چه در آن است یعنی واقعیت را نشان می دهد)

دلی از عزا در آوردن

بعد از مدتی کاری را به دلخواه و مطلوب و درست و حسابی انجام دادن و سیراب شدن (مثل خوردن غذای سیر یا رفتن به تفریح و....)

دماغش را بگیری جانش در می آید

به آدم ضعیف و لاغر می گویند.

دم به تله ندادن

گیر نیفتادن به جهت زرنگی و زیرکی.

ادم به کول گذاشتن

ناامید و شکست خورده پی کار خود رفتن، ترسیدن و خود را جمع و جور کردن.

آدم خورشید کباب شدن

مبتلا شدن به گرفتاری و مصیبت و بلا، متحمل رنج . و عذاب فراوان شدن.

عدم در آوردن

پررویی و زبان درازی.

دم کسی را چیدن

وقیح و پررویی را بر جای خود نشاندن.

دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند

در مورد ارزش و قیمت یا عیب و ایراد هدیه و چیز مجانی دقت و حساب کتاب نمی کنند.

دندان تیز کردن

چشم طمع به چیزی یا کسی دوختن.

دندان روی جگر گذاشتن

صبر در گرفتاری و بلا، صبر غير قابل تحمل.

دندان گرد

طمعکار برای هر چیزی که منفعت داشته باشد.

دندانی را که درد می کند باید کند انداخت دور

قید کس یا چیزی را که مزاحم است و فایده ای ندارد باید زد.

دنده اش پهن است

بی عار و بی رگ است.

دنیا رو آب ببره فلانی را خواب میبره

بی غم و بی خیال، آدم خونسرد و آسوده خاطر.

دنیا محل گذره

این جهان ماندنی نیست و هر چه از خوبی و بدی در آن است می گذرد و تمام می شود.

دنیا همین صد سال اولش سخت است

اشاره به اینکه در دنیا و در زندگی آسودگی و راحتی وجود ندارد.

دو به شک

دچار شک و تردید بودن، در مورد چیزی مردد بودن.

دو به هم زنی

دعوا و نقاق افکندن بین دو نفر.

دو پا داشت دو پای دیگر هم قرض کرد

فرار و گریز به آخرین حد شتاب.

دو پا را در یک کفش کردن

سماجت و لجاجت بر سر حرفی یا انجام کاری حتی دور از عقل و منطق.

دود از سر (یا کله) بلند شدن

داغ کردن و شوکه شدن بر اثر شنیدن حرفی بسیار ناباورانه و حیرت انگیز.

دود از کنده بلند می شود

سالمندان از جوانان کارآمدتر و قابل ترند.

دود چراغ خوردن

رنج بردن در طلب چیزی به خصوص تحصیل علم و دانش.

دودش تو چشم خودت میره

نتیجه کار بد نصیب خودت خواهد شد.

دود شده رفته هوا

چیزی یا کسی غیب و ناپدید شدن، از بین رفتن هستی و سرمایه.

دودوزه بازی کردن

حیله گری، دو طرف معامله یا گفتگو را داشتن.

دورة وانفسا

دوره یا زمانه ای که هر کس «وای بر من» می گوید و به فکر نجات خویش از گرفتاری و مهلکه است.

دوری و دوستی

دیدار و ملاقات هر چه کمتر و دیر به دیرتر انجام شود، ارزش و احترام و محبت طرفین نسبت به یکدیگر بیشتر شده و بیشتر نیز حفظ می شود و قوام می یابد، چرا که در کثرت دیدار خواه ناخواه دلخوری پیش می آید.

دوست مرا یاد کند یک هله پوک

هدیه هر چند هم اندک و کم ارزش حتی در حد یک دانه هل پوک شده باشد، نشان می دهد به یاد دوست هستیم و به او علاقه داریم.

دوستی خاله خرسه

دوستی غیر عاقلانه و از روی نفهمی و نادانی، دوستی که از دشمنی بدتر و آسیب رساننده تر و عذاب آورتر باشد.

دوغ و دوشاب برایش یکی است

کسی که خوب و بد، زشت و زیبا، پسندیده و ناپسند و.... در نظرش یکسان و هم ارزش بوده و برایش فرقی نکند.

دو قورت و نیمش باقی است

کسی که به جای تشکر و قدردانی از خدمت و محبت دیگری و یا به جای معذرت خواهی از خطای خود با پررویی و توقع بی جا مدعی و طلبکار هم بشود.

دولا پهنا حساب کردن

جنس یا دستمزدی را به دوبرابر قیمت اصلی حساب کردن .

دهن داره یه گاله، لقمه داره نواله، چشم ها داره نخودچی، ابرو نداره هیچی

وصف بچه یا آدم زشت.

دهن گرم شدن

به حرف افتادن، سخت مشغول پرچانگی بودن.

دهن لق

راز نگه ندار، کسی که هر حرفی را زود برای این و آن بازگو می کند و حتی قادر به نگه داشتن اسرار خود نیست.

دیدار به قیامت

ناامیدی از ملاقات بعدی به دلایل مختلف (مثل قهر، غیبت طولانی و....)

دیر اومدی زود میخواهی بری

به تازه کار و تازه واردی که برای رسیدن به هدف و موقعیت مطلوب عجله داشته باشد و بخواهد خیلی سریع به مدارج بالا برسد.

دیگ به دیگ میگه روت سیاه، سه پایه میگه صل على

بدنام و عيبناکی که از دیگران عیب و ایراد بگیرد.javascript:void('Strong Red')

دیگی که واسه من نجوشه، سر سگ توش بجوشه

بی تفاوتی شخص نسبت به چیزی یا کاری که استفاده و منفعتی برای او ندارد و مربوط به دیگران است.

دیوار حاشا بلند است

حاشا کردن و منکر شدن حد و مرزی ندارد و حرف یا عمل خود را می توان به راحتی و تا حد غیرممکن و نامحدود انکار کرد.

دیوار موش داره، موش هم گوش داره

در سخن گفتن باید محتاط بود و هر جا و در میان هر جمعی نباید هر حرفی را زد، زیرا ممکن است کسی خبرچینی کرده و آن را بازگو کند.

دیواری از دیوار من کوتاهتر گیر نیاوردی؟

به کسی که از بین چندین نفر یکی را که از همه بی تقصيرتر يا مظلوم تر و ضعیف تر است برای انتقام | گرفتن یا خالی کردن عقده خود و یا حتی انجام کاری انتخاب کند.

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

هر کس از دیدن و بودن باهمجنس و هم زبان و همفكر مثل خود خوشحال می شود و با او می جوشد.

راه گم کردی؟

به عنوان گله یا تعجب به کسی که پس از مدت ها پیدایش شده و نزد کسی برود می گویند.

راه باز است و جاده دراز

مانعی برای رفتن وجود ندارد، معمولا در مواقع قهر و یا هنگامی که کسی نصیحت و ممانعت برای عدم انجام کار ناصلاح را بپذیرد، به طرف مقابل می گویند.

رب و زب را یاد کردن

در رنج و سختی شدید قرار گرفتن، با ناراحتی و مشقت فراوان مواجه شدن.

رحم خوب است اگر در دل کافر باشد

سفارش و تمجید از رحم و مروت و مهربانی.

رخت بعد از عید به درد گل منار می خورد

چیزی یا کمکی که بعد از موقع لزوم بدست آید و به موقع و به جا نباشد دیگر به درد نمیخورد.

رستم است و همین یک دست اسلحه

نظير: امام زاده است و همین یک قنديل.

رطب خورده منع رطب چون کند؟

کسی که دیگری را نصیحت کرده و از انجام کاری باز می دارد اما خود رعایت نکرده و آن کار را انجام دهد مسلما نصیحتش بی اثر خواهد بود.

رفت آنجا که عرب نی انداخت

جای نامعلوم و ناشناخته، کسی که در مکان نامشخصی غیب یا گم شده و یا از بین رفته باشد.

رفتنش با خودشه آمدنش با خدا

کسی را که از زمان بازگشتش بی اطلاع باشند می گویند.

رگ خواب

قلق و لم و خلق وخوی که از آن طریق بتوان در کسی نفوذ کرد و او را در اختیار گرفت.

رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر

چهره و رنگ و رو و سر و وضع شخص نشان دهنده احوال درونی اوست (مثلا رنگ زرد نشان دهنده کسالت و بیماری است، رنگ سرخ نمایانگر خجالت یا عصبانیت، و یا بی حوصلگی و نامرتب بودنش گویای آشفتگی و پریشان حالی اوست)

روت نمیشه غربیل بگیر جلوت

به مسخره به کسی می گویند که از انجام کاری پا رفتن به جایی و یا در بیان مطلبی بی مورد و بی دلیل خجالت بکشد.

رو دست خوردن

فریب خوردن.

روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد

مبالغه برای نشان دادن شدت گرسنگی.

روده درازی کردن

پرحرفی و پرچانگی.

رو راستی

صداقت و یکرنگی.

روز از نو روزی از نو

صورت اول در آمدن و بازگشتن به حالت نخست. تکرار کاری را از اول.

روزه شک دار گرفتن

کاری را از روی شک و تردید انجام دادن و چندان به نتیجه اش مطمئن و امیدوار نبودن.

روزی افتاده دست قوزی

هنگامی که کار با اختیار معاش دست نالایق یا ناشی بیفتد.

روزی دست خداست

رزق و روزی و مقدار آن را خداوند معین می کند و هیچ آفریده ای را بی نصیب نمی گذارد.

روزی مهمان پیش پیش می آید

نباید از آمدن میهمان ناراحت شد چون بنا بر عقيده مسلمانان، میهمان رزق و روزی معین خود را به همراه می آورد و یا حتی قبل از آمدنش روزی اش می رسد.

روغن ریخته را نذر امامزاده کردن

بخشیدن مال یا چیزی که از دست رفته یا به درد نخور و غیر قابل استفاده باشد، بخشش چیز به هدر رفته.

رو که نیست، سنگ پای قزوینه

پررویی و وقاحت

روی پای خود بند نشدن

از فرط شور و شوق آرام و قرار نداشتن.

روی پر قو خوابیده

کسی که در ناز و نعمت و در آسایش و راحتی خیال به سر می برد.

روی دست کسی زدن (یا بلند شدن)

از کسی پیشی گرفتن، به رقابت با کسی برخاستن.

روی یک آجر صد چرخ میخورد

شخصی بسیار فعال و پر انرژی که با امکانات کم کارهای مختلفی را انجام می دهد.

ریش گرو گذاشتن

غیرت و شرافت و مردانگی را گرو گذاشتن و ضمانت کردن.

ریش و قیچی را دست کسی دادن

اختیار تام و کامل در مورد چیزی یا کاری به کسی دادن.

ریگ به کفش داشتن

کسی که به همانگونه که ظاهرش نشان می دهد نیست و عیب و علت و خلاف و ناخالصی در کار یا نيتش وجود دارد.

 

 

 

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

پایگاه خبری حقوق نیوز - فرهنگی و هنری  



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: